تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

دم عيد!

كساني كه كليدواژه غیرسیاسی خاصی (اینجا مثالی مستند میزنم) مثل واژه «خودارضايي» را (بهر دليلي!) در گوگل سرچ کرده باشند،مي بينند كه گوگل در ميان صدها سايت پزشكي و جنسي، بطور اتفاقي وبلاگ «فرصت نوشتن»(!) و مطلب «خودارضايي سياسي!» را هم معرفي مي كند!! تعدادي از اين اشخاص،(لابد) از سر كنجكاوي به اين وبلاگ مي آيند و مطلب را مي خوانند يا نمي خوانند.اين نتيجه را در سيستم آمارگيري و آناليز خوانندگان وبلاگ ديده ام.يعني درگاه ورودي برخي خوانندگان كه از گوگل مي آيند،سرچ كلمه اي هست كه گفتم.

بعد يك مقايسه آماري ميكنم و مي بينم تعداد كساني كه از سر تصادف و بجاي پيدا كردن جواب جستجوي جنسي يا پزشكي شان در گوگل،به يك وبلاگ سياسي آمده اند،«چندبرابر» تعداد كساني است كه در گوگل،كليدواژه هاي سياسي زده اند و آگاهانه و براي خواندن مطلبي درباره مسائل سياسي كشورشان از وبلاگ «فرصت نوشتن» ديدن مي كنند! حالا چرا اين دم عيدي دارم اين حرفها را ميگويم؟ نمی دانم!

ما مردم ديدنيم نه خواندن.مردمان گفتنيم نه نوشتن.ترجيح مي دهيم فيلم و تلويزيون ببينيم تا كتابي بخوانيم.دوست داريم حرفمان را نقدا" به طرفمان بگوييم تا اينكه نامه اي بنويسيم و منظورمان را پخته تر بيان كنيم.با اين حال،حتي در همين ديدن و گفتنها،(بجاي خواندن و نوشتنها) اگر اهل دقت و توجه مي بوديم و محصولات خوب و سالمي انتخاب مي كرديم،اي بسا شمار مشكلاتي كه داريم كمتر از اين مي بود.اگر اهل ديدن و خواندن هر «مطلب زرد» و بي اهميتي نباشيم و وقتمان را براي آنها تلف نكنيم،اگر به خودمان و وقتمان ارزش بدهيم،و هر چيز مزخرفي را به ذهنمان راه ندهيم،ضرر كمتري مي كنيم.


پی نوشت!: وقتي تعداد «چيز» در جملاتي كه مي گويي و مي نويسي،كم شد يا تمام شد،.آن وقت معنا و جايگاه هر كلمه را شناخته اي و بجايش «چيز چيز» بكار نميبري! شك نكن كه يك نويسنده بالقوه شده اي.اين بهانه كوچك را سبب خوشحالي بزرگي كن.

عيد ديدني!: سايت خوابگرد تعداد زيادي داستان و رمان هاي خواندني را به خوانندگانش عرضه كرده.اگر در ايام عيد اهل خواندن هستيد،برويد و داستانهاي عالي را آنجا بخوانيد.اما هوايي نشويد و همانجا اطراق نكنيد.بعد از عيد ديدني برگرديد همين جا!

دعای عید: در لحظه تحويل سال،دعا مي كنم هيچكس براي بيان نظرش،مجازات نشود.و هيچكس هم نظري ندهد كه اگر به خودش بگويي،نتواند يا نخواهد انجامش بدهد.براي خود و ديگران از خدا «انصاف» مي طلبم كه كليد آزادي است.دعايم را ميكنم حتي اگر به دعاي گربه سياهي مثل من،باراني نبارد!آسمان بي انتها را عشق است!

افزونه!: از شب عيد، خوره ي خبر هولناك مرگ يك جوان وبلاگنويس در زندان اوين،به جانم افتاده و ولم نمي كند.خبر جگرسوزي كه كام تلخم را تلختر از قبل كرده و سالي را كه از اول هم بنا نداشتم تحويلش بگيرم،با بدحالي تحويل كرده است! نميدانم جواني «اميدرضا ميرصيافي» جگرم را سوزاند، يا تجسم حالي كه ميدانم پدر و مادرش دارند؟ يا ناكامي اش؟ يا تقارن مرگش با ايام شاد عيد؟ نمي دانم. (مطلب اكبر اعلمي را درباره مرگ اين جوان بخوانيد).

هرچه هست،اين خبر هم بهانه ديگري شده تا روزهايم ابري باشند.كاش خورشيدي بدمد و نوري از مرحمت او بر ما بپاشد.يكسان و بي دريغ...در اين چند روز تلخ آغاز سال نو،بيشتر از همه ي عمرم، با حضور قلب و با درد بيشتري اين دعا را تكرار كرده ام.«اللهم عجل لوليك الفرج»

و ديگر...: عيدتان مبارك و دلتان سبز.


بخوانید:

بعد از انصراف از نامزدی: این خاتمی تازه می تواند!

پشت پرده هاي نامزدي ميرحسين!

«رياضيات» ميرحسين،«تمديد» احمدي نژاد را محال كرده!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 30 اسفند1387|12:33| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

اين «خاتميِ تازه» مي تواند!

بيانيه انصراف آقاي خاتمي از نامزدي را كه خواندم، ناخودآگاه چند كلمه اش را علامت زدم و هاي لايت كردم.بعد با كمال حيرت، ديدم از پيوند جادويي همان چند كلمه،يك «خاتمي تازه» سر برآورده و جوانه زده است.اكنون يقين دارم سيد محمد خاتمي در هشتادو ششمين روز زمستان، در «دوقدمي بهار»، با طراوت و تازه، به يك«خاتمي تازه» تبديل شده است.

اين خاتمي تازه هماني است كه بالاخره پذيرفت ميتواند و بايد اصلاحات مورد نظرش را با آموزش از پايين شروع كند.اين خاتمي تازه بدرستي از حضور بي تاثير در قدرت دل كنده و براي بهبود وضع به عرصه جامعه پاي گذاشته و اكنون در آستانه قلب مردمش ايستاده است. در همين بيانيه انصراف،نشانه هاي عزم بي تعارفش براي دفاع از تغييرات سازنده جوانه زده و لحن تازه اش را ميتوان در همين بيانيه كه به قلم خود اوست ديد.او هرگاه از قدرت دل كنده،لحنش چنين قاطع و بي تعارف و صريح بوده. او ديگر با ما و با همه،با تعارف كمتر و صراحت بيشتري سخن خواهد گفت و اين خيلي لذتبخش است.شايد با همين لحن صريح،بتواند سريعتر ما را «ما» كند.

آقاي خاتمي با عمل به همان استراتژي انتخاباتي و سياسي «يامن ميايم يا ميرحسين» كه ماه قبل وعده داد،نامزدي را به مهندس موسوي واگذار كرد تا خود به ايفاي آن نقش ديگر در جامعه مدني بپردازد.اين خاتمي تازه ميتواند و بايد همان نفر مؤثري باشد كه در پشت صحنه ، به پيروزي نامزد تغييرخواهان كمك كند اين خاتمي تازه ميتواند و بايد از «كف اين هرم»،اصلاح را براي اصلاح شروع كند. او اصلاحگري در بالاهاي اين هرم را به فرد توانمندتري محول ميكند تا در مقام رئيس جمهوری مطالبات مردم را  پيگيري كند.و خود تصميم دارد و بايد وقتش را براي اصلاح و آموزش «اين پاييني كه مائيم» صرف كند.اين خاتمي تازه،ميتواند و بايد صداي تحول طلبي مردم «پايين دست» باشد،تا در فرايندهايي كاملا" مردمي و آرام، مسئولان را براي اصلاح امور راهنمايي و ياري نمايند.و اين تلاش مردم براي بهبود هرگز دلسرد و متوقف و تعطيل نشود.

اين خاتمي تازه با همه دشواريها و فشار اطرافيان،بالاخره بهترين انتخاب را انجام داد و به «سوي ديگر» اين عرصه نگاه كرد.جايي كه ميليونها مردمي ايستاده اند كه خاتمي را در وادي فرهنگ و اخلاق «قابل اقتدا» ميدانند و دلسوزي او براي كشور را هم ديده و هم تجربه كرده اند.اين خاتمي تازه ميتواند و بايد اين ميليونها دوستدارش را براي اصلاحگري و «تغييرات سازنده» توجيه كند و آموزش دهد.او ميتواند و بايد نهادهاي مدني و خرد جمعي را تقويت كند.سازماندهي كند.جان تازه ببخشد تا سازوكار قدرت بطور دائمي بتواند خود را بازيابي و اصلاح كند و ايرادات را برطرف سازد و اين سيستم،براي هميشه به سازوكاري طبيعي و كارآمد تبديل شود و تصميمات كشور،همواره مبتني بر خرد و نيازهاي جمعي باشد.

