|
|
این قطار سرنوشت!...| جمعه 31 خرداد1387 | 13:24
عمري است كنار اين ريل بي انتها ايستاده ايم. مردماني هستيم سراپا خاك آلود، گرسنه و چشم براه.هربار كه سوت قطار را از دوردستها مي شنويم، جنب و جوشي دوباره و چندباره داريم.انگار مي كنيم اين ديگر همان قطار سرنوشتمان است كه بالاخره سوارمان خواهد كرد و به جايي بهتر از اين كوير خواهد برد! ديري است منتظريم قطاري كه از راه ميرسد؛عدالت بياورد، نان بياورد، صلح بياورد، آزادي بياورد و ما را، همه ما را سوار و مسلط بر قطار سرنوشت خويش كند. چشمان خسته مان هنوز برقي از اميد دارند.هنوز اميدكي داريم و هنوز مسير آمدن قطار را با شوق و اميد رصد مي كنيم.اما هربار قطار مي آيد و سوتي مي كشد و غرشي مي كند و شوربختانه از كنار ما مي گذرد! هياهو و فريادهايمان در ميان غرش كر كننده قطار گم مي شود و چيزي باقي نمي ماند جز گردي و غباري و حسرتي! هربار توي قطار را مي بينيم كه از ما بهتران در آن نشسته اند.گپ ميزنند.ميخورند.مي آشامند يا با يكديگر شوخي و كشاكش و حتي دعوا مي كنند.هر بار در كوپه جلو قطار دعواست. ديروز دعواي اصلاح طلب و اصولگرا بود.امروز افشاگري اصولگرا از اصولگرا. ما از كنار اين ريل چيز زيادي نمي توانيم ببينيم. اما اين واضح است كه آنها سوار قطاري هستند كه سرنوشت ما را سفر ميكند!قطاري كه زندگي يكبار مصرف ما را مي راند! گاهي كساني را از داخل قطار بيرون مي اندازند، گاهي كساني را سوار مي كنند. و در موسم انتخابات اين سوار و پياده كردنها بيشتر و ديدني تر است.ما بايد در همان سرعت، لوكوموتيوران اصلح را انتخاب كنيم! حركت قطار سريع است وپيش مي آيد كه ما كوپه دوم را نشان ميدهيم اما آنها فكر مي كنند كوپه سوم يا چهارم را انتخاب كرده ايم! باري؛ زندگي ما حاشيه نشين ها جور ديگري مي گذرد.خيلي متفاوت از زندگي كساني كه سوار قطار سرنوشتمان هستند! و اين كمدي تلخي است. شايد،روزي شايد، ما نيز بر قطار سرنوشت خويش سوار شويم و كسي از مردمان در آن كوير فقر و بيعدالتي، حاشيه نشين آن ريل بي انتها باقي نماند.اين حق ماست. |
|