تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

نشانی جدیدم:

www.babakdad.blogspot.com


اعتراضها به «نا داوري» است...

قبل از اينها با مسخرگي مي پرسيدم چرا بعضي ها به دليل «شكست يا پيروزي» تيم فوتبال مورد نظرشان، دچار حمله قلبي مي شوند و حتي پاي تلويزيون «سكته» مي كنند و مي ميرند؟؟؟ و اين را يك جور «تعصب زيادي » و «نابه جا» مي دانستم. اما شنبه 23 خرداد و بعد از بُهت و اعتراض و عصبانيت همزمان كه بابت «ناداوري» در انتخابات داشتم، دچار مشكل قلبي شدم. آنقدر از ناداوري و تجاوز «خيانت» بر «امانت» عصبي شده بودم كه به فاصله كمي بعد از اتفاق مشابهي كه حدود دو هفته قبل برايم رخ داده بود، روز شنبه دوباره عازم بيمارستان شدم!

من مثل برخي بينندگان فوتبال، «تعصّب تيمي» ندارم اما در بازي انتخابات اخير، بر «نبودن احمدي نژاد» بيشتر از آمدن اين يا آن، مصمم بودم و تقريبا" روي «همه رقباي احمدي نژاد» تعصّب داشتم! روز شنبه ديدم كه كم و بيش، هر سه رقيب او در يك «نا داوري» شكست خوردند! اين ناداوري و خيانت آشكار به رأي مردمي بود كه من هزاران نفرشان را ديده بودم كه براي اولين بار پاي صندوقهاي رأي و «براي گفتن نه » آمده بودند و ديدن اين «ناداوري بزرگ» در انتخابات كه تماما" بر خلاف «ديده هايم از نزديك» بودند، مرا در حد مرگ عصباني كرد. حالا فهميده ام وقتي يك بيننده فوتبال سكته قلبي مي كند و مي ميرد، شايد بابت «ناداوري» باشد و نه بدليل داشتن «تعصب»!

«ناداوري» در انتخابات 22 خرداد، تقلبي «ناشيانه» بود ولي احتمالا" براي «مرحله به مرحله» آن، «برنامه ريزي» شده است! اما انصافا" ناداوري نابخردانه و ناجوانمردانه اي بود، آنقدر كه هيچ نيازي به «تحليل و بررسي» آن نيست. براي همين در ميان اينهمه مسدود كردن وبلاگها و سايتهاي خبري و دستگيري ها و تهديدها، باز هم مردم بطور خودجوش در تجمع ميليوني سكوت روز دوشنبه شركت كردند تا به «ناداوري» اعتراض كنند. بحث اصلا" بحث «باختن» ميرحسين موسوي و كروبي و رضائي نيست.بحث «تحقير» همه مردمي است كه به وضع موجود «نه» گفته بودند و دعوا، «دعواي خيانت و امانت» است. مردم ديدند خود و بغل دستي شان با چه شوقي به نام موسوي و كروبي (نه به احمدي نژاد) رأي نوشتند و به صندوقها ريختند، ولي رأي آنها به نفع احمدي نژاد خواند شد! خب اين عصبانيت در پي دارد و «بُهت» چنين تقلبي، حتي موجب سكته آدم مي شود! بنابراين من غيابا" از همه كساني كه سكته كردنشان را بابت «تعصب تيمي» تلقي مي كردم عذر مي خواهم! و فهميده ام عصبانيت آنها ممكن است ناراحتي از «ناداوري» باشد.

هر چند تا بوده رسم روزگار همين دعواي حق و امانت با باطل و خيانت بوده و از همان وقتي كه يكي بود و يكي نبود؛ «ميزان» رأي «ملت» بود! اما حالايي كه «ملت»، به كساني «نه» گفته، آنها «ميزان» و «ترازو» را بدجوري دستكاري كرده اند و اين خيلي ناراحت كننده است.

***

پيگيري از طريق كدام قانون؟

اين روزها مسئولان مي گويند: معترضان بايد اعتراض خود را از «راههاي قانوني» پيگيري كنند!

اقدامات قانوني كه نامزدها انجام دادند، اما توجهي بدانها نشد، به قرار زير هستند:

1-      اعتراض علني نامزدها به «عدم بيطرفي صداو سيما» و «نيروهاي نظامي» در دوران قبل از انتخابات.

2-      اعتراض قانوني به اهانتها و تهمتهاي احمدي نژاد به شخصيتهاي مختلف و بي توجهي به «اعتراض قانوني» كساني كه مورد اتهام آقاي احمدي نژاد قرار گرفتند و حق قانوني دفاع از خود را بدست نياوردند.

3-      اختصاص 20 دقيقه از مناظره صداوسيما «وقت اضافه» به آقاي احمدي نژاد و بي توجهي مسئولان به اعتراض قانوني نامزدهاي ديگر.

4-      تشكيل كميته صيانت از آراء توسط موسوي و كروبي كه به اعتراضات قانوني آنها قبل و بعد از انتخابات توجهي نشد.

5-      بي توجهي به اعتراض و بيانيه هاي شنبه آقايان موسوي و كروبي به اعلام سريع و عجيب نتايج!

6-      عدم صدور مجوز قانوني براي راهپيمايي اعتراض آميز!

7-      ...

اصرار مسئولان بر «پيگيري قانوني» حرفي درست است با يك نتيجه گيري نادرست(!) و يك «اگر» بزرگتر! اگر خود مسئولان، به قانون «مقيـّد» نباشند و خود را فراتر از قانون بدانند، تكليف چيست؟ و آن وقت، به كجا شكايت بايد برد؟ وقتي داوران به «قوانين بازي» عمل نكنند و ناداوري كنند، با اينهمه چشمان بينندگان اين جريان (كه مثل بينندگان برنامه 90، هر كدام يك «كارشناس داوري« شده اند) چه خواهند كرد؟ آيا همه معترضان را «خس و خاشاك» يا «اراذل و اوباش» بخوانند مشكل حل مي شود؟ من بعيد مي دانم.ناداوري شده، بدجور! اين را قبول كنيد و بازي را «ابطال» كنيد.هرچند ديگر نبايد با اين داوران ناشايسته، به «زمين» رفت!

***

نقل از دوستان:

بدليل فيلترينگ شديد سايتها و وبلاگها، اين بخش نقل از دوستان را به انتهاي مطالب اضافه كرده ام تا اگر من فيلتر يا مسدود نبود، مطالب ديگران را در اينجا بخوانيد. مطلب زير را از وبلاگ دال / حسين قاضيان نقل مي كنم:

{وقتی آقای احمدی‌نژاد با هواپیمای افشاگری خود به برج‌های سه قلوی رژیم کوبید، نمی‌شد به درستی حدس زد عواقب این حمله‌ی انتحاری چه خواهد بود و تا کجاها خواهد رفت. همان‌طور که پس از حملات انتحاری یازده سپتامبر به برج‌های دوقلو نمی‌شد به درستی پیامدهای آن را حدس زد. چیزی که بود همه می‌دانستند جهان پس از یازده سپتامبر، دیگر مانند جهان پیش از آن نخواهد بود. با حمله‌ی انتحاری احمدی‌نژاد هم می‌شد حدس زد که ایران پس از 22 خرداد ایران دیگری خواهد بود.
هنوز گرد و غبار ناشی از این حملات کاملاً فرو ننشسته ‌است تا بتوانیم ببینیم از درون این آوار چه کسانی زنده بیرون می‌آیند، و کشته‌ها و مجروحان چه کسانی هستند، و چه چیزها از بین می‌رود و چه چیزها برجا می‌ماند. چهره‌ی ایران پس از 22 خرداد هنوز در حال ترسیم شدن است. ما هم، در خانه یا خیابان، داریم در ترسیم این چهره نقشی بازی می‌کنیم. هر قدر بیشتر تلاش کنیم ودرست‌تر عمل کنیم در این آینده نقش بیشتری خواهیم داشت؛ آینده‌ای‌ که در هر حال ما باید با آن زندگی ‌کنیم؛ آینده‌ای که شاید با عمل ما مطلوب‌تر از چیزی از کار درآید که با انتخابات به دنبالش بودیم.
در هر حال این آینده هر چه باشد، وقتی غبار آوارها آرام گرفت و بر زمین واقعیت نشست، وقتی اوهام تصویرهای آلوده به گرد و غبار حادثه کنار رفت، شاید دیدیم که واقعیت چیز دیگری است، شاید متوجه شدیم که حمله‌ی احمدی‌نژاد اصلاً انتحاری نبوده، شاید اصلاً وقتی غبارها نشست دیدیم خلبان و کمک خلبان هنوز زنده‌اند، و وقتی از درون غبارها بیرون آمدند و گرد و خاک از چهره‌شان کنار زدند، دیدیم آقای احمدی‌نژاد فقط نقشی در حد کمک خلبان داشته است نه بیشتر! با سپری شدن روزها و فرو نشستن گرد و غبار آوارها باز هم در این مورد خواهم نوشت. البته در صورتی که خودم از کسانی نباشم که دست‌ و پایشان را خواهند گرفت و به زور به زیر آوار خواهند انداخت!}

***

نوشته اي از قبل براي امروز!: اين نوشته را در آرشيو نوشته هاي وبلاگ پيدا كنيد و متن كامل آن را بخوانيد. اين مطلب زماني نوشته شده كه هنوز بحث «يا من مي آيم يا ميرحسين» از سوي آقاي خاتمي مطرح بود و دو نفر براي نامزد شدن يا نشدن در مرحله ترديد به سر مي برديم.بي اينكه خودم بدانم، ظاهرا" «هنر پيشگويي!» هم داشته ام. پيشگويي درباره «خطر سيد!» براي اقتدارگرايان!

اگر ميرحسين بيايد...

اين روزها ترديدهاي سيدمحمدخاتمي براي نامزدي،بيش از گذشته شده است.اگر برآيند ترديدهاي او،ماندن در بدنه جامعه مدني و حمايت و فعاليت براي به صحنه آوردن مدير قدرتمندتري مثل ميرحسين موسوي باشد،او بهترين انتخاب را كرده است.اگرچه طرح نام ميرحسين،چالشهاي بسياري را برخواهد انگيخت… مطرح شدن دوباره ميرحسين موسوي در پهنه سياسي جمهوري اسلامي،قبل از هرچيز،امكان مقايسه هاي بسياري بين رهبري آيت الله خامنه اي با رهبري آيت الله خميني را به مردم خواهد داد كه مي تواند چالشهاي تازه اي را در فضاي سياسي كشور عليه وضع موجود ايجاد كند يا دامن بزند… خاتمي در جمع مردم ايلام با اشاره به موفقيتهاي دولت ميرحسين موسوي بناچار به حمايتهاي آيت الله خميني از نخست وزير محبوبش اشاره كرده و حداقل  دو رفتار سياسي آيت الله خمينی را مورد ستايش قرار داده تا كنايه اي هم به اوضاع امروزه كشور زده باشد. آقاي خاتمي به برگزاری انتخابات در سخت ترين شرايط جنگي اشاره كرده و گفته: «امام خميني(ره) حتی زير بمباران نيز حاضر نشد انتخابات را برگزار نکند و يک بار که ميان وزارت کشور و شورای نگهبان اختلافی وجود داشت با اعزام نماينده مسأله را به نفع مردم حل کردند.» خاتمی در ادامه گفته: «در دوران امام هيچگاه نظارت استصوابی نداشتيم و بعد از امام اين کار رويه شد. نظارت استصوابی يعنی اجرا و نه نظارت و بالاتر از آن با بعضی رفتار ها يعنی قيموميت

با اين همه، حتي صرف مطرح شدن دوباره نام ميرحسين موسوي بعد از بيست سال،بحثها و مسائلي را دامن خواهد زد كه شايد به نوعي موجب بازنگري ها و ارزيابي هايي در برخي روشهاي اداره كشور شود.مسائلي كه البته امكان دارد فضاي سياسي كشور را ملتهب و راديكال كند.و اين همان چيزي است كه محافظه كاران سالها از آن به عنوان «خطر سيد» نام مي بردند.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 31 خرداد1388|19:28| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

 

«بگومگوي خانوادگي»

باتوم و مرگ و زندان ندارد!

یأَ ايهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا کُونُوا قَوَّمِينَ بِالْقِسطِ شهَدَاءَ للَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنفُسِکُمْ أَوِ الْواَلِدَينِ وَ الاَقْرَبِينَ إِن يکُنْ غَنِياًّ أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلی بهِمَا فَلا تَتَّبِعُوا الهَْوَی أَن تَعْدِلُوا وَ إِن تَلْوُا أَوْ تُعْرِضوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً (سوره نساء/ آيه ۱۳۵)

ای کسانی که ايمان آورده ايد کاملا به عدالت قيام کنيد، برای خدا گواهی دهيد اگر چه (اين گواهی) به زيان خود شما يا پدر و مادر يا نزديکان شما بوده باشد، چه اينکه اگر آنها غنی يا فقير باشند خداوند سزاوارتر است که از آنها حمايت کند، بنا بر اين از هوی و هوس پيروی نکنيد که از حق منحرف خواهيد شد، و اگر حق را تحريف کنيد و يا از اظهار آن اعراض نمائيد خداوند به آنچه انجام می دهيد آگاه است.

واكنش مردم به «خيانت» در انتخابات اخير، عمل به بخشي از آموزه هاي همان دين و آئيني است كه «نظام اسلامي» مدعي است پيشتاز آن در جهان و «ام القراي» آن است و سالهاست تبليغ مي كند:«ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ما»!

معترضان تخلفات انتخاباتي، بدنبال اجراي همان «نهي از منكري» هستند كه از محكمات دين ماست و امام حسين عليه السلام، جان خود و خاندانش را بر سر ايفاي آن تقديم كرد.معترضان، نه «خس و خاشاك»اند و نه «اراذل و اوباش» و نه بدنبال براندازي نظام بوده اند و نه خواهان مرگ و نابودي احدي از مسئولان كشور خود هستند.آنها فقط بدنبال پاسداشت «امانت» در برابر «خيانت» و خواهان صيانت از آراء خود هستند كه باز هم جزيي از آموخته هاي كهن ما از دين آسماني اسلام و امانتداري بخشي از سنت ايراني ماست كه بعد از «دروغگويي» بزرگترين زشتي را «خيانت در امانت» مي شناسند. بنابراين، هيچ منطق ديني برخوردهاي اخير حاكميت با اعتراضات مردم را «موجّه» نمي كند. بلكه رخدادهاي تلخ هفته اخير، علامت  ناگواري است از فاصله گرفتن حاكميت ايران از تمامي آن مشروعيتي كه بدليل ماهيت ديني خود شعارش را مي داد و تكيه گاهش محسوب ميشد.

مردم بعد از بيرون آمدن از بُهت و شوك ناشي از نتايج «غريب» اين انتخابات، منتظر ماندند تا نامزدهاي مطلوبشان با «اقدامات قانوني»، سرنوشت آراء آنها را دنبال كنند و جلوي تضييع حقشان را بگيرند.راه قانوني ظاهرا" بردن شكايت به شوراي نگهبان بود كه قبل از موعد 10 روزه قانوني، مقام رهبري با تعجيلي كه بسيار سئوال برانگيز بود، يك روز بعد از انتخابات، نتيجه آن را مورد تأييد قرار دادند. اميد همه دلسوزان نظام و مردم، اين بود كه در موعد ده روزه بررسي شكايات توسط شوراي نگهبان، «با كمك رهبري» بتوان از تضييع آراء مردم جلوگيري كرد و آب رفته به جوي بازگردد. با جانبداري عجولانه و آشكار مقام رهبري از «نامزد پيروز اعلام شده»، عملا" هرگونه اميدي به احقاق حق نامزدهاي ديگر بلااثر گرديد. آيا از رهبري نظام اين تعجيل پسنديده است كه قبل از پايان موعد قانوني رسيدگي به شكايات نامزدها، در نمازجمعه 29 خرداد، نتيجه انتخابات و نامزد منتخب را با تمام قدرت تأييد كردند؟ ايشان با اشاره به فاصله 11 ميليوني نفر اول با نفر دوم، امكان تقلب در انتخابات را «محال» دانستند. در حالي كه انتخابات بالاخره كاري است كه توسط انسانهاي غيرمعصوم انجام گرفته و امكان تقلب و اشتباه انسانهاي غيرمعصوم، امري محال نيست، مقام رهبري با اصرار بر دلبستگي به فرد پيروز، عملا" هرگونه منفذ اميدي را براي احقاق حق نامزدهاي شاكي بستند و طرفداران ميليوني نامزدهاي معترض را از رسيدگي مؤثر قانوني نااميد كردند.ترديدي نيست كه «نااميدي» مرحله تازه اي از عصبانيت مردم را رقم مي زند كه جامعه را به راديكاليسم و خشونت بيشتر سوق خواهد داد.

بعد از نااميدي از «بيطرفي» مقام رهبري،  مردم در تجمّعاتي آرام و «بي سابقه» و بي نظير، هوشيارانه به «راهپيمايي سكوت» و «تحصن و اعتصابات آرام»  و «الله اكبرهاي شبانه» دست زدند كه ترديد نكنيد اين راهپيماييها و اعتصابات مدني، در تاريخ جهان به عنوان متمدنانه ترين و انساني ترين نوع اعتراض مدني، به نام ملت متمدن ايران ثبت خواهد شد. اين همه، نشان از هوشمندي و درك بالاي ملت فهيم ايران دارد.اما آيا بايد اين واكنش هوشيارانه و مسئولانه مردم با «باتوم» و «گاز اشك آور» و «بازداشتهاي گسترده» پاسخ داده شود؟ آيا اين برخوردهاي «مشت آهنين» با روحيه «حق طلبي» مسالمت جويانه مردم ايران كه ميراث تمدن تاريخي خود و محصول دغدغه هاي ديني آنهاست، بايد با چنان سركوب خونيني پاسخ داده شود؟ مردم معترض، بر اساس «آموزه هاي اخلاقي و ديني» خويش، بدنبال سرنوشت «رأي امانتي» خود هستند كه به مثابه «ناموس» آنها بود و در اين انتخابات، مورد «تعرّض» قرار گرفته است. مردم يك سئوال روشن دارند:«رأي من كجاست؟» اين سئوال يك «پاسخ قانع كننده» مي طلبد نه «مشت آهنين».