اين نوشته همچنين پاسخ به سئوال ذهني خوانندگاني است كه شاهد انتقادهايم از «نامزدي آقاي خاتمي» بودند و شايد حالا از خوشحاليم از جوانه زدن اين خاتمي تازه متعجب شوند.تا بدانند ما به اين خاتمي تازه احتياج بيشتري داريم نه آن نامزدي كه نهايتا" خود و جامعه را «مستهلك» و خسته و دلزده ميكرد.اين خاتمي تازه همان «پيش نيازي» را خواهد آورد كه «ما» براي «ما شدن» مي خواهيم.قبل از هر چيز ديگر.

او ميتواند وبايد  باور ما را به اينكه همواره «يك ملت» شويم تقويت كند،ما را «ما» كند و براي حركت به سوي فرداي بهتر چيزهاي تازه «يادمان» بدهد.او ميتواند و بايد به نوعي آموزشمان بدهد تا يك ملت واحده شويم. ملتي شويم كه بياموزد «تغيير» و «حركت» به سوي كمال و پيشرفت و تعالي،كار تعطيل برداري نيست.ملتي كه بياموزد «تحول و تغيير» لزوما" با انقلاب و شورش و تخريب هرآنچه هست،ميسر نمي شود و بايد بسياري از تغييرات را همزمان با مديران جامعه و «ابتدا از خود» شروع كند.ملتي كه همچنان نه استيلاي قدرتمندان خارجي را تحّمل كند و نه آزادگي و آرمان طلبي هايش را از ياد ببرد.ملتي كه همچنان مقابل انحراف برخي مسئولان از عهدها و آرمانها بايستد و لحظه اي از راست كردن كجي ها غفلت نكند.ملتي كه همچنان بي قانوني و سركوب خواسته هاي بحقش را برنتابد.ملتي كه براي رسيدن به فرداي بهتر،منتظر قهرمان نماند و خود را چنان بسازد كه همواره يك ملت قهرمان باشد و نهايتا" به فرداي بهتر دست يابد.

حضور اين خاتمي تازه را «در ميان خود» در اين «پايين دست» كه به دانش و آموخته هايش نياز فراواني داريم،گرامي بداريم.و كمكش كنيم تا براي «ما شدن» كمكمان كند. او «ميتواند و بايد» ما را «ما» كند.


توي پرانتز!: آقاي خاتمي با «آمدن و نيامدن و رفتن و نرفتن» مجموعا" حدود چند ماه ذهن مردم و رسانه ها را به خود معطوف كرد.حالا با اين ذهن آماده جامعه، او ميتواند كارهاي زيربنايي و آموزشي و اصلاحگريهايش را در متن مردم به خوبي جلو ببرد.غير از اين اگر باشد،اين چندماه را تلف كرده است! آقاي خاتمي ديگر اهل تلف كردن وقت نيست. يعني خداكند نباشد.

تيتر پيشنهادي: چهار روز مانده به بهار؛ «خاتمي ِ تازه» متولد شد!

تيتر غيرجدي!: يك شب قبل از چهارشنبه سوري؛ خاتمي بمب خبريش را منفجر كرد!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 27 اسفند1387|17:43| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

 

عناوین تمامی مطالب این وبلاگ در این نشانی است.

 

هوايي مان نكنيد آقاي خاتمي!

پشت پرده هاي نامزدي ميرحسين!

«رياضيات» ميرحسين،

«تمديد» احمدي نژاد را محال كرده!

ميرحسين آمد...

برخلاف توصيه وزير ارشاد:

«عطّار» وارد فعاليتهاي انتخاباتي شد!

چشماتو ببند كور نشي! تا شفات بدم!

عشق ناپاك!

جادوي «نوشتن» را يكبار تجربه كنيد!

چرا خاتمي تنهاست؟

مردم دنيا احمدي نژاد را مي پرستند!

«تكرار خاتمي»؛آري يا نه؟

«خودارضائي سياسي!»

«مرتيكه ي مُحتاد!» محصول كيست؟

«جمعّيتهاي خاموش»؛ خُرد اما منسجم!

«رأي معكوس!»؛«رأي لج!»

آيا او «خاتمي ِ ديگري» است؟

  «گامهاي لرزان» خاتمي،

·        «رسايي» عليه «رسايي»!

·        بدسليقگي مطبوعاتي!

·        جيبِ هر ايراني!

·        ارتقاء نرم افزاري احمدي نژاد!

·        اميد اوباما از کجا می آید؟

·        اگر ميرحسين بيايد...

·        «تعليق ِفرصت سوز خاتمی»

·        خاتمي «فعلي» راي نمي آورد!


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 25 اسفند1387|14:1| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

هوايي مان نكنيد آقاي خاتمي!

يكي از عجيب ترين چيزهايي كه اين روزها شنيده ام، اين جمله آقاي خاتمي است كه دیروز گفته انداگر به ظرفيتهاي موجود كشور توجه شود، راه صدساله اعتلاء و پيشرفت كشور را يك شبه ميتوان پيمود!»

چون اين جمله را از ايشان شنيدم متعجّب شدم.وگرنه اگر يك نامزد تازه وارد، كه نه رياست جمهوري را تجربه كرده و نه ظرفيتهاي موجود را مي شناسد،اين سخن را ميگفت،حرجي به او نبود.مي گفتيم «جّوگير» شده و حالا  همينطوري يك ادعاي انتخاباتي كرده! بلكه اين ادعاي بزرگ را شخصيت بزرگي فرموده كه هشت سال(يا معادل سه هزار شب!) بر همين «ظرفيتهاي موجود» مديريت كرده و آنها را مي شناسد!آقاي خاتمي هم معناي «راه صدساله» را مي شناسند و هم معناي «پيمودن يك شبه!» را درك مي كنند.

از اين سخن آقاي خاتمي چه نتيجه اي ميتوان گرفت؟ سئوال پيش مي آيد چرا در دوران هشت سال دولتمردي تان، در يكي از آن هزاران شب(!) كشور را به اعتلاء و پيشرفت صدساله (يا حداقل شصت ساله و پنجاه ساله!!) نرسانديد تا مردم به شعارهاي شخصي متفاوت از شما،مانند آقاي احمدي نژاد متوسل نشوند؟و چرا به «ظرفيتهاي موجود» بي توجهي فرموديد آنقدر كه نتيجه دولت شما،دولت نهم شد؟!

آيا بايد(خداي نكرده) دولت شما رابه كوتاهي در آن هشت سال متهم كنيم؟يا شما ميخواهيد با رقيبان خود چنين كنيد و رقيب بخصوصي(!) را به «بي توجهي به ظرفيتهاي موجود» متهم فرماييد؟اگر اين است كه «سلّمنا!» بكنيد!ما هم با شماييم! ميتوانيم اين سخن حضرتعالي را هم صرفا" يك «شعار انتخاباتي!» فرض كنيم و بي سروصدا از كنارش بگذريم!

ولي اگر پذيرفته ايد كه شما هم «به ظرفيتهاي موجود بي توجهي» كرده ايد و هشت سال زمان را از كف داده ايد،لطفا" روشنمان كنيد براي جبران آن هشت سال كوتاهي و بي توجهي چه برنامه تازه اي داريد؟اگر نداريد كه تصدقتان بروم چرا با اين حرفها «هوايي»مان مي كنيد ؟ ما جنبه اش را نداريم باور مي كنيم ها! يهو ديديد شديم سي ميليون و به شما رأي داديم!آن وقت هر شب(!) توقع داريم «صدسال» كشور را اعتلاء بدهيد! اگر هم برنامه اي براي اين كار داريد پس چرا «بوي تغيير ز اوضاع جهان» نمي شنويم قربانتان بروم؟ با حلوا حلوا گفتن نه تنها ديگر دهانمان شيرين نمي شود،بلكه از زور بدشانسي،اين روزها حتي با «گفتن» حلواحلوا! هم ضررش متوجهمان مي شود و بيخودي قند خونمان بالا ميرود!! بلا سرمان مي آيد ها!


لينك پيشنهادي:اگر نامه اي كه پارسال به جناب آقاي خاتمي نوشتم را نخوانده ايد،اين روز تعطيل،15 دقيقه وقت بگذاريد و مطالعه اش كنيد!

توصيه انتخاباتي!: نامزدهاي محترم! بدليل نبودن قانون كپي رايت در اين كشور،برنامه انتخاباتي خودتان را جوري و وقتي اعلام كنيد كه كسي از روي دستتان «رونويسي!» نكند!اما نكند به اين بهانه كلا"«برنامه دادن»را بي خيال بشويد!آقاي كروبي 4سال قبل شعار«پنجاه هزار تومان به هر ايراني» را داد،آن وقت آقاي احمدي نژاد تبديلش كرد به «پرداخت يارانه مستقيم

 از آن طرف،آقاي احمدي نژاد شعار «آوردن نفت روي سفره!» را داد،آقاي كروبي هم اين مرتبه فن بدل زده و آن شعار را مصادره فرموده و تبديلش كرده به «هر ايراني را سهامدار نفت خواهم كرد!» براي همين مراقب باشيد آقايان!ولي برنامه تان را براي اعتلاء و پيشرفت كشور در مدت «چهارسال»رياست جمهوريتان ارائه بفرماييد.نه بيشتر و نه كمتر. بفرماييد ظرف مدت «چهارسال» چه مي خواهيد بكنيد؟!«هوايي مان» هم نكنيد كه جنبه اش را نداريم!

