
قضيه اول:
«برمه» كه تحت حكومت نظاميان اقتدارگراداره مي شود،هفته پيش شديدترين طوفانها را تجربه كرد و تاكنون بيشتر از بيست و دو هزار قرباني و چهل هزار مجروح داده است. يك ميليون نفر هم تا بحال بي خانمان شده اند.حكومت نظاميان اين كشور،به رغم ضعف شديد در كنترل اين بحران ملي، از ورود نيروهاي امدادي سازمانهاي جهاني به خاك برمه جلوگيري كرده و حتي اجازه ورود آذوقه و دارو را نيز با تاخير صادر كرده اند!
حاكمان نظامي برمه با حبس خانگي خانم «سوچي»برنده جايزه صلح نوبل و بازداشتهاي گسترده روحانيان بودايي اين كشور، روند دموكراتيزه شدن برمه را با اختلال مواجه كرده و در برابر خواست عمومي براي تشكيل يك دولت ملي و غيرنظامي پايداري مي كنند.
شمار قربانيان بدليل نرسيدن به قع امداد و نجات،همچنان رو به افزايش است و اين واقعه تلخ را به يكي از غمبارترين تراژدي هاي انساني دهه هاي اخير تبديل كرده است.
چه بايد گفت درباره حاكمان ناتوان و در عين حال مستبدي كه عملا" باعث مرگ شهروندان برمه شده اند؟و از ورود امدادگران هم ممانعت مي كنند؟
***
قضيه دوم:
در ايران هفتاد ميليوني ما، طبق آمار مسئولان پانزده ميليون «فقير» وجود دارد! يعني كساني كه زير خط فقر خشن هستند. قيمتها ظرف هفته هاي اخير بعد از نوروز، بطور سرسام آوري بالا رفته اند. مسكن و حمل و نقل و اقلام خوراكي، بيشترين رشد قيمت را داشته اند. في المثل برنج به سه برابر قيمت خود رسيده و روغن دو برابر شده است.در چنين شرايطي، رئيس جمهوري كه بايد با «برنامه اجرايي» به رفع مشكلات كشور بپردازد، ادعا مي كند كه كشور تحت مديريت امام غايب شيعيان «امام زمان» قرار دارد و مديران كشور وظيفه دارند به «مديريت جهان» بينديشند! اين در حالي است كه زمستان سال پيش،تنها با قطع گاز چند استان شمالي، دولت در بحراني جدي فرو افتاده بود.
***
براي نقد درست بايد از بيرون يا بالا به سوژه ها نگاه كرد. از بيرون!اگر از بيرون و بعنوان يك ناظر بي طرف به اين دو قضيه بنگريم، نتيجه چيست؟
در قضيه اول، با حاكماني روبرو هستيم كه در اوج طوفاني كه به مرگ عمومي مردمش منجر شده، از ورودامدادگران جهاني جلوگيري مي كند و حاضر هم نيست حاكميت اين كشور بداقبال را به خود مردمي واگذار كند كه در شرايط سيل و طوفان، دسته دسته مي ميرند و كسي به فريادشان نمي رسد.
و در قضيه دوم، با دولتي روبروييم كه توان كنترل اقتصاد و تورم را ندارد و اصرار دارد كه با اين توانايي محدود، مي تواند بر كل جهان مديريت كند!
در هر دو قضيه، اين مردمان بخت برگشته هستند كه چوب بي منطقي و خودكامگي حكومتهاي خود را مي خورند و در عين «زنده بودن»، «مرگ» را بطور روزانه تجربه مي كنند! خواه با طوفان و سيل.و خواه با گراني و فقر مطلق و سوء تغذيه و فساد!
كاش رئيس جمهوري و مديران كشور، لااقل كاستي ها و ندانم كاريهاي خود را به مديريت امام زمان احاله و تعبير نمي كردند.اينطوري مطمئن مي بوديم كه بعد از گذر از اين سالهاي سخت، لااقل ايمان مردم بر جاي خود باقي خواهد بود و دست كم «بحران اخلاقي»، باقيمانده اين جامعه را از هم نخواهد گسست.