حال پرسش اينجاست كه «اگر قرار باشد» بعد از اينها، انتخابات ديگري در اين كشور انجام شود؛ آيا اميدي به حضور مردم پاي صندوقهاي رأي هست؟ آيا اين اقدامات نهايتا" به «مشروعيت مردمي نظام» كمك مي كنند؟ و يا اينكه اين وقايع تلخ و ناگوار، اساس «اعتماد» مردم به شركت در انتخابات بعدي را (اگر انتخاباتي برگزار شود!) پيشاپيش سلب كرده و اساس مشروعيت مردمي نظام جمهوري اسلامي را زير سئوال جدي برده است؟

از  سوي ديگر بنا به گفته مقام رهبري اين رخدادها يك «بگومگوي درون خانوادگي نظام» است و ربطي به بيگانگان ندارد و «نمي توان مانند گرجستان با پول صهيونيستها در آن انقلاب مخملين كرد». خوشبختانه اين اعتراضات مدني و صبغه و سابقه نامزدهاي معترض، هرگونه اتهام «دخالت دشمن خارجي» را از وقايع هفته گذشته مبرّي مي كند.بنابراين حتي زيرفشار گذاشتن بازداشتي ها و تكرار كليشه هاي «اعتراف گيري» از دستگيرشدگان، نمي تواند اين حركتهاي خودجوش مردمي را به «دخالت قدرتهاي بيگانه» وصل كند. در تأييد همين سخنان رهبري بايد گفت حركتهاي اعتراضي هفته اخير، اعتراض طرفداران «امانت» به عاملان «خيانت» بوده و هست. مردمي كه با مسالمت آميزترين روشها (راهپيمايي سكوت) مي گويند در آراء شان تقلب صورت گرفته است، به همين دليل چنين آرام اند كه اين اعتراضات را يك بگومگوي خانوادگي مي دانند،.

سئوال آزاردهنده اينجاست چرا در يك «بگومگوي خانوادگي» چندين نفر كشته مي شوند؟ چرا به نيروهاي تحت امر خود نمي فرماييد «اين يك بگومگوي خانوادگي» است؟ چرا در اين امر خانوادگي چند هزار نفر بازداشت مي شوند؟ چرا نيروهاي مسلح تحت امر فرمانده كل قوا، در بگومگوي خانوادگي «باتوم» و «قمه» به مردم مي زنند؟ چرا در اين بگومگوي خانوادگي آدم ربايي و گروگانگيري مي شود و چرا بيش از پانصدنفر از فعالان سياسي،روزنامه نگاران، وكلا و نويسندگان و وبلاگ نويسان دستگير يا ربوده مي شوند و هيچ اطلاعي از سرنوشت آنها منتشر نمي شود؟ اين چه جور «بگومگوي خانوادگي» است كه «چتر پدرانه رهبري» بر فراز سر همه هفتاد ميليون ايراني و نامزدهاي آنها گسترده نمي شود و حقوق مدني همه آنها را توليّت نمي كند؟ و چرا چتر رهبري ايشان فقط به اقليّتي محدود مي شود كه ناحق بودنشان آشكارتر از روز است؟

چرا با دعوت از همه فعالان و نيروهاي مؤثر اجتماعي و سياسي براي «ترغيب مردم» به شركت در انتخابات، از توان تأثيرگذار آنها استفاده شد تا مردم را به «صحنه» بياورند اما بعد از اعلام نتيجه بُهت آور انتخابات، همه آنها را دستگير و زنداني كردند؟! و چرا نتيجه زحمات آنها را به عنوان «40 ميليون رأي مردم به نظام» محاسبه و تبليغ مي كنند؟ آيا آن اشخاص تأثيرگذار براي آوردن مردم به صحنه، اكنون دارند «پاداش» خود را در سلولها و زندانهاي بي نام و نشان دريافت مي كنند؟ در نظام «جمهوري اسلامي» كه متكي بر جمهوريت و اسلاميت است، منشاء اين رفتارهاي غيرصادقانه را بايد «ديني» دانست يا «سياسي»؟ و آيا فكر كرده اند بعد از اين چه بر سر دين و ايمان مردم خواهد آمد؟ و منبعد چگونه به هرگونه مشاركت سياسي بي اعتنا خواهند شد؟ براي كشوري كه به فرموده رهبر آن، همواره مورد تهديد «خطر دشمنان» بوده و هست و خواهد بود، آيا داشتن مردمي كه آنها را به سياست و ديانت بي اعتنا مي خواهيد و انگيزه هاي حق طلبانه شان با «باتوم» و «بازداشت» سركوب مي شود، يك «پشتوانه مردمي مفيد» خواهد بود؟ آيا به فرض بروز مشكلاتي از داخل يا خارج، آيا حاكميت مي تواند روي برانگيختن احساسات ديني يا حق طلبي همين ملت «باتوم خورده» حسابي باز كند؟

به اعتقاد من، با آنكه بسيار ديرهنگام است، اما مقامات نظام حتي اگر نسبت به بقاي حاكميت خود بي توجه باشند، حداقل براي «بقاي دين و وطن دوستي و اخلاق» در ميان اين ملت بزرگ، لازم است هرچه سريعتر دست به كارهاي جبراني و اقدامات بزرگي بزنند تا اين زخم تازه، تبديل به «جراحتي عميق و ماندگار» نشود و مردم را با «همزيستي سياست و ديانت» آشتي دهند.وگرنه بر اساس ديدگاه شخصي ام، گمان مي كنم «نظام» در يك بازي «باخت – باخت» حضور يافته كه رخداد 22 خرداد88 را وارد حوزه «عبرتهاي بزرگ» تاريخ براي آيندگان خواهد كرد.و در پايان اين معركه، نه از تاك نشان مي ماند نه از تاك نشان!

در شرايط فعلي «چيزي شبيه به معجزه» مي تواند اين آب رفته را به جوي بازگرداند و اقدامي صورت بگيرد كه دل داغديده مردم ما را، آرام و شاد و باانگيزه نمايد. مردم با هوشياري «الله اكبر» شبانه و «راهپيمايي سكوت» روزانه خود را ادامه مي دهند. خوشبختانه ميرحسين موسوي بر «عهد حسيني» خود باقي مانده است. مردان بزرگ تاريخ مانند «حُــّر» و «امام حسين» و «گاندي»، درست در همين بزنگاههاي حساس، «بازشناخته» مي شوند و گاهي به طرز شگفتي آوري، حماسه خلق مي كنند.بايد ديد در ميان رجال سياسي كشور ما، آيا مرد شگفتي سازي مانند «حُــّر» هست يا نيست؟ كسي كه به دفاع از مردم بي پناه ايران به صف آنها بپيوندد و از ادامه ظلم بيشتر بر آنها جوانمردانه جلوگيري كند؟ و اگر هست «معجزه اميدبخش» او براي پايان دادن به «جراحتهاي عميق مردم» كدام راهكار خواهد بود؟هرچند هر يك از مردمي كه به دفاع از حق خود برخاسته اند، خود يك «سردار آزاده» مانند «حُــّر» هستند و ايران همواره سرشار بوده است از «سربداران».

پي نوشت: بدليل عدم دسترسي«مطلق» به اينترنت، و همينطور مسدوديت «تعمدي» بلاگفا ( كه موجب عدم امكان ارسال مطلب روي وبلاگها شده!) و حتي مشكل ارسال ايميل ساده و ... اين يادداشت را «اگر امروز ارسال شود» روي وبلاگهايم مي گذارم. يادمان باشد «هر ايراني؛ يك رسانه» است و در نشر اخبار و تحليلهاي مختلف به ديگران بايد بيش از قبل بكوشيم.

 

بابك داد

31 خرداد 1388


لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 31 خرداد1388|14:23| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت شريف ايران
۲۲ خرداد ماه که از حيث مشارکت کم سابقه شما مردم عزيز می توانست جشنواره بزرگ جمهوريت در نظام امام خمينی (ره) باشد به سوگواری تبديل شد ،‌ و در سوگواری جز مرثيه چه می توان خواند ،‌ مرثيه ای برای اعتبار و آبروی رای فردی که به عشق و ايمان برای تغيير اوضاع کشور به صحنه آمدند و چنين تخلف در امانت ديدند . نتايج اعلام شده برای انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری چنان مضحک و شگفت است که در بيان و بيانيه نمی آيد و بايد فکر ديگری کرد . اين شيوه رای گيری و شمارش آرا يادآور شمارش آرا مرحوم مدرس است که حتی از شمارش رايی که آن مرحوم به خويش داده بود دريغ کردند و تکرار دروغ پردازی های تلويزيونی يادآور آمارهای منتشر شده در مناظره هاست . شگفتا که مشارکت ملت به ابزار تحکيم دولت تبديل شد ،‌ واز دموکراسی به سوء استفاده از مشارکت ملت بسنده شد . بديهی است که نتايج اعلام شده از چنين شمارش آرايی فاقد مشروعيت است و مورد قبول اينجانب نيست . من به پيشگاه ملت شکايت می برم و دستان همه رای دهندگان به خصوص دانشجويان ،‌روشنفکران ،‌زنان محرومين و افراد مورد تبعيض اعم از دگر انديشان ،‌اقليت های حقوقی و مذهبی ،‌دراويش ،‌اهل حق را می بوسم و حتما در مقابل اين مهندسی و تنظيم ناشيانه رای ملت سکوت نخواهم کرد و به عنوان فردی مستقل در چارچوب فکری و سياسی خاص خود و بر اساس مواضع و بيانيه هايی که منتشر کرده ام در صحنه خواهم ماند و گزارش اقدامات خود را در بيانيه های بعدی به اطلاع ملت بزرگ ايران خواهم رساند . اين تازه اول داستان است .

مهدی کروبی
۲۳ / ۳/۸۸

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 23 خرداد1388|20:27| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

نشاني وبلاگ ديگر فرصت نوشتن۲ را حفظ كنيد:

http://babakdad.blogspot.com


ميرحسين: خروج از عدالت مشروعيت زداست!

پيام هشدارآميز مهندس ميرحسين موسوی به مسئولان و مردم

مهندس مير حسين موسوی، پيامی را منتشر کرد. متن پيام به شرح زير است:
ملت شريف ايران
نتايجی که برای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری اعلام شد بهت آور است مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکيب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حيرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سيما نگاه می کنند.

آنان اينک بيش از هميشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح اين بازی بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسليم اين صحنه آرايی خطرناک نخواهم شد. نتيجه آنچه که از عملکرد متصديان بی امانت ديده ايم و می بينيم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران و حاکميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعی و ملی خويش به افشای رازهای پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نيروهای موثر در نظام را به توجيه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبديل کند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذير قرار دهد.
به مسوولان توصيه می کنم بيش از آن که دير شود اين روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعيت زداست. آنان بيش از هر کس ديگر از اين حقيقت باخبرند که در اين کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترين پيام انقلاب ما اين است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بيايند تمکين نخواهند کرد.
اينجانب از همين فرصت استفاده ميکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذکر می دهم که ايران اين موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، اين آنان هستند که بايد با هوشياری خود از آن حفاظت کنند. خائنين به آراء مردم ابايی از آن ندارند که اين خانه پارسايان به آتش کشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را که برگرفته از تعاليم دينی و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهيم و با شورش دروغ که در کشور طغيان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه ميکنيم، اما اجازه نخواهيم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگيرد.
جا دارد از يکايک شهروندانی که برای رساندن اين پيام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعاليت ميکردند سپاسگذاری کنم و تاکيد نمايم که تا رسيدن به نتيجه ای که کشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذيتمونا و علی الله فليتو کل المتوکلون

ميرحسين موسوي


اين هم زبان حال مردمي كه به « تغيير سبز» رأي دادند

اما با شگفتي ديدند «سياهي» روي كار آمده!

گيرم كه در باورتان به «خاك» نشستم
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است!
با «ريشه» چه مي كنيد؟
گيرم كه بر سر اين بام؛
بنشسته در كمين پرنده اي!
پرواز را «
علامت ممنوع» مي زنيد؛
با «
جوجه هاي نشسته در آشيانه» چه مي كنيد؟

گيرم كه مي زنيد،
گيرم كه مي بُريد،
گيرم كه مي كُشيد،
با «رويش
ناگزير جوانه» چه مي كنيد؟


 جهت اطلاع/تکرار: امشب (شنبه) بعد از با پايان و اعلام نتايج رأي گيري كه اميدوارم به این خیانت آشکار به امانت ملت پایان داده شده و نتیجه ای غیر از این به قول میرحسین شعبده بازی حاصل شده  باشد٬از ساعت 12 تا يك نيمه شب، ميهمان برنامه voa تفسير خبر صداي آمريكا خواهم بود و گزارشها و تحليلهاي خود را از اين انتخابات بي سابقه بيان مي كنم.

 اگر روند اين «درصدها» به همين ترتيب بالا بروند و دائم به ديده ها و شعور من و ما اهانت كنند، مطمئنا" اين آخرين مصاحبه ام خواهد بود. چون اگر نتيجه دعوت يك ساله ام به «عدم تحريم انتخابات» اين باشد كه احمدي نژاد دوباره رئيس جمهوري شود و رأي ملتي را كه بعضا" براي اولين بار و براي تغيير دادن دولت او به حوزه هاي اخذ رأي آمده بودند، به پاي «تأييد خود» بگذارد، براي هميشه با «تحليل پاك دلانه» مسائل سياسي و اساسا" با عرصه آلوده سياست وداع مي كنم!

تا شب معلوم مي شود كه آيا وقت بازنشستگي زودهنگام تحليلگري سياسي من فرا رسيده؟! در آن صورت ترديد نكنيد هم در مصاحبه ام و هم در آخرين يادداشت سياسي ام در اين وبلاگ، از تمام خوانندگانم و شنوندگان مصاحبه هايم عذرخواهي خواهم كرد و «قلم» تحليل سياسي نويسي را مي شكنم و براي هميشه در مورد سياست سكوت مي كنم! براي هميشه!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 23 خرداد1388|14:43| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

حضور بي سابقه مردم،

يادآور روزهاي انقلاب و انتخابات 12 فروردين 1358 بود!

 وداع با دروغ و فريب؟

يا وداع  با «امانتداري آراء» و سلامت؟؟

حضور مردم روز جمعه تاريخي و «بي سابقه» بود. آيا اين همه براي تمديد احمدي نژاد آمده بودند؟ پس چرا با صداي بلند بلند به او انتقاد مي كردند؟ چرا مي گفتند آمده اند تا رأي خود را براي تغيير احمدي نژاد بدهند؟

خود مردم، ناظران، نيروهاي انتظامي قديمي و افراد كهنسال، اين روز را با حضور ميليوني در 12 فروردين 1358 مقايسه مي كنند!و خيلي ها، تقريبا" خانمها و جوانان از حالا شيريني پيروزي خريده اند و براي «اتمام احمدي نژاد» شيريني توزيع مي كنند!

اين دو عكس را از يك حوزه در بازه زماني 4 ساعته گرفته ام. مدرسه اي با حياطي بسيار بزرگ كه دورتادور آن صفي چهارصد متري يا بيشتر تشكيل شده بود و در يك قاب عكس نمي گنجيد.

                               مردم مي كفتند براي مبارزه با دروغ و فريب آمده اند!!

يكي از عكسها با شاخص يك تاكسي زرد رنگ (متعلق به يكي از مسئولان اجرايي بود كه از صبح تا حالا در حياط مدرسه پارك كرده) مقايسه كرده ام كه طول صف را نشان بدهد. ساعات عكسبرداري را روي عكسها اضافه كرده ام تا تراكم بي سابقه را در زمانهاي مختلف عصر امروز در اين حوزه بشود ديد. در طول اين چهارساعت مدام به حوزه هاي اطراف رفته ام و برگشته ام و حوزه هاي ديگر را هم ديده ام كه آنها هم فوق العاده شلوغ بودند. بعد از دو ساعت نوبت به ما رسيد و توانستيم رأي بدهيم. علت اينكه عكسها از يك حوزه است اين است خواستم امكان سنجش صفها و حضور مردم در زمانهاي مختلف در يك حوزه براي بيننده عكسها ساده و ممكن باشد.آيا اين همه مردم براي رأي دادن به احمدي نژاد آمده بودند؟ پس چرا به او انتقاد مي كردند؟

آنچه به هيچ شكل قابل باور نخواهد بود، موفقيت احمدي نژاد است.از هر ده نفر، هشت نفر به كساني غير از احمدي نژاد رأي مي دادند.اما خيلي از بچّه ها با اين استدلال كه احمدي نژاد را بايد قاطعانه شكست داد، با وجود طرفداري از آقايان كروبي و رضائي، به ميرحسين موسوي رأي مي دادند.همه بدنبال رفتن احمدي نژاد هستند.

حضور پيرزنها و پيرمردهايي كه با عصا و ويلچر به حوزه ها مي آمدند، و بلند بلند فرياد مي زدند براي «تغيير احمدي نژاد» آمده اند رأي بدهند، و حضور جوانان رأي اولي بيش از هر انتخاباتي به چشم مي خورد.