پي نوشت: از ترس رونويسي! رقيبان از همين پي نوشتهاي ناقابل! پی نوشت بعدا"اضافه مي شود!ضمنا" عيدتان هم به ميمنت و شادي، مبارك باد.

بخوانید: پشت پرده نامزدی میرحسین:ریاضیات میرحسین تمدید احمدی نژاد را محال کرده

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 25 اسفند1387|13:10| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

پشت پرده هاي نامزدي ميرحسين!

«رياضيات» ميرحسين،

«تمديد» احمدي نژاد را محال كرده!

ترديد نكنيد نامزدي مهندس موسوي،«تمديد احمدي نژاد» را تقريبا" محال كرده است و اين كار بزرگ با «رياضيات» انجام مي شود. اين نتيجه گيري،برخلاف چيزي است كه از ديروز برخي از اصولگرايان با ذوق زدگي تبليغ مي كنند.اما صحت دارد.اصولگرايان مي گويند نامزدي يكباره ميرحسين،جبهه اصلاحات را دچار تشتت و هرج و مرج كرده و اختلافات داخلي در حال اوج گرفتن است.بعضي از اصلاح طلبان هم با ناپختگي و اشتباه، سعي دارند القا كنند كه نامزدي يكباره ميرحسين ،بنوعي «مبهم» است و آراي اصلاح طلبان را مي شكند و الي آخر. من دلايل متقاعد كننده اي دارم كه «بهر كيفيتي»، نامزدي ميرحسين موسوي مثبت و نتيجه بخش و به سود «همه تحول خواهان» است.او به ميدان آمده تا با يك «مهندسي» بي نقص و با منطق رياضيات،كشور را از دست اصولگرايان به رهبري احمدي نژاد نجات دهد. مهندس موسوي «جادوي رياضيات سياسي» را بخوبي بلد است!

1-      نامزدي مهندس موسوي بيش از آنكه براي اصلاح طلبان خطرناك(!) باشد، اتفاقا" تقويت آنان و «تضريب» رأي آنهاست.تا قبل از اين،نگراني همه مخالفان احمدي نژاد اين بود كه بودن همزمان «دو نامزد» اصلاح طلب در عرصه (كروبي و خاتمي) آراي اصلاح طلبان را «تقسيم» ميكند و نهايتا" به پيروزي احمدي نژاد مي انجامد.اين نگراني درست و بجا بود. حالا با همان استدلال عده اي نگران تر شده اند كه با حضور يك «فرد سوم»، آراي اصلاح طلبان بيشتر «تقسيم» مي شود.در حاليكه اين عده نبايد فراموش كنند «فرد سوم» يك فرد عادي نيست. ميرحسين، تنها كسي است كه بدليل قوت و نفوذش قدرت دارد «آراي تقسيم شده» (آراي ورودي از سه كانال) را در روزهاي پاياني به سود يك نامزد نهايي،«تجميع» كند.فقط «نامزدي ميرحسين» است (نه صرفا" توصيه هايش) كه به وقت لزوم ميتواند شيخ راسخ اصلاحات،يعني آقاي كروبي را به كناره گيري ناگزير كند.در واقع اگر چيزي باشد كه بتواند كروبي را به كناره گيري راضي كند،«در صحنه ماندن» ميرحسين موسوي بعنوان «نامزد» است.اين قضيه براي راضي كردن «خاتمي» براي كناره گيري به نفع دوتن ديگر هم صدق ميكند.در روزهاي پاياني،ميرحسين قطعا" به نفع نامزدي كه در آن زمان،بيشترين توجه مردم را به خود معطوف كند،تصميم خواهد گرفت و تصميمش بدون مقاومت از سوي دو نامزد ديگر يعني آقايان خاتمي و كروبي پذيرفتني خواهد بود.شايد تصميم ميرحسين،كناركشيدن خود و كروبي به نفع خاتمي يا بالعكس به نفع كروبي باشد.به عبارتي فقط ميرحسين است كه بعد از «تقسيم آراي اصلاح طلبان» مي تواند همان آرا را به سود تحول خواهي و اصلاحگري «تجميع» كند و رأي هر سه را به سبد يك نامزد واريز نمايد.غير از اين،با حضور همزمان كروبي و خاتمي،هر دو شكست خواهند خورد.

2-      از طرفي با دوستي ديرينه اي كه بين اين سه تن(كروبي،خاتمي و ميرحسين) وجود داشته و دارد،هيچكدام ديگري را تخريب نخواهند كرد.بلكه در عوض،هر سه اين نامزدها از «سه زاويه» به ميان مردم ميروند و با «سه بخش از جامعه» حرف خواهند زد و آراي آنها را از «سه كانال»جمع خواهند كرد.طبيعتا" اين سه تن،بجاي گفتن ديكته،ميروند تا حرف مردم را بشنوند و در تصميم نهايي، دو نفري كه فارغ از منيتها به نفع مردم تصميم گيري مي كنند كه بمانند يا بروند، همه طرفداران خود را به نفع آنكه باقي مي ماند،بسيج خواهند كرد.ضمن اينكه دغدغه ها و نيازهاي مردم هوادار خود را به «نامزد نهايي» منتقل مي كنند تا در صورت پيروزي(كه خيلي بعيد هم نيست) به آنها توجه كافي داشته باشد.آقاي موسوي توانايي «مهندسي» اين قضيه را دارد.

3-      نوع آمدن «يكباره» مهندس موسوي، بيشترين تاثير را بر فضاي انتخابات داشته و «شوك» تازه اي به بخش بزرگي از مردم «كم انگيزه» داده و بحث انتخابات را به «داخل خانه ها» برده است.«ورود» بحثهاي انتخاباتي به درون «خانه» ها،يك نتيجه قطعي خواهد داشت:«خروج از خانه براي انتخابات!» تحرك و حضور همه مردم،مانع از اين مي شود كه در «غيبت اكثريت» يك اقليت بتواند آراي سنتي خود را به شخصي مانند آقاي احمدي نژاد بدهد.پس ترديد نكنيد نامزدي موسوي،انتخابات را «پرشور و پرتعداد» خواهد كرد و اين نهايتا" به زيان اصولگرايان است.

4-      ميرحسين مي تواند بخش عظيمي از مردم يعني محرومين و طبقه متوسط را با «گفتمان اصلاح و تحول خواهي» همراه و آشنا كند و از سبد آراي اصولگرايان بيرون بياورد و «منها» كند. گفتمان عدالت محوري موسوي و حمايت جدي او از طبقه محرومين،«نسخه اصل» از شعارهاي صرفا" تبليغاتي است كه احمدي نژاد در اين سالها سر داده است.حالا رأي آن طبقه اجتماعي كه كم هم نيست،بجاي واريز اشتباهي به سبد اصولگرايان،به سمتي ميرود كه بايد.زيرا  بسياري از مردم بهترين «مصداق» حمايت از عدالت محوري و ساده زيستي را در ميرحسين مي بينند نه احمدي نژاد،كه تلاش دارد در اين زمينه ها خود را «نسخه مشابه» شهيد رجايي معرفي كند.حال يك نسخه اصل مقابل روي مردم است.

5-      ميرحسين موسوي مي تواند تعبيرهاي غيرمنطقي و بدبينانه و نادرست از «اصلاحگري و تحول خواهي و تغيير» را براي طبقات متدين جامعه «بازتعريف» كند و آنان را توجيه سازد.اين طبقه در اين سالها بدليل تبليغات مخالفان و عملكردهاي تند برخي از اصلاح طلبان،از چيزي بنام «اصلاحات» ترسانده شده اند و آن را مترادف بي ديني و لااباليگري مي شناسند. اينك متدينين مي توانند با اطميناني كه به «نسخه اصلي» يك «انقلابي متدين و دين مدار» بنام ميرحسين موسوي دارند،تعبيرهاي درست و منطقي تر از اصلاحگري و لزوم تحول و تغيير را «از زبان او» بشنوند.متدينين اطمينان خواهند يافت كه «اصلاحگري و تحول خواهي» با حضور ميرحسين، دين و ايمان جامعه را تهديد نخواهد كرد و بخصوص با نوع مديريت قاطعانه مهندس موسوي،او قدرت كافي دارد تا از به انحراف كشيده شدن اصلاحگري توسط برخي افراد جلوگيري كند.اين نهايتا" به سود همه كساني است كه به «تحول» و اصلاح مثبت در جامعه ما مي انديشند و ضرورتش را مي دانند.از اين زاويه كه بنگريم، موسوي ميتواند بخش پرتعدادي از بدنه اجتماعي ما را با نوع گفتمان مخصوص خود،با «تحول خواهي» همراه كند و به وقتش آن آراء را به سبد نامزد نهايي اصلاحگران «جمع» بزند.اين امر البته منوط به «حذف و تفريق تفكرات انحرافي» برخي از اصلاح طلباني است كه باعث بدبيني مردم به اصلاحات و حتي شخص آقاي خاتمي شده اند.والا قرار نيست ميرحسين موسوي،توجيه گر «مغالطه هاي برخي اصلاح طلبان» باشد.او اعتماد مردم و متدينين به خويش را هزينه چنان چيزي نخواهد كرد.

