هميشه پاي «زندگيمان» در ميان است!
«ديالوگ» بجاي «مقدمه»!: (هي نگو «بحث سياسي نكن!»!هي نگو «حالم از بحثاي سياسي بهم ميخوره»! هي اينو نگو!سياست و انتخابات و خاتمي و رأي دادن و احمدي نژاد و اينا،«مسئله»ي اصلي همين روزاي ماس ديگه!ميفهمي؟!حالا هي بگو « بحثاي انتخاباتي و سياسي فاز نميدن!» حالا هي قيافتو يه وري كن و قر و قميش بيا! اونوقت 4 سال باهاس به بيخيالي امروزت تف و لعنت بفرستي كه «چرا چشامونو وا نكرديم؟چرا چش و گوش بسته به اين بابا اعتماد كرديم؟چرا از رودست دخترخاله و داداش و اين و اون تقلب كرديم و چش بسته به فلاني رأي داديم؟» بعد 4 سال هي بنال و هي زنجموره كن از اين «كمبود» و از اون «زيادبود»!هي بگو فقر زياد شده! بركت خدا كم شده!فحشا و دزدي و اعتياد زياد شده! درآمدمون كم شده!سماق زياد شده!كبابش كم شده! اونوقت هي بنال و بنال تا دندت كش بياد! بابـــــــــــــــــــا!الان وقتشه!همين دو ماه و خورده اي كه باقيمونده تا 22 خرداد،وقتشه كه چشاتو وا كني! همين روزاس كه باهاس هرچي ميتوني بخوني و بشنوي و ببيني،تا اون روز«انتخاب» كني!ميفهمي؟ نه اينكه اون روز فقط «رأي بدي» و يه مُهر تو شناسنومت بخوره ها! اون روز باهاس «انتخاب»كني.سرنوشت 4سال آيندتو.سرنوشت خودت و بچه هاتو.سرنوشت شهرتو! كشورتو. پاي 4 سال زندگيمون در ميونه!)
«پرسش» بجاي «متن»: سئوالي كه اين روزها زياد پرسيده مي شود اين است كه «خب! حالا به چه كسي رأي بديم؟» و سئوال مهمتري كه بلافاصله قد مي كشد و خودي نشان ميدهد اين است كه:«ما كه اينها را درست نمي شناسيم!» در مورد مهندس موسوي يك «خاطره دور در فضايي از مه و غبار بيست ساله» در ذهن پدران ما هست كه سخت مي شود با «امروز» تطبيق اش داد.خود ايشان هم ظاهرا" بنايي بر «حرف زدن» ندارند و ترجيح ميدهند بجاي تبليغات(كه واجب است) مغازه داران نام او را با دستخط ساده بنويسند و پشت شيشه مغازه ها بچسبانند! اين مقدارهم؛ عطش دانستن نسل جوان را اقناع نخواهد كرد.آقاي كروبي هم از آخرين باري كه در بنياد شهيد «منصب اجرايي» داشته اند،حدود بيست سالي ميگذرد. حال مردمي كه خواهان «تغيير سازنده» هستند،معصومانه مي گويند:«واقعا" نه مي توانيم آنها را دربست رد كنيم،نه مي توانيم دربست قبولشان كنيم!قبل از هر چيز، بايد اينها را بشناسيم!» بعد سئوال بزرگتر ظاهر مي شود.يك معلم،يا دانشجو سئوال ميكند:«چطور ميتوانيم به سوابق،مواضع،سخنان و اطلاعات مستندي از نامزدهاي رياست جمهوري دسترسي داشته باشيم؟گوگل و ويكيپديا اطلاعات محدودي دارند كه بيست سال قبل را به سختي پوشش مي دهند.» چه بايد كرد؟
پي نوشت!: روراست باشيد!واقعا" براي «تحقيق»درباره خواستگار دخترتان يا داماد آينده تان چقدر وقت مي گذاريد؟براي اينكه «حاصل عمرتان» را دست كسي بسپاريد،چقدر زمان مي گذاريد؟چقدر پرس و جو مي كنيد؟ حالا «چند خواستگار» براي اداره كشور پشت در ايستاده اند و كمتر از سه ماه وقت براي پرس و جو داريد!بله!درست است كه اين با ازدواج فرق ميكند!اما فكر نكنيد همه اش 4 سال ناقابل است و به هر شكل بالاخره ميگذرد! همين 4 سال ممكن است كسي بيايد و ميلياردها دلار ذخيره «ارزي و ارضي!» مملكت و حاصل همه عمرتان را با تصميمي درست يا غلط ، به بازي بگيرد! اين «دست كم» تبعات انتخاب يك رئيس جمهوري است!«دست بالايش» هم كه جان و ناموس و زندگيمان است!مي بينيد كه هميشه پاي 4 سال از زندگيمان در ميان است! مگر همه زندگي ما «سرجمع» چند تا از اين«4سال»هاست؟
به «حیاط خلوت» رفته اید؟