با آمارهاي ميداني و حضوري كه از دوسه حوزه اخذ رأي گرفتم، طرفداران احمدي نژاد آنقدر كم بودند كه قابل باور نبود. الان ساعت 2و نيم نيمه شب است و خبرهاي بي بي سي و سايتها و ايرنا بسيار ناگوار و نگران كننده و تلخ است. اگر روند فعلي شمارش آراء كه «بي سابقه» تند و سريع(!) صورت مي گيرد، و تا حالا كه ظرف دو ساعت و نيم توانسته اند 15 ميليون رأي را بشمارند و شصت و چند درصدش به آقاي احمدي نژاد رسيده، دود از سر آدمي بلند مي شود. دوره قبل بعد از گذشت 12 ساعت توانسته بودند ده ميليون رأي بشمارند و حالا در 2ساعت و نيم!

پي نوشت: بدليل «مسدود شدن» وبلاگم (فرصت نوشتن) در «بلاگفا» كه مديريت آن در ايران و داراي مديريتي ضعيف است، مطالبم را در بلاگر به نشاني زير هم مي نويسم. نشاني وبلاگ دوم من اين است: http://babakdad.blogspot.com

جهت اطلاع: امشب (شنبه) بعد از با پايان و اعلام نتايج رأي گيري كه اميدوارم به امانت ملت تجاوز نشده باشد، از ساعت 12 تا يك نيمه شب، ميهمان برنامه voa تفسير خبر صداي آمريكا خواهم بود و گزارشها و تحليلهاي خود را از اين انتخابات بي سابقه بيان مي كنم.

اميدوارم نتيجه رأي ملت امانتدارانه گفته شده باشد و ملت خوشحال باشند. اما اگر روند اين «درصدها» به همين ترتيب بالا بروند و دائم به ديده ها و شعور من و ما اهانت كنند، مطمئنا" اين آخرين مصاحبه ام خواهد بود. چون اگر نتيجه دعوت يك ساله ام به «عدم تحريم انتخابات» اين باشد كه احمدي نژاد دوباره رئيس جمهوري شود و رأي ملتي را كه بعضا" براي اولين بار و براي تغيير دادن دولت او به حوزه هاي اخذ رأي آمده بودند، به پاي «تأييد خود» بگذارد، براي هميشه با «تحليل پاك دلانه» مسائل سياسي و اساسا" با عرصه آلوده سياست وداع مي كنم!

تا شب معلوم مي شود كه آيا وقت بازنشستگي زودهنگام تحليلگري سياسي من فرا رسيده؟! در آن صورت ترديد نكنيد هم در مصاحبه ام و هم در آخرين يادداشت سياسي ام در اين وبلاگ، از تمام خوانندگانم و شنوندگان مصاحبه هايم عذرخواهي خواهم كرد و «قلم» تحليل سياسي نويسي را مي شكنم و براي هميشه در مورد سياست سكوت مي كنم! براي هميشه!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 23 خرداد1388|3:46| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

12 نكته براي جلوگيري از تخلفات انتخاباتی و شايعات!

چطور از آراي خود مراقبت كنيم؟

امروز جمعه روز رأي گيري است و از ساعت 8 صبح درهاي شعبه ها باز مي شوند. در اجرا و نظارت حدود 46 هزار حوزه اخذ رأي، حدود دو تا سه ميليون نفر از طرف نهادهاي دولتي و شوراي نگهبان انجام وظيفه مي كنند. همه اينها مي دانند احكام شرعي و مواد قانوني «صيانت و محافطت از آراي مردم» را تجويز و واجب كرده و با قوانين به خوبي آشنا هستند و انشاءلله همگي به آنها بدرستي عمل مي كنند و آخرت خود را به بهاي خيانت در رأي مردم نمي فروشند. اما چه كسي مي تواند ادعا كند تمامي اين دو سه ميليون نفر «معصوم» هستند؟ يا همه آنها به «احكام شرعي» و قاطعانه امام خميني و «قوانين مسّلم انتخاباتي» توجه مي كنند؟ هميشه احتمال «اشتباه» يا «دستكاري و خيانت» در همه انسانها و «غير معصومين» بوده و هست. ما با دقت، هوشياري و متانت، بايد پيشاپيش اجازه و «امكان» هرگونه خيانت را از متخلفان بگيريم.اگر مراقبت كنيم و هوشيار باشيم؛ كسي جرأت نمي كند در آراي ما دست ببرد.اين كار هم مورد تأكيد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است و هم مورد تأكيد بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي و مقام محترم رهبري است:«حفظ و صيانت از سلامت انتخابات و رأي مردم». 

به عنوان نويسنده كتاب «رأي مردم» و يك خبرنگار و بنا بر تجربه هايم از برگزاري چند انتخابات در كشور و «شنيده هاي» اين روزها، نكاتي را براي حفظ و صيانت از سلامت انتخابات يادآوري مي كنم و از قبل يقين دارم شما اينها بهتر از من را مي دانيد. اما فرضم بر اين است كه شمايي كه اين نكته ها را مي دانيد، به ديگراني كه نمي دانند، منتقل و آنان را توجيه و روشن كنيد. اگر هر نفر از ما، بر اساس آموزه قرآني «كلكم راع و كلكم مسئول» خود را در برگزاري انتخابات سالم «مسئول» بدانيم؛ از اين مزرعه سالم، گلي خوشبو مي رويد كه نماينده باصلاحيت و افتخارآميز مردم ايران خواهد بود.

 

1-                  رأي خود را در «ساعات اوليه روز» به صندوقها بريزيم. اگر فكر كنيم مثل بارهاي قبل، ساعت پايان رأي گيري تمديد مي شود و بگذاريم در اواخر شب و موقع خلوتي شعبه ها رأي بدهيم، اشتباه مي كنيم. زيرا «تمديد ساعت رأي گيري» جزو «اختيارات» وزير كشور است و «وظيفه لازم الاجراي او» نيست.پس چون ممكن است وزير كشور صلاح نداند ساعت رأي گيري را تمديد كند، امكان دارد ما از رأي دادن جا بمانيم. بنابراين امروز جمعه از صبح به حوزه ها مراجعه مي كنيم و مدتي در صف ايستادن را براي تعيين سرنوشت كشور عزيزمان تحمل خواهيم كرد.

2-                  از علائم تبليغاتي مثل نوار رنگي يا پوستر و بروشور و عكس نامزدمان استفاده نكنيم و حتي لباسهايي با رنگ خاص تبليغي «نپوشيم». چون هم غیرقانونی است و هم حضور صفي از رأي دهندگان با رنگ يا نشانه تبليغاتي«خاص»، باعث «نشانه گذاري» اين صندوقها و حوزه هاي اخذ رأي مي شود. اگر كساني بخواهند برخلاف آموزه هاي امام و رهبري و قانون، در آراي مردم دست ببرند و خيانت كنند، كارشان با اين صندوقهاي نشانه گذاري شده، خيلي راحت تر مي شود.و زمینه «ابطال» آرای آن حوزه ها ر فراهم می کنند.

3-                  «خودكار» و نه مداد را از «خانه» به همراه خود ببريم. بيرون خانه از كسي خودكار «نگيريم». خودكارهاي مشكي يا آبي و قرمز بر رنگهاي ديگر ترجيح دارند.شايعه تأييد نشده اي درباره خودكارها بر سر زبانهاست كه از گفتن و اشاعه آن بدليل منع قانوني، پرهيز مي كنم.

4-                  رأي خود را «مخفي» و با خطي خوانا و واضح بنويسيم. نگذاريم كساني كه قبلا" گفتيم، با ديدن «دستخط» ما و ساير رأي دهندگان، از قبل «سمت و سوي» صندوقها را حدس بزنند و آنها را «نشانه گذاري» كنند و با ارائه «گزارش كذب» از تخلف و تقلب(!)، باعث «ابطال» صندوقها و آراي ما بشوند.

5-                  نام نامزد مورد نظرمان را «كامل و درست» بنويسيم. عنوان و القاب اضافه را ننويسيم.به عنوان مثال«نام كوچك» يك كانديدا را ممكن است در «شمارش» به حساب او نخوانند و باطل شده اعلام كنند. يا عنوان «شيخ » و «دكتر» و « سردار» و امثال اينها را به جاي اسم و فاميل نامزدمان ننويسيم زيرا هر عنوان و لقب ديگري را جزو «آراي باطله» مي گذارند و به حساب نمي آورند.

6-                  مراقب كساني باشيد كه افراد كم سواد يا بي سواد را «شكار» مي كنند و اگر كسي خواست براي يك فرد بي سواد «رأي» بنويسد، بايستيد و مؤدبانه بر امانتداري نويسنده رأي آدمهاي بي سواد «نظارت» كنيد و مراقب باشيد نام همان كسي را برايش بنويسند كه خودش به «زبان» مي آورد و واضح و كامل و خوانا بنويسند.

7-                  برخي از مخالفان سلامت انتخابات ممكن است با ايجاد جنگ رواني در حوزه هاي اخذ رأي، درگيري و بلوا و زدوخورد ايجاد كنند تا ناظران انتخابات به «ظن تخلف انتخاباتي» آراي آن حوزه را ابطال كنند.به «كركري» خواندن اين افراد توجه نكنيم و به آن دامن نزنيم. هوشياري و متانت را توآمان داشته باشيم.

8-                  هم در مساجد و هم در مدارس و اماكن و حوزه هاي غير از مساجد رأي بدهيد. برخي شايعه كرده اند چون احتمال سوء استفاده در حوزه هايي مثل مساجد در هنگام شمارش آراء وجود دارد و مثلا"ممكن است «نماينده نامزدها» را شب از مسجد بيرون كنند و درها را به روي ناظران مردمي هم ببندند، مردم بهتر است در حوزه هايي غير از مساجد مثل مدرسه ها رأي بدهند. اين شايعه دليل موجهي ندارد. چون به همين گمان، ممكن است آراي حوزه هايي غير از مساجد را «ابطال» كنند! تأكيد مي كنم هر كاري كه باعث شود آراي مردم «نشانه گذاري» شوند، باعث راحتي كار «خائنين به رأي ملت» مي شود. پس نه از نوارهاي رنگي استفاده كنيد. و نه تبليغ كنيد كه «طرفداران نامزد ما» فقط در اين و يا آن حوزه رأي مي دهند.با اين كار، هرگونه «نشانه گذاري» را براي مخالفان سلامت انتخابات «سخت» كنيد.

9-                  شما به عنوان شهروند مي توانيد بدون ممانعت در كنار و اطراف حوزه هايي كه رأي داده ايد بمانيد و بدون دخالت در كار قانوني مسئولان و ناظران انتخابات، دورادور بر امر شمارش و انتقال صندوقهاي رأي نظارت كنيد. مراقب باشيد كساني با ايجاد بلوا و درگيري ساختگي، پليس را مجبور نكنند مردم هوشيار را از حوالي حوزه ها متفرق كند. حضور شما با رعايت قانون، منعي ندارد و تخلف را براي كساني كه ممكن است آخر شب «نماينده نامزدها» را از حوزه ها بيرون كنند و يا اعتراض آنها را به شمارش آراء قانونا" منعكس نكنند، و يا بخواهند هر تخلف ديگري كنند، «دشوار» خواهد كرد.

10-              علي الخصوص امروز به «شايعه ها» توجه نكنيد. صفهاي انتخابات، محل اصلي گسترش شايعات است و ممكن است شما را در آخرين لحظه دچار ترديد يا تغيير نظر كند! مهمترين شايعه، شايعه «انصراف يك نامزد» يا «حمايت بزرگان نظام از يك نامزد خاص»است.شايعه خطرناكتر ظاهرا" از دهان دوستان ما شنيده مي شود اما قصد پنهاني آن، شكست نامزد ماست اين است كه از «اواسط روز» رأي گيري، شايع مي كنند نامزد «مورد نظر ما» رأي فوق العاده بالاي ميليوني آورده و رأي او آنقدر بالاست كه هيچكس به گرد پايش نمي رسد و خلاصه ديگر به رأي دادن من و شما نيازي نيست! «درخانه ماندن» و رأي ندادن ما، هدف نهايي اين شايعه پردازان است.

برخي نيز ممكن است از «حمايت» يا «قطع حمايت» يا «موافقت» يا «مخالفت» برخي از بزرگان و مراجع يا گروههاي سياسي از يك نامزد بخصوص خبر بدهند و شايعه بسازند. ممكن است حتي برخي «رسانه ها» و سايتهاي «به ظاهر معتبراينترنتي» هم در «پراكندن» شايعه ها، «شروع كننده» و يا «دامن زننده» باشند(!).هوشياري يعني چك كردن خبري كه مي شنويد از دو يا سه منبع مستقل و موثق.و مواظب باشيد گاهي دوستان غافل خود ما، ممكن است ما را دچار اشتباه كنند.پس شايعه ها را باور نكنيد. هيچكدام از چهار نامزد رياست جمهوري انصراف نخواهند داد و هيچ تغييري در حمايت يا مخالفت گروهها و شخصيتها و مراجع و بزرگان از نامزدها در روز آخر روی نمي دهد. پس شما به تصميم قبلي خودتان عمل كنيد و رأي خودتان را بر اساس همان انتخاب قبلي تان بدهيد.

11-   شروع شادي و جشن زودهنگام پيروزي، مي تواند بر خلاف مصلحت «نامزد پيشتاز» باشد. اين كار ممكن است حتي توسط نيروهاي مخالف كليد زده شود و دوستان غافل ما به جمع هلهله كنان بپيوندند و آشوب ايجاد شود.

 كساني كه قصد دارند بعد از قطعي شدن «پيشتازي نامزد ما» قاعده و قانون بازي انتخابات را بر هم بزنند، از اين «جشن زودهنگام» شما بهترين سوء استفاده را براي «امنيتي كردن شهرها» خواهند كرد. لذا قبل از اعلام قطعي نتايج حوزه هاي اخذ رأي و قبل از اعلام رسمي نتايج كلي آراء در كشور، از حركاتي كه باعث شود اين «بهانه» بدست مخالفان سلامت انتخابات بيفتد، پرهيز كنيم. با امنيتي كردن فضا، امكان هر سوء استفاده اي براي مخالفان رأي ملت ايجاد خواهد شد.بهانه بدستشان ندهيم.

12-  با توجه به ماجراي معروف «خوابيدن دوساعته» و «تغيير ميليوني نتيجه ها» در اين دوره، تا حصول نتيجه قطعي و پيگيري لحظه به لحظه آمارها و بررسي رياضي آنها ، يكي دو شب را كمي«كمتر» بخوابيم. نمايندگان نامزدها در شعب اخذ رأي، تخلفات در شمارش يا محاسبات آراي مردم را سريعا" و با دقت به مراجع قانوني گزارش كنند و از رسيدن پيام خود مطمئن شوند.

اينها نكات«ساده» و «كم هزينه اي» هستند براي اينكه رأي ملت بدرستي و با دقت صيانت شوند.اگر كسي از دوستان نكته از قلم افتاده اي سراغ داشت، بگويد تا بر اين فهرست اضافه كنيم.

شايد انشاءالله امروز 22 خرداد 88 به روز بزرگي در حافظه تاريخي ايران عزيز تبديل شود.اگر همه ما هوشيار و بيدار باشيم.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 22 خرداد1388|4:15| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

روز «نـَــــه بزرگ» به «دروغ»!

يك سئوال! به نظر شما گوينده اين دو جمله كيست؟:«چرا به مردم دروغ می گوييد؟ می‌آييم تا بگوييم با دروغ و تحريف مخالفيم!» و «ملت ما در روز انتخابات دروغگویان را روانه تاریخ خواهند کرد

تا انتهاي مطالعه اين مطلب، فرصت داريد فكر كنيد چه كسي اين دو جمله را گفته و منظور از «دروغگو» اشاره به كيست؟

حالا ديگر «هزار و يك دليل» براي «رأي ندادن» به محمود احمدي نژاد مي توان برشمرد! اما يكي از مهمترين اين دلايل، همان است كه «بركناري علي كردان» از وزارت كشور را واجب و ضروري كرد:« دروغگويي

اكنون بسياري از كارشناسان، اقتصاددانان، روحانيان، و مردم كوچه و بازار معتقدند، محمود احمدي نژاد در مناظره هاي اخير بارها به «دروغ گويي» متوسل شد و به قول ميرحسين موسوي:«صاف توي چشم ميليونها بيننده نگاه مي كنند و دروغ مي گويند! سیاه را در مقابل دوربین نشان می‌دهند و می‌گویند سفید است!» محسن رضايي به جاي «دروغگويي» از واژه محترمانه تر «ناراستي» و «عددسازي» استفاده كرد! هرچند قبل از همه اين مناظره ها، براي مردم عادي، دفاع احمدي نژاد از وزير دروغگويش «علي كردان» كه با «جعل عنوان دكترا» به مقام وزارت كشور رسيد، رئيس جمهور در گناه وزير فريبكارش «شريك» محسوب مي شد.اما اين مناظره ها ابعاد تازه تري از «خلقيات احمدي نژاد» را براي مردم عادي برملا كرد كه «دروغگويي» يكي از آنها بود.

با اين حساب به آن«هزار و يك دليل» نيازي يست. فقط يكي از آنها، يعني ماجراي «...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 21 خرداد1388|7:25| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«تلـفات» يك ملّت«چپــاول» شده!

بخشهایی از مطلب...

بامداد سرد بهمن ماه بدنيا مي آيم. پنج خواهر و يك برادر 14 ساله، در خانه منتظر و به گوش مانده اند و تا خبر تولدم را مي شنوند، هلهله مي كنند. برادرم قلك كوچكش را مي شكند و  همان شبانه پولهايش را بر مي دارد و به امامزاده «معطوك» خرمشهر مي برد و نذرش را در ضريح مي اندازد. خدا به او يك «برادر» داده. در آن روزها «برادري» هنوز قيمت داشت!

