تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد - اين راهش نيست!

اين راهش نيست!

شخصا" از ورود به ماجراي «جمع آوري كمكهاي مردمي!» براي خانواده امين اكراه دارم. خانواده اي كه نمي خواهند  «انگشت نما»  شوند و عزت نفس خودشان را دارند. تجربه هاي تلخ ديگران را شنيده ام كه بر سر كمك به يكي، خود دچار دردسر شده اند.

چندي قبل زني گريان به يك شبكه ماهواره اي فارسي تلفن كرد و گفت مدتي پيش روي خط آن شبكه آمده و بدليل فقر، از هموطنان تقاضاي كمك مالي كرده و تلفنش را اعلام كرده تا هر كه خواست به او و خانواده اش كمكي بكند،با آن شماره تماس بگيرد.و حالا بعد از دو ماه، زن بيچاره داشت خون مي گريست از دست مرداني(!) كه شب و نيمه شب به او تلفن مي زنند و پيشنهاد كمك در مقابل همخوابگي مي دهند! زن بيچاره مي گفت جمعا" دو نفر نيكوكار معادل ٧٠ هزار تومان، يا همين حدود، به او داده اند، و ده نفري هم تلفني «اظهار همدردي» كرده و «وعده سر خرمن» به او داده بودند! او به مجري برنامه تلويزيون ماهواره اي التماس كرد:« ديگر به كمكها اميدي ندارم، از اين مردان(!) از اين آقايان(!) بخواهيد اين ناجوانمردي را ادامه ندهند و از من كه يك «مادر» هستم توقع فاحشگي نداشته باشند! »

خب! دانستيد چرا اكراه هست؟وقتي از انحطاط اخلاقي صحبت مي شود،اين فقط يك «واژه» نيست.ما «مرداني» داريم كه حتي بعد از دو ماه؛ هنوز نيمه شب گوشي تلفن را بر مي دارند و به يك مادر بيچاره كه دو ماه قبل از هموطنان خود كمك خواسته، تماس مي گيرند و مي گويند: پول در مقابل همخوابگي!! حال چه مي گوييد؟

فقط تصور كنيد پس فردا كه شماره حسابي اعلام شد و مثلا"مبلغي به خانواده امين كمك شد، كساني بخواهند از اين «طفلي» يا «زن بيچاره»(اينها عباراتي است كه برخي خوانندگان براي امين و مادرش به كار برده اند) ديدن كنند! مثلا" خانمي كه ١٠ هزار تومان داده(و كارش نيكوست) بيايد اصرار كند امين را ميخواهد ببيند و يا آقايي بخواهد با ژست«پدرخوانده» امين يا مادر امين را ببيند! اينها را مي گويم تا بدانيد اعلام شماره حساب چه دردسرهايي دارد؟ يعني يا بايد امين و مادرش را بگذاريم توي «ويترين» و نمايش شان بدهيم و يا كساني «اصل ماجرا» را انكار مي كنند و قضاياي ديگر كه حتما" مي دانيد!

دوستان! اگر آن پسر12 ساله  مي خواهد اعضاي بدنش را قبل از مردن «پيش فروش» كند، براي آن است كه خواسته مادر و خواهر عزيزش «انگشت نماي خلق» نشوند. كساني هم مي خواهند از چنين خانواده اي يك «موزه عبرت» و «نمايشگاه انسانيت» بسازند و لابد دسته دسته به ديدارشان بروند و اظهار تأسف و «نچ نچ» كنند! با اينگونه كمكها، هم آن خانواده مستأصل، از«طلا گشتن پشيمان» مي شوند و هم يك عده «داستاني» پيدا مي كنند نيمي حقيقي و نيمي ساختگي، تا در شب نشيني هاي گران خود براي هم تعريف كنند. راستش اين است كه ما خيلي وقتها« شيوه مددرساني» و كمك كردن بدون «خسارت زدن» و بدون منت گذاشتن را نمي دانيم و گاهي «خسارتي» كه بر عزت نفس ديگران وارد مي كنيم، دهها برابر بيشتر از «كمكي» است كه احتمالا" به آنها مي كنيم!

باري،عاقبت وقتي همه چيز در اين فريادهاي «وا انسانا» به فراموشي سپرده شد؛ در يك روز «غفلت» ديگر، امثال امين يا مادرش، به آرامي و دور از چشمان ما، مي ميرند.به همين سادگي!

من حداقل عامل چنين جنايتي نخواهم شد. صليبي كه خود بر دوش دارم،و بار گناهانم،به قدر كفايت سنگين هست. يك خانواده مستأصل را نه «انگشت نماي خلق» مي كنم و نه خود را و نه آنها را زير سئوال نخواهم برد.پس از اعلام شماره حساب معافم كنيد.لطفا" از من هم نخواهيد براي كسي ايميل «بزنم» تا كمك «بكند».كار من نيست! بخش كامنتها و ديدگاهها هم بماند براي نوشتن «تعارف» و ابراز همدردي.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 9 خرداد1387|13:14| با موضوع: |