تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد - روشهاي كسب محبوبيت اصلاح طلبان!

روشهاي كسب محبوبيت اصلاح طلبان

11 سال قبل، اصلاح طلبان براي جلب آراي مردم فرمولهاي كارساز و موثري داشتند و باعث شدند مردم بلافاصله پس از دوم خرداد76، شوراي شهر اول و مجلس ششم را هم به آنها بسپارند. اما اصرار بر تكرار همان فرمولهاي انتخاباتي، آن هم در حاليكه دوستان مشاركتي، دولت و مجلس را در اختيار گرفته بودند، باعث دلسردي و رويگرداني مردم از كل اصلاحات شد. مردم اول از همه در دوره دوم انتخابات شورهاي شهر و روستا، دلسردي خود را از اصلاح طلبان نشان دادند كه حاصل آن رسيدن آقاي احمدي نژاد به جايگاه استراتژيك شهرداري تهران بود. سپس مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم هم، يكي يكي از دست دوستان مشاركتي بيرون آمد و به مخالفان اصلاحات واگذار شد.

اين اتفاقات پي در پي، قاعدتا" مي توانست انسانهاي عاقل را به اين فكر بيندازد كه در روشهاي سياسي و فرمولهاي تبليغاتي خود تجديدنظر كنند.اما آنجا كه لازم بود،انتظار چنان تعقلي از دوستان مشاركتي، نافرجام بود! هرچه دلسوزان و دوستداران به سران اصلاح طلب تذكر و انذار دادند موثر واقع نشد و ديديم كه دوستان مشاركتي در انتخابات مجلس هشتم هم با تكرار روشهاي تبليغاتي نخ نما، بازنده ميدان بودند و اكنون اقليّتي منفعل در مجلس قانونگذاري هستند كه كمترين اثري در مقدّرات كشور ندارند.

 اما فرمولهاي كسب محبوبيت دوستان مشاركتي در يازده سال قبل و سالهاي بعد از دوم خرداد چه ها بود؟ و آيا امروز هم همان شيوه هاي تبليغاتي همچنان موثر و كارگر هستند؟ بعد از فعاليت تبليغاتي در ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي و سپس فعاليتهاي مطبوعاتي جسته و گريخته در اين سالها،روشهاي تبليغاتي اصلاح طلبان را دسته بندي كرده ام.به عبارت ديگر؛دوستان مشاركتي غالبا" بوسيله روشهاي زير راي آورده اند:

1.      كاريزماي خاتمي: پيش از هر چيز،اصلاح طلبان از شخصيت تاثيرگذار آقاي خاتمي بر مردم و اعتمادي كه شخصيت او بر مي انگيزد، بهره هاي زيادي بردند.وزن شخصيتي خاتمي چنان بالاست كه بخش زيادي از موفقيتهاي دوستان مشاركتي در انتخابات دوره هاي بعد از دوم خرداد،مرهون شخص اوست.اكنون اصلاح طلبان براي تكرار روياي دوم خرداد 76،خواهان بازگشت خاتمي و بهره گيري دوباره از كاريزماي او هستند. اما به سختي ميتوان ادعا كرد وزن و نفوذ و كاريزماي خاتمي امروز (با تجربه هشت ساله رياست جمهوري) با خاتمي دوم خرداد يكسان است.

2.      شعارهاي آرماني: قبل از دوم خرداد،شعارهاي آرماني اصلاح طلبان بر مردم و دانشجويان تاثيرات فراواني داشت.هشت سال تجربه نشان داد برخي از آن شعارها عملي نبوده اند و متناسب با امكانات نيستند.ارائه لايحه افزايش اختيارات رئيس جمهوري توسط آقاي خاتمي براي جبران همين نقيصه بود.فاصله برخي شعارها با واقعيتها بسيار زياد بود! اينك آيا دوستان مشاركتي مي توانند دوباره با چنان شعارهاي شيك و ايده آلي وارد صحنه سياسي شوند؟

3.      مظلوم نمايي: ظاهرا" هنوز هم بهترين حربه دوستان مشاركتي براي جلب نظر مردم، «مظلوم نمايي» است.در حقيقت در جريان دوّم خرداد، شخص آقاي خاتمي بواقع مورد ظلم قرار گرفت. اما از يك جايي به بعد،بخصوص از وقتي دوستان مشاركتي زمام امور اجرايي كشور را در دولت اصلاحات بدست گرفتند، مظلوم نمايي آنها مضحك شد و ديگر حوصله مردم را بسر آورد.مردم ما عاشق دفاع از مظلومان هستند اما وقتي احساس كنند كساني مظلومي نمايي را بعنوان يك حربه و ابزار سياسي برگزيده اند، روي خود را به سوي ديگر بر ميگردانند!بي توجهي مردم به تحصن نمايندگان مجلس ششم در اعتراض به ردصلاحيتشان نشان داد كه بليط مظلوم نمايي ديگر سوخته و كاربردي ندارد.اما همچنان اين حربه مورد استفاده وسيع دوستان مشاركتي است!