 

1357

انقلاب است. كوچه ها را مي دَوَم. وقتي به خانه مي رسم، كسي نيست. همه رفته اند خانه «خديجه خانم» پاي تلويزيون نشسته اند:«هيس! بيا امام رو ببين! امام اومد!» زنها و بچه ها، يكي يكي «صورت امام» را بر صفحه تلويزيون مي بوسند. مادرم كه زن سّيده و معتقدي است، دستي بر صفحه تلويزيون مي كشد و «قل هوالله» مي خواند و مرا فرا مي خواند. جلو مي روم. دستش را مسح مي كشد روي صورتم. در آن روزها «ايمان» هنوز  قيمت داشت!

 

1363

بحبوحه جنگ است. مادرم ......................

 

1368

يك سال بعد از جنگ، «كار» كم است. اما هنوز «اميد» هست. پول نيست، اما هنوز «توكل» هست. «خوشبختي» نيست، ولي هنوز «خنده» در خانه ها هست. «پدر» چندماهي است «رفته» و بين ما نيست، ولي «وطن» همچنان هست.ما هرچه توانستيم براي انقلاب كرده ام، ولي انقلاب هنوز كاري از دستش برنيامده! خانواده هنوز در فقر است.آن روزها هنوز «فقر» زينت مؤمنان است و مسابقه ثروت اندوزي شروع نشده!

پدرم در خاك سوخته خرمشهر «جان» داده  و.............

                                                *********

آقاي احمدي نژاد!

حالا به رغم خواسته شما، و با تمام عصبانيتي كه از توهين شما به انتخابهاي گذشته و اهانت شما به شعورمان داريم، روز 22 خرداد به پاي صندوقهاي رأي مي آييم. رأي هاي خود «مسئولانه» در صندوقها مي اندازيم. و بعد «مي مانيم».چون شما به ما هشدار داده ايد كه بسياري از «معتمدين و بزرگان نظام» چپاولگر بوده اند! و هيچكس از بزرگان شما را بابت اين اتهام، سرزنش نكرد! پس «مي مانيم» تا خود، از آراي خود صيانت كنيم و تك تك آنها را بشماريم.

آقاي احمدي نژاد! از شما چيزهاي زيادي آموختيم از «ويرانگري هاي» شما آموختيم كشورمان را با عشق و لذت «بسازيم». در اين چهار سال شما به ما آموختيد «ما چه چيزهايي را نمي خواهيم»! آنچه را بايد بخواهيم، خودمان خواهيم فهميد!

شما ناخواسته، خيلي چيزها به ما آموخته ايد. پس براي جشن بازسازي «ارزشهاي اخلاقي ايران» و آغاز «عمران و آباداني كشورمان» شما هم «دعوت» داريد. شما حق بزرگي بر گردن همه ما داريد!! يكي از آن حق هاي بزرگ، اين است كه سال 84 از شما آموختيم بعد از دادن رأي، «نخوابيم»! بنابراين مطمئن باشيد، هرچه بشود، همه ما از صبح بيست و دوم «بيدار» مي مانيم و تا پايان شمارش آراء و ثبت آن و «اعلام خبر پيروزي مان»، آراي خود را «تنها» نمي گذاريم....

آقاي احمدي نژاد! در روز 22 خرداد با شما وداع مي كنيم و با سي يا چهل ميليون «رأي نه!» به شما، همگي زير چتر ايران جمع مي شويم تا «خانه» را از نو و برادرانه بسازيم.خداحافظي ما را از حالا بپذيريد آقاي احمدي نژاد.

متن کامل را اینجا بخوانید.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 20 خرداد1388|19:17| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

دوستان و همراهان «فرصت نوشتن»

بعد از انعكاس سريع و مؤثر «خبر مسدود شدن وبلاگهاي تحت مديريت بلاگفا» كه به طرز بی سابقه و مشکوکی از عصر ديروز اتفاق افتاد، از بامداد امروز، اين مشكل را برطرف كردند و از وبلاگها و مديريت وبلاگها رفع مسدوديت شدند. لذا كماكان در همين وبلاگ فرصت نوشتن به اطلاع رساني مشغول هستم.

اما از آن جايي كه ممكن است در بحبوحه انتخابات اين مشكلات دوباره رخ دهد، نشاني وبلاگ ديگرم را در بلاگر داشته باشيد و در صورت تكرار مشكل دسترسي به اين وبلاگ، با مراجعه به آن، مطالب را در آنجا دنبال كنيد.

http://babakdad.blogspot.com


۲ روز تا «تقسيم سرنوشت»؛

«الـوداع» آقاي احمـدي نژاد!

1

كمتر از چهار روز ديگر ما هم مي توانيم «اشك شوق» بريزيم. با خداحافظي با «تبعيض و فقر و فساد و دروغ». درست مانند ميليونها آمريكايي كه در روز سوگند باراك اوباما، اشك شوق ريختند...

                             سياهان آمريكا گام به گام و با صبوري به «كاخ سفيد» رسيدند.

كمتر از صدسال قبل، اربابان سفيدپوست آمريكايي، براي «تفريح» بردگان سياهپوست را با «گلوله هاي ساچمه اي» هدف قرار مي دادند تا «عصر يكشنبه» را خوش باشند! كبودي گلوله هاي ساچمه اي بر بدن بردگان، تا مدتي از بين مي رفت تا يكشنبه اي ديگر فرا برسد و آنها در ميان بيشه زارها، از تيررس اربابان مخفي شوند و يا به تير غيب آنان دچار نشوند.گلوله هاي «ساچمه اي» بردگان را نمي كشت، فقط بدنشان را كبود و اندكي زخم مي كرد؛ درد اين كبودي ها، تا يكشنبه بعد فراموش مي شد،اما سوزش آن رفتار حيواني، غرور سياهان را جريحه دار مي كرد و تا سالها از بين نمي رفت. «روحشان» را مي آزُرد! يا مي كشت!

چندي پيش در فيلمي مستند، يكي از ژنرالهاي سياهپوست آمريكايي، كه در جامعه امروز آمريكا چهره مشهور و محترمي است، هنوز از آن جراحت هاي ماندگار بر روح خود و بستگان و گذشتگانش سخن مي گفت. جراحت هايي كه به ادعاي او، ديگر با «شيريني بدرقه» يك رئيس جمهوري سياه به بناي رؤيايي «كاخ سفيد»، تا حد زيادي التيام پيدا كرده است.

در آمريكاي پنجاه سال قبل، اگر سياه پوستان مي خواستند بگويند يا «حقوق مدني كامل» يا «هيچ»! چه چيزي نصيبشان مي شد جز همان «هيچ»؟ اگر سياهان پنجاه سال قبل، مي خواستند بگويند يا «همه آزادي» را به ما «بدهيد» يا «هيچي» نمي خواهيم، يعني اگر مي خواستند منتظر بنشينند تا سفيدپوستها «حق شهروندي» آنها را بدهند، الان نهايتا" از بردگي در مزارع پنبه «ارتقاء درجه» پيدا كرده و به كار در كاباره ها و نگهباني ميخانه ها و فاحشه خانه ها مشغول بودند! اما آنها براي رسيدن به «حقوق مدني برابر»، به راههاي مسالمت آميز مدني روي آوردند؛ سيلي خوردند اما با صلابت و بردباري بيشتر به راه خود ادامه دادند. آنها قبل از هر چيز، «خود» را باور كردند و اينكه هر كدام از انسانها «جهاني» است و براي ساختن يك «جهان نو» كفايت مي كند. آنان براي تحصيل حقوق انساني و خدادادي خويش، منتظر «دستي از غيب» نشدند و خودشان آستين همت بالا زدند و «گام به گام» پيش آمدند  تا كمتر از چهل سال بعد از ترور ناجوانمردانه رهبرشان؛ دكتر مارتين لوتر كينگ، «رؤياهاي او» را تحقق بخشيدند و يك سياه مصّمم را از ميان خود به «كاخ سفيد» فرستادند.

سياهان آمريكا پله پله و پيوسته حركت كردند و وقتي در اين مسير «جان» هاي ارزشمندي مثل «مارتين لوتركينگ» را براي نيل به حقوق انساني خود از دست دادند، بردباري و صبوري داشتند  و به جاي انتقام و «خون به خون شستن»، بر روشهاي مدني و «گاندي وار» باقي ماندند، تا پيروزي را در آغوش بگيرند. وگرنه در كمتر از چهل سال «تلاش مدني» آيا مي توانستند روزي را با چشم خود ببينند كه با اشك شوق، يك رئيس جمهوري سياه پوست مسلمان زاده را راهي كاخ سفيد مي كنند؟

تازه اين پايان راه نيست. آغاز «اثبات» شايستگي هاي برابر آنهاست با ساير انسانها. سخنراني باراك اوباما در قاهره را ببينيد، او آمده جهان را يكپارچه به سمت و سويي ببرد. سياهان تازه مي خواهند آستين همت بالا بزنند تا با مشاركت ساير شهروندان سفيد و رنگين پوستان ديگر ديار خود، و با ابزارهاي بزرگي كه اكنون در اختيار گرفته اند، جهان را «تغيير» دهند و دنيا را به جاي بهتري براي زندگي آدميان تبديل كنند.و من مي گويم مي توانند. چون سرزمين آنها «تاريخي» دارد پر از «مارتين لوتر كينگ»ها و «جرج واشنگتن» ها. و ميليونها نفر مردمي كه هر كدام «مسئوليت» خود را به درستي شناختند و انجام دادند. كساني كه عُرضه ساختن و توانايي تغيير را «در خود» كشف كردند و به «همت خويش»، جامعه اي مدني را بنا نهاده اند.

2

سخنراني تاريخي رئيس جمهوري آمريكا در قاهره با دو ميليارد مسلمان جهان، از ديدگاه من شروع يك مقطع تاريخي جديد و يك عصر جديد است. درست مانند حادثه تلخ 11 سپتامبر كه مقطع تاريخي تازه اي را شروع كرد، اين سخنراني تاريخي براي گشايش درهاي دوستي جهان غرب و اسلام، يك «مقطع تاريخ ساز» خواهد بود.

بدليل اينكه اين سخنراني همين چند روز قبل انجام شده، مردم درست مانند پايين آمدن از جاده اي كوهستاني، هرچه از قله كوه دورتر مي شوند، اهميت و تاريخ سازي اين سخنراني را بهتر درك خواهند كرد. اوباما با 2 ميليارد مسلمان از مذاهب و زبانهاي مختلف صحبت كرد؛ ولي با لحني سخن گفت كه اكثريت بزرگي از مسلمانان را با همسويي مسالمت آميز با جهان غرب و دنياي امروز دعوت كرد و آن اكثريت را از «اقليتي» از مسلمانان تندرو مانند طالبان و القاعده جدا كرد تا «تروريستهاي مسلمان» را از «اسلام صلح و اسلام مخالف ترور» جدا سازد. اين هوشمندي اوباما به تدريج آن گروه قليل را در انزواي بيشتري قرار مي دهد تا زماني كه تصوير كنوني اصلاح شود و اسلام منادي صلح و برابري، جايگزين فرقه هاي مروج ترور و خشونت شود.از اين لحاظ، بيش از همه، مسلمانان جهان سخنراني باراك حسين اوباما را تحسين مي كنند.

3

كمي واقع بين باشيم. برخي كارشناسان(!) و فعالان منفعل(!) سياسي؛ اين روزها دائم بر طبل نوميدي و تحريم انتخابات و بي عملي مي كوبند و هرچه را ملت مي كند، شركت در نمايشي بي سرانجام مي نامند و حاصل اين نمايش را از حالا به«هيچ» گرفته اند! آيا اين «گروه منفعل» راه حل عملي هم به مردم ارائه كرده اند؟ خير! آنها به معجزاتي خيالي دل بسته اند كه هرگز در عالم واقعيت رخ نمي دهند. برخي از آنها در اين «گامهاي اول مردمسالاري» ما ايرانيان، كه به تازگي از 2500 سال استبداد و «شاه فرموده» رها شده ايم و هنوز داريم «مشق دموكراسي» مي كنيم و ديكته مان طبيعتا" «غلط» دارد، انتظار دارند مردم با همين امكانات محدود و در يك شب؛ «مثنوي دموكراسي» را بي هيچ غلط املايي و انشايي بنگارند! در حالي كه خود آنان در نوشتن يك پاراگراف ساده «راه حل» درمانده اند! و نمي دانند به عنوان كارشناس يا فعال سياسي، بايد نسخه هاي عملي و ممكن بپيچند. نه اينكه «تحريم بي نتيجه اي» را تجويز كنند كه از دل آن، كساني مانند آقاي احمدي نژاد رأي قشرهاي سنتي را كسب مي كنند و اقليت بر اكثريت مسلط مي شوند!

برخي از اين فعالان منفعل منتظرند، «تمام حقوق مدني» و تمامي آزادي هاي مورد نظر اينان را دودستي تقديمشان كنند! در حالي كه هيچ حقي را به تو نمي دهند جز آنكه براي گرفتن آن تلاش و مبارزه كرده باشي.(امام علي عليه السلام)

نمي دانم اينها به واقع تحليلگرند؟ و يا بي هدف و از سر سيري و نشستن «خارج از گود» چنين سخن مي گويند؟ كساني كه ضرورتهاي «خروج از اين بحران» را باور ندارند و از دور هم دستشان «داغي» اين آتش سوزان را لمس نمي كند، با چه حقي در «ينگه دنيا» مي نشينند و اين تلاش «گام به گام» ملت براي رسيدن به حقوق مدني خويش را يك «نمايش پوچ!» مي خوانند؟ و چرا «راه» ممكن و شدني (اگر سراغ دارند!) نشان نمي دهند؟ و اگر راهي در ذهن ندارند، چرا زبان در كام نمي گيرند؟

4

روز جمعه ۲۲ خرداد۸۸ ، هر كدام از ما بايد چند نفر را پاي صندوق رأي ببريم. مادر بزرگي ، همسايه اي، فاميل مان و يا مردمي را كه در راه مي بينيم، سوار خودروي خود كنيم يا سوار خودروي آنها بشويم. آنها را «پا با پا» به سوي صندوقها ببريم و براي رأي دادن تشويق شان كنيم. «به هر كي خواستي رأي بده. ولي «قهر» را بگذار كنار»

                                        وداع با يك رأي ميليوني در 22 خرداد

اگر همه بياييم؛ ترديدي نكنيد كه روز جمعه «جشن بزرگ خداحافظي احمدي نژاد» است. بگذاريد با چهل ميليون رأي با او و روش ها و سياست ها و دروغهايش يك «خداحافظي جانانه» بكنيم تا در حافظه تاريخي فرزندان ما ثبت شود، «هرگز به دروغ رأي ندهند».

شايد ماه بعد ما نيز مانند ميليونها آمريكايي در خيابان پاستور جمع شويم و نماينده واقعي ملت را با اشك شوق روانه دفتر كارش كنيم. و سرود ملي كشورمان را يكصدا بخوانيم «اي ايران، اي مرز پر گهر...»

شعري براي فردا:

گيرم كه در باورتان به «خاك» نشستيم

و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است!

با «ريشه» چه مي كنيد؟

گيرم كه بر سر اين بام

بنشسته در كمين پرنده اي

پرواز را «علامت ممنوع» مي زنيد؛

با «جوجه هاي نشسته در آشيانه» چه مي كنيد؟

گيرم كه مي زنيد،

گيرم كه مي بُريد،

گيرم كه مي كُشيد،

با «رويش ناگزير جوانه» چه مي كنيد؟...


پی نوشت: در حیاط خلوت یادداشتی از خانم آمی تیس میرزایی منتشر شده که خیلی زیباست. اگر جوانید و تردید دارید٬ در تردیدهای آمی تیس شریک شوید و ببینید او چطور بر تردیدهایش غلبه کرده و می گوید«دیگه قانع شدم! میخوام رای بدم!»

لينك: امروز چهارشنبه 20 خرداد روزنامه «اعتماد ملي» مطلب قبلي مرا با عنوان «مرام كروبي ستودني است» منتشر كرده است. به اين آدرس.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 19 خرداد1388|16:5| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

به بهانه مناظره رضائی با احمدی نژاد

بركات حضور «محسن رضايي»، به نفع مردم!

من طرفدار محسن رضائي نيستم اما متانت و صداقتش را قابل تحسین می دانم. با این حال يقين دارم حضور او در اين دوره انتخابات، بركت هاي فراواني به «نفع مردم» داشته و دارد.اگر سردار رضائي مانند دوره قبل يكباره «انصراف داده نشود» و رأي اصولگرايان طرفدار او «ناخواسته» به سبد احمدي نژاد واريز نشود، رضايي بهترين کمک سودآور در اين دوره براي «برون رفت مردم از اين وضع» است.

                                                    اصولگرايان با رأي به رضايي به احمدي نژاد «نه» بگويند.    

اول: محسن رضائي براي آن دسته از اصولگرايان كه از احمدي نژاد نااميد و از برخوردهاي غيراخلاقي و دروغهاي اخيرش ناراضي شده اند، يك «مُنجي» است تا رأي خود را به او بدهند و از آراي احمدي نژاد بكاهند. رضائي آمارهاي نادرست احمدي نژاد را برملا كرد و نشان داد ابهاماتي كه نامزدهاي ديگر زير سئوال برده اند، از نظر او هم دقيقا" مورد تأييد است  و اصولگرايان سنتي را متوجه «ناراستي» آمارهاي احمدي نژاد كرد.

دوم: محسن رضائي با اشراف بر بدنه سپاه پاسداران، يكي از «تضمين هاي» بزرگ براي عدم ورود و مداخله سپاه و بسيج در انتخابات است. با حضور او، ياران و هواداران موسوي و كروبي مي توانند با اطمينان بيشتري از «عدم سازماندهي» بدنه نيروهاي مسلح براي «تغيير نتيجه» انتخابات به نفع احمدي نژاد در انتخابات شركت كنند.

سوم: هراس شديد احمدي نژاد از طرحهاي اقتصادي و فدراليسم اقتصادي دولت مطلوب محسن رضايي، نشان از اين دارد كه رضايي قصد دارد «اقتصاد گداپرور و رأي آور» امروز را به «اقتصاد مولد و مستقل» تبديل كند. كساني همچون آقاي احمدي نژاد با حضور مستقيم در بين مردم و صدقه دادن مستقيم به قصد ايجاد محبوبيت و رأي آوري، در طرح اقتصاد فدراليسم رضائي، ديگر نمي توانند رأي مردم نيازمند را بخرند.و اين بركت بعدي حضور دكتر رضائي است.

من معتقدم هر كدام از منتخبان انتخابات غیر از احمدی نژاد ، بايد سهمي از دولت خود را به محسن رضائي و تيم اقتصادي او بدهند. هم بدليل شايستگي هايي كه در تدبير امور اقتصادي دارند و هم بدليل اينكه رضائي، بهترين كمك براي «برون رفت از دوران سياه احمدي نژاد» بود. و خروج از اين دوران سياه، كار كمي نبود و نيست.اگرچه اين برون رفت؛ نتيجه يك كار ملي و همگاني خواهد بود.تا آخرين لحظه.

پی نوشت: دیشب آقای رضائی بر آمارهای موجود یک آمار هوشمندانه هم اضافه کرد:«ضریب فلاکت!» راستی ضریب فلاکت من و شما ایرانی های عزتمند در دولت کریمه ادعای آقای احمدی نژاد٬ چند است؟


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 19 خرداد1388|1:19| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«مرام كروبي» ستودني است

كروبي:«آمده ام تا بروي!»

«مهدي كروبي» دبیر کل حزب اعتماد ملی خواستار ایجاد «کمیته حقیقت یاب» در مورد مافیای مالی ادعايي احمدي نژاد شد و گفت: «باید کمیته‌ای راجع به این مباحث ایجاد شود تا حقیقت افشا گردد.»

اين «شاه جمله» سخنان كروبي در مناظره ديشب نبود. «يكي از دهها» شاه جمله هايش بود. كروبي در مناظره ديشب بارها «هوش» و «شجاعت» بالاي خود را نشان داد ولي وقتي «دو دقيقه» باقيمانده اش را گذاشت تا بعد از احمدي نژاد صحبت كند تا در ده دقيقه پاياني، احمدي نژاد اتهامي نزند كه فرصت پاسخش نيست، صداي فرياد شادي و جيغ از چند خانه بلند شد.درست مثل وقتهايي كه تيم ملي گل مي زند.

ديشب در دقيقه دوم مناظره و به محض شروع سخنان كروبي درباره اينكه هم از «شخص» احمدي نژاد و هم از «شيوه اداره دولتش» انتقادهايي دارد و براي «تغيير دولت» آمده، در غرب استان تهران براي لحظاتي «طوفان» شد و باراني سيل آسا باريد! براي من كه تا حدودي «نشانه گرا» هستم، اين نشانه همان «تغييري» است كه كروبي وعده اش را ديشب هم با لحني طوفاني و مستحكم تكرار كرد و تلويحا" گفت:«آمده ام تا بروي!»

در طرف مقابل، ديشب آقاي احمدي نژاد با چند آمار و چارت گرافيكي از وضعيت «عالي!» كشور و «بدبخت شدن غرب و دنيا!» به استوديو آمده بود تا با «بحث علمي!» و چنانچه به زبان آورد، خود را يك «كارشناس ارشد» و رئيس جمهوري «عالـِم» نشان دهد و به تحقير طرف مناظره خود و متهم كردنش به بي سوادي يا «تأثير گرفتن از اين و آن كارشناس» متهم نمايد. او بارها گفت:«رئيس جمهور بايد در همه زمينه ها كارشناس ارشد! باشد.» 

متقابلا" كروبي با ابزار خود احمدي نژاد به ميدان رفت و گفت:« دو برنامه چهارساله توسعه در مجلسي تصويب شده كه من رئيس آن بوده ام و زماني كه من نائب رئيس مجلس قانونگذار كشور بودم شما بخشدار خوي يا ماكو بوديد!!» او سپس «صحت» آمارهاي ارائه شده توسط احمدي نژاد را زير سئوال برد و گفت:« همگي آمارنويسان در يد اختيار خود شما هستند و طبيعي است حتي آمار تورم 25 درصدي را كه ديروز بانك مركزي اعلام كرده، ظرف يك روز تبديل كرده ايد به تورم 15 درصدي!» و بعد با هوشمندي «تورم» را با «توّهم» مترادف كرد و  احمدی‌نژاد و دولتش را به خیال پردازی و توهم آفرینی متهم کرد و گفت: «شما توّرم را با خیالات و ابهامات در هم آمیخته‌اید. در حالی به گفته ضرغامی رییس صداوسیما گوشت کیلويی 6 هزار تومان است اما دولت شما می‌گوید کیلويی 4 هزار تومان است!» كروبي همچنين به «خدمات غيرمستقيم» احمدي نژاد به اسرائيل اشاره كرده و سندي را خواند كه نشانگر اين واقعيت بود كه اگر موساد ميلياردها دلار صرف مي كرد نمي توانست به اندازه آقاي احمدي نژاد و سخنراني هايش براي اسرائيل كار كند!»

به نظرم هيچكس مثل كروبي نمي توانست احمدي نژاد را چنين ضربه فني كند. يك «نشانه» اين ضربه فني بزرگ، به گفته «ياس نو» اغتشاشات ديشب در برخي نقاط شرقي تهران است كه معلوم است طرفداران عصباني كدام كانديدا به اينگونه روشها مبادرت مي كنند!

دوستاني كه از ابتدا خواهان «كناره گيري» آقاي كروبي بودند، ديشب حداقل در دلشان به خود خرده گرفتند و شجاعت و هوش او را ستودند. زيرا كروبي تنها كسي است كه از «وقت خود» براي دفاع از حيثيت خانم رهنورد، آقاي هاشمي و حتي آيت الله جوادي آملي مايه مي گذارد و محكم ترين ديوار مقابل تهمت پراكني هاي احمدي نژاد است.اما زماني كه از احمدي نژاد خواست درباره «ادعاي» او درباره  توهين روزنامه اش به همسر احمدي نژاد آدرس بدهد و تاريخ يا شماره روزنامه را اعلام كند، گفت:«من از وقت خودم براي اين كار استفاده نميكنم!»

احمدي نژاد حتي براي دفاع از ادعاي خود درباره توهين روزنامه كروبي به همسرش «وقت» نگذاشت؛ اما كروبي از زمان محدود خود، از حيثيت رقيبان انتخاباتي خود نيز حمايت كرد.اين «مرام كروبي» در اين دوران «بي مرامي» يك صفت نادر  و ستودني است.

پي نوشت: هنوز معتقدم نامزدي همزمان «ميرحسين موسوي» و «مهدي كروبي» يا اصطلاحا" «ميرحسين كروبي» رقيب اصلي را حسابي «آچمز» كرده و انشاءلله به «تغيير» خواهد انجاميد. كافي است مردم باور كنند هر رأيي كه ندهند، يك رأي مثبت به سبد احمدي نژاد داده اند. كسي كه با دروغ گويي و هتك حيثيت انسانها، ديگر «شرايط رياست جمهوري» را ندارد و به قول آقاي كروبي اگر از همان آغاز، از سوي بزرگان نظام توبيخ مي شد، كارش به اينجا نمي كشيد كه چهارسال زمان براي « پيگيري واثبات قانوني» اتهامات آن افراد را بگذراند و درست در بحبوحه انتخابات، دوباره همان اتهامات را مطرح نمايد!

نكته: امشب آقايان مهدي كروبي و ميرحسين موسوي مناظره دارند.بهترين فرصت براي هر دو، تا مردم را متوجه دلايل و ضرورت هاي «رفتن آقاي احمدي نژاد» و «بازسازي ويرانه هاي» كشور بكنند.  


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 17 خرداد1388|13:59| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

يكبار براي هميشه؛ با «هرزنامه نويس ها»!

من يك تحليلگرم نه فعال سیاسی.به آنچه روي داده يا در حال روي دادن است،نگاه مي كنم  شرایط را ارزیابی می کنم و نظرم را می گویم و می نویسم.تفاوت تحليلگر با فعال سياسي در همين جاست. تحليلگر، «وضع موجود» را آناليز ميكند وفعال سياسي،«وضع مطلوب» را مي سازد يا براي آن فعاليت مي كند.و هر دو بايد كارشان را بدرستي انجام دهند تا اينجا، دنياي بهتري بشود.

مخالفت با یک تحلیلگر فقط باید با استناد به تحلیل او و بر اساس قواعد علمی باشد. اما متاسفانه برخی از هرزنامه نویسان٬ تحلیلگران را به جای مخالفت علمی٬ به باد فحش و ناسزا و تهدید(!) می گیرند اینهاعادت دارند فحاشی کنند.خواه به تحلیلگران یا به فعالان سیاسی یا به هر کس دیگری.این افراد «پارس کردن» بلدند.اهل گفتگو و مباحثه نیستند.

اين چند روزه كه دست در لانه زنبورهاي «تحريمي» كرده ام، ايميلها و كامنتهاي تهديدآميز و ركيك زيادي دريافت كرده ام. مطلب «اين بار مردم؛تحريم انتخابات را «تحريم» كرده اند!» كه در گويا منتشر شده، ظاهرا" براي برخي از «تحريمي ها» و نيروهاي مشكوك(!) خيلي سنگين آمده. نمي دانم «ربط» آنها با «رأي ندادن» مردم و طبيعتا" با «تمديد وضعيت فعلي» چيست؟ و آنها چه سودي از تمديد دولت فعلي مي برند؟ اين جاي بررسي جدي دارد! اما خوشبختانه «مؤثرترين» و «بزرگترين» گروههايي كه در انتخابات قبلي جزو «تحريم كنندگان» بودند، اكنون با «درك درست شرايط» به صف رأي دهندگان پيوسته اند و همين باعث شده برخي از طرفداران سنتي تحريم انتخابات، منزوي شوند و آنچنان عصباني شوند كه يقه دراني هاي خود را با «فحاشي و تهديد» شروع كنند!

كامنتهاي مخالفان دو دسته است. يك دسته را مي توان با گذاشتن چندتا نقطه چين به جاي هتاكي ها و فحاشي ها، منتشر كرد. مثل كامنتي كه در زير مي بينيد و جواب هم برايش نوشته ام. دسته ديگر كامنتهاي آدمهاي حقيري است كه حتي شجاعت ندارند اسم واقعي خود را بگويند و هرزنامه نويس هستند.اين كامنتها سرشار از فحش اند و كاملا" سانسور مي شوند. نه بخاطر خودم، بخاطر اينكه انتشار چنان كامنت هايي،مصداق اشاعه فحشا و فساد است و مشكل قانوني دارد.وگرنه مي شود به اين كامنت نويسهاي مشكوك و بي هويت، با زبان و ادبيات آقاي احمدي نژاد گفت«آن قدر فحش بدهيد تا فحش دانتان ... شود

كامنت زير را به همراه پاسخم مي گذارم.اول بخاطر اينكه هرزنامه نويسان از اين دوستشان ياد بگيرند اگر كمي مؤدب تر باشند و اگر آنچه لايق خانواده شان است را در كامنتها ننويسند، هم نظرشان منتشر مي شود و هم پاسخ سئوالشان را مي گيرند. همچنين تهديدكنندگان هم بدانند هزينه تهديدكردن من و ديگران، براي آنها خيلي زياد خواهد بود.

يك كامنت: (نقطه چين ها قابل انتشار نيستند!) سلام آقای بابک داد . چقدر ... وابستگی شما و امسال شما واقعا ملت ایران را رنج می دهد .... نگاه کن... به عراق نگاه کن به افغانستان و روزگار این دو کشور که ارباب چنابعالی در آنجا مستقرند چه به روزگار آنها آمده است از زمان قدیم که ما یاد نداریم تاریخ را هم که تاریخ نویسان بر وفق مراد خود می نویسند ولی درخشنده ترین دوران تاریخ ایران همین زمان است . کوروش را که ما ندیدیم نادر هم که فزرند خود را کور کرد واقعا از وابستگی تو و امسال تو ... رنج میکشیم و می کشم . حالا از آمریکا چقدر پول میگیری؟...خداحافظ...

پاسخ: سلام. كساني «امسال» من «حداغل» شوجاعت داريم با «اصم» واغعي خودمون حرف بزنيم اما شوما چتور؟؟؟؟؟
در ضمن جداي از بي سوادي شما كه «رنج آور» است و بي ادبي تان كه عادت كرده ايم به جاي كلمات زشتي كه در كامنتها مي گذاريد نقطه چين بگذاريم تا اشاعه فساد نباشد، خوبست بداني من هيچ كجا خواهان دخالت آمريكا در ايران نبوده و نيستم و وصله هاي غربزدگي به هر كسي كه تحليلگري مي كند، از مــُد افتاده. اين آقاي احمدي نژاد بود كه با رئيس جمهوري سوئيس صحبت كرد تا به آمريكا پيام بدهد بيايند و با ايران قبل از انتخابات مذاكره كنند تا ايشان بتواند رأي بياورد! به مناظره آقاي موسوي و آقاي احمدي نژاد دقت كن تا اين خبر را از زبان آقاي موسوي ببيني تا فرق نظر من و اين و آن را بهتر بشناسي.هرچند «امسال» تو اهل دقت نيستند و فقط دهانتان براي فحاشي باز است و به گفته خداوند، «نان حرام» گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور كرده است تا حقيقت را نبينند و نشنوند.
دوست ناعزيز من!همه كه مثل شما مزدور و حقوق بگير نيستند كه احتمالا" براي كامنت نوشتن و فحاشي به اين و آن هم حقوق يا صدقه مي گيريد و اگر دستتان برسد آدم هم مي كشيد.جهت اطلاع دوستان ديگر مي گويم، من و تا آنجا كه مي دانم ساير تحليلگران از صداي آمريكا حقوق دريافت نمي كنيم. بلكه نظر خود را با حفظ استقلال نظر در آن تريبون بيان مي كنيم هرچند مخاطبان باشعور ما كسان ديگري هستند و مطمئن هستم افراد ناداني مثل تو چيزي از اين تحليلها ياد نمي گيرند! ما كه اربابي نداريم و پولي نمي گيريم اما شما بگو ببينم «چند ميگيري گريه كني»؟

توضيح: برخي از اين هرزنامه نويسان بي هويت، با ايميل هاي گوناگون و اسمهاي جعلي مختلف، به عنوان مردم ايران به اين رسانه و آن وبسايت و وبلاگ پيام و نظر و گاهي فحش مي فرستند.اين افراد اگر سواد داشتند مي فهميدند كه نمي توانند با ايميلهاي مختلف كه IP فرستنده آنها مشخص و قابل رديابي است، «موج كاذب» به راه بيندازند.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 16 خرداد1388|21:38| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

گفتگو با تفسير خبر صداي آمريكا

v   احمدي نژاد از «شرايط اخلاقي» نامزدي رياست جمهوري

 عدول كرد.

در مناظره آقايان ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد در 13 خردادماه، بخشهايي از وجوه اخلاقي آقاي رئيس جمهوري به نمايش گذاشته شد كه مطلقا" ديني و اخلاقي و قانوني نبودند و همين امر، باعث «عدول» آقاي احمدي نژاد از شرايط نامزدي رياست جمهوري اسلامي ايران شده است. كارهايي مانند افتراهاي....

v   اصولگرايان با «رأي به رضائي»

از اقدام احمدي نژاد برائت بجويند.

متدينين و مدعيان اصولگرايي بايد عملا" اثبات كنند از بد اخلاقي ها و اقدامات زشت اخير آقاي احمدي نژاد و تهمتهاي بي اساس او به مسئولان عاليرتبه كشور ناراضي هستند. ...

سردار محسن رضايي در فعاليتهاي تبليغاتي خود نشان داده هم عملگراتر و مسلط تر از احمدي نژاد است. متدينين و اصولگرايان جامعه، با رأي «آري» به این نامزد اصولگرا مي توانند از زشتي هاي حركات و افتراها و بداخلاقي هاي آقاي احمدي نژاد در مناظره 13 خرداد برائت بجويند. آنها اگر تمايلي به انتخاب كردن نخست وزير دوران امام خميني ندارند، يا اگر برنامه هاي يار نزديك بنيانگذار جمهوري اسلامي، مهدي كروبي را نمي پسندند، وظيفه دارند با دادن رأي آري به محسن رضايي، اثبات كنند رقابت انتخاباتي، مجوزي براي لكه دار كردن حيثيت رقيبان نيست. به عقيده من كم هزينه ترين كار براي اصولگرايان سنتي است تا رأي احمدي نژاد را در سبد رضائي بريزند كه انصافا" هم برنامه هاي بهتري براي اقتصاد كشور نسبت به احمدي نژاد دارد و هم هرگز ديده نشد پا را از دايره حريم اخلاقي و انساني رقابتهاي انتخاباتي بيرون بگذارد....

ادامه مطلب را اینجا بخوانید


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 16 خرداد1388|3:34| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

يك فنجان قهوه 22 خردادي!

...از شما چه پنهان، 23 دقيقه است دارم از فضولي مي تركم و صبوري مي كنم تا بفهمم او به كدام نامزد انتخاباتي گفت «آخي! الــهي!» و چرا؟! بدبختانه روي پيشخوان داروخانه، عكس هر چهار نامزد انتخابات و چند تن از مقامات و شخصيتهاي ديگر كشوري هم هست و حدس زدن اينكه او با كدامشان آنطور همدلي كرده، كار ساده اي نيست! بالاخره بعد از 23 دقيقه رنگ موي لعنتي را انتخاب مي كند. داروخانه چي، مرا و كارم و داروهايم را مي شناسد و معمولا" قبل از اينكه چيزي بگويم، خودش داروهاي هميشگي را آماده مي كند. اما حالا او هم لابد حدس هايي درباره «حكمت» اين صبر من زده كه كارم را راه نمي اندازد و با لبخندي معنادار نگاهم مي كند.