6-      ميرحسين موسوي در اين چندماه،خدمت بزرگ ديگري هم كرده كه از ديدها مخفي مانده است.او بنفع همه اصلاح طلبان و تحول خواهان «خريد زمان» انجام داد.چه آن زمان كه ترديدهاي او و خاتمي،براي «آمدن» مدتها طول كشيد و چه حالا كه با آمدن يكباره اش به صحنه، باز جناح مقابل را براي شروع تخريب خاتمي يا كروبي دچار گيجي و سردرگمي كرده است.حالا «اين سه تن» مي توانند اين خريد زمان را مدتي «مديريت» كنند و با ترديدهاي «ميروم/ نميروم/تو بمان/نمي مانم و..» هم ذهن خبري جامعه را با انتخابات «درگير» نگه دارند و هم در حاشيه اين خبرسازيها،«بخشهاي تازه از برنامه هاي انتخاباتي» خود را براي مردم بيان كنند.بخشي از اين تحليل،مبتني بر فرض اوليه اي است كه اين كارها در يك اتاق فكر بصورت يك برنامه هدفمند طراحي شده باشد و اين سه نفر بخواهند در يك تلاش جمعي،هر كدام بخشي از جامعه را همدل كنند و نهايتا" دولت را از دست گروهي كه وضعيت را به مرز فاجعه كشانده،بيرون آورند. هرچند بدون اين فرض هم،اين سه تن در دور دوم انتخابات ناگزير خواهند شد يكي را از ميان خود انتخاب كنند كه اگر همديگر را پشتيباني كنند باز هم نتيجه مثبتي خواهد داشت.

بنابر اين دلايل،معتقدم همه كساني كه بدنبال «تحول مثبت» و «اصلاح امور جامعه» هستند،در هر صورتي، بايد از آمدن ميرحسين موسوي خوشنود باشند و طرفداران اين سه تن (ميرحسين،كروبي و خاتمي) به شدت بايد مراقبت كنند هيچ سخني نگويند كه موجب «خنثي كردن نيروي يكي از اين سه تن» شود.اينطور و با «اتفاق» ميتوان نتيجه مثبتي گرفت و كشور را از بحرانهاي فراواني كه درگيرش است نجات داد.همين است كه معتقدم مهندس موسوي «جادوي رياضيات سياسي» و ضرب  و تقسيم و جمع و تفريق و خلاصه «جادوي اتفاق» را بخوبي بلد است و ميتواند نهايتا" باعث يك «اتفاق» بزرگ باشد. آنچنانكه حافظ بزرگ ميفرمايد:آري به اتفاق «جهان» ميتوان گرفت.


پي نوشت!:سايت فرارو خبر داده آقای احمدی نژاد گفته است که "اسلام روز یعنی همین شکل و قیافه مهدي کلهر !".كلهر مشاور احمدي نژاد است و بخاطر اظهاراتش و بخصوص نوع موهاي بلندش توجه رسانه ها را بخود جلب كرده است.کلهر به روزنامه ابتکار گفته است: من با يکي از خبرگزاري ها مصاحبه اي داشتم ، گفت چرا موهايت اين جوري و لباست اينطوري است؟ گفتم مربوط به خودم است و به دولت ربطي نداره که همين نکته را دکتر ديده بود و اعتراض کرد چرا به دولت نهم ربطي ندارد و گفتند اتفاقا اسلام روز همين شکل و قيافه کلهر است، من شبي که براي مناظره با آقاي مرعشي مي رفتم، به آقاي احمدي نژاد گفتم مي خواهيد برم آرايشگاه بعد بروم مناظره. دکتر گفت نه و اصرار داشت که من با همين تيپ و قيافه در مناظره حاضر شوم..

                                           مهدي كلهر

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 23 اسفند1387|14:40| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

ميرحسين آمد...

ميرحسين موسوي با يكي از ساده ترين و صادقانه ترين بيانيه هاي انتخاباتي وارد صحنه رقابتها شد.هرچند بايد بدنبال پاسخهاي ايشان براي بسياري از سئوالات پيش رو انتظار كشيد.مسائلي كه ميرحسين برخلاف ادعاهاي كساني كه از«به روز نبودن!» او انتقاد مي كنند،كاملا" و از نزديك آنها را مي شناسد و قطعا" براي آنها راه حلهاي شدني و ممكن را انديشيده و يا تدبير خواهد كرد.آمدن ميرحسين شايد همچنين «بازتعريف» درست تري از «اصلاحات حقيقي» ايجاد كند.

بخشهايي از این بیانیه به نقل از سايت"کلمه" بدین شرح است:

ü      به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن در دوره دهم از انتخابات ریاست جمهوری اعلام می‌نمایم

ü      ما موظفیم منابع كمیاب موجود را با تخصیص حداكثری در جهت تحقق هرچه كاملتر آنها به كار بندیم و از هدر دادن این منابع در خدمت منافع كوتاه مدت و اغراض سیاسی كم بها جلوگیری كنیم

ü      آیا فرصت هایی كه تبعیت از قانون در اختیار قرار می‌دهد پیش از این مستهلك شده است كه دست به این بازی خطرناك می‌زنیم؟ قانون اساسی ما برای رسیدن به همین اهداف دارای ظرفیت‌های عظیمی است كه همچنان می‌توانند به فعلیت برسند.

ü      اینجانب ادعا نمی‌كنم كه اهداف پیش رو به صرف انتخاب یك شخص قابل دستیابی است، بلكه خواست عمومی برای تجدید نظر در سیاست‌ها و گسترش گفتمان انقلاب اسلامی و تكیه بر ارزش‌های بنیادین زائیده از آن در سطح عموم است كه می‌تواند ضامن چنین تحولی باشد. حتی در آن صورت نیز نباید منتظر معجزه بود.

ü      چنانچه نام اینجانب در معرض اسائه قرار بگیرد انتظار از علاقمندان و حامیان سكوت است، چه رسد به آن كه خدای‌ناكرده خود مرتكب هتك حرمت و بی‌ادبی نسبت به كسی شوند و نوشته یا گفته ناحقی را اشاعه دهند.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 21 اسفند1387|13:47| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

برخلاف توصيه وزير ارشاد:

«عطّار» وارد فعاليتهاي انتخاباتي شد!

عصر ديروز دوشنبه،برخلاف توصيه تازه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به «هنرمندان محبوب»،كه از «دخالت و حمايت از نامزدهاي انتخاباتي خودداري كنند!» يك هنرمند بزرگ و بنام مشاورت انتخاباتي و سياسي اصلاح طلبان را پذيرفت!نام وي «شيخ فريدالدين عطار نيشابوري»است!

شيخ عطار نيشابوري در نخستين مشاوره انتخاباتي خود، كارزار انتخاباتي امروز ما را چيزي در حدود گذر از «هفت وادي عرفان» دانست كه حدود هزارسال قبل نوشته! و آن را چنين آناليز فرمود: بعد از گذر از اين هفت وادي يا به عبارتي هفت خوان! نامزدهاي محترم تازه به درگاهي از كارهاي صعب و سخت خواهند رسيد.يعني به دوران عمل به شعارهاي بزرگي كه امروز سر ميدهند!تازه اگر از اين هفت وادي «سالم» عبور كنند!زيرا آخرين منزلگاه اين هفت وادي،خيلي هولناك خواهد بود!(گـفـت ما را هـفـت وادي در ره اسـت// چون گـذشـتـي هـفت وادي، درگـــه است!)

1- وادي طلب: عطار نيشابوري درباره اين وادي فرمود:بالاخره دروان «طلب» نامزدهاي اصلاح طلب مانند آقايان خاتمي و كروبي بسر رسيد و به طلب و خواست مردم روي خوش نشان دادند و بحمدالله وارد عرصه انتخابات شدند!«طلب» مردم از ميرحسين موسوي هم از ساعاتي قبل در حال «نقد شدن» است و محتمل است تا همين امشب ميرحسين هم «چك طلب خود را پاس» كند و وارد شود! بالاخره مردم در ناصيه اين بزرگان،يك «نوري» ديده اند كه طلبشان مي كنند.آنقدر اصرار مي كنند تا راضي شوند: (چون شود آن نور بـر دل آشـكار//در دل تـو يك طلب گردد هزار!)عطار در عين حال هشدار داد:اين نامزدهاي محترم طلب و مطالبه اصلي مردم را بايد «بعد از به قدرت رسيدن» فراموش نكنند!طلب امروز،پيش درآمد مطالبات مهمتري است.