4.      استفاده از تبليغات منفي مخالفان: اين شيوه هم از دوم خرداد ساز شد اما بعدها از فرط تكرار نخ نما شد.برخي از مخالفتها با اصلاحات البته مخّرب بودند ولي مي شد از كنار خيلي از آنها هم بدون بحران سازي عبور كرد.كاري كه دوستان ما نكردند! يك سخنراني يا يك موج سازي در يك نشريه كافي بود تا مخالفان اصلاحات كه همواره عصبي و تندخو بودند وزيران دولت خاتمي را در نمازجمعه كتك بزنند يا روزنامه هاي همسو را توقيف كنند. اين حوادث طبيعتا" خشم مردم و سمپاتي آنها با اصلاح طلبان را باعث مي شد.اما چه كسي مي تواند ادعا كند كه اين شيوه هنوز هم كاركرد پيشين خود را دارد؟

5.      بهره برداري از مخالفتهاي مردمي: (استفاده از نه مردم به مخالفان) تا پيش از دوم خرداد اين روش بسيار كارآمد بود.جناح چپ (اصلاح طلبان) مي توانستند هركجا ايرادي در اداره كشور مي ديدند،بر موج مخالفتهاي مردمي سوار شوند و با وعده فردايي بهتر،مردم را با خود همدل و همراه نمايند.اما وقتي قدرت دولت و مجلس به ايشان سپرده شد و موفق نشدند كاري از پيش ببرند و هنگامي كه همين روش را در طول سالهاي اصلاحات تكرار كردند،معنا و تاثير معكوسي يافت. حالا ديگر مردم از دوستان مشاركتي كه در دو قوه كشور حضور داشتند، توقع رفع معضلات خود را داشتند نه شكوه و گلايه و صدور بيانيه هاي بي اثر. در سه سال اخير كه باز دوستان مشاركتي از گردونه امور دولتي بيرون رفته اند، اين روش يكي از بيشترين فرمولهاي آنها براي جلب نظر مردم است. در انتخابات مجلس هشتم، مردم ضمن مخالفت با جناح دولت، به دوستان مشاركتي هم روي خوشي نشان ندادند و عملا" گفتند شما هشت سال براي رفع مسائل و معضلات،وقت  و امكان عمل داشتيد ولي كاري نكرديد. پس ديگر نمي توان از «نه» مردم به ديگران،راي «آري» براي خود ساخت!شايد آنها به گزينه ديگري روي بياورند.

6.      امدادهاي غيبي: مي گويند خداوند دو وقت مي خندد! يكي در جايي است كه همه بخواهند فردي را ذليل و خوار كنند و خدا به رغم همه اين تلاشهاي مذبوحانه،او را عزيز كند.در نگاه همگان،بزرگترين نمونه امدادهاي غيبي،پيروزي شگفتي آور خاتمي در انتخابات دوم خرداد76 بود كه با همه مخالفتها و كارشكنيها،او با آرايي افسانه اي به رياست جمهوري انتخاب شد.آن ايام تقريبا" هيچكس در اين مورد ترديدي نداشت،كه اراده اي فراي عزم انسانها موجب آن پيروزي حماسي شده است. همچنين موارد ديگري هم در ماهها و سالهاي بعد روي دادند،كه لطف الهي نسبت به خاتمي را به ناظران و شاهدان اثبات مي نمود.نمي دانم امروز چقدر مي توان براي امدادهاي غيبي حساب باز كرد؟ اين بخش واقعا" قابل محاسبه نيست!

شايد بايد نگاه دوستان مشاركتي به آسمان باشد تا مگر رحمتي از بالا بتواند امور سياسي شان را مديريت كند.والا خودشان چيزي از تنبّه و تدبّر نشان نداده اند و بدون كمترين تغييري،مي خواهند قفل دلهاي مردم را با كليد يازده سال قبل باز كنند!آيا موفق خواهند شد؟ من ترديد دارم.خيلي جدي!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 20 مهر1387|20:36| با موضوع: نقد اصلاحات |