23 دقيقه مي گذرد. بالاخره خانم پول رنگ مو و اكسيدان و شامپوهايش را مي دهد و ميخواهد برود. داروخانه چي مي گويد:«از اين پوسترها يه چندتايي آوردن برامون! ميخواين 2-3 تاشون رو ببرين!» زن مي گويد:« من كه رأي نميدم. ولي عكس اين يكي رو دوست دارم ببرم! آخــي !» مطمئنم منظورش يا ميرحسين است كه 20 سال از صحنه غايب بوده يا خاتمي كه خيلي ها عكسش را دوست دارند و... اما ناباورانه مي بينم او عكس «احمدي نژاد» را بر مي دارد! صداي رويش شاخ هايم را از كشتزار  پوست سرم مي شنوم. مي گويم:«ببخشيد شما طرفدار ايشونيد؟» بر مي گردد. اين خانم پنجاه يا هفتاد يا نود ساله، 23 دقيقه از وقت مرا گرفته تا رنگ موي N7 كوفتي اش را بخرد و حالا بدجوري به من مديون است كه جوابم را بدهد.درست مثل نيوتون يا بتهوون(!) مي پرسم:«چـــرا؟»

مي گويد:«راستش اين آقاي محمودي نژاد(!) خيلي ... ادامه مطلب را اینجا بخوانید.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 15 خرداد1388|20:44| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

جهت آگاهي: امشب جمعه در برنامه تفسيرخبر صداي آمريكا voa در بخش دوم ميهمان تلفني اين برنامه خواهم بود (از حدود 12 و 20 دقيقه) . مهمترين موضوع هفته سخنراني تاريخي آقاي باراك حسين اوباما رئيس جمهوري آمريكا با جهان اسلام در قاهره است.و به موازات انتخابات مهم لبنان٬ما هم در ايران يك انتخابات سرنوشت ساز داريم. به هرحال اگر مطلبي براي طرح داريد، و يا احتمالا" سئوالي و نكته اي، آن را براي وبلاگ «در راهروهاي كنگره» بفرستيد.


با استناد به اين مناظره،

احمدي نژاد بايد «ردصلاحيت» شود!

مناظره ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد، به خوبي نشان داد اگر انتخابات بيطرفانه و قانوني برگزار شود، شايسته ترين كار براي شوراي نگهبان قانون اساسي، «رد صلاحيت احمدي نژاد» بابت اتهامات فراواني است كه فقط در طول مناظره ديشب بر بسياري از بزرگان نظام جمهوري اسلامي وارد كرد و بر طبق قوانين موجود، شوراي نگهبان حق بررسي مجدد و حتي رد صلاحيت نامزدهايي را كه از چارچوبها و اصول صريح قانوني پاي بيرون بگذارند، دارد. آقاي احمدي نژاد در افتراها و اتهامات مالي و اخلاقي و حيثيتي متعددي كه به سران پيشين جمهوري اسلامي ايران وارد كرد، تمامي ديوارهاي اخلاقي، ايماني و راستگويي را شكست. آن هم در نظامي كه داعيه آن، نام ارزشي و اخلاقي و اسلامي آن است.

مرور چند نكته درباره مناظره ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد، قابل تأمل است.  

1-      اگر احمدي نژاد قبل از اينها به جاي بارها مصاحبه هاي جمعي و تشريفاتي با جمع خبرنگاران، فقط چند بار در برابر يك خبرنگار آزاد انديش، مقتدر و نترس داخلي قرار مي گرفت و مانند ميرحسين موسوي، او را به چالش جدي مي كشيد، او بارها در طول مناظره، «تيك عصبي» نمي زد و چنان برنمي آشفت كه ضوابط بديهي مناظره مثل «رعايت وقت طرف مقابل» يا «نپريدن در ميان حرفهاي او» را زير پا بگذارد. احمدي نژاد بعد از چهارسال، در يك برنامه زنده تلويزيوني «براي اولين بار» مورد «سئوال» قرار گرفت و تا قبل از اين، صرفا" يك گوينده بود كه بي هيچ چالشي، براي خبرنگاراني كه مسئول نصب «پايه هاي ميكروفن» هستند، «سخنراني مي كرد» و مجبور به پاسخگويي در مواردي كه دوست نداشت، نبود! او هرگز مقابل يك خبرنگار داخلي قرار نگرفت كه مثل ميرحسين موسوي، با شجاعت و در يك «حاشيه امن نسبي» بتواند از او «سئوال» كند.اين عدم تمرين در مناظره، ديشب كار دست او داد!

2-       احمدي نژاد ديشب، در قامت يك رئيس جمهور نبود. در قامت يكي از شاكيان روزنامه سلام پشت ميز نشست و دهها جلد گزارش قطور را براي ايجاد «جو رواني» مطلوبش با خود همراه داشت. بسيار عصبي بود و تصنعي بودن لبخندهايش، چنان بود كه نمي توانست عصبيتش را مخفي كند. با اين حال، دست به دامن آخرين حربه هايي شد كه بلد است. هرچند آقاي احمدي نژاد همواره دچار اين توهم بزرگ است كه خود را «ملت ايران» فرض مي كند! اما رئيس جمهور بايد بگويد كه قبل از مناظره ديشب، چه «غذايي» خورده بود كه «دچار توّهم» شده و ميرحسين موسوي را همزمان «سه نفر» مي ديد؟! او آقايان هاشمي و خاتمي و ميرحسين را در «جبهه فرضي دشمنان» خود نشاند و با حربه «مظلوم نمايي» كه ديگر قابل باور نيست، تلاش كرد خود را يك انسان مظلومي نشان دهد كه يك تنه و بدون هيچ ابزاري، به جنگ اشرافي گري و فسادهاي آن سه رئيس دولت پيشين رفته است! با اين همه، نيش هاي گزنده او به رقيبش، شيوه هاي يك «مظلوم» نبود؛ بلكه ترفندهاي رندانه اي بود كه به نتيجه نمي رسند.(مثل بارها اظهار «دلسوزي» و «تأسف» از بي اطلاعي آقاي موسوي از وقايع كشور و)

3-      «شيوه تهاجم» احمدي نژاد، دقيقا" از نقاطي بود كه به فاصله چند لحظه بعد، دقيقا" از همان ناحيه گل مي خورد! اما ميرحسين موسوي از كنار برخي از آنها گذشت و موقعيتهاي گل صددرصد را از دست داد! (مثل دست گذاشتن احمدي نژاد روي ادعاي اثبات نشده «استفاده از يك بازيگر» در فيلم انتخاباتي موسوي و به سخره گرفتن موسوي و ادعاي استفاده از يك «خانم بازيگر» در آن فيلم! كه مي توانست بلافاصله از طرف ميرحسين جواب بگيرد. زيرا اخيرا" با «افشاي نام دو بازيگر تلويزيون بندعباس» در فيلم انتخاباتي احمدي نژاد، اتهام دستكاري در واقعيتهاي جامعه و ارائه تصاوير ساختگي از جامعه متوجه خود احمدي نژاد است!  با اين حال، آقاي احمدي نژاد به شيوه مربي مطلوبش در فوتبال، باز به «حمله مجدد» روي آورد و مجددا" از همان نقطه گل خورد! او بعد از «گذشت سالها» از موسوي انتقاد كرد كه چرا سيد محمد خاتمي را به عنوان «دكتر خاتمي» خطاب مي كرده؟! اصلا" معلوم نشد چرا بحث «دكتر!» را باز كرد؛ چون بلافاصله بابت دكتراي جعلي وزير كشورش «علي كردان» مغبون و كيش و مات شد! احمدي نژاد مورد اين سئوال قرار گرفت كه چرا علي كردان را با مدرك فوق ديپلم، به عنوان «دكتر» به مقام وزارت رسانده و تا به آخر از او حمايت كرده و چرا براي دفاع از كردان، به مدارك دكترا و مدارك تحصيلي و علمي، عنوان «ورق پاره» داده است؟ اين نوع بازي وارونه، باعث شد احمدي نژاد بارها بعد از يك حمله، بلافاصله گل بخورد و به ناچار در لاك دفاعي «مظلومانه» قرار بگيرد و «تيك هاي عصبي» چهره اش از ديد بينندگان پنهان نماند.

4-      رئيس جمهور سپس به شيوه «اتهام زني» به اشخاص روي آورد. كاري كه انصافا" در آن استاد ومتبّحر است.او بعد از زير سئوال بردن حيثيت خانوادگي هاشمي رفسنجاني، او را «صحنه گردان» اين ماجراها معرفي كرد و در اتهامي آشكار گفت: هاشمي رفسنجاني بعد از انتخاب احمدي نژاد، به يكي از سران كشورهاي عرب منطقه گفته نگران نباشيد،اين دولت شش ماه هم دوام نمي آورد و سرنگون مي شود! اتهامي كه در كنار تهمتهاي مالي و اخلاقي به خاندان هاشمي، جاي پيگرد جدي دارد.

5-      در ادامه شبهه افكني اخلاقي، احمدي نژاد در «آخرين لحظات» يكي از نوبتهاي 10 دقيقه اي خود، با «تهديد ضمني» از مهندس موسوي خواست «آيا اجازه مي دهيد درباره پرونده يك خانم حرف بزنم؟» اما اين شبهه را با دقت در «زماني» طرح كرد كه مي دانست تا فرارسيدن نوبت بعديش، بينندگان دهها خيال و صدها قضاوت نادرست و حتي غير اخلاقي درباره «جريان آن خانم»(!) خواهند داشت. اين شيوه «زشت ترين تاكتيك» احمدي نژاد در مناظره ديشب بود. با اين حال اين حربه هم نتيجه دلخواه احمدي نژاد را بدنبال نداشت و دقايقي بعد در «افشاگري مسئله آن خانم!»، احمدي نژاد « پرونده تحصيلي» خانم زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوي را «رو» كرد كه چطور «همزمان» دو مدرك تحصيلي دكترا اخذ كرده است؟! نكته اي كه مهندس موسوي با اشاره به قانوني بودن تحصيل در دو رشته، از كنار آن گذشت اما به مردم قول داد به «اينگونه روشها» كه يك نمونه اش را ديدند، در دولت خود خاتمه خواهد داد.

6-      به نظرم بعد از مناظره ديشب، ترديدي براي دلسوزان نظام نبايد باقي بماند كه «تمديد احمدي نژاد» براي چهار سال ديگر، هيچ چيزي از نظام و كشور و اخلاقيات و ايمان باقي نخواهد گذاشت. اين واقعيت در مقابل چشم ميليونها بيننده ديده شد و «بازنده حقيقي» اين مناظره، حتي اگر به جاي ميرحسين موسوي، يك خبرنگار مستقل هم امكان سئوال آزادانه و امنيت بعدي را مي داشت، فقط شخص محمود احمدي نژاد نبود.تمامي عقبه اي كه احمدي نژاد را حمايت مي كنند، در مناظره ديشب باختند و روشهاي غيراخلاقي دولت نهم براي پرونده سازي و لكه دار كردن حيثيت منتقدان، بر همه بينندگان آشكار شد.

7-      از سويي؛ متانت ، وقار و تاكتيك علمي مباحثه، نشان داد مهندس ميرحسين موسوي، يك تهديد جدي براي «تمديد» رئيس  دولت نهم خواهد بود.

***

مناظره ديشب، هرگونه ترديدي را از بين برد كه احمدي نژاد، از عدالت، اخلاق و توانايي مديريت كمترين بهره اي ندارد و به گفته مهندس ميرحسين موسوي، شاخصه هاي دولت احمدی‌نژاد يعني: «ماجراجویی و بی‌ثباتی، رفتارهای نمایشی و قهرمان‌نمایی و شعاری، خیالبافی و خرافه‌گرایی، پنهان‌کاری، خودمحوری، قانون‌گریزی، سطحی‌نگری و روزمرگی و افراط و تفریط» در صحبتهاي آقاي احمدي نژاد با مصداق هاي عيني اثبات شدند.

اگر اين جوهره را در شخصيت آقاي احمدي نژاد سراغ مي داشتيم، شايد بهترين توصيه به او، «كناره گيري داوطلبانه» از عرصه انتخابات و استعفاء از مقام رياست جمهوري مي بود.

پي نوشت: تازه هنوز رجُل شجاع و منتقد سرسختي مثل «شيخ مهدي كروبي» در راه است و هنوز احمدي نژاد رودرروي كروبي قرار نگرفته است...ادامه مطلب را بخوانید.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 14 خرداد1388|16:17| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

مردم اين بار؛

«تحريم انتخابات» را «تحريم» كرده اند!

قصد نداشتم در پاسخ به «پريشان» نويسي هاي افرادي كه اين روزها بر طبل «تحريم انتخابات» مي كوبند، چيزي بنويسم. چون بخصوص در اين «دوره» بسياري از آنها را «نيروهاي مشكوكي» مي دانم كه در اين «بزنگاه حساس»، مانند تاول هاي چركين بيرون ريخته اند و كمترين خيانت شان، «گمراه كردن اذهان» و «نااميد ساختن» اين مردم ستمديده است. و نسخه «تحريم» آنان، نتيجه اي به غير از «تمديد اين دولت» و ادامه اين شرايط دشوار و ناگوار در پي ندارد.

اما تعدي و توهين و گزافه نويسي اخير يكي از اين هرزنامه نويسان به چهر هاي محترم هنري و ادبي كشور و «تأكيد بر تحريم!» باعث شد چند نكته را بنويسم. زيرا توهين و اسائه ادب آن هم به هنرمنداني كه با احساس وظيفه براي «خروج از شرايط موجود» از عافيت شخصي خود دست كشيده و براي كشاندن مردم به عرصه حساسي كه «سرنوشت» تقسيم مي كنند، تلاش مي كنند و براي اين مهم، به ناچار وارد عرصه «بي آبروي سياست» شده اند؛ بسيار بر من سخت آمد.

                                           مسئوليت پذيري هنرمندان براي تغيير شرايط قابل ستايش است

اول: بر خلاف پريشان نويساني كه نه نامشان واقعي است و نه هويت شان حقيقي است و نه نشاني دارند؛ «هنرمندان مسئولي» مثل پوراحمد و دولت آبادي و انتظامي و مهرجويي و ديگران، در همين كشور و در كنار همين مردم روزگار مي گذرانند و دست كم در برخوردهاي روزمره، از دردهاي اين مردم آگاه مي شوند. اما هرزنامه نويسان «مجهول الهويه اي» كه در بزنگاههاي حساس و با هدفهاي مشكوك به صحنه مي آيند و جز لكه دار كردن حيثيت آبرومندان و نااميد كردن مردم كاري نمي كنند، خوب است اگر شجاعت نوشتن هرزنامه با «هويت حقيقي خود» را ندارند،

و اگر شجاعت پيرمرد محترمي مثل دولت آبادي را ندارند كه هنوز فرياد آزادي سر مي دهد.

و اگر جسارت پوراحمد را ندارند كه اعتقاد سياسي خود را «پوستر» مي كند و علنا" بر دو دستش مي گيرد و به دنيا نشان مي دهد.

و اگر «مسئوليت پذيري» محسن مخملباف را ندارند كه در خارج كشور هم براي سرنوشت مردمش دل مي سوزاند و آنها را به «بودن» در صحنه «تقسيم سرنوشت» تشويق مي كند... لااقل سكوت اختيار كنند و آب را گل آلوده نسازند!

 

دوم: من اعتقاد ندارم «خارج نشيني» معادل «بي دردي يا ناآگاهي» از وضع مردم داخل است. برعكس معتقدم بعضي از دوستان خارج نشين، كه به اجبار و يا براي تحصيل و زندگي ترك وطن كرده اند، اوضاع داخل را با دقت و دلسوزي «رصد» مي كنند و تحليل هاي واقع بينانه اي هم از اوضاع داخل و شرايط مردم دارند.نامه محسن مخملباف گواه عيني اين مدعاست. اما متأسفانه برخي از خارج نشنينان نه تنها همدرد مردم داخل نيستند، بلكه گويي «مأموريت» دارند مردم را از هر «قدم مثبتي» به سوي «بهبود اوضاع» نااميد و منصرف و دلزده نمايند. طرفه آنكه هيچ گاه «نسخه عملي» براي «بهبود وضعيت» مردم و كشور ندارند و «نتيجه» اظهارات و تحريم هايشان، فقط «نااميد كردن مردم» و «سم پاشيدن» بر بذرهاي نونهال «اميد به تغييرات سازنده و ممكن» است! اينجاست كه علاوه بر هويت ناشناخته شخصي، بايد بر«هويت سياسي» چنين افرادي ترديد جدي وارد كرد.اينان براستي كيستند كه «سم» نوميدي و يأس مي پراكنند و از هر قدمي كه اين ملت براي «بهبود وضع خويش» بر مي دارد، چنين در هول و هراس و وحشت مي افتند؟

 

سوم: انتخابات در جمهوري اسلامي، «قواعد مشخصي» دارد كه خواه موافق آن باشيم يا مخالف آن، «دهمين دوره» انتخابات رياست جمهوري آن «در حال برگزاري» است و جاي تعجب است «فهم» اين نكته ساده براي برخي از نيروهاي «اپوزيسيون!» تا اين اندازه دشوار است كه تنها كسي كه از «تحريم انتخابات» سود مي برند، «نامزد» دولت فعلي است كه به قول آقاي محسن رضايي، كشور را به لبه پرتگاه برده است! اگر اين «اپوزيسيون!» واقعا" براي سرنوشت ملت و كشور دل مي سوزاند، چرا با كوفتن بر طبل تحريم انتخابات، عملا" به «تمديد دولت فعلي» و لاجرم «تمديد اين بحرانها» كمك مي كند؟ آيا در «تاكتيك سياسي!» اينان و تحريم انتخابات، هيچ نشاني از صداقت و صفا و دلسوزي براي آينده كشور و ملت ديده مي شود؟ خوشبختانه براي عموم مردم، حساسيت «اين مقطع تاريخي» كاملا" مشخص شده و به رغم انتقاداتي كه از «روند انتتخابات» در كشور هست و بسياري از تحليلگران مستقل و خيرخواه كشور بارها بر نقص هاي قانون انتخابات تأكيد كرده و آن را به مسئولان گوشزد نموده اند؛ اما شهروندان و نامزدها با شناخت همين «قواعد»، براي «تغيير گام به گام» در عرصه انتخابات حضور يافته اند. مردم ما اين بار «تحريم كنندگان» را «تحريم» كرده اند و تصميم گرفته اند در اقدامي «عملگرايانه» براي «برون رفت از اين شرايط» و در چارچوب همين شرايط، با «حضور حداكثري» در انتخابات شركت كنند و به كسي رأي دهند كه بيشترين خدمت را با كمترين هزينه براي كشور انجام دهد. همه تلاشگران و كنشگران اين «هدف عملگرايانه»، بايسته تكريم و شايسته احترام هستند.هم هنرمندان، هم روزنامه نگاران، هم اديبان و شاعران. امروز كساني همچون عزت الله انتظامي و كيومرث پوراحمد و محمود دولت آبادي و ديگران، بدليل آنكه ملت را در برداشتن همين «گامهاي كوچك ولي ممكن» به سوي «بهبودي»، كمك و همراهي مي كنند، «روسفيد» هستند و «روسياهي» همچنان براي كساني است كه در اين بزنگاه هاي حساس، گرد و خاك تصنعي به راه مي اندازند تا هر «اميد مردم» را با پريشان گويي هاي خود «نااميد» سازند.

«خبر بد و ناگوار» براي اين گروهها و اشخاص مشكوك اينكه؛ مردم روز به روز آگاه تر شده اند و فارغ از هياهوي ساختگي «تحريم كنندگان»؛ دارند با طمأنينه و صلابت و «قدم به قدم» به سوي ايجاد جامعه مدني و قانونمند و عبور از اين شرايط بحراني حركت مي كنند.

 

چهارم: شركت در اين دوره انتخابات و مخالفت با «تحريم» البته به معناي تأييد «روند انتخابات» و مثلا" «نظارت استصوابي» نيست. كمااينكه برخي از نامزدها صراحتا" از روند انتخابات انتقاد كرده اند  و تحليلگران واقع بين و تحول خواهان واقعگرا، بر رفع عيوب قوانين انتخاباتي كشور تأكيد دارند. «خبر خوب» اينكه خوشبختانه اين روزها در بدنه نخبگان، دانشجويان، معلمان و كارگران و در عامه مردم، تحريم انتخابات «تحريم» شده و هر تلاش دلسوزانه و صادقانه براي«چاره يابي واقع بينانه» به منظور رفع مشكلات عيني مردم، به خوبي «فهم» مي شود و «عزم مردم» براي حضور در انتخابات و «تحريم تحريم كنندگان» موجب اميدواري براي ادامه دادن به تلاشهاي روشنگرانه است.

 

پنجم: مردم ما براي خروج از اين شرايط ناگوار، «دانه رأي» خود را در روز 22 خرداد به صندوقهاي رأي مي ريزند تا سهم خود را براي «جابجا كردن» اين شرايط كه به «كوهي صعب» شبيه است، بپردازند. آنها از «مصادره» حضور حداكثري خود در انتخابات هراسي ندارند و اجازه آن را هم نخواهند داد. مردم بيشتر از اين بيمناكند كه در روز «تقسيم سرنوشت»، در صحنه «غايب» باشند و باز هم «سرنوشت» اكثريت آنان، توسط «اقليت» مصادره شود! و كشور در آن «لبه پرتگاه» به سوي ويراني و سقوط پيش برود. كه چنان مباد.

مردم اين بار، «تحريم كردن انتخابات» را «تحريم» كرده اند! اين پيام را بشنويد.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 13 خرداد1388|8:22| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

مادر صداي مان ميزند!

«اي همه آرامشم از تو؛ پريشانت نبينم!»

1

نه ساله ام. از خانه همكلاسي عربم «بودبود» در انتهاي خيابان نقدي خرمشهر تا خانه مان را پابرهنه مي دوم تا با چشمهاي خودم ببينمش. «دلشوره ي مادر» كه به سراغم مي آيد، ديوانه مي شوم. قير آسفالت خيابانها داغ است و سياه و هُرم گرماي آن، پوست كف پاهايم را مي سوزاند. مي چزاند! قطرات عرق، مثل شبنم هاي شور، روي صورتم نشسته اند و سُر مي خورند و وارد دهانم مي شوند. نسيمي كه به صورتم مي خورد، مثل شلاقي سوزنده و داغ است. ظهر است؛ ظهر تابستان است. اما حتي «سايه ها» هم نمي دانند كه «چه تابستاني» است!

«لوان تور» را رد مي كنم. كسي دارد مسافرها را با فرياد سوار مي كند براي اهواز يا تهران! مي رسم به «بيد»ي كه روبروي در خانه مان ايستاده است. سالهاست خميده و صبور اينجا ايستاده و جزيي از آدرس خانه ما شده:« توي خيابون كه پيچيدي، دومين خونه. روبروشم يه درخت بيده!» شاخه هاي آويزان و لرزان بيد، سايه تُـنُـك و نسيم ملايمي دارند. مي ايستم. كف پاهايم هنوز مي سوزند. در ِخانه باز است. وارد مي شوم و يكراست مي روم داخل اتاقها را جستجو مي كنم. مادر را كه مي بينم آرام مي شوم. دلشوره ام رفع مي شود. مثل هميشه آرام نشسته و دارد چيزي مي دوزد. مي بيند چه نيازي دارم به بودنش. مي بيند اين خيابانهاي داغ را براي اين دويده ام تا مطمئن شوم مادر سالم است. كف پاهايم را كه سوخته و پوستش را كه وَر آمده، مي بيند. پمادي مي آورد و به كف پاهايم مي مالد. آرام مي شوم. خنك مي شوم. مادر اينجاست. آرامش اينجاست...  

2

هفده ساله ام. نصف شب با اتوبوس مي رسم شيراز. لباسهاي «پلنگي» جبهه را در نياورده ام تا مادرم ببيند و ذوق كند. 45 روز يكسره «منطقه» بوده ام ولي ديگر توان دوري از او را ندارم. دور ميدان ولي عصر پياده مي شوم. ساعت سه صبح است.تصميم مي گيرم تا «كوي زهرا»، تا خود ِ خانه را يكسره بدوم. پوتيني كه به من داده اند، دو شماره بزرگتر است و سنگين. مي دوم.سنگين مي دوم. وقتي مي رسم؛ چراغهاي خانه ها يكسره خاموشند. قلبم تند مي زند.هنوز به داخل بن بست نپيچيده ام كه مي بينم چراغ حياطمان روشن مي شود! مات مي شوم. مادر خودش در را باز مي كند و در تاريكي، بي اينكه مرا ديده باشد، آرام نجوا مي كند:«بابكم! بابكي! بالاخره اومدي؟» وقتي مرا در تاريكي كوچه مي بيند، آن قدر آرام است كه غم 45 روز دوري، دود مي شود! مي گويد:« بالاخره اومدي؟ قرص قلبم؟ بيا تو...» بعد مي فهمم هر سحرگاه منتظرم بوده. روزهايي كه در شهر هستم، مادر قرصهاي قلبش را نمي خواهد. نمي خورد! مي گويد:«تو هستي!» آن روزها اين شعر، ترانه روز است. برايش مي خوانم:«اي همه آرامشم از تو؛ پريشانت نبينم!» مي خندد.

3

سي و سه ساله ام. تا گورستان دارالرحمه در آمبولانس، كنار جنازه مادر نشسته ام. رويش را كنار مي زنم. آرام خوابيده. نه ديگر قرص قلب مي خواهد و نه ديگر نگران است. وقتي به خاك مي سپاريمش، «خاك» برايم معناي تازه اي پيدا مي كند. در دلم با خاك نجوا مي كنم:« اي خاك خوب! من به سهم كوچك خودم، براي حفظ تو كوشيده ام! حالا تو مادرم را حفظ كن و همينطور زيبا و خوشگل و معصوم، امانت نگهش دار! عمري مراقبم بوده. مراقبش باش...»

4

حالا سي و نه ساله ام. دوشنبه شب است. بين خواب و بيداري تب كرده ام. دلم بدجوري هواي «مادر» را دارد. لرز دارم.نگرانم و نمي توانم نگراني ام را مخفي كنم.

«مادر سرزمين» روزهاي دشواري را مي گذراند. مي بينم كه مادر، قلبش گرفته. كه درد مي كشد. مادرها؛ هروقت درد بچه هايشان را مي بينند، قلبشان درد مي گيرد. براي بچه هايشان است كه درد مي كشند. مي خواهم فرياد بزنم:« بچه ها! بياييد.«مادر سرزمين» ما را فرا مي خواند. مادر به همه ما نياز دارد.»

نم باراني مي زند و «بوي خاك» بلند مي شود. اين همان خاكي است كه مادر خوبم را امانت گرفته. صورتم را به سوي آسمان مي گيرم و بوي خاك را تا اعماق ريه ام، فرو مي بلعم. حالا «سرشارم» از بوي مادر. سرشارم از بوي «خاك خوب ميهنم». سهم ما براي نجات اين خاك خوب، ديگر جنگيدن نيست! دوري 45روزه از «مادر» نيست. سهم ما حالا فقط دادن يك «رأي مسئولانه» است. يك رأي تا شايد جلوي «ويراني» بيشتر ميهن مان را بگيريم. تا جلوي «پريشاني» مادر سرزمين را بگيريم. تا با هم بخوانيم:

« اي همه آرامشم از تو؛ پريشانت نبينم!»

                                              مطالب تازه را در صفحه اول ببینید.


حیاط خلوت با این مطلب به روز شد:

وقتي تو ديگر «رأي» داده اي!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 12 خرداد1388|15:5| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

زندگي تكان دهنده يك «مورچــه مسئول»!

v    مورچه ها؛«كوه گندم» را جابجا مي كنند، اما «دانه به دانه»!

برخي از كارشناسان افسرده و فعالان منفعل(!) كه «خارج از گود» نشسته اند و مدام بر بي عملي و تحريم انتخابات تأكيد مي كنند، لازم است همچون آن سردار سپه جنگي به اجبار «پاي شكسته»، مدتي در گوشه اي از مخروبه اي به «سكوت» بنشينند و «زبان به كام» بگيرند و فقط در كار مورچگان بنگرند و بينديشند! به جاي خيالات بي نتيجه خود، به «كار مدام» مورچه هايي بنگرند كه چگونه يك به يك و بي ادعا، يك كوه گندم را دانه به دانه جابجا مي كنند و به محل زندگي خود در شكاف ديواري مي برند! 

«جامعه مدني حقيقي»؛ را مي توان در دنياي مورچه ها ديد و شناخت.آنها هر كدام «مسئولانه» در يك «تلاش مسئولانه و مدني» براي بقاي زندگي خويش شركت مي كنند، «بي ادعا» از كنار هم مي گذرند و «دانه ي» خود را مسئولانه حمل مي كنند و به كارشان ادامه مي دهند. مورچه ها؛ يك «كوه» از «انبار گندم» را «جابجا» مي كنند، ولي «دانه» به «دانه».«گام به گام»! و «اميد» و «تلاش و پشتكار» تنها چيزهاي ارزشمندي است كه دارند. شايد ما انسانها بايد آداب زندگي مدني و تلاش مسئولانه و اميد به تغيير را از مورچگان بياموزيم. از آن موجودات ريز بياموزيم كه بدون داشتن اميد و بدون تلاش مستمر براي تغيير و بهبودي، زندگي «آدمي»، هر چيزي هست به جز «زندگي»!

v    عجايب تكان دهنده اي از «زندگي مورچه ها»!

توضيح: مطالب زير، از «جام جم آنلاين» متعلق به صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، برداشت و تلخيص شده اند.

ü      اول: در ميان حشرات، مورچه ها از «بيشترين جمعيت» برخوردارند و با داشتن 250 هزار سلول در مغز، از «ظرفيت هوشي بالاتري» در ميان ديگر حشرات برخوردارند. مکانيزم بقا در مورچه ها هم از ديدگاه فيزيکي و هم از ديدگاه رياضي قابل بررسي است. در حقيقت اين ايده نشان مي دهد که هر «سقوط بهمن» تنها از يک يا دو «دانه ماسه» شکل گرفته است! اين مکانيزم چنين است: مورچه « يک دانه ماسه» خود را به دانه هاي ديگر مي رساند و تبديل به يک توده بزرگ مي كند و با رشد بيشتر، سرانجام به يک مرحله بحراني مي رسد و اين يک دانه ماسه تبديل به «بهمني از ماسه ها» مي شود!

ü      دوم: مورچه ها در پيچيده ترين و شلوغ ترين شرايط، دچار«گره خوردگي» و ازدحام نمي شوند و با «هدايت يکديگر» به مسيرهاي جديد، از قفل شدن مسيرهاي عبور و مرور خود جلوگيري مي کنند. به اعتقاد متخصصان با بررسي مورچه ها و زندگي آنها مي توان يکي از بزرگترين معضلات زندگي مدرن بشر يعني «گره هاي ترافيکي جاده ها» را حل کرد! مورچه‌ها مسير تردد خود را علامت‌گذاري مي‌كنند. طول مسير آنها گاهي تا دهها متر هم مي‌رسد. مورچه ها براي علامت گذاري مسيرشان، در فواصل معيني شكم خود را به زمين مي‌فشارند. در واقع شاخكهاي آنها (كه شامل 211 برجستگي بويايي و 1720 پرز لامسه است) اطلاعات عمده‌اي را مربوط به فضاي اطراف گرد مي آورند و آنها را به مراكز عصبي منتقل مي‌كنند . مورچه‌ها قادرند «شكل بو» را تشخيص دهند مثلا بوي گرد، بوي چهار گوش، صاف، زبر، نرم و ... حتي قطرات رديابي كه از خود بجاي مي‌گذارند مانند فلش راهنما در جهت حركت عمل مي‌كنند و ابتدا و انتهاي مسير را به وضوح مشخص مي‌كنند. اگر يك مورچه مسير را گم كند، آنقدر به دور خود مي‌چرخد تا اينكه اثر معطر بعدي را بيابد و به مسير بازگردد.

ü      سوم: مورچه ها قادرند با ايجاد صوت، به يکديگر هشدار دهند! اين پيام هاي مبادله شده در اين ارتباط ، به حدي گسترده است که مي تواند مبين نوعي «گفتگو» بين مورچه ها باشد. پژوهشگران از طريق بلندگوهاي بسيار ريزي که در لانه مورچه ها کار گذاشته بودند، با تقليد صداي ملکه توانستند توجه مورچه ها را جلب کنند.در اين حالت مورچه بي حرکت مي ايستد و منتظر شنيدن دستورات ملکه مي شود.

ü      چهارم: تمامي مورچه ها چه مرده باشند و چه زنده، به صورت مداوم از علائم شيميايي مرگ برخوردارند! با اين تفاوت که مورچه هاي زنده اين سيگنالها را به همراه سيگنالهايي به نشانه حيات انتشار مي دهند. زماني که مورچه اي مي ميرد، ديگر سيگنالهاي حيات در وي ناپديد مي شود و تنها سيگنالهاي مرگ خود را منتشر مي کند. به همين دليل مورچه هاي مرده به سرعت شناسايي و به گورستان آشيانه منتقل مي شوند! به بياني ديگر آنچه مورچه هاي ديگر را از مرگ مورچه اي آگاه مي کند؛ انتشار ماده اي شيميايي جديدي نيست؛ بلكه در واقع «نبود سيگنالهاي حيات» در مورچه اي از «مرگ» او خبر مي دهد.

v    مانند يك مورچه «مسئول» باشيم!

سئوال از خويش!: به عنوان يك «انسان»، اشرف مخلوقات(!)، آيا به اندازه يك مورچه؛ مي توانيم «مسئول» تعيين زندگي و سرنوشت خويش باشيم؟ و آيا سيگنال «زنده بودن» خود را مي توانيم با ايفاي «مسئوليت مدني خود» منتشر كنيم؟ و بگوئيم ما زنده ايم؟ آيا مي توانيم «يك دانه گندم» خود را مسئولانه تا مقصد برسانيم؟

                                          قرار ما 22 خرداد 1388

پي نوشت: من مثل يك «مورچه بي ادعا»، « يك دانه رأي » دارم.درتصوير بالا من را مي بينيد؟ آن دانه رأي خودم را روز 22 خردادماه به «صندوق سرنوشت» مي اندازم تا اين وضعيت، «تغيير» كند. يقين دارم همين يك «دانه» رأي مي تواند در جابجا كردن يك «كوه» و تغيير وضع فعلي مؤثر باشد. به اندازه همين «يك دانه» رأي؛ هم «مسئوليت» دارم،هم «اميد»!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 10 خرداد1388|15:7| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

توضيح: اين متن گفتگوي ديشبم با برنامه تفسيرخبر صداي آمريكاست كه از كره شمالي شروع شد و به انتخابات رسيد.ويدئوي اين برنامه را در این لینک مي توانيد ببينيد.

آنقدر رأي بدهيم تا

«تمديد احمدي نژاد» محال شود!

                                تفسير خبر جمعه 8 خرداد 88

... انتخابات اخير ايران به «جشنواره شعارهاي نو و بديع» تبديل شده. انتخابات، «سطح مطالبات» را بالا برده. حرفهايي زده مي شود كه تا سال قبل «تابو» بودند. سطح گفتمان سياسي در جامعه بالا رفته و افزايش يافته است. اينها از بركات اين دوران انتخابات هستند كه شخصيتهاي «عملگرايي» مثل ميرحسين موسوي، محسن رضايي و مهدي كروبي در ميدان آن حضور يافته اند. محسن رضايي كه زماني فرمانده جنگ بود، اكنون از «بلاتكليفي» رابطه ايران و آمريكا انتقاد مي كند و به صراحت مي گويد علاقمند است دولت خود او آغازگر مذاكره و رابطه دوكشور باشد.اين به معناي بالارفتن سطح گفتمان و خطوط قرمزي است كه هم بنا بر مقتضيات جهاني و هم بنا بر واقع بيني در جامعه ايران رخ داده است.... ادامه مطلب را اينجا بخوانيد.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 9 خرداد1388|15:57| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

ما رأي ندهيم، «او» رأي مي آورد!

فروشندگان «چند!شنبه بازار» دارند بساط خود را جمع مي كنند تا تعطيل كنند و بروند.يك دخترخانم جوان و تقريبا" معمولي به آنها رو مي اندازد:«آقا ممكنه يه كمكي بهم بكنين؟... پدرم سرطان داره!» و جواب مي شنود:«نه خانم. ما كارگريم.اين پولهام مال ما نيست!» بعد به اين و آن رو مي اندازد.زير بيست سال دارد. چهره و برخوردش شهري و خوب است.معلوم است احتمالا" از خانواده متوسط و آبرومندي هم هست. اما چرا به «گدايي» رو آورده؟ و اين «گدايي محترمانه»،آيا مقدمه چيز ديگري نخواهد بود؟

به ما مي رسد:« آقا ببخشيد. ممكنه يه كمكي...؟» كمك مختصري مي كنم ولي مي دانم اين پولهاي كم، به دردش نمي خورد؟ مي رود. ما (من و دختر و پسرم) چرخي در بازار نيمه تعطيل مي زنيم. دخترم بغضش را پنهان كرده و دستم را سفت چسبيده و مي بينم كه از دور مراقب آن خانم جوان است. مي گويد:« بابا ببين! اون دو تا آقاهه دارن سوارش مي كنن!» دختر بيچاره، با استيصال سوار پرايد مي شود و با آن دو مرد مي رود.دخترم مي گويد:« ديگه منو نيار بازار اينجا! اينجا هربار يه چيزي مي بينيم! بريم ديگه؟» مي رويم.

تا به داروخانه سر ميدان برويم و دارو بگيريم و ناني بخريم، يك ساعتي مي گذرد. در مسير برگشتن به خانه، عرق كرده ام.كنار خيابان راه مي رويم. ماشينها از كنارمان مي گذرند و خاك به هوا بلند مي كنند.احساس مي كنم حالم خوب نيست. ناگهان پسرم مي گويد:«اه بابا! همون خانومه س.» آن طرف خيابان ايستاده و مثل اينكه گريه مي كند. تاريك است و چيزي معلوم نيست. شايد هم دارد با دستمال كاغذي، آرايش چشمهايش را پاك مي كند. دخترم مي گويد:«بريم ببينيم چش شده؟» از عرض خيابان رد مي شويم. خانم جوان گريه مي كند و عصبي است.«آقا تو رو خدا يه ماشين مطمئن واسم بگيريد منو برسونه خونه عموم اينا...مطمئن باشه فقط»

 پسرم به ماشينهايي كه مي آيند نگاه مي كند تا يك تاكسي پيدا كند. دختر جوان بين گريه هايش مي گويد:« بي شرفا خيلي اذيتم كردن» مي گويم:« اصلا" چرا با اونها رفتي دخترجان؟» مي گويد:« نمي دونم چرا بهشون اعتماد كردم ؟ كثافتا! اون آقاهه گفت بيا خونه زنم يه مقدار لباس و خرت وپرت داره بهت ميده و كمكت ميكنه. بعدم مي رسونيمت خونه تون! اما تا نشستم توي ماشينه، دوتايي منو بردن توي اين بيابون پشت ساختماناي اينجا و ... و...(حرفهايش را حذف كرده ام) و بعد مثه يه سگ انداختنم بيرون از ماشين. يه هزارتومني انداختن جلوم و رفتن!»

آدرسش را مي پرسم تا به پيرمرد راننده تاكسي بگويم كه پسرم متوقفش كرده. دختر جوان مي گويد:« امشب خونه خودمون نميرم. برم بابام اينا مي فهمن. ميرم خونه عموم.همين كوچه پنجمه!» كرايه تاكسي را مي دهم. دو تا اسكناس ديگر به دختر جوان مي دهم و مي رود سوار تاكسي مي شود. «لنگ» مي زند و پشت مانتواش خاكي است. پيرمرد تاكسي را راه مي اندازد و راهنما مي زند دور بزند به طرف كوچه هاي سه و پنج. نور تاكسي مي افتد روي يك رديف از پوسترهاي تبليغات انتخاباتي كه به ديوار چسبانده اند! راه مي افتيم. من ار داخل گــُر گرفته ام و به «مديريت جهاني» فكر مي كنم!

پي نوشت: برايم يك پيامك مي رسد. دخترم در مسير خانه، موبايل را مي گيرد تا برايم بخواند:{ من رأي نمي دهم! تو رأي نمي دهي!«او» رأي مي آورد! من رأي مي دهم، تو رأي مي دهي، «او» رأي نمي آورد.}

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 8 خرداد1388|13:22| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«احمدی نژاد»

در حال «اصلاح ِ نژاد ایرانیان» است!

قبل نوشت: ديروز يك خانواده 4 نفره آمده بودند درمانگاه.هرچهار نفر (پدر و مادر و دو بچه شان) سرماخوردگي شديد  داشتند وسرفه و استفراغ! بچه ها زرد و رنگ پريده.مرد خانواده بيكار بود و طبيعتا" مثل 9 ميليون نفر ديگر، اينها هم بيمه هم نبودند! با صدايي آرام، به منشي درمانگاه التماس مي كرد كه براي هر چهار نفرشان، پول«يك ويزيت» حساب كند! و قسم و آيه و كلا" 8 هزار تومان توي جيبش داشت.ويزيت هر نفر 5 هزار تومان بود و منشي براي ويزيت چهار نفرشان، 20 هزار تومان درخواست مي كرد! و تازه پول آزمايش و دارو و خوراك هم به كنار!... اعصابم تاب نمي آورد.وضع و حال خودم از يادم مي رود.بر مي گردم. وقتي به خانه مي رسم، مدير مجتمع را مي بينم كه مقامي دولتي هم دارد.با ذوق و شوق خبر مي دهد « آقاي راد! ستاد آقاي دكتر ميخوان 50 ميليون تومان به مجتمع بدهند؛ به شرطي كه پوستر هيچ نامزد ديگه اي توي اينجا نصب نشه! فقط پوستر دكتر!» مرا به اسم «راد» مي شناسد. بي حالم. مي پرسم:« كدام دكتر؟» مي گويد:«آقاي راد! مگه ما چند تا دكتر توي اين كشور داريم؟ منظورم دكتر احمدي نژاده ديگه! راستي چرا رنگتون پريده؟» او نمي داند به زودي نژاد خيلي از ما منقرض مي شود از  دست اين آقاي دكتراحمدي نژاد!


                                   

دولت «محمود احمدي نژاد» با روندی که برگزیده، جامعه ایرانیان را به شیوه خاصّی «طبقه بندی» کرده و عملا" در حال «اصلاح نژاد ايرانيان» است! مسئولان دولت نهم، بدلیل نوع نگرش و اعتقادات خاص مذهبي شان، عملا" دارند به سوی «اصلاح نژاد ملّی» گام بر می دارند و نتیجه قهری اقدامات چهار ساله دولت «احمدی نژاد» حركت به سوي «اصلاح ِنژاد ایرانیان» است!

این پالايش و اصلاح نژادي به نحوی است که ميليونها ايراني از زير چتر حمايتي دولت «اخراج» شده اند و فقط «اقلیّت» طرفدار احمدي نژاد، مانند يك «نژاد برتر» از «انواع مزایا و ثروتها» برخوردار شده اند! اصل 44 به سود همين «گروه برتر» در حال اجراست! كارخانه هاي دولتي با قيمت ناچيزي به همين گروه واگذار مي شود و به جاي «خصوصي سازي» عملا" «اختصاصي سازي»(!) شده اند! انواع يارانه ها و سهام عدالت و وامهاي كلان به جيب همين اقليت «برتر» سرازير مي گردد! اقليتي که به طور تلويحي آنان را «نژاد برتر» می دانند!

در آن سو، ميليونها نفر مردمي قرار گرفته اند كه در عمل شهروندان «درجه دو» محسوب مي شوند، از زیر «چتر حمایتی دولت» بیرون افتاده اند و از کمترین حمایتی از جانب دولت برخوردار نیستند و در این نبرد نابرابر «هلاک» خواهند شد تا جامعه انساني ما در «سكوت» و خودبخود «پالوده و اصلاح» شود! جامعه اي كه هنوز 9 ميليون نفر زير چتر بيمه هاي تامين اجتماعي نيستند و 15 ميليون نفر زير خط فقر خشن قرار دارند، حذف همين اندك يارانه هاي دولتي يعني يك قتل عام و نسل كشي خاموش! بر این آمارها اضافه کنید تعداد 30 هزارنفری را که هر سال در تصادفات رانندگي مي ميرند و دهها هزار نفری را که ناقص و معلول می شوند! و بيفزاييد 35 هزاري را كه به گفته معاون وزير بهداشت از «آلودگي غذايي» در سال مي ميرند و اضافه كنيد هزاران هزار نفري را که در ریزش ساختمانها و سیل و زلزله و بیماریهاي مزمن از دست می دهیم! و بشمارید بسیاری را که بدلیل فقر و سوءتغذیه می میرند و یا معلول بدنیا می آیند! و آن 5 میلیون بیمار دیابتی را! و آن 3 میلیون معتاد را! و هزاران مبتلاي به ايدز و تالاسمي و بيماري هاي مهلك ديگر، که همگی دیر یا زود می میرند و از شمار جمعیت کاسته می شوند و «نژاد ایرانی» باز هم «پالایش» می شود!

رفتارهای تبعیض آمیز در كارنامه دولت نهم چنان پر تعداد است که توضیح اضافه ای نمی طلبد. دولت نهم، جامعه ایرانی را به نوعی درجه بندی «نژادی» تقسیم نموده و عملا" خدمات و نعمات را به سوي «اقلیّت برتر» جامعه سوق داده است. دشوار نيست فهم این نکته که آقاي احمدي نژاد درباره سایر ایرانیان چگونه می اندیشد؟ زيرا دولت وي، عملا" بقيه مردمان را در مواجهه با دیو فقر و نابرابری و گراني، بی پناه و تنها رها كرده و ميليونها نفر از اين «رعیّت» بي پناه را به ورطه نیستی و هلاکت كشانده است!

آقاي احمدي نژاد غالبا" خود و معدود همفكرانش را «ملت ایران» لقب مي دهد و ميليونها نفري را كه موافق او نيستند، حداکثر «شهروندان» این کشور می شناسد كه هرگز زير سقف «مهرورزي» دولت او جايي ندارند! در لابلاي نظریات و سخنان رئيس جمهوري و مسئولان دولت مهرورز او؛ درجه بندی شهروندان ايراني را واضح تر می توان يافت. دولت نهم نه تنها ناراضیان و منتقدان خود را «خودي»، بلكه اساسا" «ایرانی» نمی دانند. آنها حتی شخصيت هايي مثل كروبي و موسوي و خاتمی و ميليونها مردمی که «دولت نهم» را نخواهند؛ به انواع «دشمني» ها متهم می کنند! و اگر بتوانند با صراحت خواهند گفت چرا دولت بايد به اين اشخاص «غيرخودي» و اين ميليونها شهروند درجه دو، خدمات ارائه كند؟

لوایحي مانند «ارتقای امنیت روانی جامعه» و «حذف يارانه ها» فقط بخشی از طراحي اين دولت برای «پالایش هدفمند » و «منزه سازی» جامعه ايراني است! حتی اگر بسیاری از دولتیان و مجلسیان، آگاهانه به این «پالایش جمعیتی» نیاندیشیده باشند،حداقل «نتیجه» کارشان چنین خواهد بود و تا همين جا هم به «ریزش» بخش زیادی از جمعّیت ایرانیان از «گردونه زندگی» منجر شده است. قطعا" بسياري از اصولگرايان قصد سوئی بر عليه ملت ندارند، اما بايد بدانند پروژه هايي نظير «حذف يارانه ها» از نگاه واقع بینانه، مرحله اي از يك تسويه قومي و «اصلاح نژادی» در جامعه است، كه بدون ترديد، بعد از «تمديد» دولت احمدي نژاد عملي خواهد شد.

«اشاره هاي تلويحي» آقاي احمدي نژاد كه بارها خود را «ملت ايران» معرفي كرده، ظاهرا" كافي نبوده و او بارها ناگزير شده با صراحت بيشتري «ملت ايران» را معرفي كند! رئيس جمهور اتفاقات اجلاس اخير ژنو و پرتاب اشياء به سوي خود را چنين شرح مي دهد:« اینها چقدر بدبخت هستند که فکر کرده اند با پرتاب اشیاء، ملت ایران صحنه را خالی می كند.» در این دولتسراي آرماني(!)، چیزی که حقیقتا" در شمار نمی آید،«جان» آدمیان است که بر اساس «آموزه های دینی»،جان یک نفرش، برابر با جان یک ملت است! اما بر اساس قرائت خاص(!)محمود احمدي نژاد از اين آموزه ديني، اكنون «شخص» او به تنهايي مترادف يك ملت «ملت ايران» به شمار مي رود! و هر كه با او نباشد، دشمن اوست و بنابر اين فلسفه، از كمترين حقوقي برخوردار نيست!

در «ضمير پنهان» آقاي احمدي نژاد كه گاهي از پرده بيرون مي افتد و واقعيتهاي آن «فاش» مي شود، كارها بايد چنان ادامه يابند كه «نژاد» همه ایرانیان، به «نژاد ناب احمدی» تبدیل شود و جامعه ایرانی از چند ميليون نفرشهروند غيرخودي ناقابل(!)، «پاک» و«پالایش» شود! تا  فقط «ملت ايران» (احمدي نژاد) و همسويان و همفكرانش باقي بمانند!

اينها بخشي از آرزوهايي است که گاهي از «ضمير» آقای احمدی نژاد بيرون مي افتند و نمايان مي شوند! چنان كه دو سال قبل با ذوق زدگی در سخنراني در جمع فرماندهان نظامي به يكي از آرزوهاي ضمير ناخودآگاهش اعتراف کرد:«امروز دیگه همه دنیا «احمدی نژادی» شده اند!» و دو ماه قبل، حجت الاسلام سقاي بي ريا مشاور او در امور روحانيت اين مژده را داد كه:«الان در دنيا، ديگر نزديك است احمدي نژاد را بپرستند


نكته!: در پيامك هاي تبليغاتي طرفداران آقاي احمدي نژاد هم گرايش هاي «نژادي» به وضوح ديده مي شود.به اين دو نمونه كه شعرهاي ضعيفي دارند ولي مضمون نژادي قابل تأملي دارند، دقت كنيد! نمونه اول:(...چه غم اگر که نباشی تو از بنی زهرا / برای احمدی بودن «نژاد» لازم نیست!)

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 7 خرداد1388|13:46| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

آن«بختـك»،

و ايـن حــال خوب؟!

خوشبختانه امروز «امين» از آن طرف تلفن، نفهميد من در آزمايشگاه بيمارستان هستم و حالم خوب نيست. براي همين، با شيطنت در آخر حرفهايش پرسيد:«راستي عمو داد! شما به كي رأي مي دين؟» كوتاه گفتم:«بعدا" ميگم!» اما آن خواسته ام را دوباره برايش تكرار كردم. صدا قطع و وصل ميشد. نمي دانم حرفم را شنيد يا نه؟ نمي دانم صدايم به او رسيد يا نه؟...

v  ديــروز:

 عصر ديروز با «خط پايان» زندگي، با خود مرگ، صورت به صورت شدم و «بختك» يا «فلج موقتي » را تجربه كردم. چند  روزي هست كه فشارخونم نامرتب شده و قلبم نامنظم ميزند. اما ديروز به گمانم هم فشار و هم قند خونم با هم اُفت كرده بودند.آن هم همزمان با وقتي كه از روي ضعف خوابم برده بود. همان وقت بود كه «بختك» بر بدنم افتاد و چنبره زد رويم.

طاقباز خوابم برده بود و در خواب، صداي تكان خوردن شديد چيزي شبيه يك چادر بزرگ مي شنيدم كه در فضاي اتاق تكان مي خورد. شبيه چادر بود يا چتر. گاهي از نزديكي ....


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 5 خرداد1388|15:49| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

                                          بگذريم. همين!

...اين روزها همان جملات كوتاه مديرمان در ذهنم برجسته شده و عرق شرمي كه از پرده دري آن دو «معلم» بر چهره اش نشسته بود. مديرمان در آن روزهاي پربرخورد و پرآشوب، سخن از «گفت و گو» و «آئين» آن مي كرد كه حتي بچگي ما، مانع از فهم معناي حرفهايش نشد. ...دعواي اخير استاد محمود دولت آبادي، پير فرزانه وادي ادبيات، با دكترعبدالكريم سروش، فرزانه وادي معرفت، كه هر دو محترم اند و از معلمان فرهيخته جامعه ما هستند، آن هم بر سر «طرفداري انتخاباتي»، مرا برد به سال 1361. مي پرسم اين سياست چه وادي غريبي است كه حرمت براي هيچ چيز باقي نمي گذارد؟ ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 1 خرداد1388|18:20| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |