شروطي براي نيامدن!
خبر: شنبه پيش آقاي سيدمحمد خاتمي اعلام کرد تنها در صورت تحقق دو شرط «تفاهم با ملت ايران بر سر خواسته هاي آنان» و «امکان عملي شدن برنامه هايش براي اداره کشور» در دهمين دوره انتخابات ياست جمهوري کانديدا خواهد شد. آقاي خاتمي روز دوشنبه هم در تازهترين سخنان خود درباره انتخابات آتي رياستجمهوري در اصفهان، دو شرط نامزدي خود را شفافتر بيان كرده و گفته اند: «شرط اصلي آن است كه همه بزرگان و شخصيتها به اين نتيجه برسند كه راه و روشي كه امروز هست، نه به نفع اسلام است و نه به نفع مردم.» آقاي خاتمي با اشاره به اينكه از جمله راههاي حضور مردم در عرصه، تامين آزاديهاي مردم در انتخابات است، درباره شرط دوم افزوده:« مردم بايد بتوانند به افراد موردنظر خود راي بدهند و راي مردم در همه عرصهها مصون بماند و افرادي كه بر سر كار ميآيند، واقعاً در برابر مردم و نهادهاي مردمي مسوول و پاسخگو باشند و اگر نظارتي هست، فقط براي صيانت از آراي مردم باشد... حضور در عرصه انتخابات، در صورتي كه اهتمامي به قانون اساسي وجود نداشته باشد، بيمعناست.»
***
بعد از مطالعه اين سخنان، سئوالات فراواني در ذهن آدمي قطار مي شود كه بعد از بررسي چندتاي آنها، مي توان نتيجه گرفت كه تقريبا" محال است مجموعه حاكميت با دو شرط آقاي خاتمي موافقت كند.ضمن اينكه به عقيده من آقاي خاتمي اين دو شرط را «براي نامزد نشدن» مطرح كرده اند نه براي «نامزد شدن»!
۱- فرض اوليه آقاي خاتمي اين است كه با آمدنش به صحنه انتخابات، موجب «بقاي نظام» مي شود. در مقابل فرض حاكميت اين است كه اولا" هيچ خطري نظام را تهديد نمي كند و ثانيا" بسياري از عناصر حاكميت، خود خاتمي را بزرگترين خطر براي نظام مي انگارند! فرض ديگر خاتمي اين است كه حضور پرشور مردم باعث تحكيم بنيانهاي جمهوري اسلامي و پيشگيري از فروپاشي نظام مي شود. متقابلا" مخالفان او در حاكميت، خاتمي را غيرخودي و اساسا" خارج از دايره نطام مي شمارند و انذارها و هشدارهايش را قبول ندارند! خاتمي طرفدار پيشگيري از فروپاشي سياسي از طريق مردمسالاري است اما حاكميت نشان داده به «پيشگيري سياسي» اهميتي نمي دهد و به اخطارهاي پيشگيرانه شخصيتهاي دلسوزي مثل خاتمي و ديگران وقعي نمي گذارد.مي بينيم كه مشكل اين ماجرا از «فروض اوليه» شروع مي شود و تا «تعريف» طرفين از قضايا امتداد پيدا مي كند و با «اختلاف منطق» تا بي نهايت استمرار مي يابد. اينجاست كه مي توان نتيجه گرفت خاتمي هرگز از نتيجه اقدامات حاكميت براي اجراي دو شرطش به رضايت مورد نظرش نخواهد رسيد!زيرا اگرچه هم خاتمي و هم حاكميت ظاهرا" شعارهاي يكساني درباره خواسته هاي مردم و مردمسالاري مي دهند، اما ميان «ماه» آن دو، تفاوت از زمين تا آسمان است!
۲- هر مذاكره منطقي زماني قابل اجراست كه دو طرف، فرض و تعريف و منطق مشترك داشته باشند و سپس اختلاف سلايق مختلفي نسبت به همديگر داشته باشند و براي همگون سازي آنها مذاكره نمايند.سئوال جدي اينجاست كه منطق اصلاح طلبانه خاتمي با منطق اصولگرايان و حاكميت چه همنوايي و چه وجه اشتركي دارد؟ «منطق» خاتمي از «اساس» با منطق مخالفان اصلاحات و مجموعه حاكميت جمهوري اسلامي تفاوت و گاهي حتي تناقض دارد.اين تفاوت منطق از «تعريف ملت ايران» شروع مي شود و تا بي نهايت ادامه مي يابد. حاكميت همواره خود را نماينده يا متولي ملت ايران دانسته و اتفاقا" خود را موافق اين سخن خاتمي مي داند! مشكل اينجاست كه تعريف حاكميت از ملت با تعريف خاتمي از ملت متفاوت است. حاكميت مي پندارد دقيقا" در مسير صلاح ملت ايران گام بر مي دارد و خاتمي تصور ديگري از ملت ايران و مطالباتشان دارد. نتيجه اينكه طبيعي است اين دو طرف، هرگز نمي توانند از يك «مبداء واحد» شروع به مذاكره يا اقناع يكديگر كنند و به نتيجه اي برسند كه مرضي الطرفين باشد.
۳- هر دو شرط آقاي خاتمي ، شروطي كلي، سهل و ممتنع و « قابل تفسير به قرائتهاي مختلف» هستند و مقياسي هم براي اندازه گيري آنها وجود ندارد.بديهي است كه آقاي خاتمي اين دو شرط را براي حاكميت گذاشته و اعلام كرده چنانچه موافقت و بلكه همنوايي كامل از سوي بزرگان نظام با اين دو شرط برقرار شود، نامزد انتخابات خواهد شد! مسئله اينجاست كه حاكميت بعد از يكبار آزمودن دوران اصلاحات و ديدگاههاي شخص آقاي خاتمي، ديگر موافقتي با ايشان نشان نداده و قطعا" بسياري از عناصر حاكميت موافق نامزدي خاتمي نيستند. لذا معلوم نيست منظور آقاي خاتمي از اينكه بزرگان بايد به اين نتيجه برسند كه ... ،دقيقا" كدام مقام و شخصيتي است؟ اگر منظور از بزرگان، بزرگان نظام باشد، عاليترين مقام كشور يعني مقام رهبري،آخرين بار ماه گذشته در «هفته دولت» از آقاي احمدي نژاد و دولتش حمايت قاطعانه اي كرده و خواستند تا با فرض مثبت، براي پنج سال آينده برنامه ريزي كنند. حال چگونه ايشان وساير بزرگان نظام به اين نتيجه خواهند رسيد كه روشهاي اين دولت،كه بارها مورد حمايت قاطعشان بوده، «نه به نفع مردم است و نه به نفع اسلام!» پس شروط آقاي خاتمي، شروطي كلي و سهل و ممتنع اند كه امكان اجراي آنها توسط حاكميت و با منطق خاتمي وجود ندارد! حال اين اقدام آقاي خاتمي براي گذاشتن شروط، جاي تامل دارد كه آيا واقعا" آقاي خاتمي اين دو شرط براي «آمدن» گذاشته شده يا براي «نيامدن»؟
***
سخنان اخير آقاي خاتمي دو بخش دارد. من با «بخش پاياني» سخنان ايشان موافق ترم كه گفته اند:« حضور در عرصه انتخابات، در صورتي كه اهتمامي به قانون اساسي وجود نداشته باشد، بيمعناست.»شايد بايد اصلاح طلبان و آقايان خاتمي و كروبي و ديگران براي حضور در انتخابات بر يك شرط اصلي تاكيد كنند و تا حصول آن «كار بي معنايي» را تكرار نكنند! آن شرط در ميان همين جمله آقاي خاتمي مستتر است! «اهتمام كامل حاكميت به قانون اساسي!