 2- وادي عشق: در وادي عشق،سفرهاي استاني و تبليغات و تخريبهاي رقيبان و ممانعت از سخنراني و غيره،خودبخود بر «آتش عشق» مردم به اين نامزدها مي افزايد. حتي «توزيع سيب زميني رايگان» يا «بستن محل سخنراني» هم نمي تواند توجه مردم را از عشق خود به نامزدها منحرف كند!در واقع عطار به نامزدها توصيه كرده از مخالفان خود «خواهش»كنند به «تخريبها» ادامه دهند تا آتش عشق مردم را شعله ورتر كنند! (بعد از اين وادي،عشق آيد پديد// غرق آتش شد كسي كـآنجا رسيد!) عطار به كنايه افزود:«هرچند ممكن است عشق...،ناشي از بغض ....  باشد!» پس نامزدهاي گرامي،خيلي هوا برتان ندارد!

3- وادي معرفت:در اين وادي،حدود صد روز براي شناختن و معرفت همه ي نامزدها و صداقت قول و فعلشان براي مردم وقت هست.نامزدها مي توانند وعده «شق القمر» يا «سفره نفتي!» هم بدهند ولي اگر مردم به ديده منطق به حرفهايشان بنگرند،ميزان توانشان را بدرستي تشخيص خواهند داد.عطار به مردم توصيه كرد: گول شعارهاي نشدني را نخوريد و به «جثه» نامزدها و «كاليبر» شعارهايي كه سر ميدهند خوب توجه كنيد!(سير هر كس تا كمال وي بود// قرب هر كس حسب حال وي بود!)

4- وادي استغنا: عطار «استغنا» را به دو معني «بي نيازي» و «اطمينان خاطر» بكار برد و گفت: برخي دوستان از حالا خود را پيروز انتخابات فرض كرده اند و براي همين از هر «اجماع» و همكاري و همدلي با ساير عزيزان، احساس «استغنا» و بي نيازي مي كنند كه اين حس غرور و بي نيازي اي بسا و قطعا" مضر است! از طرفي در روزهاي پاياني ماراتن انتخابات،بناچار بايد فقط «يكي» از نامزدهاي اصلاح طلبان در صحنه اصلي باقي بماند. البته شايد اين كار در «دور دوم» انتخابات عملي شود.عطار گفت اين كار را بگذاريد براي وقتي كه گروههاي اصلاح طلب، نسبت به بدست آوردن آراي مردم به «استغنا» و «اطمينان خاطر» رسيده باشند.سپس به انتخاب يكي از ميان خود رضايت دهند.(چون بسي باشد يك اندر يك مدام// آن يك اندر يك يكي باشد تمام!)

5- وادي توحيد: عطار از واژه توحيد به معناي تحت الفظي آن يعني «يكي شدن و وحدت» بهره گرفت و پيش بيني كرد:در روزهاي پاياني،هم تبليغات مثبت اصلاح طلبان و هم تخريبهاي مخالفان،يكسويه و هدفمند مي شوند و نبردها به نوعي «وحدت» خواهند رسيد.بنابراين در آن روزها،نبردها سخت تر و حملات گسترده تر خواهند شد.وقتي فعاليتهاي انتخاباتي با بستن در دانشگاه و ممانعتها شروع شده،احتمالا" در روزهاي پاياني كار به بستن روزنامه و تعطيل كردن ستادها و گيس و گيس كشي هم خواهد رسيد.عطار درباره اين وادي فرمود:(هر نفس اينجا چو تيغي باشدت// هر دمي اينجا دريغي باشدت!)

6- وادي حيرت: عطار نيشابوري در مصاحبه خود «حيرت» را هم به دو معناي «سرگشتگي» و «شگفتي» به كار برد و افزود: در روزهاي پاياني و بخصوص در مرحله دوم انتخابات وقتي گرد و خاكهاي نامزدهاي متعدد و گوناگون فرو بخوابد،بسياري از مردم مردد و «سرگشته» فعلي،به سود «يكي از دو طرف باقيمانده» در آن نبرد متمايل خواهند شد.عطار درباره ترديدهاي اين گروه گفت: (عاشقم اما ندانم بر كيم؟ // نه مسلمانم نه كافر، پس چيم؟)

حتي ممكن است براي رأي نياوردن يك رقيب «بدتر»،به نامزد (خداي نكرده بدي) راي دهند كه خيلي قبولش ندارند!همان «راي معكوس» يا «راي لج!» (ليكن از عشقم ندارم آگهي// هم‌ دلي پر عشق دارم، هم تهي!)عطار درباره اين «رأي لج» هشدار داد اگر بعد از انتخابات به فكر مطالبات مردم و بخصوص اين گروه نباشيد،شك نكنيد همين ها كه بخاطر لج با رقيب،به شما رأي دادند،«اولين مخالفان شما» خواهند شد.

از نگاه عطار،حيرت همچنين به معناي تعجب و شگفتي است! وي هشدار داد: ممكن است برخي نامزدهاي محترم براي چند ساعتي(!) خوابشان ببرد و صبح علي الطلوع اخبار تازه اي از نتايج شمارش آراء و تغييرات(!) بشنوند كه از شدت «حيرت» و شگفتي پس بيفتند!بنابراين توصيه مهم عطار به نامزدهاي اصلاح طلب «بيداري تا شب بعد از انتخابات» است!ضمنا" عطار در واكنش به دستور وزير ارشاد،از وي و مسئولان و مراجع محترم خواست بر «حرمت هركونه دستكاري در آراي مردم» تأكيد كنند.

7- وادي فنا: آقاي عطار چيزي درباره اين «وادي آخر» نگفت و تأكيد كرد(!) اين وادي را اگر كاملا" «بيدار» باشيد،و اگر حداقل تا شب «بعد از» انتخابات خوابتان نبرد،هرگز اتفاق نمي افتد!عطار با كنايه گفت:«خوابتان را بگذاريد براي آن چهارسالي كه صاحب قدرت شديد! كلي وقت براي خفتن داريد!» و اضافه كرد:در غير اين صورت،يعني اگر «بيدار و هشيار» نباشيد،«فنا» خواهيد شد! و بعد از سرودن اين بيت جمع مشتاقان را ترك كرد. (بعد از اين وادي فقرست و فنا // كي بود اينجا سخن گفتن روا؟!)


حاشيه هاي جلسه انتخاباتي عطار!

خبري كه «عطار» را به واكنش انتخاباتي وادار كرد!:آقاي صفار هرندی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، در مصاحبه ای با تلويزيون از هنرمندان خواست تا در جريان انتخابات رياست جمهوری خرداد سال آينده از «جانبداری به نفع نامزدهای ریاست جمهوری خودداری کنند».وي گفت:«چهره هايی که محبوب مردم می شوند و همه مردم به نوعی نسبت به آنها علاقه مندی دارند، نبايد خودشان را هزينه اين و آن کنند.»

پي نوشتي كه شحص شيخ در واكنش تحرير فرمود: عجبا در كشوري كه اكثريت مردمش (نه به قول وزير ارشاد به نوعي!) بلكه با «همه وجود» امام زمان را بيشتر از هنرمندان دوست دارند، بوقت انتخابات مجلس هفتم،از امام زمان(عج) هم مايه گذاشتند تا «فهرستشان» رأي بياورد و گفتند امام زمان آن فهرست انتخاباتي را توشيح فرموده اند! و امروز هم كارهاي دولت را به حساب حضرت ايشان مي گذارند!چرا در چنين كشوري،هنرمندان نبايد محبوبيت خود را «خرج» نامزدهاي رياست جمهوري كنند؟!مگر آنان جزو اين ملت نيستند و نمي توانند براي تعيين سرنوشتشان تلاشي بكنند و هزينه اي بدهند؟

البته در همين كشور،برخي هنرمندان مي توانند سفرهاي استاني آقاي احمدي نژاد را حتي با استفاده از محبوبيت پيامبرخدا «يوزارسيف» شبيه سازي كنند و آب هم از آب تكان نخورد.از نگاه آقايان؛ مهم اين است هنرمندان محبوبيت خود را براي«كدام نامزد» هزينه كنند؟! بسته به نامزد،ميتوان هم از هنرمندان و هم از ائمه و هم از امام زمان «هزينه» كرد!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 20 اسفند1387|16:25| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

چشماتو ببند كور نشي! تا شفات بدم!

سالها قبل اوايل دولت خاتمي،يكي از اصحاب دفتر(!) مرا مأمور كرد به ادعاي «انرژي درماني» كسي رسيدگي كنم كه طرحي چند ميلياردي داشت(وام دولتی میخواست!) و مدعي بود با يك لحظه انرژي بخشي(!) هر مشكلي را در افراد بيمار و دردمند و معتاد و غيره مرتفع ميكند و شفا ميدهد.مدعي بود با چندميليارد تومان تمامي معتادان كشور را به صف ميكند وظرف يك ماه(!) با يك شوك كوچولو همه را ترك مي دهد! نامه اش را دادند بمن و قرار شد بررسي كنم و نتيجه را جويا شوم و ببينم ادعاي اين فرد چقدر جدي است؟ شايد ديگر به دانشكده هاي پزشكي و داروسازي و اينهمه مؤسسه بهزيستي و ترك اعتياد و فلان و بهمان نيازي نداشته باشيم!

رفتم به مطب اين آقاي دكتر(!) ديدم چه غلغله اي است!همه زنان و مردان پولدار و تيپهاي آنچناني و عطر و اودكلن و كراوات! ديدم اين «مرفهين بي درد» همچين هم آدمهاي بي دردي نيستند!خانم منشي رفت داخل و ناگهان دكتر(!) با گفتن سلام و welcome   بيرون آمد و بلـــــند طوري كه بقيه بشنوند گفت «آسيستن(دستيار) آقاي خاتمي آمدند!»

رودست خوردم! تا ديدم خاتمي را خرج خودش كرد حرصم گرفت! من هم بلــــــــــــندتر گفتم:« البته من فقط يك مامور رسيدگي ساده هستم و براي بررسي درخواست شما آمده ام.اگر مراجعين محترم هم نظري... حرفي... يا حتي شكايتي دارند تشريف بياورند تو!» دكتر خيلي بور شد.رفتيم داخل.در را بست و گفت:«ولي از دفتر شنيدم شما «دست راست» جناب پرزيدنت خاتمي هستيد!» گفتم:«نه! اگر اينطور باشد خاتمي بايد چندهزار دست راست داشته باشد! من فقط گزارشگرشان هستم و گاهي براي اين قبيل كارهاي ساده(خيلي پكر تر شد!) دفترشان مرا مأمور ميكند.» از ميزان خشكي رفتار خودم حالم بهم خورده بود ولي چاره اي هم نبود.حسي بمن ميگفت طرف كاسبكار است.بطور غريزي گارد گرفته بودم.

2

ساعتي گذشت. دكتر روي منبر رفته بود و طرحش را توضيح ميداد.گفتم:« بعد از من، بررسي علمي طرح شما را يك گروه دانشگاهي انجام خواهند داد! اما فعلا" كارتان را نشان بدهيد.» يك خانم مسن را از مراجعين بيرون «دستچين» كرد و آورد داخل.بعد نشاند روي صندلي.پيرزن گفت:«اين آقاي دكتر معجزه ميكنن!ماه قبل سرطان خواهرم رو درمون كردن الان ژيمناستيك و باله كار ميكنه! شصت سالشه ها!ولي مثل فنر بالا و پايين ميپره! آروم و قرار نداره!» به شوخي گفتم:«شايد دچار بيش فعالي شده باشن!» دكتر گفت:«اين طبيعيه! انرژي من ميتونه مرده رو زنده كنه!» پيرزن آمده بود براي علاج دوربيني چشمش تا موقع خواندن رمان «شراب خام!» مجبور نباشد عينك بزند!چون گاهي با عينك خوابش ميبرد و عينك زيرش ميماند و «تا حالا سه تا عينك شكستم روي همين شراب خام

دكتر رفت ايستاد بالاي سرش و مثل يك شعبده باز دستي دور سر پيرزن گرداند و حالات عجيبي از خود «در» كرد و گفت:«بلند شو مادر!و ديگه عينك نزن!» پيرزن در نقش يك شفايافته «برنادت!» بلند شد و كمي پلك بهم زد و گفت:«دنيا نوراني شد!معجزه شد!» خيلي بد بود! انصافا" بازيگر بدي بود! كاغذي را جلوي چشمش گرفتم و گفتم:«مادر جان تبريك! خدارا شكر خوب شديد! اين كاغذ مال شما بود؟» چشمش را نزديك آورد و دور كرد و پلكهايش را چلاند و بعد گفت:«نميدونم!» گفتم:«مگه الان نمي تونين بخونين؟» گفت:«بذارين عينكمو در بيارم!» دكتر چشم غرّه اي به او رفت.پيرزن مثل اينكه چيزي را فراموش كرده باشد به نقش شفايافتگي خود ادامه داد و گفت:«عينك زدن و نزدن ديگه برام مهم نيست!دنيا! دنيا رو دارم يه جور ديگه اي مي بينم.»

3

صبر كرديم تا مراجعين رفتند.منشي هم رفت.دكتر در مطب را بست و آمد نشست.هنوز از اسب ادعاهايش پايين نيامده بود.در حاليكه چندنفر از مراجعين عصباني بودند كه بعد از چندماه هنوز تغييري نكرده اند يا بعضي پولشان را مي خواستند.چند نفري هم مثل خانوم هاويشام آمده بودند براي «درمان افسردگي ثروتمندان» تا يك انرژي هم از آقاي دكتر بگيرند و بروند پُزش را بين دوست و آشنا بدهند. اما به جز آن پيرزن كه شراب خام ميخواند،دكتر ديگر هيچكس را جلوي من معالجه نكرد.همه را در اتاق ديگري ميبرد و انرژي ميداد.به دكتر گفتم:«راجع به طرحتون براي درمان معتادان توضيح بدين؟» گفت :«اشتباه نشه!درمان هرجور عادت!» گفتم:«خب؟» گفت:« با يك شوك(!) انرژي هر عادتي را در فرد از بين ميبرم!» گفتم:«هر عادتي؟» تأكيد كرد:«هر عادتي!» و توضيح داد:«عادت ناخن جويدن،سيگار كشيدن،پرخوري،پرخوابي،مواد مخدر،شب ادراري و...» گفتم:«تست كنيم؟» گفت:«بفرماييد!شما چه عادت مضري داريد؟» گفتم:«من سيگار ميكشم! تا امروز قصد نداشتم تركش كنم چون بدي(!) ازش نديده بودم! ولي حالا حاضرم با انرژي درماني شما تركش كنم!آيا ممكن و شدني هست؟» گفت:«آف كورس! كاري ميكنم كه از بوي سيگار هم متنفر شويد.now!» بعد مثل يك گربه و بطرز وحشتناكي بطرفم هجوم آورد.(now را هم غليظ گفته بود شده بود مثل ميوو!) طوري حمله كرد كه يقين كردم:«شدم اولين شهيد دولت اصلاحات!!آن هم در چه راهي؟!» آمد و ايستاد بالاي سرم و دستي دور سرم كشيد. گفت «چشمت را بسته نگهدار والا انرژي ممكن است كورت كند!» گفتم:«ولي ميخوام ببينم!» گفت:«ايمپوزيبل! كور ميشيد اونوقت آقاي خاتمي مياد ما رو از قاره آسيا بيرون ميكنه!» چشمهام رو بستم. دور سرم حركت دوراني  دستش را احساس كردم.چيزي مثل برق كم ولتاژي روي موهايم حس كردم.موهايم سيخ مي شد!بعد سرم مورمور كرد.بعد نور سبزي(!) به پشت پلكم خورد.بعد نور خاموش شد و دكتر گفت:«حالا آروم بازشون كنيد!شما ديگه از سيگار متنفر هستين!»گفتم:«پيش باد!» موقع رفتن بود.گفتم:«نتيجه را به اطلاع شما ميرسانيم!فقط اگه ممكنه دوربين منو از گوشه اتاق برام بيارين!» سفيد شد! رنگش سفيد شد!«كدوم دوربين؟ كجا؟» گفتم:«من براي اينكه كور نشم با خودم دوربين آورده بودم. اميدوارم انرژي شما دوربينو كور نكرده باشه!» دروغ گفتم دوربينم بخاطر كارم،هميشه همراهم بود و آن ساعت خاموش بود.با سري افكنده و خجل، دوربين را برايم آورد.گفت:«ماي گاد! يعني همه چيزو ضبط كرده؟» گفتم:«anything!» گفت:«سيگار دارين؟» گفتم:«آف كورس!» سعي كرد مثل تلقين به اموات به من هم القا كند:«واقعا" حس نمي كنين ازش بدتون اومده؟يعني اصلا"حس نمي كنين ميخواين بندازيدش دور؟» گفتم:«آهااا» گفت:«خب چرا معطلين؟» گفتم:«اول يه دونه ميكشم.بعد قول ميدم تركش كنم! تركش كاري نداره من هزار بار ترك كردم!»

از مطب كه بيرون مي آمدم خيابانها خلوت شده بود.هيچوقت مثل آن لحظه هوس سيگار نكرده بودم.سيگارم را درآوردم و يكي روشن كردم و دودش را به آسمان فوت كردم. اين يكي عجب كيفي داد!

آقاي دكتر(!) كه ادعاي مرا پذيرفت و باور كرده بود دوربين كارهايش را ضبط كرده،پرده ها را كنار زد و اقرار كرد كه كارش يكسره ...(شرح شعبده بازيش براي صيانت از اسرار حرفه اي(!) سانسور مي شود!)... و گفت دارد بار و بنه اش را جمع ميكند برود فيليپين يا بنگلادش يا سنگاپور! و براي همين دارد روي زبان انگليسي اش كار ميكند!(wow!)

پي نوشت:  بعد از آن انرژي درماني،من يكي كه مدتها از سيگاركشيدن لذت ميبردم.چون طرف حتي به اندازه تلقين كنندگان به مردگان هم بلد نبود بمن تلقين كند از سيگار متنفر شوم! البته حالا مدتي است سيگاركشيدن برايم لذتي ندارد!شايد بايد يك انرژي درماني دوباره بروم! بايد يك كاري كرد!وگرنه «يا اين رود ز جانان! يا جان زتن درآيد


خبر: سايت تغيير خبر داده شايعه «حضور و شفابخشي حضرت ابوالفضل (ع)»بسياري از مردم شهرهاي اطراف و حتي مشهد را به روستاي ميلك در حوالي زابل كشانده.جايي كه شايع شده «يكي از بزرگان خواب ديده آن حضرت دردمندان را شفا ميدهند!»

نکته موخره!: بارها در گزارشاتم براي آقاي خاتمي مي نوشتم و هنوز معتقدم و شما هم بهتر ميدانيد بسياري از كساني كه در مسير مقامات يا نامزدهاي انتخاباتي به استقبال مي روند،دردمنداني هستند كه بدنبال شفاي دردشان به سوي شما مي آيند.مباد كه به اعتماد شفابخشي و اعجاز، چشمانشان را بر كارهاي شما ببندند ولي شما كار ديگري بكنيد!زيرا پرده ها روزي كنار خواهند رفت.

لینک پیشنهادی: «جمعیتهای خاموش٬خرد اما منسجم!»

خبر فوری:

برخلاف توصيه وزير ارشاد:عطار وارد فعالیتهای انتخاباتی شد!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 18 اسفند1387|15:52| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

افزونه!: عكس تخريب بيلبوردهاي تبليغاتي سفر آقاي خاتمي به شيراز.شروع كارهايي كه «رأي لج» مردم را به سوي خاتمي سرازير خواهد كرد!

                                            نقل از سايت نوانديش
                                     عشق ناپاك!

گرفتاري اساسي يا ضعف بزرگ ما «نداشتن قدرت جداسازي امور از يكديگر» است.گاهي قدرت جداسازي لازم نداريم تا درك كنيم كه ممكن است كسي كه داراي صفات عالي انساني و اخلاقي باشد،لزوما" «مدير مسلط و خوبي» نباشد.بدليل نداشتن قوه جداسازي، گاهي انتظار داريم اگر كسي مدير خيلي موفقي است،در ساير مسائل هم فوق العاده و استثنايي باشد،مثلا" به همان سرعتي كه گره از مشكل ده هزار كارگرش در كارخانه برطرف ميكند، بتواند موتور ماشينش را هم تعمير كند!

گاهي ما گرفتار «كيش شخصيت» مي شويم.چنان جذبه معنوي يك شخصيت و كاريزماي او ميتواند ما را شيفته كند كه ديگر برايمان سخت مي شود بپذيريم ممكن است اين شخصيت بزرگوار،در برخي امور «ضعف» داشته باشد.گاهي خودمان را فريب مي دهيم و آرزو مي كنيم كسي كه دوستش داريم،در همه زمينه ها يك «سوپرمن» واقعي باشد.در حاليكه واقعيتها به ما نشان داده اند اينگونه نيست و انسانها را بايد با مجموعه اي از تواناييها و ضعفهايشان بپذيريم.

از سه شخصيت معروف مثال مي آورم:آقايان «خاتمي»،«كروبي» و«كرباسچي». من با منش سياسي كارگزاران (كرباسچي) از سالها قبل اختلاف داشته و دارم.اما واقعيتها آقاي كرباسچي را در مقام يك مدير اجرايي مسلط معرفي ميكند.پس اگر قرار بر انتخاب يك مدير باشد،كرباسچي انتخاب اولم خواهد بود؛ هرچند در ديدگاهاي سياسي او را قبول نداشته باشم.در مقابل با اينكه سالها در محضر آقاي خاتمي با زاويه هاي مختلف ديدگاههاي سياسي و معرفتي ايشان آشنا شده ام و از ايشان بسيار آموخته ام و با اينكه «فلسفه اصلاحي» ايشان را صد در صد قبول دارم،اما وقتي محك «مديريت» را به ميان مي آوريم،با «منش مديريتي» آقاي خاتمي موافقتي ندارم.زيرا باز واقعيتها بمن نشان داده كه آقاي خاتمي توان «به اجرا درآوردن آن فلسفه هاي زيباي اصلاحي» را ندارند. وقتي پاي شعارهاي انتخاباتي به ميان مي آيد،باز بايد فارغ از آن شيفتگي هاي دردسرساز، ببينيم «واقعيتها» چه مي گويند؟ مثلا" درباره شعار «تغيير» يا «مديريت اجماع نيروهاي سياسي» به عقيده شما كدميك اهل «تغيير» هستند؟آقاي كروبي يا آقاي خاتمي؟ و كداميك توانايي «جمع كردن نيروهاي سياسي» را گرد محور خود دارند؟

وقتي پاي انتخاب يك «مدير» در ميان است، بايد معيارهاي «مديريتي» را بكار بست نه معيارهاي «عاطفي» و حتي «شخصيتي» را.البته چه عالي بود اگر فردي مثل آقاي كرباسچي،با مديريت اجرايي عالي، ميتوانست در «ديدگاههاي فلسفه اصلاح» مانند آقاي خاتمي بيانديشد و همزمان «شجاعت و صراحت لهجه» آقاي كروبي را هم داشته باشد.همه ما از شكل گيري مجموعه اين مثبتات در يك نفر خوشحال مي شويم.اما وقتي ....


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 17 اسفند1387|17:3| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

قبل التحرير:نوشته زير بخشي از نامه ام برای يك دوست خوش قريحه نوشتم و با اجازه او منتشرش ميكنم.خواندنش ميتواند براي ساير دوستان اين وبلاگ هم مفيد باشد.نوشته اي است در مدح «نوشتن».


جادوي «نوشتن» را يكبار تجربه كنيد!

گاهي زندگي ما دچار روزمره گي مي شود و شبيه سوار شدن روي ترن هوايي است.بالا رفتنهاي آروم و سختي دارد.شيرجه زدنهاي تندي دارد كه نفستان را  ميبرد! و پيچ و تاب خوردنهايي كه سرتان گيج ميرود.در هر لحظه اين زندگي، فقط ميشود يك جايي از اين شهربازي بزرگ،يعني دنيا را ديد.اگر دوربين دستت باشد و بخواهي عكس بگيري فقط يك قاب در هر لحظه ميتواني ثبت كني كه با قاب بعدي شباهتي ندارد و فقط يك منظرگاه از اين شهربازي شلوغ است!هيچ لحظه زندگي شبيه لحظه  قبل و بعدش نيست.همينطور احساس هيچ ثانيه اي، مثل احساسي كه ثانيه اي قبل داشتيم نيست و طبيعتا" مثل احساس لحظه ي بعد هم نخواهد بود.«نوشتن» ميتواند احساس هر يك قابي را كه تجربه كرديم،به احساس قاب بعدي پيوند بزند و زنجيره اي از قابهاي ديده شده و تجربه شده ي ما را توصيف كند.

نوشتن تنها امكان ارزان و ساده اي است كه ميتوانيم داشته باشيم براي اينكه ديده ها و شنيده هايمان را از اين اوج و فرودهاي بي انتها، براي خودمان يا براي ديگران ثبت كنيم.نوشتن به ما ضمنا" اين امكان بي بديل را ميدهد كه داشته هاي «ثابت» و «هويتي» جهان خودمان را كه بيرون از اين ترن (وراي اين روزمره گي ها) روي زمين داريم،به خاطر بسپاريم و از يادشان نبريم.به يادمان مي آورد كه جدا از اين فراز و فرودها و هيجانها و شادي و غمها،(آن پايين،بيرون از هياهوي اين ترن هوايي) چه گوهرهاي حقيقي داريم و كه هستيم. فقط هنر اين امكان را به بشر ميدهد.و در اينجا؛‌هنر ِنوشتن.

نوشته ي تو ميتواند برشي باشد از عصر يك روز خيلي ساده،يك آشنايي ساده،يك نگاه ساده، يك تجربه و فهم تازه، كه وقتي در قالب كلمه ها ريخته مي شوند،نوشته ات از آن اتفاق ساده براي تو « يك رخداد خاص» مي سازد.صدها روز ديگر را گذرانده اي بي آنكه جزيياتشان اينقدر دقيق به خاطرت مانده باشند،روزها آمده و رفته اند و چيزي جز يك خاطره مبهم از آنها در ذهنت باقي نمانده است. بارها يك اشتباه را تكرار كرده اي چون بار قبل را جايي در خاطرت ثبت نكرده بودي.بارها از يك سوراخ توسط مارها گزيده شده اي ولي نوشتن به تو مي آموزد نشاني لانه مارهاي سمي زندگي را به ياد داشته باشي و ديگر از آنها آسيبي نبيني.خواهي ديد به لطف كلمات و نوشتن هر روز در زندگيت يك جادو رخ ميدهد.

سعي كن با نوشتن، از هر روز ساده براي خودت يك روز خاص بسازي.به زودي خواهي ديد نوشتن موهبتي بزرگ است كه باعث مي شود هر روزت بهتر از قبل باشد.احساسات بهتري داشته باشي و تصميمات بهتري بگيري و «زندگي رو به جلويي » داشته باشي.خيلي بهتر از ايني كه الان داري.

براي شروع بدنبال بهانه يا «سوژه» نباشيد.اگر  براي من بنويسيد، از نوشته هاي شما ياد ميگيرم و همچنين سعي ميكنم ايرادهايش را بگويم.مي تواند اولين تلاشهايتان براي دوستي با كلمه ها، نوشتنتان براي من باشد.چون «كلمه، تنها دارائي من است...» بهر حالتي سعي كنيد جادوي نوشتن را براي يكبار تجربه كنيد.


پي نوشت!: ظاهرا" نوشته «عشق ناپاك» مورد توجه روزنامه كيهان قرار گرفته و در خبرهاي ويژه امروز شنبه نقلي از آن كرده است.

یک خبر: محمدرضاخباز مخبر کمیسیون اقتصادی مجلس گفته:بودجه ۸۸ دارای ایرادات اساسی و ریشه ای بود!

واكنش جالب: آقاي خاتمي درباره احتمال ترورش با بي تفاوتي جالب توجهي گفته:«در اوايل انقلاب هيچ كدام از مسوولان جمهوري اسلامي انتظار نداشتند سالم به خانه برگردند ، من آن دوران را پشت سر گذاشته‌ام؛ بنابراين 30 سال و زمان زيادي در عرصه بوديم و از قافله شهدا عقب مانديم. من نسبت به مساله ترور برنامه ندارم و آن را جدي نمي‌گيرم؛ اگر هم شد فداي سر شما!»

لينك پيشنهادي روز:اتاق متروک! را بخوانيد.هنوز دوستان اصلاح طلب به اين اتاق متروك سري نزده اند و اين اتاق متاسفانه همچنان متروكه است.

عكس روز: آقاي كروبي در اقدامي جالب از پشت ميله هاي دانشگاه با دانشجويان سخن گفت و به ممانعت مسئولان دانشگاه همدان وقعي ننهاد!

                                         نقل از اعتمادملي

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 17 اسفند1387|16:6| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

قبل التحرير:

خبر تازه:خانه تكاني وبلاگ «فرصت نوشتن» امروز انجام شد و شكل و شمايل تازه اي پيدا كرد.همچنين از امروز براي برخي از ديدگاههاي شما(كامنتها) كه لازم باشد،همانجا پاسخ كوتاهي خواهم گذاشت.براي ديدن جواب احتمالي به ديدگاهتان،به كامنتها سر بزنيد.درباره اين تغييرات نظرتان را بگوييد.

تيتر بدون متن!: تقاضای عجیب طالبانی رئيس جمهوري عراق: ایران از عراق غرامت نگیرد!

خبر داغ: روزنامه اعتماد خبر داده:هاليوودي‌ها در منزل فاطمه رجبي!آنت بنينگ هنرپيشه معروف امريكايي كه به همراه يك تيم بلندپايه هاليوودي به تهران سفر كرده است،روز يكشنبه با فاطمه رجبي همسر غلامحسين الهام سخنگوي دولت، ديدار و گفت‌وگو كرد. فارس نيوز اين ديدار را سرزده توصيف كرده است.


                                چرا خاتمي تنهاست؟

توضيح: در وبلاگ خوب «درخت بدون سایه» مطلبي با عنوان «خاتمي تنهاست!» را خواندم كه در آن ذكري هم از من رفته بود.

خاتمي تنهاست و اين از غرايب روزگار ماست.اما كمي تأمل كنيم در اينكه چرا كسي كه تا چندسال قبل دهها روزنامه نگار و هنرمند و سياسمتدار را بعنوان حامي داشت،اكنون بايد تنها بماند؟ جدا از بيوفايي كسي مثل بنده،ديگراني كه در مطلبتان نام برده ايد (عبدي،كرباسچي،حجاريان،باقي،قوچاني و ...) آنها چرا بريده اند؟ واقعا"چرا اين اشخاص از جمله منتقدين ايشان شده اند؟ و سئوال محوري تر؛شخص آقاي خاتمي چه نقشي در ايجاد تنهايي امروز خود داشته و دارند؟ به اين هم فكر كنيم.اما چند پاسخ كوتاه براي اين سئوال كه چرا خاتمي امروز،يك خاتمي تنهاست؟

خاتمي تنهاست زيرا ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 14 اسفند1387|0:35| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

سخنان عجيب و قابل تأمل!

مردم دنيا احمدي نژاد را مي پرستند!

·         وزير محترم دفاع گفتند يک خانواده‌ای را من می‌شناسم که اينها نزديک بود کارشان به طلاق بکشد. وقتی ماهواره اميد پرتاب شد دو روز بعد اختلافاتشان حل شد. گفتند چطور؟ گفتند مشکلشان اين بود که پسرشان می‌خواست برود خارج درس بخواند پدر مخالف بود و مادر می‌گفت بايد برود. اين منشا اختلاف بود. وقتی که ماهواره اميد پرتاب شد پسرشان گفت من همينجا سربازی می‌روم و همين‌جا درس می‌خوانم. ديگر محيط برای درس خواندن آماده است.

·         آقای محرابيان را ايشان [احمدی‌نژاد] مامور کردند بروند ونزوئلا. آقای محرابيان نقل می‌کند ما آمديم تماس گرفتيم ونزوئلا ديديم هيچ کس نيست، هيچ اداره‌ای تلفن را بر نمی‌دارد. شب ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 11 اسفند1387|15:2| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

«تكرار خاتمي»

آري يا نه؟

اين سئوال هنوز با من است كه در طول هشت سالي كه آقاي خاتمي بر مصدر كارهاي اجرايي مملكت بودند چرا «نهادهاي مدني» و تشكلهاي كاملا" غيردولتي را آنچنان كه بايسته بود «تقويت» و «حمايت» نكردند؟ اين درست است كه آقاي خاتمي قانون شوراهاي اسلامي شهروروستا را بعد از 18 سال احياء كرد و اولين و دومين انتخابات شوراها در زمان رياست جمهوري وي برگزار شد. اين كار بسيار بزرگي بود.اما ايراد اينجاست كه ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 5 اسفند1387|17:10| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«خودارضائي سياسي!»

توضيح: اين يادداشت بدون آنكه بخواهد جهت گيري انتخاباتي خاصي داشته باشد،درباره يك بيماري جدي است كه دامان خيلي از جناحها و افراد سياسي جامعه ي ما را گرفته:عادتي كه نامش را گذاشته ام:خودارضايي سياسي! براي پرداختن به اين بحث،از يك نمونه دم دستي و تازه استفاده كرده ام.درحاليكه اين رفتار در ديگران هم ديده مي شود.غرض پرداختن به اين بيماري است!


وقتي خبرنگاری(!) بخواهد از سفر استاني رئيس جمهوري به يزد،حاشيه هاي «رأي ساز» و خبرهاي سفارشي و انتخاباتي بنويسد، ولي كارش را هم بلد نباشد و نهايتا"«بازاري نويسي» كند، واقعا" چه نتيجه مثبتي بدست ميدهد؟هيچ! او فقط با ساده لوحي، بخشهايي از اقدامات تبليغاتي انجام شده را عريان ميكند تا همگان متوجه مصنوعي بودن خيلي چيزها بشوند!

اينها عينا" (بی کم و کاست!)...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 4 اسفند1387|11:49| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

                    «مرتيكه ي مُحتاد!» محصول كيست؟

مدتها بود دنبال علت اين رفتار عمومي مردممون بودم كه چرا به محض اينكه ميخوان كسي رو بكوبن يا طرف رو بي آبرو كنن،نه ميذارن و نه برميدارن،بهش ميگن«مرتيكه ي معتاد!» يا بقول بعضيا:«مرتيكه ي مُحتاد!» تا اينكه ديدم مثل ساير اخلاقيات(!) اين اخلاق حسنه هم از بالا به پايين«چانه زني» شده! آقاي دكتر علي لاريجاني كه رئيس مجلس متفكر و فيلسوفي هم ....


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 2 اسفند1387|15:52| با موضوع: یادداشتهای عمومی |