تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

قبل نوشت: از همه شما دوستان که با پیامها و ایمیلها و کامنتهای خود، مرا مرهون محبت خود می کنید ،تشویق می کنید و ابراز لطف می فرمایید، از صمیم دل ممنونم. بدلیل عدم دسترسی به اینترنت؛ امکان تأیید سریع نظرات شما در وبلاگ و پاسخ به ایمیلهای شما وجود ندارد و گاهی یک روزی طول می کشد. ببخشید و این دست من نیست.ضمنا در کامنتها ایمیل خودتان را ننویسید تا دچار مشکلی نشوید. زنده و پایدار باد حقانیت ملت ایران.

رهبر عليه رهبر!

آقای خامنه ای! مردم شما را نمی خواهند!

حضور نايب خودخوانده امام زمان (عج)!
جناب آقای خامنه ای!
شنيده بودم شما مبتکر سبک خاصی در «علم بيان» بوده ايد؛ اما بارها با بررسی سخنان شما، تنها توانسته ام به اين نتيجه برسم که آن سبک بيانی خاص،فقط نوعی «سفسطه» است؛ به اين معنا که با بيان يک «مقدمه درست» و مقبولی که می گوييد، «نتيجه نادرستی» به نفع نظرات خود می گيريد که با آن مقدمه، در تضّاد و تناقض صد در صد است! در واقع با استناد به سخنان خود شما، غالبا" می شود رفتارتان را نقد کرد و با پايه استدلالهای خودتان، می توان به اين نتيجه رسيد که عملکردتان مخالف و مغاير با شعارهای زيبايی است که در «مقدمه» می فرماييد. به بخشهايی از سخنانتان در عيد مبعث اشاره می کنم و از خلال برخی از سخنان درستی که فرموده ايد، نادرستی ها و ناراستی های گفتار و عملکردتان را يک به يک بيان می کنم. تا بدانيد شما فقط دشمن مردم نيستيد، بلکه دشمن خودتان هم هستيد و «رهبری عليه رهبری» است. اگر انصافی در اين نقد ديديد، در شيوه خود تجديدنظر فرماييد، قبل از آنکه ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 31 تیر1388|9:38| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«تخته پاره بر موج 3»

يادداشتهاي روزهاي دور از خانه / بخش سوم

يك حشره كوچك، «فرعون» را هلاك كرد!

ماشين پليس كه ايستاد مطمئن شدم كارم «تمام» شده و ديگر گير افتادم! آن هم درست به هنگام شركت در برنامه زنده تلويزيوني voa ! و با خودم گفتم:چه شود؟!

جمعه شب در حالي در برنامه «تفسيرخبر» با صداي آمريكا مصاحبه مي كردم كه در كنار خياباني در يكي از شهرهاي استان اصفهان ايستاده بودم. لابد صداي ماشينهاي عبوري را در خلال برنامه شينده ايد! كار بسيار خطرناكي بود، اما براي اينكه منزلي كه گرفته ايم در يك روستاي خلوت و محروم و «بي آنتن!» است، مكالمه ام قبل از برنامه بارها قطع مي شد.

وقتي قرار بود درباره «جسارت تازه! لحن احمدي نژاد با قدرتهاي غربي» صحبت كنم، يك ماشين پليس آگاهي آمد و كنارم ايستاد و وراندازم كرد. ساعت نزديك يك بامداد بود و آنها به من شك كرده بودند. تقريبا" مطمئن شدم ممكن است گير بيفتم. اما براي مصاحبه، بعد از آقايان سازگارا و حسامي، حالا نوبت به من رسيده بود. ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 28 تیر1388|20:22| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

آري! به اتفاق، جهان مي توان گرفت!

توضيح: يك ماه و اندي قبل(23 خرداد) براي آنكه دستگيرشدنم فايده اي نداشت، به محض احساس خطر، خانه و كاشانه را ترك كرديم و راهي سفري اجباري شديم. «نوشتن» و اثرگذاري بر مخاطبانم را بر زندان رفتن ترجيح دادم و خانوادگي به اين انتخاب رسيديم كه اگر اين قلم تأثيري دارد، بهتر است بابت نوشتن در اين برهه حساس، از خانه آواره شويم! ما هنوز ...

***

... حالا ديگر در ميان مردم كشورهاي جهان، «سبز» نشانه حركت ملت ماست. و حاكمان كودتاچي كه سالهاست از نمادهاي ديني بهره برداري كرده اند، از رنگ «سبز» مي ترسند! حكومتي كه به مردمي بودن انقلابش افتخار مي كرد، و همواره با «نمايش حضور مردم» عُمر و بقاي خود را تمديد مي كرد، و در همان حال از خواسته هاي واقعي مردم فاصله مي گرفت تا حالايي كه رسما" از مشروعيت مردمي ساقط شد و «سند رسمي اسقاط مشروعيت نظام» هم «بالاخره» در اين انتخابات به طور «تمام و كمال» ارائه شد. در اين انتخابات، سند بلاترديد و قاطع «نامشروع و غيرمردمي» بودن اين حكومت به طور جامع و كامل براي همه جهانيان اثبات شد و حاكماني كه تظاهرات ....... متن کامل را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 27 تیر1388|12:12| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

سه نوشته!

صفي از شمع در «شام غريبان سهراب!»

اجساد قربانيان را مخفي و مصادره مي كنند!

چقدر كار ساكنان غيرتمند شهرك آپادانا زيبا و پرمعنا بود. در شب شام غريبان سهراب عزيز، صفي از شمع در كف خيابانهاي شهرك آپادانا تا مقابل آپارتمان خانواده سهراب درست كردند و هزاران شمع، بر غربت نسل جوان ما و مظلوميت اين شهيدان جوان و سهراب گريستند. اگر آسمان نگريست، شايد نخواست آن شمعها خاموش شوند. گريه شمع در مرگ يك جوان، گريه تلخي است و چه كار زيبايي كردند... ادامه را بخوانید

مراجع خاموش را «تحريم» كنيم!

اظهارنظرهاي شجاعانه حضرت آيت الله العظمي حسينعلي منتظري، در طول تمام اين سالها، روشن كننده چراغ حقانيت بوده و منتظري همواره در «خفاي وجدان مردم»، مظلومانه حضور داشته است. ايشان بارها با سخنان روشنگرانه شان، دل اهل حق را تسكين داده تا مسير حقيقت را گم نكنند و اسير تبليغات دروغين «غاصبان دين» نشوند. آقاي منتظري در طول اين سالها، نه از حصر خانگي و حمله «اوباش فدائي رهبر!» خاموش شده، و نه از... ادامه را بخوانید

اين ديگر؛ شروع يك «پايان» است!

نظام با تقلب ناشيانه در انتخابات نشان داد از «مشروعيت مردمي» ساقط شده است. با جانبداري صريح رهبري از كودتاچيان، نظام نشان داد از قانون وعدالت مورد ادعايش تهي شده و رهبري «همدست» كودتاچيان است. كشتار وحشيانه مردم نشان داد نظام اسلامي از «رأفت و عطوفت اسلامي»(!) خالي شده و با دستگيري فعالان سياسي از روي ويلچر و i.c.u نظام نشان داد حتي «مروت» هم ندارد. با حكم مراجع ديني شجاعي مثل آيت الله منتظري و صانعي و بيات زنجاني، نظام نشان داد حتي از «اسلاميت» هم تهي است. نظام با «مخفي كردن اجساد» و دفن بي اطلاع آنها نشان داد از «انسانيت» هم نشاني ندارد. و با «مصادره جسد»... ادامه را بخوانید

 


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 24 تیر1388|18:23| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

فاز جديد اعتراضات!

مردم بدنبال "مطالبات معوّقه" خود هستند!

درباره فاجعه دلخراش «قتل» سهراب عزيز، فردا مطلبي منتشر خواهم كرد.

اعتراضات مردم ايران، از ديروز رسما" وازد «فاز تازه اي» شد و مردم تهران، در سالگرد فاجعه هجده تير 78، به رغم تعطيلي اجباري يك هفته اي و فضاي امنيتي شهر، به خيابانها ريختند و فاز جديدي از مبارزه با حاكميت فريب و دولت كودتا را آغاز كردند.

روز هجدهم تير در تهران، «شجاعت» بر «ناجوانمردي» غلبه كرد و «اشك» بر گاز اشك آور پيروز شد! بدن نازنين هموطنان ما، بر «باتوم» و گلوله چيره شدند و مأموران مزدور ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 22 تیر1388|19:17| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«تخته پاره بر موج!»

يادداشت هاي «روزهاي دور از خانه! » بخش دوم

نگاهمان به «جلو» باشد و پيش برويم!

يك ناشناس برايم ايميل فرستاده و احتمالا" از روي خيرخواهي مدعي شده خبر موثق دارد كه يك تيم ويژه (!) براي يافتن و دستگيري من مأمور شده اند و تصويري از يك نامه اداري يا چيزي شبيه به «حكم مأموريت» هم زير ايميلش گذاشته كه خيلي واضح و خوانا نيست و درهم و فشرده است. او هشدارهايي داده كه مثلا" براي خريد بليط هواپيما يا اقامت در هتل و مسافرخانه ها «اسم» ندهيم و مثلا" روشن كردن ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 21 تیر1388|19:39| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

بخشنامه آيت الله شاهرودي «ناقض قانون اساسي» است!

بخشنامه رئيس قوه قضائيه كه مصاحبه يا همكاري با شبكه هاي تلويزيوني و راديويي «غير از صدا و سيما!» را به نوعي «محاربه» خوانده و دستور مجازات افرادي را داده كه با شبكه اي مثل صداي آمريكا و بي بي سي و راديوهاي برون مرزي مصاحبه كنند! اين بخشنامه در تعارض با «اصل آزادي بيان» قانون اساسي است و طبيعتا" از لحاظ حقوقي مردود و غيرقانوني است. اما مگر همه اصول قانون اساسي در كشور ما اجرا مي شود كه انتظار بخشنامه قانوني از آيت الله شاهرودي داشته باشيم؟ دستگيريهاي فله اي...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 20 تیر1388|16:12| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

امروز سالگرد 18 تير است؛

«باز شوق يوسفم دامن گرفت»!

امروز سالگرد هجده تير است. روزي كه بچه هاي ما را معصومانه در خوابگاهشان كشتند. شايد اين جور و ستم امروز بر  مردم و شخصيتها و ياران انقلاب و امام، «تاوان» سكوت و انفعالي است كه 10 سال پيش، در قبال خون مظلومانه دانشجويان كوي داشتند. ايمان دارم كه «تاوان سكوت» امروز آنها و ما در قبال خون «ندا» و شهيدان اين روزها، از آن هم سنگين تر خواهد بود.

سال 1366 كه «فرهاد» رفت تا «مَعبر» باز كند، 21 سال بيشتر نداشت و سه سالي از من بزرگتر بود. «فرهاد» زرتشتي و اهل استان كويري و پهناور يزد بود. صورت زيبا و قد رعنايي داشت. وقتي مي خواست به خط اعزام شود، جزو داوطلبان «بازگشايي معبر ميدان مين» نام نويسي كرده بود! زماني كه داشت به آغوش «مرگ» مي رفت، وسايل شخصي اش را از جيبش درآورد و گذاشت توي جيبم. چشمانمان...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 18 تیر1388|9:9| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

چند نوشته در یک پست!

*«تخته پاره بر موج»!

يادداشت هاي «روزهاي دور از خانه! » بخش اول

*در جستجوي عدالت و مرّوت «علي زمانه»!

*بزرگان! اكنون نوبت شماست! «خائـف» نباشيد!

*نگذاريم دنيا ، «دولت كودتا» را به رسمّيت بشناسد!

***

***

«تخته پاره بر موج»!

يادداشت هاي «روزهاي دور از خانه! » بخش اول

آنها بايد از ايران بروند، نه مــا!

از امروز گهگاه در خلال يادداشتهايي با عنوان «تخته پاره بر موج!» از روزهاي دوري از خانه و سرگرداني ها و حال و هواي خودمان برايتان خواهم نوشت....

***

در جستجوي عدالت و مرّوت «علي زمانه»!

.... جان ساير دوستان و زندانيان ديگر هم مثل آقايان ابطحي و تاجزاده و رمضان زاده و بهزاد نبوي و امين زاده و هزاران نفر از فرزندان معترض مردم هم در خطر جدي است. و من در انديشه يافتن نشانه هاي رفتار علوي در شخصيت آيت الله خامنه اي هستم كه صداوسيما ديگر هيچ شرم و حيايي براي تشبيه ايشان با امام علي(ع) ندارد و كم مانده بگويد:«حضرت علي (ع) از مقام معظم رهبري الگو مي گرفته و تقليد مي كرده!»

آيت اله خامنه اي روز دوشنبه گفتند:«انقلاب اسلامی بعد از گذشت ۳۰ سال،نشان داد توانايی اينگونه به صحنه آوردن مردم را دارد!» اما نگفتند كه روز بعد از انتخابات، خيلي از «مؤثرين انقلاب اسلامي» و تشويق كنندگان مردم به شركت در انتخابات را گرفتند و زنداني كردند و رأي مردم را هم به نام نظام مصادره نمودند! ايشان گفتند مسائل بعد از انتخابات، يك مسئله درون خانوادگي بوده اما كسي از علي زمانه سئوال نكرد آيا در وجود شريف شما نشاني از «فتوت و آزادگي علي» هست تا در يك مسئله خانوادگي جواز قتل و شكنجه و زندان و حمله صادر نفرماييد؟ كسي از علي زمانه نپرسيد «عدالت علوي» كجاست؟ و اگر از اين خصائل علوي در وجود رهبري نشانه اي هست، چرا تاب هيچ انتقادي ندارند؟ و چرا حتي در مورد كساني كه باعث به صحنه آمدن مردم شدند، «مرّوت» نداريد و به جاي پاداش، آنها را به زندان انداخته ايد؟ آيا كساني كه براي نظام مسئله دار ايران اسلامي(!) آبرو و اعتبار خريده اند و موجب حضور ميليوني مردم در انتخابات شده اند، اكنون بايد در زندانهاي مخوف شما به جرم اقدام عليه امنيت ملي زنداني شوند؟! چرا جوانان مخلص اين آب و خاك را به صرف اعتراض به تقلب انتخاباتي به بند كشيديد؟ بر سر «مروّت علي» چه آمد؟

اين چه نظامي است كه .../ ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 17 تیر1388|19:1| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«معشوقه» ما ايرانيان در خطر نابودي است!

سي سال پيش، وقتي مادرم عصرها حياط خانه مان در «خرمشهر» را آب پاشي مي كرد، «بوي خاك» بلند ميشد و گرماي عصر را دود ميكرد و مي بُرد. اما بوي خاك تا خنكاي غروب در مشام ما باقي ميماند.

سال 58 كه خرمشهر را ترك كرديم، هنوز جنگ نشده بود.اما بلواهاي قومي بين يك شيخ عرب متعصّب و تيمسار مدني استاندار دولت موقت (بازرگان) شهر را به آشوب كشانده بود. وقتي رفتيم، ديگر آن بوي خاك به مشامم نخورد تا ده سال بعدش. در شهر تازه اي كه در آن ساكن شديم، خاك، همان خاك بود و اين شهر تازه هم، بخش ديگري از وطن ما بود. اما ما ديگر خانه اي نداشتيم كه حياطي داشته باشد و مادرم عصرها آن را آب پاشي كند و بوي خاكش را به هوا بلند كند.

ده سال بعد، من يك «پاسدار قراردادي/ وظيفه» بودم و به عنوان فيلمبردار، مأموريت خوزستان نصيبم شد و توانستم براي اولين بار بعد از جنگ به خرمشهر بروم. قبل از رفتن، پدرم كه «عاشق مجنون» خرمشهر بود، مثل آنكه بخواهم به «زيارت عتبات عاليات» بروم، به من گفت «نائب الزياره» او باشم! خنده ام گرفت! اما وقتي به نزديكي خرمشهر رسيديم، خنده ام خشكيد. ضربان قلبم بالا رفت و ايستادم. ناخودآگاه «وضو» گرفتم و با مراسمي شبيه زيارت حرم امامان وارد «حرم خرمشهر» شدم. زير لب صلوات فرستادم و «ذكر» گفتم و غمگنانه وارد «حرم» شهري شدم كه همواره دوستش مي داشتم، اما تا آن روز، خودم هم نفهميده بودم خرمشهر براي من چنين «مقدّس» بوده! وارد شهر كه شدم، قلبم آرام گرفت و هيجانم تسكين پيدا كرد.

اما خانه و محله و خيابانها و ديوارها و بازارها و لب شّط ، همه «زخمي» بودند. سوراخ گلوله هاي توپ و خمپاره، بدن خرمشهر را پر از جراحت و زخم و سوختگي كرده بود. از كنار مهدكودكم كه گذشتم و كف حياطش، سُرسُره هاي سوخته و تاب هاي كج و كوله اش را كه ديدم، نفسم گرفت! اين صحنه ها، تمام كودكيم را براي لحظه اي زنده كرد و بلافاصله با سنگدلي و خشونت همه شيريني هاي دوران كودكيم را كشت!

غروب كه شد، بعد از سالها، دوباره بوي خاك خوب خرمشهر به مشامم خورد؛ ولي بوي خون خشكيده و جراحتهاي شهر را هم در آن حس كردم. حالم دوباره بد شد و همان شب خرمشهر را به مقصد پايگاهمان در نزديكي اهواز ترك كردم. تا خود شيراز بُغض داشتم. بُغضي كه «بيست سال» در گلويم نگه داشتم و وقتي هفته قبل «خون بچه هايمان» را روي زمين خيابانهاي تهران ديدم، بُغضم تركيد. ماشينهاي آب پاش آتش نشاني، خونهاي خيابان را مي شستند و باز «بوي خاك» را به هوا بلند مي كردند، بوي خاكي كه باز با خون آغشته شده بود. بيست سال بعد از ديدن خاك سوخته شهر و ديارم، وقتي چشمان مظلوم و بُهت زده «ندا» را ديدم، آن بُغض بيست ساله مثل «بمبي» تركيد. خاك ما دوباره به خون آغشته شد.

به شيراز كه رسيدم، پدرم مثل زائران عتبات عاليات صورتم را «مسح» كشيد. مرا بوئيد و پيشاني ام را بوسيد. بعد نشستيم و ساعتها سئوال پيچم كرد تا بداند «بازار صيف» و «مغازه ماشالله آشي» و خيابان طالقاني و نقدي و «گاراژ لوان تور» و گاراژ «T.B.T» و اينها چطورند؟ هنوز سالم هستند؟ كسي از دوستانش را ديده ام؟ خانه مان چطور بوده؟ «درخت بيد» جلوي خانه مان، هنوز پابرجاست؟

ذوقش، ذوق عاشقانه اش و برق نگاهش، باز هم بُغض را در گلويم پيچاند. لحظه اي به دهانم چشم دوخت و منتظر ماند. «تشنه» دانستن بود. گفتم:« آقا جون! به شرطي بهت ميگم كه مردونه بهم قول بدي تا يكي دو سال ديگه هم صبر كني و به اونجا نري تا انشاءلله به زودي آباد بشه!» پدرم مثل بچّه ها گفت:«باشه! قول مردونه! فقط زودباش بنال!»

با همه تلاشي كه كردم، و با اينكه خيلي چيزها را نگفتم يا وارونه گفتم، فهميد خيلي چيزها را «سانسور» كرده ام.خودش واقعيتها را «حدس» زد و تا «ته خط» را خواند! داغش تازه شد و به گريه افتاد. شبيه وقتي گريه مي كرد كه در سوگ مادرش (بي بي) عزاداري كرده بود. خرمشهر «مادر» دوّمش بود.

دو ماه بعد پدرم زير قولش زد و با دوست قديمي اش به خرمشهر رفت. عصر به شهر رسيدند و در غروب نارنجي «لب شط» ايستادند و با همديگر بر «بوي خوني» كه از خاك به هوا بلند شده بود، گريه ها كردند. خاطراتشان را مرور كردند. خنديدند و گريستند.

همان شب كه آن دو يار قديمي خوابيدند، پدرم «خاك خرمشهر» را مثل «معشوقه اش» در بغل گرفت و در «آغوش» معشوقه ديرينش، عاشقانه خوابيد و براي هميشه «آرام» گرفت و ديگر بيدار نشد. از آن زمان، «خاك وطن» برايم معنا و نقش تازه اي به عنوان «معشوقه» پيدا كرده؛ از آن زمان، ايران «معشوقه» من است و هر شب عاشقانه در آغوشش مي چسبم و مي خوابم و از او آرامش مي گيرم!

***

امروز «معشوقه» همه ما ايرانيان در خطر است. كساني كه با كودتا، «نظام» را در اختيار گرفته اند، خونريز هستند. آئين شان جنگ و شقاوت است. آنها براي بقاي خود، به «دشمن» نياز بيشتري دارند و از شروع هرگونه جنگي با دشمن استقبال مي كنند و هنوز نيامده، اين خاك پاك را به خون دهها جوان معصوم آغشته كرده و بيشتر از اينها خون به پا خواهند كرد. دنيا مي گويد همانگونه كه اين دولت متقلب، در انتخابات دروغ گفت و فريبكاري كرد، لابد فعاليتهاي هسته اي شان هم «صلح آميز» نيست و همه اين پافشاريها، براي ساختن بمب اتمي است!

اين روزها برخي مقامات جهان بارها گفته اند: «حكومت ايران كه به ملت خود رحم نكرده، اگر به بمب اتمي دست پيدا كند، با ملتها و كشورهاي ديگر چه ها خواهد كرد؟» اين يعني بي اعتمادي به نظامي كه در انتخابات اخير «دروغ» را شرعي كرده و «بقاي» خود را بر كشتن «ندا» و هزاران بيگناه ديگر ترجيح مي دهد. بنابراين، ممكن است ادعاهاي قبلي مقامات نظام كه «ساختن بمب اتمي حرام(!) است» و اينهمه اصرار بر «حق مسّلم ما!» مقدمه ساختن بمب اتمي تلقي شود و اي بسا دنيا با همين بهانه، به «حمله نظامي» به ايران ناگزير و متوسل شود.

ستاد كودتا، براي خود رسالتي ديوانه وار قائل است كه براي ظهور امام زمان، «مقدماتي» را مهّيا كند. دولت احمدي نژاد خود را زمينه ساز ظهور منجي عالم بشريت مي انگارد. در اين راه هر چيزي از كشتن دختران و پسران بيگناه، تا زندان و شكنجه منتقدان و دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي و بمب اتمي و «محو اسرائيل» براي دولت كودتاچي احمدي نژاد مجاز است و براي همه اين جنايات، به زعم خود «مجوز شرعي» و «تكليف ديني!» دارد!

كودتاچيان دارند معشوقه ما «ايران» را به سمت «آينده وحشتناكي» پيش مي برند كه حدسش هم هولناك است. اين كودتا «مقدمه» يك سرنوشت دردناك براي كل كشور است كه از سركوب منتقدان، آزار مردم، حكومت نظامي، منازعه يا قطع رابطه با كشورهاي اروپايي شروع شده و نهايتا" با اتمي شدن ايران و درگرفتن جنگي خونين با برخي از كشورهاي جهان و «نابودي ايران» ادامه مي يابد. شك نكنيد.

خاك پاك ايران، معشوقه رنجديده و دربند ما، قبل از آنكه بيشتر از اينها به خون آغشته شود، نياز به «حضور ما» دارد. با ادامه اعتراض به اين كودتاي نظاميان، خاك ايران عزيز را از دست «غاصبان جنگ طلب» نجات دهيم و به مسئوليتهاي امروز خويش بدرستي عمل كنيم. هزينه هاي اعتراض امروز ما، هرچه كه باشد، هنوز كمتر است از هزينه هاي هولناك و سنگيني كه دولت كودتا بر ما و بر ايران عزيز تحميل خواهد كرد.

درست مثل گفتگوي بيست سال قبل با پدرم، درباره «وضعيت هولناك ايران» با شما پدران و فرزندان ايران صحبت مي كنم و دوباره «بُغض» خود را فرو مي خورم. با همه تلاشي كه اين بار هم كردم، و با اينكه خيلي چيزها را به صراحت نمي دانم و يا با «اشاره» بيان كردم، اما نمي دانم شما هم مثل پدرم، آيا دريافته ايد كه خيلي چيزها را «سانسور» كرده ام؟ نمي دانم شما هم مثل او، آيا خودتان واقعيتهاي پشت پرده را «حدس» زده ايد و آيا تا «ته خط» را خوانده ايد!؟

براي نجات از بحران و ويراني وطنمان«ايران» ، همين امروز به حضور مسئولانه همه ما نياز است؛ «فردا خيلي دير است!» در اين ترديد نكنيد.

توضيح: دو مطلب زير بخشي از متن مصاحبه ام است با برنامه جمعه شب تفسير خبر از صداي آمريكا. مي توانيد فايل ويدئويي آن را از وبلاگ در راهروهاي كنگره دانلود و تماشا كنيد.

***

افق آينده اتمي ايران در دست نظاميان كودتاچي،

«نگران كننده» است!

خبر مهم: سرلشگرپاسدار«حسن فيروزآبادي» رئيس ستاد نيروهاي مسلح ايران، تنها دو هفته بعد از كودتاي انتخاباتي نظاميان در ايران و سركوب شديد مردم توسط سپاهيان و بسيجيان، براي نخستين بار درباره «سياست خارجي» و «پرونده اتمي ايران» اظهارنظر كرد. آقاي فيروزآبادي روز چهارشنبه 10تيرماه گفت:«اگر اروپائيان بابت حمايت از آشوبگران(!) اعتراضات اخير عذرخواهي نكنند، حق ندارند در مذاكرات اتمي با ايران شركت كنند!»

اين اظهارنظر، به روشني از سياست خارجي تازه نظاميان حاكم بر ايران پرده بر ميدارد. تاكنون رئيس ستاد نيروهاي مسلح درباره مذاكرات اتمي ايران و اروپا اظهارنظري نكرده بود. اما در دوران بعد از كودتا، يك مقام نظامي، رسما" «پيش شرط مذاكرات اتمي» را تعيين كرده است! ظاهرا" اين بار، ماجراجويان قصد دارند با «سياست قهر!» به وقت كُشي و «خريد زمان» براي تكميل پروژه هاي اتمي خود بپردازند. پروژه هايي كه ديگر نمي توان از «صلح آميز بودن» آنها اطمينان داشت. زيرا كودتاچيان، هر نوع امكان «نظارت مردم» و رسانه ها و ناظران سياسي بيطرف بر قدرت را سركوب نموده و امكان هرگونه «ماجراجويي تازه اتمي» را پيدا كرده اند.

***

سرلشگر فيروزآبادي رئيس كل ستاد نيروهاي مسلح ايران، براي «اولين بار» درباره مذاكرات هسته اي با اروپائيان اظهار نظر كرده و براي ادامه مذاكرات، «شرط عذرخواهي!» براي اروپائيان گذاشته زيرا به گفته او اروپائيان از «اغتشاشگران!» حمايت كرده اند! اين اظهارنظر، معناهاي ضمني زيادي دارد. اظهارنظر بلندمرتبه ترين مقام نظامي ايران در مورد يك «فن آوري غير تسليحاتي و صلح آميز!» چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ سرلشگر فيروزآبادي با اظهارنظر سياسي و هسته اي، تنها دو هفته بعد از كودتاي نظاميان و سپاهيان در ايران، رسما" به جهان اعلام كرده كه ايران، توسط «نظاميان تندرو» اداره مي شود و مسير برنامه اتمي را نظاميان تعيين خواهند كرد. آيا دنيا ديگر باور مي كند كه ايران «براي مقاصد صلح آميز» بدنبال فن آوري اتمي است؟ يعني دولتي كه مردم معترض و بي پناهش را چنين به خاك و خون مي كشد، آيا براي «تأمين برق» براي همين مردم، با جهان سرشاخ شده است؟ آيا سرلشگرنظامي هم نگران مردم و تأمين برق توسط نيروگاههاي اتمي براي آنهاست؟

اگر رژيم كودتايي به رسميت شناخته شود «پروژه خريد زمان» با همين سياست «قهر و آشتي دوباره» بين آمريكا و اروپا با دولت «نُنُر» احمدي نژاد از سر گرفته مي شود («نُنُر» واژه ابداعي خود احمدي نژاد است). تازه اروپا و آمريكا و انگلستان و ايتاليا و فرانسه و ديگران بايد تك به تك از «دولت كودتايي ايران» عذرخواهي كنند و پوزش بخواهند تا ايران بتواند با ناز و عشوه هاي احمدي نژاد، بر سر ميز «مذاكرات فرسايشي اتمي» حاضر شود! اين «زمان كشدار!» فرصت لازم براي هر كاري را به دولت كودتا ميدهد تا به سوي تسليحات خطرناك برود.

 رسمّيت دادن به دولت كودتا توسط غرب، يعني پذيرش مذاكرات فرسايشي و بي نتيجه هسته اي، سرعت دادن به دستيابي ايران به سلاح هسته اي، احتمال بروز جنگ يا حمله نظامي به ايران و قس عليهذا. اين روزها خيلي از اذهان تحليلگران درگير اين سئوال جدي است كه آيا دولتي كه پول مردمش را صرف آموزش هزاران نفر «نيروي ضدشورش» در روسيه كرده بود تا روزي مردم خودش را سركوب كند، آيا اگر دستش به فن آوري هسته اي برسد، از ساختن «بمب اتمي» براي تضمين بقاي خود استفاده نخواهد كرد؟ آيا حكومتي كه با مردمش چنين سركوبگرانه و بيرحمانه برخورد ميكند، در صورت دستيابي به سلاح اتمي، با «قضيه محو اسرائيل» و «مرگ برآمريكا» كنار خواهد آمد؟ دولت و حاكميتي كه تاكنون ادعا ميكرد بر اساس آموزه هاي ديني «دروغ حرام است» و «ساختن بمب اتمي و سلاح كشتار جمعي حرام است»، در انتخابات متقلبانه اخير نشان داد هم «دروغ و تقلب» را مُجاز ميداند و هم براي «بقاي خود»، حتي در كشتن هموطنان بيدفاع و دختران جوان هم درنگ نمي كند! آيا چنين حكومتي «زنگي مستي» نيست كه اگر «تيغ» بدستش بيفتد، عام را به خاك و خون خواهد كشيد؟ اينهمه اصرار بر «حق مسّـلم اتمي!» براي تأمين برق براي همين مردمي است كه بابت پيگيري «سرنوشت رأي خود» به مسلسل بسته شدند و خونشان را بر كف خيابانها ريختند؟

بنابر اين غرب و آمريكا ناگزيرند با مردم معترض ايران همراهي كنند و مشروعيت و رسميت دولت كودتايي نظاميان را نپذيرند.

ترديد نكنيم در صورتي كه ما نقش تاريخي امروز خود را نشناسيم و به آن عمل نكنيم، بايد منتظر سركوبهاي شديدتر بعدي و تسويه هاي وسيع نيروهاي سياسي و قومي و محاكمه و اعدام برخي شخصيتهاي معترض حتي ميرحسين موسوي حتي يك جنگ خونين هم باشيم. حكومت كودتا نشان داده «مداراي معترضان» را هم مانند «مداراي جهانيان بر سر ماجراجويي اتمي» قدر نمي داند و آن را به منزله «ضعف» تلقي مي كند و هر قدمي كه طرف مقابلش از خوسته ها عقب بروند، حاكميت چند قدم جلوتر مي آيد تا زماني كه تمام «ريشه ها» و «جوانه هاي» حركتهاي مدني و مردمي را بسوزاند و دنيا را هم به حمله نظامي به تأسيسات اتمي ايران «مجبور و ناگزير» نمايد. «دوره گذار» ملت ايران به سوي آزادي، از هر زاويه اي كه بنگريم، «هزينه هايي» خواهد داشت. اعتراض مدني امروز و مخالفت مستمر و مؤثر با دولت كودتا، نسبت به هزينه هاي سنگيني كه اين دولت بعد از استقرارش بر مردم ما تحميل خواهد كرد، هزينه بسيار كمتري است.

***

نگذاريم دنيا ، «دولت كودتا» را به رسمّيت بشناسد!

آمريكا و كشورهاي اروپائي بايد متوجه تبعات و بدنامي «به رسميت شناختن» دولت كودتايي در ايران بشوند.اين بخشي از وظيفه ايرانيان است. هرچند رويكرد اروپا و آمريكا هرچه باشد، هيچ تأثيري بر جنبش سبز ملت ما ندارد. آنها بايد بدنبال منافع مردم خود باشند نه اينكه اعتراضات ملت ما را دنبال كنند. ما بايد با بيان نامشروعيت اين دولت، جهان را به سركوبهاي اعتراضات مدني در ايران متوجه كنيم تا «حقوق بشر» را به «اولويت جهاني» براي برخورد با دولت كودتا تبديل كنيم و اين دولت را تحت فشارهاي قانوني از سوي دنيا قرار دهيم تا حقوق انساني ملت و فرزندان زنداني ملت را رعايت كند.اما در نهايت ما، خودمان بايد به فكر حقوق خودمان باشيم. فراخواندن سفيران اروپايي از تهران، اگرچه اقدامي مؤثر براي حركت اعتراضي ملت است، اما اگر بدلايلي اين فشارها متوقف شدند، نبايد تأثير حركت خودمان را ناديديه بگيريم يا مأيوس شويم.

دولتهاي جهان اگر ببيند ملت ايران «نتيجه كودتاي انتخاباتي» را پذيرفته، كاسه داغتر از آش نمي شوند كه بيشتر از ما، بدنبال حقوق انساني و قانوني ما باشند. 12 سال قبل در قضيه ميكونوس هم همين اتفاق افتاد، اما همزمان سركوبهاي اعتراضات مردمي در مشهد يا اسلامشهر رخ داد و «سكوت مردم» در آن روزها، باعث شد غرب هم موضع همدلانه اي با ملت ايران نگيرد و آن خروج سفيران اروپائي، دستاوردي براي مردم ما بدنبال نداشت. اگر شعله هاي اين جنبش سبز مردم ايران هم خاموش شود، دولتهاي جهاني هم ناچارند  دولت كودتايي ايران را (براي اهميت مذاكرات اتمي و...) به رسميت بشناسند و با آن مذاكره را ادامه بدهند. هرچند به رسميت شناختن اين دولت نامشروع، با اصول اوليه دموكراسي در تضاد است و قطعا" تبعات مخّرب زيادي نصيب دنياي غرب و باورهاي دموكراتيك آن مي شود.

سال قبل در جريان اعتراضات مردم «برمه» ديديم كه نظاميان حاكم در برمه، مردم و روحانيان بودايي برمه را با شدت سركوب كردند.كشورهاي دنيا به حمايت از اعتراضات ملت مظلوم برمه برخاستند و فقط دولت احمدي نژاد و چند دولت سركش مثل ونزوئلا از دولت سركوبگر برمه حمايت كردند. با اين همه، وقتي مردم برمه سركوب شدند و اعتراضاتشان فروكش كرد، دنيا «كاسه داغتر از آش» نشد و موضوع برمه هم تقريبا" در رسانه هاي جهاني كمرنگ شد و خانم سوچي رهبر مخالفان دولت، زنداني شد و همين ديروز هم دولت نظامي برمه، به آقاي «بان گيمون» دبيركل سازمان ملل كه به برمه رفته، اجازه ملاقات با خانم سوچي را نداد. مي بينيم كه «گستاخي و قانون گريزي» آئين همه كودتاگران است.

ايرانيان مقيم خارج كشور مي توانند «رسانه جنبش سبز» و «سفير اعتراض ملت ايران» براي دولتهاي متبوعشان باشند. پتيشن و بيانيه هاي اعتراضي براي دولتها و نمايندگان پارلمان كشور محل اقامتشان بنويسند تا دولت كودتا را به رسمّيت نشناسند. هموطنان مقيم خارج، مي توانند «نقش تاريخي» در اين جنبش داشته باشند و نوشته هاي روشنگرانه و اخبار واقعي ايران را ترجمه و در اينترنت و فيس بوك منتشر كنند و به ويژه براي دولتها و مردم خارجي روشنگري كنند.

چين و روسيه و ونزوئلا و كوبا بدترين چهره را در ميان ايرانيان دارند. دولت احمدي نژاد قصد «يار گيري» در بلوك شرق و چين و ونزوئلا و روسيه را دارد، تا از فشارهاي غرب و اروپا بر دولت نامشروع و كودتايي خود بكاهد. سفر سراسيمه احمدي نژاد بعد از كودتا به مسكو در همين جهت بود. تبريك شتابزده چاوز و پوتين هم براي كسب «منافع بيشتري» از دولت نامشروع كودتا براي كشورهاي خودشان است.

با غش كردن دولت كودتا به آغوش كشورهاي شرق، «اصل نه شرقي نه غربي» هم مثل «جمهوريت» و «اسلاميت» نظام زير پا گذاشته شد و از بين رفت.

با اين حال، كشورهاي شرقي و چين و روسيه، منافع بيشتري در دوستي با اروپا و آمريكا و اعراب دارند و از آنها حرف شنوي خواهند داشت و ترديدي نيست كه همين روسيه و چين، دولت كودتاچي ايران را در بدترين وضعيتي كه كودتاچيان تصّور هم نمي كنند به منافع بيشتر و سود بالاتري ترجيح مي دهند و آنها را خواهند فروخت.

عزيزان! خطر در كمين ايران ماست!

با ترجمه اين نوشته و بخصوص بخشهاي مرتبط با جهان،

و ارسال نامحدود آن در اينترنت،

دنيا را از خطري كه دولت كودتا براي مردم ايران

و منطقه و حتي جهان تدارك ديده، آگاه كنيد.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 15 تیر1388|18:37| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

قانون اساسی ما "يک سويه، ناکارآمد و ظالمانه" است!

"ديکتاتوری" با ابزارهای "دموکراسی" روی کار آمد!

می گويند «قانون بد» از «بی قانونی» بهتر است! آيا در کودتای انتخاباتی اخير، حاکمان ايران به «قانون بد» موجود هم پايبند ماندند و يا کلا" «بی قانونی» کردند؟ عده ای می گويند حتی اگر به همين قوانين يکسويه فعلی هم عمل ميشد، چنين تخلفات انبوهی رخ نمی داد و به شعور ملت توهين نمی شد! عدّه ای هم معتقدند داشتن همين «قانون بد» باعث شده که بخشی از اقليت بر اکثريت ملت غلبه کند و ديکتاتوری يک دولت نامشروع را «با ظاهر دموکراتيک» بر ملت تحميل نمايد. من معتقدم هر دو اينهاست. حاکميت برای «دوقبضه کردن» موفقيت کودتايی که از قبل در نظر داشت بر عليه خواست مردم انجام دهد، هم از همين «قانون بد» نهايت سوءاستفاده کرد و هم مرتکب «بی قانونی» گسترده شد و در نهايت هم از «خدا» هزينه کرد.تمام اين کارها را همزمان انجام داد تا خواست مردم مبنی بر «رفتن احمدی نژاد» را «وتو» کند!
قانون اساسی، که بايد سرزمين واحد و يکدستی باشد، دو جزيره جدا از هم است بنام «ملت» و «حکومت»! در اين قانون اساسی، يک طرف جزيره ای است بی آب و علف و برهوت، که متعلق به حقوق مردم و شهروندان است و طرف ديگر، جزيره ای پررونق و سرسبز و ثروتمند که متعلق به شخص رهبری است و همه گونه امکانات مالی و نظامی و تبليغاتی و حقوقی و ثروت و به معنای عام «همه قدرت» در آن قرار دارد. قانون اساسی فعلی ما دو بخش قدرتمند و ضعيف دارد و اين قانون اساسی را برای دو جزيره جدا از هم نوشته و بعدا" در بازنگری، همه قدرت را به سود يک جزيره دستکاری کرده اند! در حالی که يک «قانون اساسی» بايد ضامن حقوق همه ملت و يک عهد و ميثاق ملی باشد. انتخابات اخير، کودتای «جزيره قدرت و ثروت» بر «جزيره بی پناه ملت» بود. به عبارت ديگر، بخش ضعيف قانون که، متعلق به «سرنوشت» حدود
۷۰
ميليون شهروندان ايرانی است، مورد تعرّض و غارت بخش قدرتمند و مقتدر قرار گرفت که در اختيار ولی فقيه و نهادهای تبليغاتی و نظامی و قضائی و اجرائی «تحت نظر رهبری» است!
اين بخش قدرتمند در يک «نمايش مُضحک انتخاباتی!» بر عليه آن بخش ضعيف و بی پناه يعنی مردم «کودتا» کرد و عملا" دست به «يک انتحار سياسی» زد و بر تمامی مدعّيات خود مبنی بر عدالت محوری، مردمی بودن، ادعای قانون مداری و مردمسالاری دينی، ادعای تقوای الهی، و ادعای صلاحيتهای شاخص و فراانسانی در شخص رهبر و بسياری نکات ديگر يک «خط بُطلان بزرگ» کشيد. سپس اعتراضات مردم را «اغتشاش» خواند و برای برخورد با مردمی که طالب حق خود و معترض دولت فعلی هستند، «حکم تير» هم صادر کرد!
روند دوران
۲۰
ساله اخير، بارها و بارها اثبات کرده که فقط بخشهايی از قانون اساسی موجود، «زنده» و فعال است که اختيارات و قدرتهای رهبری را تضمين می کنند. و بخشهايی از قانون اساسی که ضامن حقوق مردم است، يا بسيار ضعيف و محدود شده و يا اينکه عملا" تعطيل و متروکه باقی شده اند. قانون اساسی «متعارض» ما، عملا" به نحوی توسط قدرت حاکم اجرا شده، که گام به گام از حقوق بديهی ملت کاسته شده و بر قدرتهای مطلقه يک شخص به عنوان ولی فقيه افزوده شده است. قانون اساسی فعلی، از اين رو دچار تعارض و تناقضهای سرسام آوری است که درون خود «همزمان» موادی دارد که تأثير مواد مدنی ديگرش را بلااثر و خنثی می کنند! مثلا" اختيارات رهبری و «حکم حکومتی»، می تواند تصميمات تمام نهادهای مدنی مثل شوراها و مجلس و حتی احکام قوه قضائيه را بلااثر کند! از طرفی ادبيات قانون اساسی ما، چنان جامع و قابل تفسير به هر نظر و رأيی است که عملا" امکان هرنوع قانون گريزی و مردم ستيزی را «با ظاهر قانونی» به حاکمان و سوء استفاده گران داده و ميدهد. در اصولی از قانون اساسی ما «عدالت» زير سئوال است و تقريبا" تمام شاهرگهای اساسی اداره جامعه به ابزارهای تحت اختيار رهبری تبديل شده اند.
در مقطع انتخابات اخير، قانون اساسی ما اثبات کرد و نشان داد «ضعفهای ساختاری و بنيادينی» دارد و قادر نيست حقوق ملت را استيفا کند. اين قانون ضعيف، با دخالت دادن «خدا» و اعطای نمايندگی خدا به آيت الله خامنه ای، حالا که ملت نظر حاکمان را برنتابيده، ديگر فقط «ضامن قدرت حاکمان» است و ابزاری است که هر مقصودی را برای حاکمان برآورده می کند! قانون اساسی موجود، يک «معجون ظاهرا" قانونی»است که امکان قربانی کردن هر «حقی» از حقوق شهروندان و ملت را به حاکمان می دهد! قانون زيان آوری و خسارتباری است که امکان هرگونه «سرکوب قانونی!» و «اقدامات غيرقانونی!» و «رفتارهای ضدقانونی!» را به حاکمان داده است. ضرب المثل معروف «قانون بد از بی قانونی بهتر است» توجيه عقل پسندی برای پذيرش «قانون يکسويه و ظالمانه» فعلی ايران نيست. حاکمان ايران هم «بی قانونی» می کنند، يعنی به همين قانون فعلی هم به طور کامل عمل نمی کنند. و هم «قوانين ظالمانه» ديگری ابداع کرده اند که منتهی به «مرگ جمهوريت» شده است.و در نهايت هرکجا کم بياورند، فصل الخطاب آنها سخن يک شخص غيرمعصوم است که تا حد خداوند افزايش رتبه پيدا کرده و سخنش فرای قانون است و حرف او «سخن خداست!»
در قانون اساسی فعلی ما، «مردمسالاری» کمترين حقوقی ندارد و همواره در خطر «قربانی شدن» بوده است و در انتخابات اخير، رسما" و به طور کامل قربانی شد. بخش ضعيف قانون اساسی ما، حوزه قدرت مردم است. مردمی که بايد زندگی خود را از حاکمان طلب کنند و در جزيره بی آب و علفی نگه داشته شده اند که بدون تمکين قدرت، هيچ شانسی برای زنده مانده هم ندارند! مردمی که نظر خود را فقط می توانند از يک «منفذ کوچک و بسيار محدود شده» بنام انتخابات بگويند و ابراز کنند وعملا" هيچ ابزاری برای حفظ آراء خود ندارند و با اينهمه موانع ساختاری مثل نظارت استصوابی شورای نگهبان و تبانی مجريان و خيانت ناظران و حمايت نظاميان و جانبداری صدا و سيما و دخالتهای آشکار رهبری، «قانون اساسی» راهی برای مردم باقی نگذاشته تا بتوانند رأی خود را حفظ و صيانت کنند.


***

اصرارهای شعاری مقام رهبری بر «قانون» که حتی با بيان جمله «برای جلوگيری از ديکتاتوری به قانون عمل می کنيم! و زيربار بدعتهای غيرقانونی نمی رويم!» سخن درستی بود که در خدمت مقصود نادرستی ادا شد. ايشان به خوبی ميداند که قانون فعلی ما، اختيارات رهبر را تا حد «اختيارات خدايی» بالا برده و از سوی ديگر، نهادهای «ظاهرا" قانونی» مثل شورای نگهبان و مجلس خبرگان و مجمع تشخيص مصلحت نظام، در عمل ناتوان از مؤاخذه يا حتی سئوال از رهبری هستند و عمل به قانون برای استيضاح رهبری از طريق مجلس خبرگان، حرکت در «دور بسته ای» است که هرگز نتيجه ای نخواهد داشت. مقام رهبری بدرستی فهميده است که ايرادات و تعارضات قانون اساسی، به گونه ای است که همگی «نهادهای ناظر بر رهبر» عملا" «منصوب» خود او هستند و نمی توانند تصميمات شخص رهبر را نقض کنند. از ديدگاه رهبری، پذيرش «رأی مردم» و ابطال انتخابات متقلبانه، مساوی است با «بدعت غيرقانونی!» و يادمان باشد که اين اختيارات بی حد و حصر را قانون اساسی فعلی به ولی فقيه داده است. برای همين، ايشان مانند هر حاکم ديگری، حاضر نيست قدمی از قدرتهای خود عقب نشينی و چشم پوشی کند.
در قانون اساسی فعلی، مقام رهبری همه ابزارها را در اختيار دارد. او يا با تکيه بر نيروهای نظامی و انتظامی و امنيتی، به سرکوب و قتل عام معترضان می پردازد. يا با توسل به دخالت بيگانگان، و استفاده از ابزارهای تبليغاتی گسترده صدا و سيما هر حرکتی را سرکوب می نمايد. يا با توسل به روحانيان کم سوادی در جناح راست يا اصول گرا که در غيبت مراجع اصيل و منزوی، تريبونهای دينی جامعه را بدست گرفته اند، «حجت شرعی» می آورد که سخن رهبری، سخن خداست. يعنی به فرض اگر بتوان با همين قانون اساسی، آيت الله خامنه ای را «قانع» کرد که انتخابات اخير باطل است و عملکرد رهبری غيرقانونی بوده، تازه يک روحانی متعصب مثل آيت الله احمدجنتی و احمد خاتمی وارد صحنه می شوند و تعارض بين رأی مردم با نظر رهبر را با يک جمله «تمام!» می کنند و می گويند:« سخن رهبری، سخن امام زمان و ائمه و پيامبر است و سخن پيامبر سخن خداست ولذا سخن رهبر، سخن خداست! و مخالفت با سخن رهبر مخالفت با خداوند است!»
واقعا" در نظامی که قدرت رهبری تا بدين حد بلامنازع و مطلق است، جمهوريت و رأی مردم چه محلی از اِعراب دارد؟ وقتی منافع رهبر با منافع ملت در تعارض و تضاد قرار می گيرد و ملت نمی خواهد رئيس جمهوری متقلب و دروغگويی مثل احمدی نژاد داشته باشد، اما رهبری او را خدوم و عالی معرفی می کند که «نظراتش به رهبر نزديکتر است!» انتخابات و «رأی مردم» چه اهميتی دارد جز اينکه حاکمان، «رأی مردم معترض» را به عنوان «رأی به نظام» و تداوم حکومت خود تعبير و تبليغ نمايند؟ در چنين نظامی، حتی اگر هزاربار در قانون اساسی اش، «نام» جمهوريت و رأی مردم و نهادهای انتخابی آمده باشد، «رأی مردم و جمهوريت فقط تا وقتی محترم است که تأييد نظر رهبر باشد!» وگرنه رهبری اجازه استفاده از اين روزنه محدود بنام انتخابات را از مردم می گيرد و رسما" بر نظر مردم خط باطل می کشد، سرکوب و خونريزی و شکنجه و آدمکشی را مُجاز ميکند و در نهايت می گويد:«حکم رهبری، (فرای قانون) و حکم خداست!»
اين تمايز و دوگانگی قدرت رهبر از ملت، «حاصل و نتيجه» همين قانون اساسی دوگانه ماست. اين حاکميت و اين «انباشت قدرت» در شخص ولی فقيه، حاصل طبيعی همين قانون اساسی معيوب و يکسويه است و طبيعی است در چنين حکومتی، ديگر انتخابات و جمهوريت و مردمسالاری معنايی ندارد؟ در نظام ولايت فقيه، مردم بايد به «اشاره ابروان ولی خود» نگاه کنند که به سوی کدام نامزد نظر می کند، همو را انتخاب کنند و «جمهوريت» معنايی ندارد!
بنابراين بايد به راه حلی برای «درمان قطعی» کاستی ها و اشکالات قانون اساسی فعلی بينديشيم. وگرنه صرف نامشروع خواندن اين دولت مشکلی را حل نمی کند. دولت احمدی نژاد در اين چهارسال که ظاهرا" مشروع و قانونی بود، بزرگترين خطاهای غيرقانونی و اقدامات خلاف شرع و عرف را مرتکب شد و ماجراجوئيها و دغلها و خلافها و دست درازيهای گسترده ای به بيت المال کرد، سازمان برنامه و بودجه بسياری از شوراهای قانونی را تعطيل کرد، بارها به مجلس و مردم و حتی مراجع تقليد دهن کجی نمود و کشور را در بحران مطلق فرو برد! حالا به صرف « نامشروع و غيرقانونی» خواندن دولت، کک احمدی نژاد هم نمی گزد بلکه برای تداوم تاراج منابع کشور، ديگر تعارف و قيدی بنام مشروعيت و قانونی بودن تصميمات و کارهايش نخواهد داشت و بی محاباتر از قبل به تخريب ايران می پردازد. بنابراين ضمن احترام به موضع همه قانون مداران حقيقی بايد گفت «به اقدامی فراتر» از اعلام غيرقانونی بودن دولت يا «سکوت و قهر» نياز است. اين دولت غيرقانونی و نامشروع نبايد بتواند «پا» بگيرد.
به زعم مقامات دولتی و مقام رهبری، تمام اين کودتای انتخاباتی و فجايع بعد از آن، بر اساس «مُــّر قانون!» به وقوع پيوسته اند! قانون اساسی فعلی ما نيازمند يک تحّول اساسی «به سود تقويت مردم» است؛ زيرا دولت نامشروعی که با حمايت قدرت نظاميان و رهبر انتصاب شده، نتيجه و محصول همين قانون اساسی متناقض است. قانونی که زمانی بدور از چشم ملت «دستکاری» شد و عنصر قانون گريزی بنام «ولايت مطلقه فقيه» بدان اضافه شد که در عالم واقعيت کسی جز معصومين (ع) نمی تواند تمامی خصوصّيات آن را يکجا داشته باشد و برای همين، «ولايت مطلقه فقيه» صرفا" ابزاری است برای «انباشت قدرت» در يک شخص غيرمعصوم که اشتباهاتش می تواند شبيه اشتباهات اخير آيت الله خامنه ای، فاجعه بار باشد و کشوری را که بر لبه پرتگاه ايستاده بود، نه تنها نجات ندهد، بلکه به درون پرتگاههای هولناکتری بيندازد! و کيست که نداند انباشت قدرت در يک نفر يا يک اقليت معدود، نتيجه ای جز فوران تباهی و فساد به بار نمی دهد. انتخابات اخير، کودتای يک بخش «فراقانونی» مندرج در متن همين قانون اساسی بود بر عليه يک بخش «ضعيف» بنام ملت. بخش قدرتمند قانون به بخش ضعيف و فاقد قدرت و ابزار يورش برد و آن را مورد تعّرض قرار داد. بخش قدرتمند قانون هم اجراکننده و هم ناظر و هم تبليغاتچی و هم نگهبان مسلح انتخابات بود، و بطور يکدست به سود احمدی نژاد دست به تقلبات گسترده زد. سپاه و بسيج و پليس هم با قدرت نظامی از اين تخلفات، حمايت کردند.صدا وسيما هم جانبدارانه، آن را توجيه و تطهير نماياند. و در نهايت شخص رهبری هم، با تعجيل، مهر قاطعانه حمايتش را بر اين روند کودتايی زد و معترضان را کشتند و گرفتند و زدند و متهم کردند و داستان هنوز ادامه دارد!
قانون اساسی فعلی هيچ حرمتی به عنوان «ميثاق ملی» ندارد و صرفا" ضامن حکومت مستبدانه يک نفر بر کل يک ملت است. بنابر اين تا زمانی که «توزيع قدرت» در اين قانون به سود «مردمسالاری» تغيير نکند و به تأييد آحاد ملت ايران نرسد، مشروعيت حقوقی و قانونی ندارد. اين قانون اساسی هيچ نسبتی با مردمسالاری و حاکميت مردم و جمهوريت ندارد و قدرت حاکمه، ساير اصول قانون را هم که می تواند حقوق مردم را تضمين کند، يا «تعطيل» کرده و يا عملا" «بلااثر» ساخته است.


***

بايد باور کنيم که قانون اساسی «وحی مُنزل» نيست. قانون اساسی سی سال قبل، خوب يا بد، هرچه که بوده، بهرحال «امروز» نشان داد که مقتضّيات و نيازهای امروز ملت ما را پاسخ نمی دهد و «ضمانتی» برای حفظ حقوق ملت ندارد. «محدوده ملت» در اين قانون، بايد متناسب با خواسته ها و نقش مردم در جهان امروز، تبديل به «گستره ملت» شود. دخالت دين در حکومت بايد «محدود و مقیّد» شود تا قانون فصل الخطاب واقعی باشد و ديگر کسی جرأت نکند از خدا برای مقاصد سياسی خود «مايه» بگذارد. قدرت رهبر و دادگستری و قوه قضائيه، بايد قدرتی «برآمده از مردم» و قابل کنترل و قابل نظارت مستقيم مردم و رسانه ها باشد و «ابزارهای کنترل حاکميت» نيز بايد «مستقل از حکومت» (ونه مثل مجلس خبرگان منصوب خود رهبری) باشد.
شايد وقتش رسيده مردم ايران، برای نگارش يک قانون اساسی کامل و خدشه ناپذير و واضح و مدنی و امروزی اقدام کنند؛ تا «ديکتاتوری» ديگر نتواند مثل اين انتخابات، با «ظاهری قانونی» و از طريق «ابزارهای دموکراسی»، بر سرنوشت ملت غلبه پيدا کند و جمهوريت قربانی خودکامگی شود.

خواننده عزيز!
هرکجای اين متن را مناسب مخاطبان در ملتهای ديگر يا سازمانهای بين المللی تشخيص داديد، به زبانی که تسلط داريد «امانتدارانه» ترجمه و آن را نشر دهيد

 

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 13 تیر1388|21:26| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

خودكارها و تعرفه هاي«جادوئي»!

فرصت انتخابات اين دوره تنها «روزنه مدني» مردم ايران بود براي رهايي و خروج از مصيبت خسارتباري بنام «احمدي نژاد»! حال ببينيم، چگونه اين پنجره قانوني و روزنه مدني، تبديل به يك بازي متقلبانه و فريبكارانه شد تا احمدي نژاد بر مسند قدرت باقي بماند!

1.       از ميان دهها شخصيت نامزد شده، سليقه هاي مردم را به چهار نامزد «محدود» كردند كه دونفر كاملا" همسو با وضعيت فعلي بودند و فقط ميرحسين موسوي و مهدي كروبي خواهان تغيير وضع و تحول آن هم «در چارچوب نظام» بودند.

2.       تمام گروهها و فعالان و تحليلگران، با هزاران اميد و آرزو براي «تغيير احمدي نژاد»، مردم را به پاي صندوقهاي رأي دعوت كردند!

3.       به رغم دوره هاي پيش، 10 ميليون نفر بيشتر از انتخابات قبل پاي صندوقها آمدند تا رأي خود را به «رفتن احمدي نژاد» اعلام كنند.سراسر حوزه هاي رأي گيري، سرشار از كساني بود كه يا براي اولين بار رأي مي دادند و يا عنوان مي كردند هدفشان از رأي دادن، «نه به احمدي نژاد» است.

4.       وزارت كشور چندين ميليون برگ تعرفه رأي اضافه منتشر كرد. در آمارها گفتند 42 ميليون واجد شرايط داريم، اما 55 ميليون تعرفه رأي منتشر كردند! اين چند ميليون رأي اضافي، صاف و «تانخورده» و با دستخط مشترك نام احمدي نژاد را بر خود داشتند!

5.       با وجود چاپ ميليونها تعرفه رأي اضافه، بسياري از حوزه ها را «به بهانه كمبود تعرفه رأي» از بعد از ظهر جمعه بستند و رأي گيري را به بهانه هاي مختلفي در حوزه هاي «شهرهاي بزرگ» متوقف كردند.حسينيه ارشاد از ساعت هشت و نيم تعطيل شد! اما «ظاهر رأي گيري» تا ساعت 10 تمديد «اعلام» شد!

6.       قبل از انتخابات، شايع بود «خودكارهاي جادويي» وارد ايران كرده اند كه در حوزه هاي رأي گيري مي گذارند و ساعتي بعد از نوشتن رأي، دستخط روي تعرفه ها «محو» مي شود و ميتوانند نام ديگري را روي برگه رأي بنويسند! براي همين بسياري از مردم با خودشان «خودكار» هم به حوزه ها بردند تا مانع تقلب با خودكارهاي جادوئي شوند. اما بعد از انتخابات معلوم شد، نه تنها خودكارها بلكه برگه هاي تعرفه رأي هم «جادويي» بوده اند و در «شعبده بازي انتخاباتي 22خرداد» تمام آراء (حتي باطله ها) به سود محموداحمدي نژاد خوانده شدند!

7.       هنوز رأي گيري تمام نشده، خبرگزاري فارس خبر پيروزي قاطع احمدي نژاد را منتشر كرد و جمعه شب، صفحات روزنامه شنبه كيهان با تيتر رأي 25 ميليوني به احمدي نژاد! «آماده انتشار» و صفحه بندي شد!

8.       ساعتي از ساعت يك بامداد شنبه 23 خرداد نگذشته بود كه وزارت كشور «شمارش آراء با سرعت نور!» را شروع و احمدي نژاد را با 68 درصد «پيشتاز» معرفي كرد!

9.       تا ظهر شنبه با سرعتي ناشيانه و با «رأي سازي» ناشيانه تري، وزارت كشور محمود احمدي نژاد را پيروز اعلام كرد و مقام معظم رهبري، بدون توجه به «سلسله مراتب قانوني» و با عجله اي «سئوال برانگيز»، اين پيروزي مشكوك را به احمدي نژاد تبريك گفتند!

10.    از شنبه شب با هجوم به منازل و فريب و خُدعه و آدم ربايي، بسياري از ياران و حاميان و اعضاي ستادهاي ميرحسين موسوي و مهدي كروبي دستگير و ربوده شدند و مأموران، بيش از دويست نفر از نيروهاي فعال سياسي و تحليلگران مؤثر را بازداشت كردند و اگر هم موفق به بازداشت كساني نشدند، اين كار را در روزهاي بعد انجام دادند تا شمار بازداشتي ها از پانصدتن هم بالا رفت.

11.    روزنامه «كلمه سبز» و سايتهاي اينترنتي متعلق به ميرحسين موسوي را از روز شنبه توقيف و تعطيل و محدود كردند و ستادش را هم بعد از پرتاب گاز اشك آور، پلمپ نمودند. ساير يارانش را هم زنداني و خودش را در نوعي حصر خانگي قرار دادند.

12.    يكشنبه شب با هجوم وحشيانه به خوابگاه دانشجويان دختر و پسر دانشگاههاي تهران و تبريز و شيراز، دانشجويان را بيرحمانه كتك زدند و عده  زيادي را بازداشت كردند و ربودند و چند نفر از آنها را كشتند. با اين كار اعتراضات بعدي مردم را پيشاپيش «صنفي و دانشجويي» جلوه دادند تا بتوانند با جداسازي اين اعتراضات از بدنه مردم، آن را به طور «صنفي» سركوب نمايند!

13.    اما دامنه اعتراضات به بدنه جامعه كشيده شد. روز دوشنبه 25 خرداد «راهپيمايي ميليوني سكوت» مردم تهران، كودتاچيان را دچار احساس حقارت كرد و احمدي نژاد بلافاصله مردم معترض را به «مشتي خس و خاشاك» تشبيه كرد. بعد از متفرق شدن جمعيت ميليوني مردم، لباس شخصي ها با گلوله به جان افراد باقيمانده افتادند و عده اي از هموطنان بي دفاع را به خاك و خون كشيدند.

14.    راه اعتراض و ملاقات شخصيتهاي نظام با رهبري «مسدود» باقي ماند و ايشان بعد از يك هفته «سكوت تأييدآميز»، خطبه هاي نمازجمعه تهران 29 خرداد را ايراد كرد تا «فصل الخطاب» را بگويد! اما بعد از اين خطبه ها و تنّزل جايگاه فراجناحي رهبري به جانبداري ايشان از جناح كودتاچي و شخص احمدي نژاد، «عدالت و بيطرفي» رهبري نظام زير سئوال رفت و اعتراضات از روز بعد ادامه يافت.

15.    با تأييد مستقيم رهبري، از روز شنبه 30 خرداد «مشت آهنين نظام» بيرون آمد و موجب جنايات تازه اي شد كه مرگ مظلومانه دختر 26 ساله اي بنام «ندا آقاسلطان» ابعاد وحشي گري نظام را در جهان فاش ساخت.

16.    روز دوشنبه رهبري با تمديد 5 روزه مهلت بررسي شوراي نگهبان، موافقت كرد اما ضمنا" گفت «نتيجه» تغييري نمي كند و او ذرّه اي عقب نخواهد رفت!

17.    روز جمعه احمد خاتمي امام جمعه منتخب رهبري گفت: حرف آيت الله خامنه اي حرف امام زمان و حرف پيامبر و حرف خود خداست! و مخالفت با مواضع آقاي خامنه اي را، مخالفت با خود خدا دانست!

18.    شوراي نگهبان شامگاه دوشنبه 8 تير ماه نتيجه اوليه اين انتخابات سرشار از تخلف و تقلب را تأييد كرد و احمدي نژاد را رسما" رئيس جمهور منتخب معرفي كرد.

19.    اعتراضات مردم با بيانيه تازه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حزب مشاركت و اعتراض چهره هاي مذهبي و مردمي مثل آيت الله طاهري به «دولت غير مشروع و غيرقانوني احمدي نژاد» ادامه دارد و همچنان بانگ الله اكبرهاي شبانه با شعار «مرگ بر ديكتاتور» آميخته شده و اعتراضات مردمي مانند آتشي زير خاكستر، در انتظار فرصتي تازه براي بيان مخالفت خود با اين مردم فريبي بزرگ است.

***

به عبارت ساده تر؛ نظام يك «منو» مقابل مردم گذاشت كه فقط 4 نوع غذا در آن بود. به ذائقه مردم كُرد وسنّي و ذائقه قومي و مذهبي و سليقه نيروهاي سياسي ديگر توجّهي نكرد و گفت فقط همين 4 نوع غذا را در اين انتخابات داريم! مردم براي اينكه «غذاي سمّي احمدي نژاد» را دوباره به خوردشان ندهند، به صندوقهاي رأي هجوم آوردند. تمام شواهد تخفات از هفته قبل از رأي گيري «مشهود» بود. اما مردم بدرستي مي گفتند اگر نياييم و همين انتخابات را هم تحريم كنيم، دوباره اقليّت به جاي اكثريت تصميم مي گيرد و احمدي نژاد را انتخاب مي كنند. خيلي ها آمدند تا احمدي نژاد برود! به همين سادگي. اما پاسخ تلخي كه شنيدند اين بود:«حالا كه اينطور است، اصلا" آن سه غذاي ديگر را هم نداريم و همگي «مجبوريد» همين غذاي سمّي را بخوريد!»

روز بعد هم با عجله «بادا بادا مبارك بادا» نواختند و «ايران» را با زور و اجبار به عقد يك «داماد حقير» درآوردند تا چهارسال ديگر، منابع سرشار اين كشور را به يغما ببرد و باعث نابودي و تاراج و فناي ايران شود. فاجعه بارتر اينكه، روز شنبه 23 خرداد يك صورتحساب 24 ميليوني جلوي مردم مسموم شده و تلخكام گذاشتند كه ديگر كُفر همه را درآورد. رأي همه مردم،يعني تمام آن 42 ميليون رأي را هم به نام «رأي به نظام» مصادره و محاسبه نمودند!

نظام در اين «قــُمار تلخ»، شخصيتهاي سرشناسي از مراجع، سران سياسي پرسابقه مثل هاشمي، موسوي، كروبي، آيات عظام، و ميليونها تن از مردم معتقد و بخش بزرگي از بدنه مؤثر جامعه را از دست داد تا «احمدي نژاد» باقي بماند!

كيست كه نداند اين قُماربزرگ بر سر «تمديد» فرد دروغگويي مثل احمدي نژاد، واقعا" ارزشش را نداشت؟ اما بزرگتر از همه اينها جمهوريت و اسلاميت نظام بود كه پاي اين كودتاچيان «قرباني» شدند. نظام بعد از كودتا، ديگر نه «جمهوري» است و نه «اسلامي» است. نه «قانوني» است و نه «مشروع» است. اين نظام، هيچ نسبتي با حركت انقلاب سالامي 1357 ندارد و ديگر يك «حكومت خليفه گري» است كه توسط يك فرقه مذهبي تندرو اداره خواهد شد. و به گفته تعدادي از عالمان ديني و مراجع تقليد، «همكاري» با دولت برآمده از اين كودتاي مفتضح، «نامشروع» است و كار و خدمت در اين دولت نيز «حرام» است. 

 

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 11 تیر1388|19:38| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«اثرگذاري» را بر «آوارگي» ترجيح مي دهم!

وضعيت ما: امروز دو روزي مي شود كه جايي در استان پهناور و كويري ...مهمان يك دوست عزيز هستيم! مي گويند اينجا هم «الله اكبر شبانه» لرزه بر اندام طرفداران كودتا مي اندازد. ديشب كه شوراي نگهبان نتيجه انتخابات را تأييد كرد، بوق ماشينها به صدا درآمد و تكبير در فضاي شهر كوچك ... طنين انداز شد. باورم نمي شد در اين شهرستان كوچك، كه افراد ممكن است بابت «ذكر نام خدا» شناسايي شوند(!) و حتي دچار دردسر بعدي بشوند، آنهمه فرياد جانانه الله اكبر بشنوم.

خبرهايي از خانه!: همسايه اي در مجتمع، در تماسم با او گفت مأموران امنيتي درب آپارتمان ما را شكسته و داخل شده اند و بعد از چند ساعت بازرسي، چيزهايي را با خود برده اند... لابد اتهام من هم يا براندازي سخت و نرم است يا ارتباط با صداي آمريكا(!) يا جاسوسي و براندازي از طريق ديابت و بيماري قلبي!! مثل برادران علايي كه مي خواستند از طريق مبارزه با ايدز براندازي كنند! از اين نگرانم كه مبادا ادعّا كنند «چيزهايي» در خانه مان پيدا كرده اند و مثلا" بگويند «هدفون» ضبط صوت و «هِدسِت موبايل» و «رسيور ماهواره» و «d.v.d» هاي فيلمهاي سينمايي و كارتون بچه هايم،(واااي دستگاه تست قندخونم!) همگي «لوازم جاسوسي!» هستند و توسط سربازان گمنام امام زمان «كشف» شده اند! بخصوص دستگاه تست قندخون، خيلي شبيه ماكت ماهواره اميد(!) است و بعيد ميدانم بتوانند بفهمند چي چي هست؟

حقيقت گويي «هزينه» دارد: اين روزها تعداد كساني كه در شرايط بعد از كودتا «در ايران» هستند و هنوز «زنداني» نشده اند و به تهديدهاي مستقيم مأموران امنيتي مبني بر «خفقان مطلق» گوش نداده اند و مصاحبه اي مي كنند يا چيزي مي نويسند، چندتاست؟  تقريبا" تمامي افرادي كه احتمال داشت در چنين شرايطي «مؤثر» باشند و «شجاعت» داشته باشند كه مانع كودتاچيان بشوند، همزمان در شب اول و هفته اول دستگير شدند و به طور فله اي در زندانهاي مختلف زنداني شده اند. بعد از آن هم با ادامه تهديدها و تهديد خانواده ها و تهاجم به منازل فعالان و منتقدان، افراد ديگر را به سكوتي مرگبار وادار كردند و به مجّرد مصاحبه يا نوشتن مطلبي، اين افراد را هم دستگير مي كنند.

در شرايط بعد از كودتا، در حالي كه واقعا" حالم از سياست به هم خورده بود و قصد داشتم براي هميشه اين عرصه آلوده را ترك كنم، بعد از قدري تأمل، وظيفه ام را در اين ديدم كه بجاي «زنداني شدن فله اي» و «سكوت منفعلانه»، به نوشتن و تحليل و روشنگري به سهم اندك خود ادامه بدهم و مصاحبه كنم و از حقوق پايمال شده خودمان دفاع كنم. به محض شروع به كار، بدليل آنكه خط تلفن همراهم را قطع كرده و منزل هم نمانده بودم، از طريق كامنت خصوصي يا ايميل، تهديد و ارعاب شدم كه «ديگر سكوت كن وگرنه...»! اما توجهي نكردم و «اثرگذاري در آواره گي» را بر «دستگيري فله اي» و «خفقان در زندان يا كُنج خانه» ترجيح دادم.

تا اينجاي كار، خانه و كاشانه و تمام لوازم و وسائل و دلبستگي هاي دو فرزندم و خودم را بر سر «نوشتن» و «گفتن» و سكوت نكردن در قبال كودتا و براي «اظهار حقيقت / سوره نساء آيه 135» از دست داده ايم. به جز خانه و ادامه آوارگي و كنكور از دست رفته پسر عزيزم، واقعا" فكرش را هم نمي كردم كه روزي بيايد كه خانه ناامن باشد و نتوانيم به خانه برگرديم! روزي برسد كه راه خانه، راهي «بي برگشت» باشد! اما ما در راهيم و به زودي زود به خانه برمي گرديم. انشاءلله.

 

«ترس» سلاح اصلي كودتاچيان!

نترسيم و آنها را «خلع سلاح» كنيم.

در تمام كودتاهاي دنيا و در كودتاي فعلي ايران، «ترس» و ايجاد رُعب و هراس و وحشت عمومي، بُرنده ترين و اصلي ترين «سلاح» كودتاچيان است. كودتاچيان با تهديد مردم و فعالان به «برخوردهاي بيرحمانه» و با دستگيريهاي فلـّه اي و گشودن آتش به سوي مردم، سعي مي كنند در قدم اول، اعتراضات مردمي را سركوب كنند و مردم را در خانه هايشان نگهدارند. و بعد از اين مرحله، قدمهاي دوم و سوم را تا «تثبيت كامل» حكومت خود بر ميدارند.

سخنان تهديدآميز مقامات نظام در همين راستاست. سخنان رهبري و احمدخاتمي در نمازجمعه هاي تهران، تهديدهاي وزير اطلاعات و مقامات قوه قضائيه به «برخوردهاي بيرحمانه با معترضان كه باعث عبرت ديگران شود!» صرفا" براي ترساندن مردم از ادامه اعتراضات و «خانه نشين كردن مردم»است. كودتاچيان مي دانند قدرت مقابله با همه مردم را ندارند و از هر راهي براي حبس كردن مردم در خانه ها استفاده مي كنند. در اين راه از شايعات و اخبار وحشي گري خود هم استفاده مي كنند. مثلا" شايع مي كنند «حكم تير» داريم! «زندانهاي مخوف» تدارك ديده ايم! به زودي عده اي را اعدام مي كنيم! و حتي براي ايجاد وحشت بيشتر، خبرهاي جنايات خود را هم «منتشر» مي كنند. اينطور مردم را ترسانده و موقتا" در خانه ها حبس مي كنند. در قدم بعد به حبس و بازداشت و سربه نيست كردن چهره هاي محبوب مردم مي پردازند و با ترس و رُعب و وحشت، «آرامش گورستاني» در كشور حاكم مي كنند تا دولت كودتايي خود را «مستقر» و مسلط نمايند.

«بزرگترين اشتباه مردم» ترسيدن از كودتاچيان و در خانه ماندن است. زيرا وقتي دولت كودتا «استقرار» پيدا كند، دامنه دستگيريها و حكومت نظامي و حذف مخالفان گسترده تر مي شود و مثل حكومتهاي سركوبگر صدام حسين و پينوشه «قوام و تسلط» پيدا مي كنند و جنايات و ظلمهاي وسيع تري خواهند كرد. گورهاي دسته جمعي كه بعد از سرنگوني دولت صدام حسين در عراق پيدا شدند، گواه اين است كه كشتن و حذف مخالفان صدام، دامنه دارتر از آن چيزي بود كه مردم عراق حتي تصّورش را مي كردند. آدم ربايي هاي بعد از كودتا و مرگهاي دسته جمعي، بعد از «استقرار دولت كودتا» انجام مي شود و مردم نبايد بگذارند به هيچ قيمتي، دولت كودتا مسلط و مستقر شود.

ترس مردم از كودتاچيان و «خانه نشيني» و فروكش كردن اعتراضها، فقط راه را براي كودتاچيان راحت و هموار مي كند تا قدرت غيرمشروع خود را مستقر كنند و سپس به «تسويه دسته جمعي» مخالفان تحت عنوان «عامل خارجي» و «جاسوس» و «برانداز» و «فريب خورده» اقدام مي پردازند. در آن تسويه خونين، بزرگ و كوچك، دانش آموز و دانشجو و فعال سياسي و مرجع تقليد را جدا نمي كنند و «يكبار براي هميشه» هر احتمالي براي شكل گيري دوباره مخالفان خود را از بين مي برند. «ترس» سلاح اصلي كودتاچيان است و آنها با ايجاد وحشت، بر سرنوشت مردم مسلط مي شوند. و در مرحله بعد، «تسويه خونيني» انجام خواهند داد كه مقابله با آن براي مردم، بسيار پرهزينه تر از اعتراضات فعلي خواهد بود.

نبايد بگذاريم «ترس از مرگ»، ما را امروز در خانه هايمان حبس كند، ولي «فردا» ما و فرزندانمان را در دامان همين جلاداني بيندازد كه «مستقر تر» شده اند و آن وقت ديگر هيچكس «گريزي» از تيغ خونخوارشان نخواهد داشت. ترديد نكنيم كه اعتراضات امروز ما «كم هزينه تر» از «تسويه خونين» فرداست. «سلاح وحشت» را از كودتاچيان پس بگيريم و آنان را «خلع سلاح» كنيم. وگرنه اگر هم زنده مان بگذارند، بايد عمري «زير سايه وحشت» آنها زندگي كنيم. نمي دانم آن نوع زندگي ذليلانه و وحشتبار، اصلا" «زندگي» هست يا نه؟ و آيا ارزشي دارد؟ گاهي بايد براي «حفظ زندگي»، با «مرگ» چهره به چهره شد و از آن نترسيد.

 

خواننده عزيز!

«انتشار» يا «ترجمه» و «تكثير» اين مطالب، كمكي است به جنبش اعتراضي مردم ستمديده ايران.

بنابراين از هر امكان و روزنه اي براي نشر يا ترجمه آن استفاده كنيد و

«سهم» خود را در اين جنبش سبز كه با

خون ندا و دهها تن ديگر آبياري شده، بپردازيد.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 10 تیر1388|20:43| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

وضعيت امروز مـــا!

v «ميرحسين موسوي» حاضر به قرباني شدن «جمهوريت» نيست. او «جوانمردانه» حامي «رأي مردم» و مدافع و خونخواه خونهاي مظلومانه «ندا» و دهها شهروند ايراني است. مبادا «تنهايش» بگذاريم.

v ميرحسين بر «عهد حسيني» خود با ملّت ايستاده است. نكند ما «اهل كوفه» شويم و به سركوب و حصر او رضايت بدهيم!

v كودتاچيان؛ «امروز» معترضان را سركوب مي كنند و «فردا» به حساب منتقداني مي رسند كه امروز ترسيده اند يا سكوت كرده اند. اگر «همه با هم» باشيم، كودتاچيان قدرت و فرصت «تقسيم سركوب» گروههاي مختلف مردم را نخواهند داشت.

v در «نظام جديد» ايران، براي «غيرخوديها» در هر جايگاهي كه باشند، هيچ «حريم امني» وجود نخواهد داشت. ديگر انتخاباتي برگزار نمي شود و همواره به ركورد 40 ميليوني انتخابات اخير به عنوان «رأي به نظام» استناد خواهند كرد.

v پذيرش اين كودتا، يعني پذيرش «رياست جمهوري مادام العمر» محمود احمدي نژاد. درست مانند ونزوئلا كه چاوز با تقلّب و نيرنگ توانست رئيس جمهوري خود را تا بيست سال ديگر «تمديد» كند!

v آيات عظام و شخصيتهاي مذهبي با «سكوت» درمقابل سركوب معترضان و آزار زندانيان «وجهه» خود را براي هميشه از دست خواهند داد. و به زودي خود آنها هم «قربانيان خاموش» و بعدي كودتاچيان خواهند بود.

v تكبيرهاي شبانه و اعتراضات مدني روزانه در سطح شهرها، هزينه دارد. اما هزينه اش بسيار كمتر از چيزي است كه كودتاچيان براي «فرداي ملّت» تدارك ديده اند.

v «رأي»ما «ناموس» ماست. نبايد بگذاريم بر آن تسلّط يابند و به رأي ما تجاوز كنند.

v نبايد منتظر ديگران نباشيم. بايد از خود شروع كنيم، اعتراض كنيم و كودتاچيان را ناكام بگذاريم.

v نظام را به تمكين «خواسته ملّت» قانع خواهيم كرد، تا به «ابطال» اين انتخابات متقلبانه راضي شود.و اگر چنان نكرد، به اعتصاب سراسري دست خواهيم زد.


تا صدور «مجوز سريع قانوني» و «بي قيد و شرط» براي اعتراض و راهپيمايي عمومي،

وعده همه ما:

v روزها؛ تجمع آرام در ميدانها و خيابانهاي اصلي شهرها

v شبها؛ بانگ بلند «الله اكبر» بر فراز پشت بامها


آيا «ندا» مي دانست؟

آيا «ندا آقاسلطان» عزيز، هرگز تصّور مي كرد روزي كه بالاخره نوبت مرگش فرا برسد، «رخداد مرگ» او چنين واكنش عظيمي در جهان ايجاد كند؟ آيا او مي توانست تصّور كند چشمان معصوم و صورت خونينش، بسياري از مردم و رهبران جهان را به گريه خواهد انداخت و چهره او تبديل به «نماد» و سمبُل ستمي خواهد شد كه امروزه بر مردم بي پناه ايران ميرود؟ بايد به اين بيانديشيم كه ممكن است هر قدمي كه ما و شما در راه اعتراض به كودتاچيان بر ميداريم (هرچقدر هم كه كوچك باشد)، شايد مثل «شهادت ندا» منشأ تأتيرات بسيار بزرگي در جامعه ما باشد. شايد من يا تو، «حماسه بعدي» اين حركت آزاديخواهي ملت ايران باشيم. نه صرفا" با شهادت و اهداي خونمان، بلكه با قدمهاي متعدّدي كه مي توانيم در اين راه برداريم. نبايد بگذاريم در مسابقه «خروج از اسارت» و «تلاش براي آزادي» ديگران از ما جلو بيفتند و پيشي بگيرند.

اين را گفتم تا بدانيد حتي «ترجمه» صداي مردم ما هم قدم مؤثري است كه به اين حركت كمك خواهد كرد. از دوستاني كه به «ترجمه» نوشته هايم مبادرت كرده اند يا قولش را داده اند، صميمانه سپاسگزارم. اين نوشته ها ديگر «صداي شخص من» نيستند. اينها صداي خود شماست. صداي ملتي است كه از «حاكميت جور و فريب» و از ادامه «خيانتهاي بزرگ» به ستوه آمده اند. صداي مردمي است كه از تاراج درياي خزر و خليج فارس و از به يغما رفتن نفت و دزدي سرمايه هايشان و از فرار مغزها و كشتن نخبگانشان و از تعرّض حكومت به جان و ناموسشان و از خيانتهاي فراوان به «رأي» شان خسته شده و به ستوه آمده اند و ديگر حاضر نيستند از نظر و رأي خود بگذرند و ديگر نمي خواهند «عنصر خسارت آفريني» بنام محموداحمدي نژاد را تحّمل كنند. بنابراين با «تكثير و نشر» و «ترجمه» و «عرضه» اين مطالب و ساير نوشته هاي روشنگرانه تلاش كنيد تا چشمان «ناظر» مردم و رسانه هاي جهان همچنان متوجه حركت مدني مردم ايران باشد.

به اين بيانديشيم كه هر اقدام ما يا «تكثير» و «ترجمه» همين نوشته ها، «شايد» يكي از همان «روزنه هاي كوچكي» باشد كه بايد در «ديوار استبداد و خودكامگي» ايجاد شود و مردم بي پناه ما را نهايتا" به آزادي برساند. همانطور كه «تصوير ندا» تبديل به «تصوير مظلوميّت» ملت ما گشت و براي هميشه در تاريخ آزاديخواهي ملت ايران «جاودانه» شد. قدم بعدي را شما برداريد. شايد حماسه بزرگ ديگري در گرو همين قدم شما باشد. خود را دست كم نگيريد و منتظر ديگري نمانيد.

**********************

(نامه محرمانه و مستقيم به خدا!)

خدايا! تو را هم «فيلتر» كرده اند؟

خدايا!

من از ايران برايت نامه مي نويسم! نمي دانم اينها تو را هم فيلتر كرده اند يا نه؟ و اين نامه و ايميل به دستت مي رسد يا خير؟ نمي دانم تو را هم «حصر خانگي!» كرده اند يا نه؟ نمي دانم تو هم در «بازداشت خانگي!» هستي يا نه؟ آخر قربانت بروم تو ديگر چرا «سكوت» كرده اي؟ اينجا اين كساني كه بر ما خدايي مي كنند، دارند «بيداد» مي كنند! به ما گفته اند كه «نايب امام زمان» و جانشين خدا هستند! ولي طوري رفتار مي كنند كه انگار تو كه خدا هستي، نايب و نماينده اينها در آسمان هستي! ما كه از «سلسله درجات» خدايي و نايب و امام خبر نداريم، ولي نكند اينها راست مي گويند. چون رسما" مي گويند جاي خدا نشسته ايم و «خدايي» مي كنيم و تو هم كه آن بالاها نشسته اي،مثل علما و مراجع تقليد «سكوت» كرده اي! خداي بزرگ! قربانت بروم. آخر چرا تو به اين مقام معظم رهبري، چيزي نمي گويي؟ نكند تو را هم ترسانده يا تهديدت كرده؟ نكند تو هم بخاطر مصالح خودت به اين «مقام عظماي ولايت» چيزي نمي گويي؟ نكند زبانم لال، ايشان از تو هم «گزكي» يا «آتويي» يا چيزي دارد كه اگر حرفي بزني و كاري بكني، آن گزك و آتو را «رو» مي كند؟

خداي بزرگ! «ندا» به آسمان و به بارگاهت رسيد؟ «نداي ما» به آن بالاها رسيد؟ چهره خونين و معصومش را ديدي؟ قربانت بروم اگر تو را هم سانسور كرده اند، اقلا" يك پيغامي چيزي بفرست تا بدانيم «هنوز هستي»! اينجا خيلي از علما و مراجع تقليد و شخصيتها كه اين جنايتها را ديده اند، هنوز هم حرفي نمي زنند و سكوت كرده اند! نمي دانم اين مراجع دارند از سكوت تو «تقليد» مي كنند يا (زبانم لال!) تو داري از اينها تقليد مي كني؟ بالاخره ما اينهمه خمس و زكات و فديه به اين مراجع معظم تقليد داديم و اينهمه نماز و روزه و واجبات انجام داديم تا اين آقايان مراجع در چنين روزهايي زبان در دهان بچرخانند و از حقانيت دفاع كنند و اجازه ظلم ندهند.

خداي من! به دوستانم مي گويم اين نامه را به زبانهاي مختلف پيامبران ديگرت (انگليسي/عربي/عبري/فرانسوي و...) هم ترجمه كنند و بگذارند روي «فيس بوك» و «توييتر» تا به زبانهاي ديگر هم اين پيام را بشنوي. خداي عزيزم آيا فيلترشكن داري؟ اگر داري برو توي وبلاگ و فيس بوك و اين نامه را بخوان! و بعد به «داد» ما برس. اينها دارند با نام تو و امامانت، ملت را مي زنند و زندان و شكنجه مي كنند و جوانهاي ما را مي كشند و هركسي هم حرفي بزند مي گويند:«امور داخلي ماست و دخالت نكنيد»! قربانت بروم! شايد براي تو كه «خدا» هستي، امور داخلي و خارجي نكنند، تو «سركي» بكش ببين مي تواني يك كاري بكني؟ حالا اگر كمك هم نفرستادي نفرست! اقلا" يك ديده بان حقوق بشر بفرست ببيند اينجا چه خبر است؟ خدايا نكند تو هم باور كرده باشي اين مردم معترض «مُشتي خس و خاشاك اند»؟ نكند حرف اينها را باور كرده باشي. اينها «مردم ايران» هستند كه هميشه عاشق تو بوده اند و هستند. اين مردم را «گروگان» گرفته اند.به دادشان برس.به دادمان برس.

خداي من! اگر اين نامه فيلتر نشد و بدستت رسيد، كاري بكن و چيزي بگو تا بفهميم هستي و حداقل «نداي ما» به تو رسيده. بعد اگر خواستي مثل علما و مراجع تقليد و شخصيتهاي ديگر، در قبال اين جنايتها سكوت كني، بكن! نوكرتم هستيم!

***

(نامه سرگشاده و غيرمحرمانه به خدا!)

نجــواهاي غُربت!

خدايا!

تو مرا بهتر از خودم مي شناسي و بر احوالاتم آگاهي داري. ميداني كه چقدر كوچكم و توانم چقدر محدود است و ميداني با همه كوچكي، قلم ناچيز خود را همواره به سوي حق و حقانيت به گردش درآورده ام. از «سيمرغ حقيقت» آويخته ام، تا مرا به فراز و اوج ببرد. از وقتي همراه سيمرغ حقيقت شده ام، احساس كوچكي و حقارتم را علاج كرده و ديگر خود را نويسنده حقيري نمي بينم كه براي آرزوهاي كوچك و شهوتهاي حقيرش چيز مي نويسد. «روح بزرگ حقيقت» دلم را وسيع كرده و چشمانم را به افقهاي بازتري گشوده كه ديگر «من» برايم اهميت ندارد. بيان حقيقت برايم «عادت» شده و بسياري اوقات حتي اگر بيان حقيقت، باعث خُسران خودم و خانواده ام شده، از اظهار آن كوتاهي نكرده ام. هرچند هرگز بيشتر از آنچه بضاعت ناچيز يك بشر عادي است، براي خود «رسالتي» قائل نبوده و نيستم.اما «بيان حقيقت» نمي گذارد از كنار حق كشي و خيانتهاي آشكار با بي توجهي بگذرم و در اين راه، گاهي حقوق اوليه بشري ام را نيز از دست داده ام. و تو شاهد بوده اي و هستي.

خدايا!

تو سرشت مرا چنين آفريده اي و قطعا" در بارگاهت براي اين بنده حقير، تقديري و سرنوشتي معيّن كرده اي. اگر چنين نبود، اين «زبان سرخ» را در كام من نمي كاشتي و مرا به بيان حقيقتهايي كه همواره «سر سبزم» را تهديد كرده است، وادار و رهنمون نمي ساختي.

تو شاهدي من نه «درويشم» ونه ادعاي بي نيازي و غنا دارم. و نه «شهوت» نام و شهرت دارم. انساني ميانه ام. خوب ميداني بدنبال نان مختصري براي امرار معاش بوده ام ولي «بنده مال و ثروت» نبوده ام و كسب مال و جاه و مقام هدفم نبوده و نيست و قلمم را هم هرگز تملق گوي صاحبان قدرت و مقام نكرده ام. من نميدانم چرا سرشت مرا چنين بي ميل و بي شهوت نام و نان ساخته اي؟ اما خوشحالم كه چنين هستم. تو بهتر از همه ميداني كه اولويتهاي اين بنده ناچيزت در زندگي، همواره دست يافتن به «جوهره عشق» و «روح حقيقت» بوده كه گاهي آن را در سيماي يك «كلمه»، يك منظره از طبيعت، يك زن زيبا، يك آفتاب درخشان، يك زمين مستحكم و يك زمانه سرشار از فتوت و جوانمردي و بخشش و عاشقي جستجو كرده ام.

ميداني كه همواره بدنبال نوشتن و «انعكاس زيبايي» در هر چيزي بوده ام كه تو خلقش كرده اي و من توانسته ام ببينم و از آن انعكاسهاي شگفت آور زيباييهاي تو، نوشته ام. گفته ام. و گاهي هم نتوانسته ام بگويم و بنويسم و مانند «گنگي خوابديده» در بيان زيباييهايي كه ديده ام، دچار هيجان و لكنت زبان و درماندگي شده ام. تو خوب ميداني عشق من به زيبايي، منشأ و محّرك اصلي همه زندگيم بوده و هست. و بخاطر عشق به زيبايي، عاشق تو شده ام و مشغول شده ام به نوشتن، نقاشي كردن، فيلم ساختن، گفتن، شنيدن.

خدايا! خوب ميداني «عرصه سياست» را آلوده تر از آن ميدانم كه در آن حيطه وارد شوم و چيزي بنويسم. ورود من به سياست هم، صرفا" براي «نقد زشتي هاي آن» بوده است. نه از نوشته هايم نردباني براي خود ساخته ام و نه در گفتن زشتي كارهاي سياستمداران، لحظه اي درنگ و احتياط كرده ام. ميداني كه گاهي توپ سرنوشت نسل من، بي آنكه بخواهيم در حياط بزرگ سياست افتاده و دين و اجتماع و اقتصاد و فرهنگمان، بوي سياست گرفته و گاهي ناچار شده ايم به سياسي نويسي. اما ديده اي كه سياست را هم از عينك زيبايي و زشتي و حق و باطل نگاه كرده ام. سياست براي من در نگاه خيره و زيباي «ندا آقا سلطان» مُرده و من بارها سياست را در حين جناياتي از اين دست ديده ام و دامنم را از آن بركشيده ام.

خدايا! گاهي به سكينه و آرامشي كه ديگران دارند، غبطه مي خورم. گاهي آرزو ميكنم كاش اينقدر با ديدن هرنوع حق كشي، خونم به جوش نمي آمد و واكنش نشان نمي دادم و براي خود و خانواده ام، مشكل و محدوديت و تهديد و خطر درست نمي كردم. اعتراف ميكنم گاهي خواسته ام «جرزني» كنم.خواسته ام بيخيال باشم. خواسته ام واقعيتها را نبينم. مثل ديگران زندگي كنم. گاهي سعي كرده ام بگويم «بمن چه؟» اما درست زماني كه فكر كرده ام موفق شده ام بزنم به جاده بيخيالي، تو مرا درست وسط جاده هايي قرار داده اي كه كاميون «واقعيت» از روي «نعش بيخيالي» من عبور كرده و هوشياريم را بيرحمانه بازگردانده است.

خدايا! «مستي» و «بيخيالي» را از من دريغ كرده اي. وقتي تو نخواسته اي خواب آلود و بيخيال باشم، صدها جرعه شراب هم مرا بيخيال نمي كند، بلكه حتي «ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد»! تصوير ظلمي كه ديده ام، تا بيانش نكنم و ننويسم، لحظه اي ذهنم را راحت نمي گذارد. نمي گويم تو 24 ساعته مشغول ذهن مني. اما مطمئنم تو آنچنان تكثري داري كه به تعداد همه مخلوقانت، در همه آنها تكثير شده اي و هر كدام را به نوعي رصد يا هدايت مي كني. هشدار مي دهي. در چاه مي اندازي. گريه شان را در مي آوري. و نازشان را مي كشي. اين چيزي است كه مرا عاشق تو كرده. هر كار تو زيباست. خود خود زيبايي است.

خدايا! تو ميداني كه اين اولين بار نيست براي بيان حق و دفاع از راستي، خسران و بدبختي و گرفتاري و آوارگي را به جان خريده ام. تو ميداني در زمانه اي كه رئيس جمهور خاتمي «احوالپرسم» بود، از هر فرصتي استفاده مي كردم تا «درد مردمي» را كه با من سخن گفته بودند، به او منتقل كنم و با اظهار حقيقت، برخي از متمّلقان و اطرافيان، از من خشمگين مي شدند و بالاخره سالها خانه نشينم ساختند. تو ميداني سالها انزوا و «تحريم» را به جان خريدم و تحمّل كردم فقط براي آنكه قادر نبودم و نمي خواستم لحن صريح و حق طلبانه ام را تغيير دهم. اين صراحت و حقيقت گويي، هميشه براي عده اي تلخ و ناگوار است. و به جاي اصلاح خود، سعي مي كنند آينه حقيقت گوي را بشكنند.

خدايا! گاهي شكوه دارم كه چرا مرا آينه صفت ساختي و چرا هيچگاه مرا از انعكاس صريح بي عدالتي ها و ظلمها معذور و بازنشسته نمي كني. ديده اي كه گاهي پرخاش كرده ام و حتي كفر گفته ام. ولي دوباره نادم و پشيمان به درگاهت بازگشته ام و بر عادت و سياق قبلي خود بوده ام. و مي بينم جوهره اي كه تو از وجود من ساخته اي و خواسته اي، همين «عذاب شيرين حقيقت گويي» بوده و نگذاشته اي لحظه اي از مسير آن كناره بگيرم و جا بزنم.

خدايا! اين روزها كه از مأمن و خانه و كاشانه خود دور مانده ايم و از تهديد «بازداشتهاي فله اي» مأموران نايب امام زمان(!) خانه بدوشيم، بيشتر از هميشه به اين انديشه ميكنم كه آيا بايد چشم بر آن خيانت آشكار و آن حق كشي بزرگ مي بستم؟ آيا بايد بر چشمان بازمانده و معصوم «ندا» و جسم تيرخورده جوانان نازنين ديگر، چشم مي بستم؟ آيا بايد بر آنهمه بي عدالتي كه با نام تو و دين تو، بر مردم كشورم مي رود، چشم مي بستم؟ خدايا من در نگاه آخر «ندا» تماما" زيبايي ديدم. عشقي را ديدم كه «ناتمام» ماند. بُهتي را ديدم كه از اينگونه پايان ناگهاني و معصومانه زندگيش داشت. «زيبايي تو» را در آن چشمهاي نيمه باز ديدم و نتوانستم بر بي عدالتي رهبران چشم ببندم و چيزي نگويم و ننويسم. ميدانم با اين نوشتن، خشم «خدايان زميني» را برانگيخته ام. ولي خوشحالم بي خاصّيت نبوده ام و صدايي بوده ام از مردمي كه «حق» خود را خواسته اند و به ناحق كشته مي شوند. ربوده و زنداني و شكنجه مي شوند. اينان همگي بندگان تو هستند كه چنين مورد ستم قرار مي گيرند. مي داني كه به دفاع از بندگان تو و هموطنان خود نوشته ام و مي نويسم و از عقوبت نوشتنم ترسي ندارم.

خدايا! اين روزها در «مملكت خويش» غريبه و سرگردانيم. كشورم امن نيست. براي بيان حقيقت بايد مخفي باشيم و بدنبال جاي امني بگرديم. اينهمه را در راه تو كردم و ميدانم كسي كه با تو معامله ميكند، حتي اگر زنداني و اسير و كشته شود، ضرر نخواهد كرد. در سرزمين مادري غريبه و سرگردانيم اما هنوز در سرزمين توئيم كه نهايتي ندارد و تا در حصن امن تو هستيم، عذابي نخواهيم ديد مگر آنكه تو بخواهي.

خدايا در آخر اين نجواهاي غريبانه، بگذار در حضور مردم و خوانندگانم با تو «اتمام حجت» كنم. جلوي همه اينها بگويم هر كجا هستم، صاحبم تويي. بنده ات را هر طور كه مي خواهي و مي فرمايي به «دامان امن» خود راهنمايي كن. فرزندانم را از گزند دژخيمان گروگانگير در امان بدار. خدايا اگر راضي شوي به دلبندانم آسيبي برسد، جلوي همين مردم از تو شِكوه ميكنم و دردهايم را مقابل همين مردم مي گويم. ميدانم كه تو مثل خدايان زورگوي زميني نيستي و تحمل شنيدن انتقاد و حتي كفر بندگانت را داري و داغ و درفش و جلادان بيرحم را به سوي آنها روانه نخواهي كرد. هرچند اينها همه اين ستمها را به نام تو مي كنند.

خدايا! به من كمك كن به حقيقت جويي و حقيقت گويي ادامه بدهم. و عاقبتم را ختم به خير و با عزّت قرار بده. صميمانه دوستت دارم و عاشق همه تقديرها و تدبيرهايت هستم. ميدانم هرچه شود، توبسيار بزرگتر از همه اين خدايان زميني هستي و براي من و خانواده ام سرنوشتي نيكو تقدير ميكني. چرا كه «هرچه از دوست رسد نيكوست».


خواننده عزيز!

«انتشار» يا «ترجمه» و «تكثير» اين مطالب، كمكي است به جنبش اعتراضي مردم ستمديده ايران.

بنابراين از هر امكان و روزنه اي براي نشر يا ترجمه آن استفاده كنيد و

«سهم» خود را در اين حركت سبز كه با

خون ندا و دهها تن ديگر آبياري شده، بپردازيد.
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 8 تیر1388|19:18| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«حِصن» نايب امام زمان «امن» نيست!

بابك داد

 

«حِصن» و «مأمن» امامان و پيامبر، حلقه اي است كه در آن عدالت الهي برقرار است، حيثيت و مال و جان و ناموس افراد محفوظ است و نورانيّت الهي در حِصن بزرگان دين جاري است.امام رضا(ع) جمله مشهوري دارند كه مسلمين را به ورود به «حِصن» خود و خداوند دعوت مي فرمايند و از زبان خداوند مي فرمايد هركه در حِصن و حلقه امن خدايي ما بيايد، از عذاب خداوند در امان است:« فمَنْ دَخَلَ حِصْني، اَمَنَ مِنْ عَذابي»

ديروز«احمد خاتمي» خطيب خشمگين نمازجمعه تهران، با تهديد معترضان به «سركوب بيرحمانه و شديد» گفت:«سخنان مقام معظم رهبري، سخن خداست.چون ايشان نائب امام زمان هستند و امام زمان نائب پيامبر و پيامبر اسلام برگزيده خداست و لذا سخن آيت الله خامنه اي، سخن خود خداوند است و سرپيچي از فرمان ايشان، سرپيچي از فرمان خداست و كفر است!»

معلوم نيست مقام نيابت امام زمان(عج) را بر اساس كدام شايستگي هايي به آيت الله علي خامنه اي اعطاء كرده اند؟ بر اساس عدالت ايشان؟ بر اساس اخلاص و تقواي ايشان؟ بر اساس از دنيا بريدن و ترسي كه از خداوند و عذاب اخروي دارند؟ يا بدليل مقام سياسي ايشان، نيابت امام زمان و جانشيني خدا بر زمين هم نصيب ايشان شده است؟ هر چه باشد، «حِصن» اين نايب امام زمان(!) براي مردم ديگر «حِصن امن و امان» نيست. در حِصن مقام معظم رهبري «معترضان آرام» را به بند و زندان و خاك و خون مي كشند. در حصن ايشان مال و جان و ناموس و حيثيت مردم در امان نيست. در حِصن معظم له دختران و پسران جوان را به گلوله مي بندند. به شكايات خانواده ها از هجوم نيروهاي امنيتي و وحشيگري هاي آنها توجهي نمي شود. و «حِصن آيت الله خامنه اي» براي مردم «غيرخودي» سرشار است از عذاب و عقوبت و داغ و درفش.

ديروز آقاي احمد خاتمي خطيب نماز جمعه با سخناني مبتذل، جايگاه خداوند و پيامبر و ائمه را هم به سطح نازل بازيهاي سياسي فروكاست تا براي كودتاي اخير و سركوبها و آدمكشي هاي اين روزها «مشروعيت الهي!» بخرد! اما ندانست كه اين سخنان ابلهانه، روي دومي هم دارد: بسياري از مردم اگر باور كنند اين تقلب و خيانت و دروغگويي، «بطور سلسله وار» به امام زمان و ائمه و پيامبر و خدا مرتبط است، ديگر خداي شما را هم نخواهند پرستيد. اين چه سراشيبي مرگباري است كه براي خود و دين و اخلاق جامعه مسلمان ما انتخاب كرده ايد؟ چه عجله اي داريد تا علاوه بر احمدي نژاد، خودتان و دين و خدا را هم در آن سراشيبي بيندازيد و همگي را با هم ساقط كنيد؟

پيامبر همواره مي فرمود:«اَنا بَشَرٌ مِثلُكُمْ / من هم آدمي مثل شما هستم!». آيت الله خامنه اي هم يك شخصيت محترم اما «انساني غيرمعصوم» هستند. فرد غيرمعصوم «قطعا"» اشتباه مي كند. قطعا" گناه مي كند.قطعا" دروغ مي گويد. قطعا" بي عدالتي مي كند... چون «غيرمعصوم» است. با اتصّال اجباري و الصاق زوري آيت الله خامنه اي به خدا، فقط منزلت خداوند را پايين مي آوريد نه اينكه آقاي خامنه اي را به آسمانها ببريد و از دسترس انتقاد دورشان كنيد.

ايشان در قضاياي اخير يا واقعيتها را نديدند و يا بر آنها چشم بستند. يا هشدارهاي دلسوزانه را نشنيدند و يا نخواستند بشنوند. يا مرگ مظلومانه «ندا» و دهها شهروند ديگر را نديدند، يا چشم بر اين خونريزي ها بستند. يا از تقلب و خيانت آشكار احمدي نژاد خبر نداشتند و يا در آن كودتا مشاركت مستقيم داشتند. يا از جانبداري شوراي نگهبان و صداوسيما و قوه قضائيه از اين خيانت آشكار خبر نداشتند و يا خبر داشتند و آن را تأييد و تشويق كردند. در هر صورتي ايشان فردي غيرمعصوم هستند كه چندين گناه و دهها اشتباه محرز در انتخابات و رويدادهاي اخير مرتكب شده اند. لذا سنجاق كردن ايشان به خداوند، علاوه بر آنكه كفرآميز است، شأن خداوند را هم نزد مردمي كه اينهمه را آشكارا ديدند و شنيدند، تنزل مي دهند و پايين مي آورد!

آيت الله خامنه اي به عنوان «فرمانده كل قوا» رسما" به نيروهاي تحت امر خويش اجازه انواع وحشيگري و سركوب شديد معترضان و مردم عادي را صادر كردند و بايد پاسخگوي خونهاي ريخته شده و عواقب آن تقلب مُضحك باشند. اگر قرار بود كسي را كه در جايگاه رهبري مي نشانيم، فراي جناحها و گروهها نباشد، به سود يك طرف وارد بازي شود، طرف ديگر را بكوبد و زنداني كند و بكشد و تهديد كند، و تقوا و عدالت را زير پا بگذارد، ميان اينهمه انسانهاي با تقوا تر و عادل تر از آقاي خامنه اي، ميشد هزاران نفر را يافت كه لااقل «شجاعت» بيشتري داشته باشد و به جاي «هزينه كردن خدا»، مسئوليت اين فضاحتها و زشتيها را شجاعانه را بر عهده بگيرند و آن را به خداوند احاله نكنند! در آن صورت لااقل دين مردم چنين آسيبي نمي ديد.

آيت الله خامنه اي از شروط اصلي مرجعيت و ولايت فقيه تنزّل كرده و ديگر مشروعيت لازمه را ندارند كه در جايگاه ولي امر مسلمانان به كارشان ادامه دهند. اين امر را شب بعد از انتخابات و با تبريك عجولانه به احمدي نژاد ثابت كردند و در خطبه هاي نماز جمعه29 خرداد با صراحت اعلام نمودند. با تهديد معترضان و سركوب شديد مردم ثابت كردند كه از بسياري از شروط رهبري مثل عدالت، بيطرفي سياسي، تقوا و امانتداري و راستگويي ساقط شده اند. بنابراين الصاق كردن ايشان به امام زمان و خداوند، فقط شأن مقدسات ديني  را تنّزل مي دهد و آيت الله خامنه اي را از عواقب تمامي اين قضاياي اخير مبّري نخواهد كرد.

پي نوشت: روز درگذشت امام خميني، من پاسدار 19 ساله اي بودم كه در يگان پدافند هوايي (با عكاسي صنعتي) خدمت مي كردم. حقيقتا" از فوت امام با تمام وجودم سوگوار بودم و در عزاداريها شركت مي كردم. اما همزمان با انتخاب آيت الله خامنه اي به رهبري، كمي آرام و حتي خوشحال شدم. هيچ خبري از سياست و مسائل دولت و حكومت نداشتم و فقط بر اساس ديده هاي خودم از آقاي خامنه اي، با همان سن كم و ديدگاه شخصي محدودي كه داشتم از انتخاب ايشان خرسند شدم. قبل از آن، دوبار آقاي خامنه اي را از نزديك ديده و رفتارهايش را انساني و و اخلاقي و ديني تشخيص داده بودم.

يكبار در در بزرگداشت حافظ ،ايشان در آرامگاه حافظ غزلي از او خواند كه سوز صدايش حقيقتا" به دلم نشست:«پيرهن چاك و غزل خوان و صُراحي در دست...» شخص روشنفكر و امروزيي به نظر مي رسيد.

بار ديگر در اواخر جنگ بود. وقتي كه آقاي رئيس جمهور وقت (آيت الله خامنه اي) با آيت الله مشكيني به پايگاه پدافند ما در بندرعباس آمدند و امكانات مقابله با حملات هوايي عراقيها را ديدند. وقتي خواستيم پشت سر ايشان نماز بخوانيم، من در صف اول قرار گرفتم. ديدم آقاي خامنه اي مُهر خودشان را عوض كردند و مُهري برداشتند بي نقش و صاف و زمزمه كردند اين نقشها و كنده كاريهاي روي مُهرها خرافات است.آيت الله مشكيني تأييد كرد و خنديد و نماز خوانديم. (من بعد از آن روز، ناخودآگاه از مُهر صاف براي نماز استفاده مي كردم.)

بعد نشستيم در حلقه اي و ايشان از وضع تك تك بچه ها پرسيدند و مرا كه شايد هجده سال هم نداشتم به «تشكيل خانواده!» تشويق كردند. وعده هم دادند اگر تا آخر همان سال (1366) ازدواج كنم، شخصا" بمن يك هديه يا وام ازدواج خواهند داد! هرچند هرگز آن هديه و وام را نگرفتم، اما دو سال بعد در بيست سالگي از سپاه استعفاء دادم و متأهل شدم. ديدگاه اجتماعي و سياسي ام به مرور بازتر شد و به خبرنگاري روي آوردم و به روزنامه «سلام» پيوستم كه موضعي انتقادي نسبت به شرايط داشت. به مرور «مقام معظم رهبري» نشانه هاي قبلي و دوست داشتني پيشين «شخص آقاي خامنه اي» را از دست دادند، اما متقابلا" بر عناوين اشرافي و القاب الهي و قدرت مطلقه شان افزودند تا امروز كه رسما" مي گويند:«سخن رهبري، سخن خداست»!

بيست سال است از آن شخصيت حافظ شناس و آن رئيس جمهوري خودماني، «خدايي بر زمين» ساخته اند كه به فرمانش خونهاي بسيار مي ريزند و بيگناهان فراواني را زنداني مي كنند و دار مي زنند و فراري مي دهند. امروز بعد از بيست سال از حكومت ايشان، بي اينكه ذرّه اي از اخلاصم به كشور و ملت و نهضت مردمي سال 57 كاسته شده باشد، مثل ميليونها فرد مشابه و شهروندان ديگر كه هيچ گناهي نكرده اند، جز آنكه خدا را «بدون شريك» مي خواهند، احساس مي كنم در«حِصن مقام معظم رهبري» امنيت جاني ندارم! از دست گرگهاي كينه توز و نيروهاي كودتاچي، فرزندانم را به دندان گرفته ام و مخفي شان كرده ام. خانه ام، حريم امن و خط قرمزم، مورد هجوم نيروهاي تحت امر رهبر قرار گرفته و همان خانواده اي كه با توصيه ايشان تشكيل دادم، امروز مورد تهديد و آزار سربازان ايشان قرار گرفته است.و دريافته ام «حِصن نايب امام زمان» امن نيست!

به خدا پناه مي بريم از عذابها و ظلمهايي كه در «حِصن حَصين نايب امام زمان» بر مردم مي رود و مردم را چنين بيمناك جان و مال و حيثيت و ناموس خود كرده است. شايد كمترين كارمان اين باشد كه از دست ستمهاي اين خدايان زميني، شبها  به پشت بامها برويم و ذكر «الله اكبر» را فرياد بزنيم، و بگوييم هنوز هم «خدا بزرگتر است» و «حِصن او امن ترين است». شايد آن خداي بي همتا را لحظه اي متوجه اين گوشه زمين و ستمي كه بر بندگانش مي رود،كنيم. قرار بندگان «خداي بي همتا»، هر شب بر فراز بامها...

فرصت نوشتن / روزنوشته هاي بابك داد

www.babakdad.blogfa.com

www.babakdad.blogspot.com

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 6 تیر1388|19:55| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

نشاني وبلاگ جديد «فرصت نوشتن2»

مطالب تازه ام را در اين وبلاگ تازه مي گذارم.

www.babakdad.blogspot.com

 

مرتضوي «شمشير آخته» نظام است!

خبر بد امروز باز با نام سعيد مرتضوي گره خورده است. كسي كه «قاتل آزادي بيان» لقب گرفته است.انتصاب سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران براي رسيدگي و قضاوت(!) درباره بازداشتي هاي اعتراضات اخير، به معني «صدور حكم مرگ» براي بسياري از آنهاست. مرتضوي «شمشير آخته» نظام است و بعد از «كشتار مطبوعات» و زنداني كردن صدها منتقد و دانشجو، در مرگ مشكوك «زهرا كاظمي» خبرنگار كانادايي ايراني تبار در زندان اوين «نقش مستقيم» داشته است. انتصاب مرتضوي براي رسيدگي به سرنوشت بازداشتي ها، اعلان صريح «بيرحمي و خشونت عريان نظام» در برابر منتقدان است و اولين پرده نتايج اين انتصاب شوم، شروع پروژه «اعترافات ساختگي تلويزيوني» برخي از مردم بازداشت شده است كه در اخبار صداوسيما به نمايش درآمده اند. زنان متشخّص و مرداني كه مجبور شده اند اعتراف كنند «دزد»، «معتاد» و «ولگرد» بوده اند و براي دزدي و ايجاد هرج و مرج به ميان جمعّيت رفته اند!

با انتصاب مرتضوي، ديگر بايد ثابت شده باشد كه «جان» تمامي منتقدان كودتا و معترضان بازداشتي تا چه اندازه در خطر جدي قرار دارد؟ آيا نهادهاي بين المللي و حقوق بشري براي دفاع از جان زندانيان و معترضان، قبل از بروز فاجعه و با جديّت وارد ميدان مي شوند؟ يا اينكه مانند ماجراي بيگناهاني مثل «زهرا كاظمي» و «اميدرضا ميرصيّافي» و «زهرا بين يقوب» و «ندا آقاسلطان» مي گذارند دستگاههاي مخوف نظام دست به جنايات گسترده بزنند و سپس «بعد از فاجعه» با يك بيانيه بي اثر، واكنش نشان مي دهند؟ اگر به شيوه دوم عمل كنند در جنايات مرتضوي و نظام كودتايي ايران، «شريك» و با سكوت تأييدآميزشان «همكار نظام» در اين جنايات خواهند بود.

***

دولت احمدي نژاد «غيرقانوني» است!

روسيه و كوبا و ونزوئلا با تبريك شتابزده به دولت كودتا در ايران، باز هم ذات پليد خود را به نمايش گذاشتند و منافع خود را در حمايت از اين خيانت آشكار به رأي مردم ايران ديدند. بر ماست كه از به رسميت شناختن دولت كودتا توسط رؤساي كشورهاي مختلف جهان جلوگيري كنيم. با روشهايي كاملا" مدني و مقبول. احمدي نژاد نه تنها دروغگوست و در امانت مردم خيانتهاي بسياري كرده، بلكه بازنده انتخابات است و دولت او غيرقانوني است. اين را خيلي از رهبران دنيا فهميدند اما نقش شهروندان ايراني در تداوم واكنشهاي رهبران جهاني به اين خيانت و خشونت عريان بسيار بالاست.موفقيت يا شكست اقدامات سركوبگرانه حكومت، به اين بستگي دارد.

همچنين سازمان ملل متحد بايد مقامات ايران را تحت فشار بگذارد تا اجازه دهند ناظران بين المللي حقوق بشري و خبرنگاران خارجي مستقل، هرچه سريعتر به ايران بيايند. «جان» منتقدان و معترضان از شخص ميرحسين موسوي تا فعالان بازداشت شده سرشناس و تمامي دستگيرشدگان عادي شديدا" در معرض تهديد و خطر است.

وقتي حكومتي از خشونت عريان در ملأعام و مقابل چشمان مردم استفاده مي كند، ترديدي نيست در زندانها و سلولهاي انفرادي، بدترين و وحشيانه ترين رفتارها را با معترضان دارد. آيا لازم است مانند جنايت كشتن «ندا» درباره اين مدعا هم فيلمي منتشر شود تا دنيا به طور جدي پيگير سلامتي و امنيت جاني دستگيرشدگان باشد؟ شهروندان ايراني مقيم خارج كشور، اهميت نقش خود و عمل به مسئوليتهاي خود را مي دانند. شهروندان داخل كشور هم از كمترين كار «تكبيرهاي شبانه» و تحصّن و تعطيلي محل كار تا مسافرت به سوي تهران و شركت در اعتراضات و راهپيمايي ها، به مسئوليتهاي خود در قبال اين خيانت بزرگ عمل خواهند كرد. حالا ديگر همه در دو طرف اين ماجرا دريافته اند كه «مسئله اين است؛ بودن يا نبودن!» و بازنده واقعي، طرفي است كه جديّت اين ماجرا را درك و باور نكرده باشد.

***

از خود بپرسيم: چه چيزم را قرباني آزادي خواهم كرد؟

كودتاچيان به «حق انتخاب ما» تعرّض كرده اند!

امروز جمعه كنكور سراسري دانشگاهها برگزار شد. پسرم يك سال به سختي درس خواند تا بتواند در كنكور «سهم خودش» را از آينده بگيرد. اما عملا" با اتفاقّات اخير و «دوري از خانه»، نتوانست كارت ورود به جلسه اش را بگيرد و از كنكوري كه شايد مسير زندگيش را تعيين مي كرد، بازماند! اين اولين «قرباني ما» براي اعتراضي است كه به آن خيانت بزرگ و كودتاي ننگين 23 خرداد پرداخته ايم. اما «آخرين قرباني» نخواهد بود.

اين روزها ما جايي در نزديكي اصفهان هستيم. اصفهان هنوز ناآرام است و تبليغات رسمي خلاف اين را مي گويد. اما تكبيرهاي شبانه ادامه دارد. خانواده مادريم را مطلع نكرده ام كجا هستيم تا در محذور نباشند. پريروز در كافي نت مشغول ارسال مطلب بودم كه چند پسر هم سن پسرم را ديدم كه با شور وشوق از كنكور حرف مي زدند. پسرم مي گويد:«دانشجو شدن در اين كشور چه ارزشي دارد، وقتي در هر اعتراض، به خوابگاهها مي ريزند و دانشجوها را از طبقات خوابگاه پرت مي كنند و مي سوزانند و مي كشند؟ و تازه به دانشجويان معترض مي گويند اراذل و اوباش!»

دلم گرفت. بچه هايم «پاسوز» كار من شده اند. هرچند اين را خودشان «انتخاب» كردند كه بيرون از خانه اما با همديگر و در امنيت باشيم و من غالبا" به انتخابشان احترام مي گذارم. چه مي شد اگر مقامات نظام هم به انتخاب مردم احترام مي گذاشتند؟ مگر مردم به تمام قواعد بازي نظام احترام نگذاشتند و به رغم همه تبعيض ها و بي عدالتي ها، در انتخابات حضوري ميليوني پيدا نكردند؟ مگر جز اين بود كه از «منو»ي انتخابات كه فقط 4 نوع غذا در آن گنجانده بودند، فقط گفتند آن «غذاي سمّي» را نمي خواهيم؟ چرا نظام سعي كرد همان غذايي را به ما بخوراند كه چهارسال خسارات فراواني به كشور زده بود و ديگر آن غذاي سمّي را نمي خواستيم؟ و چرا رضايت داد تا اين ظلم و خيانت آشكار، اينهمه قرباني بگيرد؟ اعتماد مردم، رأي مردم و جمهوريت نظام را چرا قرباني فرد حقيري مانند احمدي نژاد كردند؟ آيا ارزشش را داشت؟

«قرباني» خانواده كوچك ما تا حالا دوري اجباري از خانه و كاشانه و «كنكور» و آينده پسرم است. اين قرباني كوچك، ارزاني داغ سنگيني كه پدر و مادر «ندا» و دهها شهيد اين اعتراضات بر دل و جان دارند. ارزاني مردمي كه نمي دانند عزيزانشان در كدام زندان به سر مي برند؟ ارزاني همه آنهايي كه به آزادي و حق انتخاب مردم «باور» دارند و در پاي درخت آزادي «قرباني» مي دهند. پسرم با اين كارش مرا ناگزير از احترام به تصميم بزرگش كرد. او از آينده اي كه در آن آزادي و حق انتخاب و حق اعتراض وجود ندارد، چشم پوشيد. چيزي كه مسئولان هنوز نفهميده اند اين است كه اولويت براي او و هم نسلان او «آزادي و حق انتخاب» است. دوري از ترس و تهديد و زندان است. خود من هم با همه بي بضاعتي ام، جانم را براي قرباني كردن در مسيري كه به آن باور دارم، كنار گذاشته ام.

بايد از خود بپرسيم «من» چه چيزي را براي رسيدن به آزادي اهداء مي كنم؟ كمي از پولم را؟ خانه و آرامشم را؟ امنيت جاني ام را؟ يا خود جانم را؟ نگوييد «من كه چيزي براي قرباني كردن ندارم!» اين حرف، حرف آدمهاي «بي همه چيز» است و ما و شما قطعا" از آن دسته آدمها نيستيم. كافي است باور كنيم در معامله براي آزادي، چندين برابر چيزي كه مي دهيم، پس خواهيم گرفت.

شخصا" «باور» كرده ام كه «تلاش براي آزادي» تنها تجارتي است كه مطلقا" سودبخش است. حتي اگر در راهش جانمان را بدهيم بازهم سود خواهيم كرد! مي پرسيد چطور مردن هم سودبخش خواهد بود؟ شما در را كسب آزاديتان جان مي دهيد. اين يعني آن را نداريد و بدنبال كسب آن هستيد. و بهتر از من مي دانيد زندگي بدون داشتن آزادي ، فرقي با مردن ندارد و همه اش «ضرر» است.از قديم هم گفته اند:«جلوي ضرر را هركجا بگيريد، منفعت كرده ايد!» كودتاچيان به «حق انتخاب ما» تعرض كرده اند. پس براي پس گرفتن حق انتخاب خود و براي «زندگي» به معناي واقعي و «داشتن حق انتخاب»، همه ما سهم خود را مي پردازيم. حركت كنيم؟ بسم الله!

***

دولت «مادام العمر» احمدي نژاد كليد خورده!

پاي «بودن و نبودن» در ميان است!

از بسياري از شهروندان شنيده ام كه مي گويند: «تحمّل احمدي نژاد» براي آنكه دولت امام زماني اش را تا ظهور حضرت وليعصر(عج) تمديد كند، از تحّمل خود مرگ هم سخت تر است.

با اين حال، شايد مردم نمي دانند «پرده بعدي» اين كودتا، «مادام العمركردن» رياست جمهوري احمدي نژاد و ستاد كودتاست. توجيه آنها اين خواهد بود كه در آخرين انتخابات (22 خرداد88) ركورد مشاركت مردمي در انتخابات توسط مردم ايران شكسته شده و تمامي 40 ميليون رأي مردم، «رأي به نظام» بوده و ديگر حاجتي به انتخابات نيست! احمدي نژاد و يارانش خود را «دولتمردان امام زمان» و زمينه سازان ظهور ايشان مي انگارند و وقتي رسما" به «رأي مردم» تمكين نمي كنند، نشان مي دهند نمي توان آنها را به شيوه هاي مسالمت آميز از اريكه قدرت پايين كشيد! چون براي خود «رسالتي مهدوي» و فراتر از اينها قائل هستند. آنها مي پندارند بايد حكومت را به شخص امام زمان(عج) تحويل بدهند.

متأسفانه «نظام» هم در قمار «بودن يا نبودن» احمدي نژاد، به تمامي معيارهاي (حتي ظاهري و شعاري) خود پشت پا زد و حاضر شد سرنوشت خود را به احمدي نژاد پيوند بزند. در اين راه كودتاچيان، مراجع تقليد و شخصيتهاي سرشناس بسياري مثل هاشمي رفسنجاني و افراد عادي را مجبور به سكوت كرده و دير يا زود آنها را «قرباني» خواهند كرد. پس سكوت خفت بار شخصيتهاي مؤثر در قبال اين جنايات، ممكن است فقط «نوبت» آنها را عقب بيندازد. اين ديگر آن نظامي نيست كه امام خميني «حفظ آن را اوجب واجبات» مي دانست. از آن نظام ديگر هيچ نشاني باقي نيست و سكوت «به بهانه حفظ نظام» يعني تأييد «مسخ نظام جمهوري اسلامي» كه در سال 57 تأسيس شد و در سال 1388 رسما" تغيير ماهيت داد.

ترديد نكنيد بعد از «جمهوريت نظام» كه پيش پاي احمدي نژاد قرباني شده، هيچكس از «دگرانديشان غيراحمدي نژادي!» از گزند آقايان كودتاچي در امان و مصون نخواهد ماند. لذا بهتر است شخصيتهاي مؤثر انقلاب و ياران امام، براي احياي نهضت خميني هم كه شده، سكوت خود را بشكنند و هزينه اش را بدهند. در اين روزها؛ مردم رفتارها و گفتارهاي شخصيتها را با دقتي بيشتر از هميشه «رصد» مي كنند و محال است «ياري مسئولانه» يا «بي عملي و سكوت غيرمسئولانه» آنها را از ياد ببرند. اگر قرار است اين حركت مدني مردم، قرباني معصومي مثل «ندا» داشته باشد، ما و شما چه چيز ارزشمندتري از جان نازنين «ندا» و «نداها» داريم كه از هزينه شدنش بترسيم؟ لااقل قبل از قرباني شدن، حرفي بزنيد، چيزي بگوييد و سكوت نكنيد. چون اگر عقب بنشينيد، «مصون» نمي مانيد. اينها با پرت كردن معترضان از ساختمان كوي دانشگاه يا از فراز پل حافظ و سعدي، نشان داده اند «مروّت» ندارند و مسئله اصلي شان «بودن يا نبودن» است. كودتاچيان با خشونت عرياني كه نشان مي دهند، تك تك منتقدان يا شخصيتهايي را كه تأييدشان نكردند، به ترتيب يا «فلّه اي» سركوب مي كنند و از گردونه خارج خواهند كرد. پس پيشاپيش خودتان را، هزينه يك هدف بزرگتر كنيد و لااقل قرباني «جمهوريت نظام» و آراي مردم و آزادي باشيد. در مقابل حبس خانگي ميرحسين موسوي و دستگيري تمام يارانش سكوت نكنيد. اين سكوت شما اگر اقدامي «يزيدي» نباشد، يك بي معرفتي «كوفي» است. به حبس و حصر ميرحسين موسوي رضايت ندهيد و عمرتان را تبديل به حرفي يا حركتي بكنيد كه منشأ تحّول مثبتي براي جامعه باشد. به «اسلاميت» نظام هم خوشدل نباشيد.قرباني قبلي اين دولت، «اسلاميت» و نقش مراجع تقليد و ايمان و اخلاق در مردم بود. صدايش را هنوز نشنيده ايم!

***

پي نوشت مهم: ما هنوز در سفريم. از اين «دربدري» نهايت استفاده ام را براي «نوشتن» خواهم كرد تا چنانچه تلاشهاي آنها براي دستگيري ام خداي نكرده به نتيجه رسيد، افسوس ناگفته ها و نانوشته ها را نخورم. يكي ايميل زده و از هجوم وحشيانه به منزل ما خبر داده و من نميدانم آنجا چه خبر است؟ اما مطمئنم براي همه منتقدان زنداني يا هنوز زنداني نشده «پرونده سازي» خواهند كرد. بيشترين چيزي كه در ايميلهاي تهديد آميز دريافت كرده ام، ارتباط دادن من با صداي آمريكا بخاطر مصاحبه هايم است و ربط دادن من به «اعتراضات اخير!» تا لابد بتوانند با «آمريكايي كردن اعتراضات!» براي سركوبهاي وحشيگرانه خود و كشتن معترضان، بهانه لازم داشته باشند و مثل هميشه براي اين جنايات، «مشروعيت» كسب كنند. مطمئنم براي همه فعالان و منتقداني كه از فرداي انتخابات دستگير كرده اند، چنان نمايشنامه هاي نخ نمايي تدارك ديده اند.

براي همين اينجا اعلام ميكنم به جز مصاحبه هاي شفاف و نظرات مستقلي كه در برنامه هاي صداي آمريكا و راديو فردا بيان كرده ام و همواره متن آنها را نيز در وبلاگم گذاشته ام، هيچ ارتباط ديگري با اين دو رسانه نداشته و ندارم. در مقابل تحليلهايم هيچگونه حق الزحمه اي از اين رسانه ها نگرفته ام؛ ولي متقابلا" از اين دو رسانه و ساير رسانه هاي مستقل توقع حمايت خبري و اطلاع رساني از سرنوشت خود و خانواده ام را دارم. بنابراين هرگونه اتهامي را، حتي اگر بتوانند زير شكنجه از زبان من بيرون بكشند، از حالا خلاف واقع و غيرحقيقي اعلام ميكنم.

نشاني وبلاگ جديد «فرصت نوشتن2»

مطالب تازه ام را در اين وبلاگ تازه مي گذارم.

www.babakdad.blogspot.com

 

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 5 تیر1388|20:19| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

چرا "جمهوريت" پيش پای احمدی نژاد "قربانی" شد؟!

نامه سرگشاده به آيت الله خامنه ای

حضرت آيت الله خامنه ای!
با سلام
خطبه های نمازجمعه حضرتعالی، هرگونه اميدی را برای احقاق حق از «نامزد مورد ظلم واقع شده» و حفظ امانت مردم، تبديل به یأس کرد. از حکمت و ايمان و عدالتی که «شايسته و بايسته رهبری» يک نظام دينی است، بسيار بعيد بود تنها «يک روز» بعد از برگزاری انتخابات، نتيجه آن را عجولانه تأييد کنيد. به نامزدهای معترض اجازه ملاقات ندهيد. به اعتراضات آنها و مردم بی توجّه باشيد. در مقابل دستگيری نخبگانی که به قول شما «مرجعيتی» در ميان مردم دارند و شايد می توانستند در کنترل اوضاع کمک کنند، سکوت کرديد تا کار به جايی برسد که امروز رسيده است.

از يک رهبر دينی که بايد شرايط فوق العاده ای داشته باشد، اين تعجيل بعيد است که از فردای انتخابات و حتی قبل از پايان شمارش آراء، «نتيجه» آن را تأييد کنيد. و قبل از اتمام موعد قانونی ده روزه شورای نگهبان برای بررسی شکايات، در خطبه های نمازجمعه به طرفداری آشکار از «نامزد پيروز اعلام شده» بپردازيد و از نزديکی نظراتتان با ايشان سخن بگوييد. از «تدبيرهای بايسته» رهبر يک کشور بسيار بعيد بود نامزدهای معترض را «پيشاپيش» از هر اقدام قانونی نااميد کنيد و با بزرگنمايی فاصله يازده ميليونی دو نامزد، امکان هرگونه تقلبی را محال بدانيد و در عين حال، تظاهر بفرماييد که نامزدها اعتراضشان را قانونا" پيگيری کنند! جای تعجّب است که مردم معترض و نامزدهای مورد ظلم واقع شده را تهديد می فرماييد که مسئوليت عواقب وخيم اعتراضها بر عهده آنهاست. در حالی که نمونه «راهپيمايی سکوت» جمعيت ميليونی مردم تهران و «آرامش بی نظير» آنها را در روز دوشنبه ۲۵ خرداد ديده بوديد و بايد به نيروهای تحت امرتان هشدارهای لازمه را می داديد که با اين مردم نجيب، چنان وقيحانه و وحشيانه رفتار نکنند.

مردمی که به اعتراض پرداخته اند، از توهينی که به شعورشان و خيانتی که در رأی شان شده بود، عصبانی و خشمگين بودند. بايسته بود که شما با حکمتی پدرانه، چنان موضع مدبّرانه ای بگيريد که آبی باشد بر آتشی که «نيروهای تحت امرتان» در هفته قبل بر جان مردم انداخته بودند. اما شما برعکس، در نماز جمعه ۲۹ خرداد، «بنزين» بيشتری بر خصومتهای نيروهای تحت امرتان با مردم پاشيديد و مردم را هم عصبانی تر و نااميدتر کرديد. به جای آنکه نيروهای تحت امرتان از لباس شخصی ها و بسيج و نيروهای مسلح را توجيه کنيد، تا در اين به قول خودتان «بگومگوی خانوادگی» خويشتنداری برادرانه ای با هموطنان خودشان داشته باشند، با خبر مجعول کشتن يک بسيجی توسط معترضان، که صحت آن هيچ کجا تأييد نشده، بر آتش کينه توزی بسيجيان نسبت به خواهران و برادرانشان افزوديد. و سبُعيت آنها را از روز شنبه صدچندان کرديد. آيا اين است حکمت و مصلحت انديشی يک رهبر؟ آيا اين است موضع فراجناحی و پدرانه رهبری؟

مقام معظم رهبری!
معتمدترين و نزديکترين ياران امام خمينی (آقايان موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی و...) بارها به شما گفتند گروهی به رهبری احمدی نژاد و فرزندتان «در پوشش انتخابات» در حال تدارک يک شبه کودتا هستند و خواهان «صيانت از آراء مردم» شدند. زعم و برداشت کسانی مانند ما «شهروندان درجه دو» اين بود که شما حداقلی از واقع بينی و حق مداری داريد که به هشدارهای مشفقانه آنها يا تحليلگران مستقل گوش فرا دهيد و نگذاريد اين «نامحرمان» به رأی مردم دست درازی کنند و جمهوريت نظام را به تاراج ببرند و ارزشهای مردمسالاری را نابود سازند و ياران امام خمينی را خانه نشين کنند. با اقدامات آنها و تأييدات جنابعالی، امروزه دايره نظام که بايد «هفتاد ميليون شهروند ايرانی» را در آن جای می داديد، به حدی تنگ شده (و شما تأييد فرموده ايد) تا کار به اينجا رسيده که خوديهای «مؤثر» نظام فعلی، افرادی هستند که بعضا" حتی امام خمينی را از نزديک هم نديده اند. چه رسد که با منويات و خصائل نيکوی آن بزرگمرد و «توجه شان به رأی مردم» کمترين آشنايی و پايبندی و نسبتی داشته باشند. نظام فعلی بايد از فرصت شايان اين انتخابات نهايت استفاده را می کرد و به سوی ارزشهای اصيل مردمسالاری بازگشت می کرد. آقای ميرحسين موسوی بهترين گزينه برای «رجوعی آميخته با تحول و نوانديشی» به ارزشهای اصيل انقلاب مانند عدالت و آزادی و ارزشهای ديگر بود. شما می توانستيد با بيطرفی و عدم جانبداری از يک نامزد خاص، بگذاريد روند انتخابات توسط نامزدها و رسانه ها به دقت رصد شود و هر کسی برگزيده می شد، بايسته بود شما به رأی مردم اعتماد می کرديد و احترام می گذاشتيد. در آن صورت بهترين فرصت را داشتيد تا محبوبيت از دست رفته تان را بازسازی کنيد. می توانستيد «امانت» جمهوری اسلامی را که از امام خمينی تحويل گرفته بوديد، به «نااهلان و نامحرمان» نسپاريد، اما در برابر خيانت در «امانت آراء مردم» سکوت تأييد آميز کرديد و در خطبه های نماز جمعه، با صراحت بيشتر و با «تهديد» فرموديد تا دنيا بشنود آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» را پيش پای احمدی نژاد و ستاد کودتاچيان «قربانی» کرديد. آيا اينگونه از ما شهروندان و ارزشهايمان و حکومتی که به عنوان «امانت» از امام تحويل گرفتيد «پاسداری» کرديد؟ آيا اين است آئين امانتداری؟

حضرت آيت الله خامنه ای!
به جای آنکه دائما" خودتان را به عنوان ولی امر «مسلمين جهان» ببينيد، برای يک بار هم شده، لطفا" لحظه ای خودتان را به جای «پدر مستأصل» و وحشتزده آن دختر جوان (ندا) بگذاريد که با تير مستقيم به سينه اش، توسط نيروهای تحت امر جنابعالی، داشت جان می کند و دنيا وحشی گری نيروهای تحت امر شما را نظاره کرد و ديد. خودتان را به جای پدری بگذاريد که پسر جوانش در «بالکن منزل» هدف تير قرار گرفت و شهيد شد. به جای پدرانی که کبودی و جراحتهای بدن نازنين فرزندشان را می بينند و خشم شان و آه شان، دير يا زود دامان شما را خواهد گرفت. اگر مداحّان تملق گوی قدرت ، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريفتان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر(عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را «برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!» ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد! و وای بر همه کسانی که اين جنايات را ديدند و تأييد کردند و سکوت کردند و بدان رضايت دادند.

حضرت آيت الله خامنه ای!
من به عنوان يک شهروند درجه دو(!) يک نويسنده و ژورناليست و تحليل گر سياسی که همواره سعی کرده ام «بيطرف و مستقل» باشم، صادقانه اعلام می کنم در «عدالت» و «بيطرفی» شما که از شروط اصلی برای رهبری و ولايت و مرجعيت تقليد است، شک کرده ام و مخالف نظامی هستم که احمدی نژاد «نماد» آن باشد. البته جز قلم خود به ابزار ديگری برای بيان مخالفتم اعتقادی ندارم و با همين قلم، صادقانه اين مخالفتم را می گويم. يعنی در چارچوبهای قانونی موجود، مخالفتم را با اين خيانت آشکار به آرای مردم ابراز می کنم و اميدوارم نيروهای تحت امر حضرتعالی، کليه حقوق قانونی مرا به عنوان يک مخالف، محترم بدانند. من نه «براندازم» و نه «جاسوس» و «صهيونيست » و منافق و آمريکايی و انگليسی! به جز نگهداری از دو فرزندم و دلسوزی نسبت به سرنوشت آنها و سرنوشت ساير جوانها مثل آن دختر معصوم که سينه اش را با گلوله دريدند (ندا) من يک شهروند درجه دو «اما ناراضی و مخالف» هستم همواره نوشته ها و مصاحبه هايم حاوی خيرخواهی برای کشور و شفقت و دلسوزی نسبت به هموطنان و ملت بوده و هست. در جوانی به سهم خود هفت سال در جبهه های جنگ برای دفاع از خاک کشورم حضور داشته ام و امروز هم بدنبال دفاع از رأی مردم کشورم خود را متعهد می بينم. پس هرگز وصله های «نخ نمای دستگاههای امنيتی» شما را نمی شود به بنده حقير سنجاق نمود. لذا به عنوان يک مخالف که به جای تملق گويی، نظر مخالفش را بيان داشته، از شما توقع حداقلی از صبر و تحمل و از نيروهايتان توقع حداقلی از جوانمردی را دارم.

همينجا خواهش می کنم به مأموران تحت امر بفرماييد دست از آزار و شکنجه و بازداشت فعالان و تحليل گران و روزنامه نگاران و وبلاگ نويسها و مردمی که در اين اعتراضات دستگير شده اند، بردارند و بيش از اين، به سوی پروژه «نخ نمای» اعتراف گيری يا نادم سازی نروند. هر کسی گذارش به زندانهای شما افتاده باشد يا بيفتد، چنان «مهرورزی» می بيند که به هر چيزی(!) اعتراف خواهد کرد. دنيا که آن اعترافها و دشمن سازيهای نهادهای امنيتی نظام را باور نکرده و نمی کند. مردم هم اگر با ديدگاه حضرتعالی «هماهنگ» نباشند، «شأنی» ندارند تا نيازی به قانع شدن آنها باشد. و از ديدگاه نيروهای تحت امر شما «جواب هر سئوال مردم» را می شود با «گلوله» داد.اما آيا به عاقبت و مسئوليت اين جنايات که با اذن شما و مسئوليت جنابعالی صورت می گيرند، انديشه کرده ايد؟ مگر اين مردم چه می خواستند جز دانستن «سرنوشت» رأيی که داده بودند؟ چرا حق انسانی و شهروندی آنها را حتی در ظاهر هم مورد احترام قرار نداديد و اجازه داديد آنان را «مشتی خس و خاشاک» بخوانند؟ و مردم را به خاک و خون بکشند؟

ای کاش «عنصر خيرخواهی» را از لابلای نامه اين شهروند درجه دويتان(!) دريابيد و به حال پدران و مادران و بازماندگان کشته شدگان «ناشمرده و مخفی کرده» اين روزها همچون ندا، و ساير کشته شدگان مانند زهرا بنی يعقوب، اميدرضاميرصيافی، حسين حشمت ساران، زهرا کاظمی و بسياری ديگر فکر کنيد که بی هيچ جرمی، جان آنها را ظالمانه گرفتند و اين همه جنايات را با عنوان دفاع از «شأن ولايت» جنابعالی و با مسئوليت انسانی و دينی شما انجام داده و می دهند. نيورهای تحت امر شما از «خط قرمز» ناموس مردم يعنی «رأی» و «جان فرزندانشان» عبور کردند، انتظار نداشته باشيد خانواده ميليونی «ندا» از «خطوط قرمز» متعددی که برای مردم ترسيم کرده بوديد، عبور نکنند. هر چند هنوز اين مردم، فقط بدنبال سرنوشت رأی خود هستند و نه تغيير دادن شما يا خدای نکرده سرنگونی نظام. مردم فقط نمی خواهند ، فرد دروغگو و فريبکاری همچون احمدی نژاد «نماد» اين نظام باشد.اين حق طبيعی آنهاست. اما در کمال حيرت اين حق مردم ناديده گرفته شد و «رأی مردم» پيش پای احمدی نژاد قربانی شد!

مشفقانه می گويم اجازه ندهيد بعد از «جمهوريت» که پيش پای احمدی نژاد و يارانش قربانی شد، خدای نکرده هزينه های سنگين تری هم قربانی اين کوتوله های سياسی شود.

معتمدان شما بايد مخالفان اين خيانت بزرگ را به «واحد ميليونها نفر» محاسبه کنند و به جنابعالی گزارش بدهند، نه اينکه ميليونها مردمی را که شبها بر پشت بامها «الله اکبر» می گويند، «مُشتی خس و خاشاک» و اراذل و اوباش بخوانند و آنها را «حشره»هايی فرض کنند که می توانند با هلی کوپترها بر سرشان اسيد يا گازهای شيميايی بپاشند و از «حق خواهی» منصرفشان نمايند! اگر تاب تحمّل شهروندان دگرانديش يا مخالف را نداريد، لطف کنيد لطفا" «گذرنامه های ما را بدهيد!» تا از اين آب و خاک برويم! اما يقين داشته باشيد در آن صورت حکومت کردن بر يک کشور بدون وجود ميليونها شهروندش، حکومت لذتبخشی نخواهد بود و بدانيد:

«چنين که پرده دار به شمشير ميزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند.»

بابک داد
روزنامه نگار و نويسنده
۳ تير ۱۳۸۸
توجه: خوانندگان عزیز! ترجمه اين مطب به زبانهای مختلفی که تسلط داريد و ارسال آن برای رسانه های معتبر و مقامات کشورهای مختلف محل زندگيتان، باعث «شنيده شدن» صدای مردم ما به جهان خواهد بود. هر ايرانی يک «رسانه» و يک «سفير» است.اين يادمان باشد.

 

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 5 تیر1388|20:17| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

توجه: ترجمه اين مطب و اخبار ايران به زبانهاي مختلفي كه شما تسلط داريد و ارسال آنها براي رسانه هاي معتبر و مقامات كشورهاي مختلف محل زندگيتان، مي تواند «سهم» شما براي حق طلبي مردم ما باشد و باعث «شنيده شدن» صداي مردم ما به جهان شود. اين يادمان باشد كه هر ايراني يك «رسانه» و يك «سفير» است.

***

«نوشتن» براي روزهايي كه نباشم!

چگونه يك «منتقد مُشفق» را به «مخالف» تبديل مي كنند!

تا بتوانند «به عنوان مخالف» حذفش كنند!

توضيح: در اين نوشته «محالف نظام» به معناي «مخالفت با جمهوري اسلامي» سال 57 نيست بكه در جهت صيانت از ارزشهاي به تاراج رفته همان حركت مردمي، به معناي مخالفت با نظامي است كه «نماد» و سمبل آن، فرد فريبكاري مانند احمدي نژاد باشد.

***

بدليل اينكه اين روزها در منزل نيستيم، نمي دانم براي بازداشتم چندبار ديگر مراجعه كرده اند. روز شنبه 23 خرداد بعد از قطع تلفنهايم كه موجب شد نتوانم براي دو شب متوالي(جمعه و شنبه شب) با صداي آمريكا مصاحبه كنم، تماس مشكوكي با موبايلم گرفته شد كه شبيه به «خدعه اي» بود كه يكي دو روز بعد به احمد زيدآبادي زدند و همسرش چگونگي آن را در رسانه ها شرح داد. از بنده هم «آدرس دقيق» كلبه اجاره ايم را مي خواستند تا برايم «بسته اي» بياورند! مشكوك شدم چون كسي براي ما فقرا «بسته» نمي فرستد و اين خبر دروغ را باور نكردم!

اما مشكلي كه از دقايقي قبل از آن و شايد بدليل شنيدن نتايج بُهت آورانتخابات براي قلبم پيش آمده بود، موجب شد با بچه ها به بيمارستان برويم و بعد از شنيدن خبر چند مراجعه مشكوك به منزل، وسائل شخصي را برداريم و بيرون باشيم! به عبارتي از آن روز ديگر به خانه نرفته ايم. بيشتر بدليل اصرار بچه هايم كه مي دانند روزانه به تزريق چندباره انسولين نياز دارم و چند قرص بايد بخورم و مراقبتهاي پزشكي ام طوري نيست كه زندان براي حالم خوب باشد!! اين روزها با شنيدن دستگيريهاي فله اي دوستان، و خشونتهايي كه ستاد كودتا اعمال مي كنند، بچه هايم حتي حاضر شده اند از خانه و كاشانه دور باشند، اما گزندي به پدرشان نرسد. خودم هم فكر مي كنم شايد بيرون از زندان، بتوانم مفيدتر باشم. بنويسم و نگذارم (به سهم ناچيز خودم نگذارم) كه حق امثال «ندا» و صدها و هزاران نفر شبيه به او زير پا گذاشته شود.

اما اگر نوبت به من هم رسيد و بازداشت شدم، از حالا براي «هر يك روز» بازداشتم، «يك مطلب» نوشته ام و «كنار» گذاشته ام. جاي امني «بيرون از خانواده» و نزد دوستي امانتدار گذاشته ام كه اميدوارم او مانند امانتداران شوراي نگهبان نباشد و اين امانت را مثل هميشه مؤمنانه نزد خود نگاه دارد و امانتدارانه هم «منتشرشان» كند. در روزهاي بازداشتم، همزمان با شكنجه يا فشارهايي كه در آن سلولها تحمل مي كنم، نوشته هايم را خواهيد خواند. در اين نوشته هاي پيوسته به كودتاچيان كمك كرده ام تا روند تبديل لحن يك «منتقد مشفقانه» به يك «منتقد معترض» و يك «مخالف» را سريع تر و راحت تر به مردم نشان بدهند! ديديم و ديديد بسياري از مخالفان امروز نظام، ابتدا لحني دوستانه و خيرخواهانه داشته اند اما نمي دانيم كه در سلولهاي انفرادي يك متري، چه بر سر آنها آورده اند كه يا به هر جرمي «اعتراف تلويزيوني» كرده اند و يا بعد از بيرون آمدن از زندان و احتمالا" مهاجرت از ايران، از يك «منتقد دلسوز» تبديل به يك «مخالف نظام» شده اند. من با توجه به اوضاع نابسامان قلبي و ديابت شديد، خيلي دوام نمي آورم.

نوشته هاي روز به روز من درباره دلايل و روند تدريجي كه بر من گذشت يعني «تبديل منتقد مشفق به مخالف» نوشته ام و به محض دستگيري ام، روزانه بعد از ساعت 10 صبح و در صورت ادامه بازداشتم، بطور خودكار و همزمان براي وبلاگم در بلاگ اسپات و خبرنامه گويا و صداي آمريكا ارسال مي شود. تأكيد ميكنم نوشته ها نزد خانواده و يا درون خانه ام نيستند. نهايت احتياط را كرده ام تا اگر جان ناقابلم را مي گيرند، لااقل با «نوشتن» به ارزشهايي كه بدانها معتقدم «جان تازه اي» بدهم. طبيعي است حتي خود من هم زير فشار و شنكجه نخواهم توانست روند انتشارشان را متوقف كنم. اين بلوف نيست و كلي وقت مي گيرد توضيح بدهم هر ساعت بازداشت من، مرا يك قدم به مرگ نزديكتر مي كند و اين بار، روي كاركردن قلبم زير فشارها حسابي باز نكرده ام. بنابراين در اين چند روز «حسابي» كار كرده ام و با خواندن هر خبر ناگوار تازه، مطلب روزانه تازه اي نوشته ام و دارم بقيه مطالبم را مي نويسم و مي گذارم.

نوشته هايي كه از حالا دارم مي نويسم؛ به موازات هر روز بازداشتم «بطور اتوماتيك» منتشر مي شوند، تا روز به روز ببينيد «پروسه» و «روندي» كه آقايان سالهاست در پيش گرفته اند، چگونه است؟ يعني خواهيد ديد اين نظام، چطور يك «منتقد مشفق» و صلح طلب و حقگو را به «مخالف نظام» تبديل كرده و مي كنند تا بتوانند سربه نيستش كنند. افراد اصلاح طلبي مثل «محسن سازگارا» و «ابراهيم نبوي» و «محسن مخملباف» و صدها نفر ديگر را به ياد بياوريد. نظام با تحمل و سعه صدر مي توانست با تدبيرها و راههاي دلسوزانه اين منتقدان مشفق، سالها قبل در مسير ارزشهاي راستين باقي بماند و روند انحرافش چنين شتابي نگيرد كه دايره خوديهايش، چنين تنگ و محدود شود كه امروزه هست.

در اين يادداشتها از تهديدها و فشارهاي سنگيني كه در اين ماهها بر من و دو فرزندم كه بجز من كسي را ندارند، نوشته ام و مي نويسم. از اينكه به رغم تمام تهديدها، لحنم در مصاحبه هايم با صداي آمريكا ذرّه اي از «دلسوزي» براي كشور و مردم و ارزشهايي كه مردم در انقلاب 57 بدنبال آن بودند، خالي نبود. تمام تلاشهايم را كردم تا خوانندگانم را به شركت در انتخابات تشويق كنم و بعد شرمسارشان شدم. انتخابات را مسالمت آميزترين شيوه تغيير اوضاع مي دانم اما وقتي ديدم برگزاركنندگان و ناظران عدالت ندارند و متأسفانه آن ارزشها با فوت آيت الله خميني به تدريج رنگ باخت و امروز «جمهوري اسلامي ايران» رسما" به «حكومت اسلامي» و «استبداد!» تغيير ماهيت داده است. خواهم نوشت چرا تا روز 22 خرداد 88 هم هنوز خوشبين بودم و هرگز فكرش را هم نمي كردم با ديدن مرگ معصومانه فرزندان كشورمان به يك «مخالف نظام » تبديل مي شوم. اما روز 23 خرداد، تمام باورهايم به عدالت رهبري اين نظام و اخلاص حاكمانش در هم شكسته شد و فرو ريخت. با آن خيانت آشكار يك هفته با بُهت و حيرت كنار آمدم ولي سخنان جمعه آيت الله خامنه اي را كه شنيدم، هر ترديدي را در من از بين برد. اين نظام «هيچ نسبتي» با نهضتي كه مردم و امام خميني به آن معتقد بود ندارد. و عجب نيست اگر از سوي متوليان ميراث و خط امام خميني، هيچ صداي اعتراضي نمي شنويم؛ بايد بدانيم صداها را بسته اند. رسانه ها را به شدت سانسور مي كنند و ديگر بر تمام مدعيات  خود و تظاهرات قبلي به آزادي بيان و حق مداري و ارزشهاي اخلاقي هم بي اعتنا هستند.

بعد از نماز جمعه 29 خرداد باور كردم اين نظام كه كودتاچيان و احمدي نژاد نماد آن شده اند، ديگر هيچ نسبتي از ارزشهاي انقلاب 57 و نهضت مردم ندارد. از طرفي از عذاب دامنگير «سكوت كردن» در برابر كشته شدن مظلومانه «ندا» مي ترسم، و شبهاست از سنگيني مسئوليتي كه داريم خواب به چشمم نيامده. اين نظام بايد به ريشه هايي برگشت كند كه ميرحسين موسوي بدنبال احياي همانها بود. مردم اين را با «رأي» خود گفتند اما «رأي مردم» را قرباني كردند تا احمدي نژاد بماند. مردم خواهان همان ارزشهاي مردمسالارانه بودند كه ميزانش رأي مردم بود و لااقل در ظاهر، رأي مردم را با اهمّيت و محترم مي دانست. استقلال و آزادي مي خواست و ...

خاطره سه روز بازداشتم در آستانه شب دوم خرداد 1376 در ستاد آقاي خاتمي و برخوردهاي بسيار غيرانساني كه از بازجويان و نگهبانان آن زمان ديده ام اين را از حالا برايم مسّجل مي كند كه جسمم دوام نمي آورد. در روزنامه جامعه كه مطالب و خاطرات انتخاباتي ستاد خاتمي را با عنوان «صد روز با خاتمي» مي نوشتم، از دادستاني تهران به سردبير روزنامه ماشاءلله شمس الواعظين هشدار دادند فلاني درباره بازداشتش روزنوشته ننويس و چيزي نگويد.و آن مطلب به صلاحديد شمس حذف شد.هرچند قصه چگونگي دستگيري و اتهام ابتدابه ساكن آنها (جاسوسي!) را نوشتم و آن ديسكتهاي word كه چون بازش نمي توانستند بكنند مدعي بودند حروف بهم ريخته آنها، رمزهاي جاسوسي است! بماند كه با وساطت آقاي خاتمي و رئيس جمهوري وقت آقاي هاشمي ما را بيرون آوردند اما آن پرونده هرگز پيدا نشد!

تجربه همان بازداشت سه روزه و رفتارها و بي توجهي هاي مأموران به كمترين حقوقم مثل آب خوردن يا غذا، براي من كافي است تا بدانم الان وضع جسمي دوستان زنداني ما و فرزندان و پدران ما و شما در آن سلولها (به خصوص با سبُعيت نيروهاي بعد از كودتا و نحوه دستگيري ها و آدم ربايي هاي اخير) چقدر خطرناك است.

ترديدي ندارم اگر هم بلايي بر سر برخي از آنها مثل سعيد حجاريان بيايد، خبرش را هم مثل جنازه كشته شدگان روزهاي اخير، «پنهان» مي كنند و تا مدتها هيچ خبري به بيرون نخواهند فرستاد. ماهها قبل شنيده بودم زندانهاي مستقلي از قوه قضائيه تدارك ديده اند كه با كادر مستقلي اداره مي شوند. در اين زندانها نمي شود مثل زندانهاي عادي، از طريق زندانيان ديگر و يا مأموران خيرانديش زندان، پيامي و يا خبري به بيرون فرستاد. لذا سخت بايد نگران حال بازداشتي ها بود. بخصوص آنهايي كه حتي نام و عنوان معروفي ندارند، يا طبق اخبار واصله به رغم زخمي شدن در راهپيمايي هاي اخير، با همان وضعيت به جاي بيمارستان به زندانهاي نامعلوم منتقل شده اند.اولين خواست ما بايد ورود ناظران بيطرف بين المللي حقق بشر باشد تا به سرعت از حال و حقوق قانوني افراد بازداشت شده مطمئن شوند. از حالا مي گويم اگر مراقبتهاي پزشكي و انسولين و آزمايشهاي مداوم و دوري از فشار عصبي سرنوشت و وضعيت دو فرزندم تأمين نباشد، فقط بدليل نوشته هايم كه همواره لحني خيرخواهانه و حق طلبانه داشته اند، من و امثال مرا «مُرده» مي خواهند.

***

هنوز اعتقاد دارم بايد از خود بپرسيم كه :«من براي كشورم چه كار كرده ام؟» و «چه كار مي توان بكنم؟»  بد نيست همه ما گهگاه اين سئوال را از خودمان بپرسيم و اين روزها با همديگر مهربانتر باشيم. در اين خانه، گرگهايي آمده اند و خون برادران و خواهران ما را وقيحانه مي ريزند. خوشبختانه ميرحسين موسوي هنوز بر عهد حسيني خود پابرجاست، هرچند سكوت شرم آور برخي بزرگترها در مقابل اين جفاي آشكار به امانت مردم، براي من سئوال بزرگي است اما در عين حال، آن سكوتها مهم نيست. من سهم خود را مي پردازم و كاري به بزرگترها و دلايل درست يا غلط سكوتشان ندارم. من (با همين وسع ناچيزم) تلاش خودم را ادامه مي دهم، تا آن روزي كه وقتي در مقابل آينه مي ايستم، خود را «شرمنده» پدر و مادر داغدار «ندا ي ايران» نبينم. اين روزها بايد بيشتر روشنگري كرد. بايد بيشتر كار كرد و نبايد اجازه داد «حركت حق طلبانه و حسيني» مردم و ميرحسين را به انحراف بكشند يا آن را سركوب كنند. ميرحسين حالا سمبل «حق طلبي» مردم ماست. او سمبل دفاع ما از «پاكي امانت» در مقابل «آلودگي خيانت» است. نكند ما هم آن قوم معروفي باشيم كه در نينوا، دستش به خون حسين آلوده شد يا در برابر شهادت حسين(ع) سكوت كردند يا رضايت دادند و نحسي آن «سكوت خفت بار» تا امروز در آن سرزمين مشهود است. او را ما «دعوت» كرديم و «رأي» داديم. حالا نه ميرحسين را تنها نمي گذاريم و نه از «رأي» خود چشم پوشي مي كنيم. و فردا پنجشنبه با سوگواري و حضور آرام، به «خون ندا» و دهها كشته بيگناه ديگر اداي احترام مي كنيم.

توجه: ترجمه اين مطب و اخبار ايران به زبانهاي مختلفي كه شما تسلط داريد و ارسال آنها براي رسانه هاي معتبر و مقامات كشورهاي مختلف محل زندگيتان، مي تواند «سهم» شما براي حق طلبي مردم ما باشد و باعث «شنيده شدن» صداي مردم ما به جهان شود. اين يادمان باشد كه هر ايراني يك «رسانه» و يك «سفير» است.

بابك داد / 3  تير88/ تهران

***

 

دعواي بزرگ «امانت» و «خيانت»!

اخبار كشته ها و دستگيري ها و «سربه نيست كردنها»، بسيار «وحشتناك» و «مسئوليت آفرين» است. «كانتينرهاي آهني سيّار» كه هر كدام هشت سلول انفرادي دارد، و تجهيزات مكانيزه ضدشورش  بر روي تريلرهاي بزرگ در حال استقرار در شهرهاي شمال خراسان رضوي است تا زمينه سركوب مردم را مهيا كنند. در مدتي كه شوراي نگهبان از نامزدها «زمان» خريده تا به اصطلاح به «بررسي شكايات» بپردازد، نيروهاي مكانيزه ضد شورش در سطح شهرهايي كه من ديده ام و حتي در حومه مشهد مستقر مي شوند تا در موعد مقرر، بتوانند با مردم دلزده و ذلتّ كشيده ايران، سياست «مشت آهنين» را دنبال كند. آيت اله خامنه اي در نماز جمعه ديروز 29 خرداد 1388 به جاي پذيرش «رأي مردم» از نامزد دورغگو و فريبكارش «محمود احمدي نژاد» حمايت كرد و بار ديگر از دزدان آراء مردم پشتيباني نمود و با اين سخنان رسما" از تمامي شرايط رهبري و ولايت فقيه «ساقط» شد. او با اين سخنان، عدم عدالت و شايستگي هاي لازمه براي «مرجعيت ديني» را نيز اثبات كرد و نشان داد نقشه پرداز اصلي خيانت بزرگ و كودتاي 22 خرداد، شخص رهبري بوده است.

مردمي كه اين روزها نظرشان را به گفته آيت اله خامنه اي در «كف خيابانها» ابراز مي كنند، قبل از آن «آراء» خود را در همان «صندوقهاي رأي» كه ايشان توصيه مي كند، ابراز كردند. ولي آراء مردم جلوي چشمشان دزديده شد و هيچ راهي براي اعتراض قانوني باقي نماند و حتي با تقاضاي راهپيمايي آرام و قانوني مخالفت شد. اكنون مردم از ربوده شدن رأي و توهيني كه به شعورشان شده، خشمگين اند و مي پرسند: با «دزدها» چه بايد كرد؟ «رأي نه» ما را دزديده اند. «رأي نه!» ميليونها انسان را دزديده اند و «انفعال ذلّت بار» جايز نيست بلكه فارغ از شريعت و دين، از نظر «مرام انساني» هم؛ سكوت ما «حرام» است.

حالا كه دشمنان ملت «قاعده بازي جوانمردانه» را بر هم زده اند؛ شخص آيت اله خامنه اي با سخنان صريحش در نماز جمعه، ديگر مسئول «تمام هزينه هاي» آن هستند و نه هيچكس ديگري. مردم با حركتهاي مسالمت جو و مدني، خواستار پايان دادن به دروغ و فريبكاري و سوءاستفاده هاي مدام از دين و قدرت و منابع ملي شدند، ولي حاكمان نه گوششان «كر» بود و نه چشمشان «كور». آيت اله خامنه اي قطعا" شنيدند و ديدند صداي آرام مردمي كه بدنبال «سرنوشت امانت» خود بودند و هستند. اما كودتاچيان به نقشه خيانت خود ادامه دادند و باور نكردند همين «مردم آرام» اگر به يكباره بخروشند؛ حاكمان خيانتكار حتي مثل صدام حسين فرصت نخواهند كرد «سوراخي» را در قعر زمين بيابند و در آن «پنهان» شوند.

مردم حالا به خوبي مي دانند ديگر فرقي نمي كند طرفدار كروبي باشند يا ميرحسين موسوي. اين هر دو «نماد نه!» مردم به بازي هاي فريبكارانه و دروغهاي مضحك دولت نهم بودند و حالا ديگر مردم دريافته اند عامل اصلي دزديده شده آرايشان شخص مقام معظم رهبري است؛ مردم دريافته اند كه حتي با ابطال انتخابات، ديگر نمي توان دوباره به خيانتكاران اعتماد كرد تا به «تجديد انتخابات» راضي شوند، آبها از آسياب بيفتند، مردم دلسرد از صندوقهاي رأي قهر كنند و آنها در نمايشي ديگر، «قانوني بودن» خود را با يك «رأي نمايشي» ديگر تثبيت نمايند.

حالا كه به رأي ما چنين خيانت بزرگي كرده اند، تا زماني كه آقايان ميرحسين موسوي و مهدي كروبي «امكان دفاع» از آراي مردم را دارند(كه من مي گويم دارند)، «بسم الله»! همانند هفته گذشته «پيشاپيش» صفوف ملت راه بيفتند و «منّت پيشوايي» اين مردم به ستوه آمده را با جان ودل بپذيرند. اما اگر به هر دليلي «امكان» نداشتند، يا با بازداشت و «گروگان گيري» نزديكان و دوستان و همفكران آنها مجبور شدند كوتاه بيايند و يا خداي نكرده حتي اگر «سركوب» و كشته شدند؛ اين حركت ملي تا پس گرفتن حق ملت ادامه مي يابد.

جمله ام را در حضور شما و براي تأكيد بر يك نكته مهم اصلاح مي كنم. «ما» بايد تا پس گرفتن رأي مان، به اين حركت «ادامه مي دهيم».«ادامه مي يابد» شايد تلويحا" به اين معنا باشد كه يعني ديگران براي ما كاري مي كنند و حركتهاي مردم، خودبخود «ادامه مي يابد» و فردا فقط اگر سودي داشت، سهمي هم به ما ميرسد! اما «ادامه مي دهيم» يعني «هر كاري» كه لازم است مي كنيم تا خودمان حق خودمان را پس بگيريم.

سخنان تهديد آميز آيت اله خامنه اي نشان داد وي شأن رهبري پدرگونه امام خميني را به عنوان «چتري فراگير» براي تمام ملت ايران ندارد و ديگر با زبان امانتداري و صفا نمي شود با خيانتكاران سخن گفت.

با «گرگهاي باتوم بدست»  كه فتواي كشتن گرفته اند، نمي شود با لحن «التماس و تمنا» سخن گفت! ما همچنان با «سكوت» راهپيمايي و تحصن مي كنيم و نمي گذاريم اين گرگها؛ به سادگي جوانهاي ما را بدَرند و ببرند و سربه نيست كنند؟ ديگر نمي گذاريم از روي جويي كه «دوباره» از خون بچه هاي ما جاري كرده اند، بگذرند؟ لحظه اي، فاجعه تلخ كوي دانشگاه تهران را در 18 تيرماه 1378 به ياد بياوريد. «حكومت احمدي نژاد» كه فقط در همين چهارساله ما را به «ذلت ملي» كشانده، «تاوان» و نتيجه همان «انفعال ننگيني» است كه «من و تو» و سايرين در جريان كشته شدن «بچه هاي ملت» در كوي دانشگاه كرديم. اين ديگر يك «بازي» نيست! دعواي بزرگ «امانت با خيانت» است. «تاوان آن سكوت» در ماجراي 18 تير78، تجّري و بدرفتاري بيشتر حاكميت، بسته شدن صدها روزنامه و زنداني شدن و فراري شدن و غربت نشنين بهترين سرمايه هاي اين ملت بود. تاوان آن سكوت، «تحّمل حكومت» كسي بود كه قامتش براي قباي رياست جمهوري ايران، خيلي «حقير» است. امروز بايد به «جبران» آن انفعال ننگين، به دفاع از بچه هايمان در دانشگاه و كوي برويم.در دانشگاههاي شهرهاي ديگر، به دفاع از فرزندانمان برويم كه مي خواهند از دزديده شدن «رأي» ما جلوگيري كنند و از «رأي ما» دفاع كنند.

بايد انفعال را كنار بگذاريم. از اين دشمنان زندگي، ادامه اين «زنده بودن» را «گدايي نكنيم». آنهايي كه فرصت «زندگي كردن» را سالهاست از ما «غيرخودي ها» گرفته اند؛ به زنده بودن ما رضايت نمي دهند  و امروز و فردا هر يك از منتقدان را به نحوي از پا در مي آورند و سربه نيست مي كنند. بايد باور كنيم پذيرش اين «خيانت»، مصداق كامل «زنده به گوري يك ملت» است. اين زنده به گور شدن را قبول نكنيم. تمام ذلتهاي ملت ما، « تاوان» همان انفعال ننگين است كه بعد از هر بار تجاوز حاكميت به حقوق ملي و شهروندي مان در طول اين 20 سال پيشه كرديم. كساني كه «آزادي ذلت بار» امروز را «به عنوان صدقه» قبول مي كنند و «بي عملي» پيشه مي كنند؛ نگويند «با من كه كاري ندارند!» به ياد داشته باشند، فردا كه اين «باتوم بدستان گرگ صفت»، حمايت و حضور مردم را سركوب كنند، «قلدران» به «يكايك» ما و شما رحم نخواهند كرد و «هر صداي محتملي» را خاموش مي كنند.نگوئيد «به من چه!» اين بار بگوييد:«از من چه كاري ساخته است؟» بپرسيد از من چه كاري ساخته است تا جلوي «پيروزي خيانت بر امانت» بايستم؟ دست از «بُهت» و «بي عملي» برداريد كه «كيهان» نوشت «اين بهت است؟! تازه كجايش را ديده ايد؟» و رهبر در نماز جمعه به تمام مخالفانش اعلام جنگ داد كه براي هميشه بساط «امانت و عدالت» را از ايران بر مي چيند. امروز «خيانت» يقه «امانت» را چسبيده و بايد پاي «پس گرفتن» رأي خودمان كه آن را به نفع حاكميت خود و نظام «مصادره» كرده اند، بايستيم. گريختن از صحنه و بي عملي امروز ما، «تاوان» بسيار بزرگي دارد. «جريمه» بسيار سنگيني دارد. با خودمان فكر كنيم كه امروز براي نجات ايران، نجات خودتان، نجات فرزندانتان، چه كاري بايد انجام بدهيم؟ همان يك «كار كوچك» خودمان را انجام بدهيم و منتظر ديگري نباشيم. امروز نشستن ذليلانه ما، «رمز نابودي» ماست كه از هم جدا و غريبه مان كرده اند و حالا «وقت يكدلي» است. يكدلي براي دفاع از «امانت» در مقابل وقاحت و سبُعيت «خيانت».

هرچند بايد با اين حاكميت، با «زباني ديگر» بايد سخن گفت. اما تا وقتي موسوي و كروبي و خاتمي در صحنه «فعال اند»(نه اينكه با گروگانگيري و فشار آنها را به سكوت مجبور كنند) همراه آنها هستيم، و با احترام به اين «مال باختگان» به روش سياسي آنها «اقتداء» مي كنيم و «راهپيمايي سكوت» و «تحصن» و «الله اكبر شبانه» را تا پيروزي «سكوت بر عربده كشي» و «امانت بر خيانت» و «مرّوت» بر «قمه كشي و جنايت» ادامه مي دهيم. غير از اين باشد بايستي در انتظار سركوب گسترده بزرگترها و جوانترها و زنده به گور شدن يك ملت بمانيم. اين بار اما «تاوان انفعال» من و تو، «خيلي خيلي سنگين تر» از آن است كه فكرش را بكنيم. دست به كار «نجات كشور» شويم.نجات ايران با راهپيمايي سكوت و تحصن، نجات «همه» ماست.

بابك داد/ 31 خرداد 88 / تهران

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 3 تیر1388|20:13| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

مرگ «نـــــداي ايران» را ديديد؟ شنيديد؟

اگر صحنه مرگ دلخراش دختر معصوم «ندا صالحي» را ديده ايد، تا «ته خط» اقدامات كودتاچيان را بخوانيد. آنهايي كه در حضور مردم با «تير مستقيم» به گلوي اين دختر جوان شليك مي كنند، پشت «درهاي بسته» زندانها با جوانان و روشنفكران چه مي كنند؟ ده سال قبل كه احمد باطبي را بدليل بالا بردن دستهاي خونينش تا پاي اعدام هم برد، موبايلهاي دستي تا اين حد در ميان مردم رايج نبود و توانستند وانمود كنند دستهاي او رنگي قرمز داشته نه خون. اما امروز فيلمي را مي بينيم كه لرزه بر اندام آدمي مي اندازد.علاوه بر فيلم مذكور، فيلمهاي ديگر را هم ديده ايد.اين فيلمها را راحت «تماشا» نكنيد. ديدن اين وقايع، «مسئوليت آفرين» هستند. اگر اهل ايفاي مسئوليتهاي خود هستيد، ببينيد و بلافاصله به مسئوليتهاي خودتان عمل كنيد.وگرنه «تاوان سكوت» دامان تك تك شما را خواهد گرفت.

اگر نداي ايران را ديده ايد يا شنيده ايد، از «تمام» ظرفيت هاي خود استفاده كنيد تا «ندا» را به همه «مؤثرين» نشان دهيد و «ندا»ي مظلومانه ملت ايران را به ديگران برسانيد.

ناظران حقوق بشر سازمان ملل به ايران بيايند.

خبرنگاران خارجي كه در تمام صحنه هاي حساس و خطرناك دنيا، «مصون» هستند، از ايران اخراج مي شوند! شبکه های خبری خارجی از دادن گزارش عینی از تجمعات "غیرقانونی" منع شده اند بنابراین تایید این مشاهدات از سوی موسسات خبری ممکن نیست.

و عده اي از آنها هم با اولتيماتوم وزارت ارشاد سريعا" خاك ايران را ترك كرده اند! وقتي به سابقه ذهني ام در اين چندماه اخير رجوع مي كنم، مي بينم شايد دولت ايران براي چنين روزي، همين سه ماه قبل «ركسانا صابري» را بدليل «تمديد نشدن كارت خبرنگاري» دستگير كرد و مدتها در زندان نگه داشت و اتهام جاسوسي به وي زد و از «حكم هشت سال زندان» او يك «خبر جهاني» ساخته شد تا «حساب كار»، دست بقيه خبرنگاران خارجي (در چنين روزهايي!) بيايد! حالا خبرنگاران خارجي با اوليتماتوم دولت كودتا، سريعا" ايران را ترك كرده اند و تنها تصاويري كه از ايران به بيرون مي رود، تصاوير موبايلهاي دستي است كه مردم عادي از طريق اينترنت به خارج ارسال مي كنند. ساده انديشانه است كه فكر كنيم «ستاد طراحي كودتا» از قبل براي «قطع كامل» همين «اينترنت نفتي فعلي» هم فكري نكرده باشد. بنابراين بيشترين فشارهاي هموطنان، بخصوص خارج نشينان بايد روي «اعزام گروه ديده بانان حقوق بشر» به ايران متمركز شوند. نهادهاي بين المللي و سازمان ملل بايد دولت ايران را تحت فشار قرار دهند تا هرچه سريعتر(تأكيد مي كنم هرچه سريعتر) «بازرسان حقوق بشر» و «خبرنگاران خارجي» را بدون تبعيض به ايران راه بدهد تا در حضور ناظران خارجي، «ستاد كودتا» در اين «بگومگوي خانوادگي» اجازه سركوب بيشتر و خونين مردم را پيدا نكند.تازه بعد از پايان اين اعتراضات، به سركوب بسيار خشن دستگيرشدگان در زندانهاي دربسته مبادرت خواهند كرد!

چقدر سخنگوها شبيه به هم هستند!

لحظاتي قبل 10 و سي دقيقه امروز دوشنبه كنفرانس خبري حسن قشقاوي سخنگوي وزارت خارجه پايان يافت. اين كنفرانس چند نكته داشت.

«شيوه هاي نخ نماي» ستاد كودتا چطور است؟ اول بخوانيد سئوالات دو خبرنگار «مشكوك» از «سخنگو»!

· آيا فائزه هاشمي كه يك خواستگار سعودي دارد و آيا قرار است بعد از اين رابطه ما با عربستان چگونه باشد؟ و وهابيت در كشور ما رشد پيدا مي كند؟( ساعاتي قبل فائزه هاشمي آزاد شده و اين سئوال كاملا" از روي عصبانيت بود و چهره خبرنگاز(!) معلوم نبود! وزير خارجه گفت فائزه هاشمي همسر دارد و وارد قضاياي خانوادگي نمي شود!!

· آيا ايران اقدامي بر عليه آلمان و كشورهاي ديگري كه «اجازه حمله» به سفارتخانه هاي ايران صادر كرده اند، خواهد كرد؟ آيا سفيران كشورهاي دخالت كننده را بيرون مي كند؟

و سئوال هوشمندانه يك خبرنگار زيرك عراقي! او سئوال خود را در دو بخش چنين پرسيد. اول سئوال كرد:«با تشكر از كمكهاي فراوان دولت ايران در درمان مجروحان عراق، آيا برنامه هاي ديگري در اين زمينه براي عراق داريد؟» سحنگوي وزارت خارجه قولهاي فراوان و مساعدي داد كه در آينده، «جمهوري اسلامي» اقدامات پزشكي و درماني بيشتري در عراق انجام مي دهد. خبرنگار عراقي سئوال اصلي خود را چنين پرسيد:«آيا براي مجروحان داخل و اتفاقات اخير كه صحنه هايي از آن را خود من ديده ام، چنين كمكهايي هم مي كنيد؟»

بر اساس صحبتهاي سخنگوي وزير خارجه با خبرنگاران غربي، در خود غرب هيچ آزادي خصوصي وجود ندارد./ در فراتسه اعتراضات سركوب مي شد و حالا به ما ايراد مي گيرند چرا داريم امنيت كشورمان را برقرار مي كنيم./ جهت استحضار شما خبرنگاران! در غرب به ما مسلمانها مي گويند «كله سياه» و به خودشان مي گويند «كله سفيد» و همه جا ما كله سياهها را زير نظر دارند./ جهت استحضار شما خبرنگاران! تلويزيونهاي غربي دارند به داخل خط مي دهند و حتي تلويزيون سي ان ان «دستورالعمل» نوشته تا سايتهاي دولت ايران را چطور هك كنند! تلويزيونهاي بي بي سي و صداي آمريكا هم كه فرزندان معنوي نتانياهو و ليبرمن صهيونيست هستند! در حال حاضر جلسه همزمان داغي در مجلس برقرار است كه نمي توانم در مورد خيلي از مسائل صحبت كنم. بايد بگذاريم جلسه تمام شود و بعد من مي آيم صحبت مي كنم!

امروز چهره آقاي حسن قشقاوي سخنگوي وزير خارجه پراضطراب، شكننده و لرزان بود. شايد هم چون من براي اولين بار كنفرانس خبري او را زنده تماشا كردم، چنين برداشتي داشتم و ايشان هميشه چنين پراسترس بوده! اما هركاري كردم نشد! چهره اش عجيب شبيه به سخنگوي دولتي بود كه دشمن تا پشت ديوارهاي پايتختش رسيده بود و او داشت با اضطرابي كه نمي توانست پنهانش كند، خبر از سركوب دشمن و پيروزي(!) قواي خودي را مي داد! اسمش چي بود؟؟؟

اين وحشي گري «فقر» است يا «مزدوران خارجي»؟!

از جمله خبرهايي كه سينه به سينه در شهرها نقل مي شود يكي اين است كه نيروهاي سركوبگر، غيرايراني هستند و مليتهاي اردني، لبناني و فلسطيني و عراقي دارند! معلوم نيست اين خبر درست باشد يا شايعه، اما حكايت از اين دارد كه هيچكس از مردم ما «باور» نمي كنند يك «ايراني» بتواند چنين سبُعيت و وحشي گري در برابر برادران و خواهران هموطن خود داشته باشد و هموطنان خود را چنين وحشيانه مورد اصابت باتوم و گلوله و قمه قرار دهد.

برخي از آنهايي كه از نزديك باتوم يا قمه خورده اند مي گويند آن نيروها، علاوه بر اينكه ممكن است خارجيهاي بدبخت و ذليلي باشند كه به مزدوري آمده اند، اما بخشي از آنهايي كه كلاه و نقاب از چهره شان برداشته شده، از شهروندان همين كشورند كه بدليل «همه گير شدن فقر و فلاكت»، ممكن است در مقابل چندهزار تومان حقوق اضافه، حتي آدمكشي كنند. اينجاست كه عده اي «وحشي گري فقر را باور مي كنند!»اما آيا سير كردن شكم خانواده، «قمه كشي» و «باتوم زدن» و گلوله انداختن بر بدن نازنين هموطن را «مجاز» مي كند! نمي دانم! گاهي فقر از مزدور خارجي هم بيرحم تر است. هيچ نمي شود گفت. اما ترديدي نيست كه اين افراد چه داخلي يا خارجي «مزدوران ثروت و قدرت» هستند.و فقط بدليل فقر چنين جناياتي مي كنند.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 1 تیر1388|14:34| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |