«گامهاي لرزان» خاتمي،
به «پيروزي» مي انجامد؟!

(توضيح عكس: عكس بالا مربوط به حمله عده كمي به آقاي خاتمي در راهپيمايي ديروز ۲۲بهمن است كه با حمايت ساير مردم ختم به خير شد.برداشت از مهر و ياري نيوز)
12 سال قبل در جريان انتخابات دوم خرداد 76،آقاي خاتمي يك تكيه كلام انتخاباتي داشت و آن را بارها بكار ميبرد كه بعد از روي كار آمدن،خيلي برايش كارساز بود!آن جمله معروف انتخاباتي اين بود:«من وامدار كسي نيستم!»و معنايش اين بود كه حاميان انتخاباتي خاتمي،بدليل حمايتي كه از او مي كنند،نبايد منتي يا خواسته اي و توقعي داشته باشند. اما بخصوص از وقتي خاتمي به نقش كاريزماتيك خود در دوم خرداد يقين يافت،از خيلي شعارهايش هم بي پاسخگويي به مردم دست كشيد!
در طول سالهاي زمامداري خاتمي،همين يك جمله «من وامدار كسي نيستم!» باعث شد خيليها نتوانند به تلافي حمايتهايي كه از نامزدي خاتمي كرده بودند،انتظاري از او داشته باشند و يا چيزي از او و دولتش مطالبه نمايند!در حاليكه براي اين دولت زندان كشيده بودند و شب و روز تلاشها كرده بودند! در مقطعي ديگر از اين جمله به حد افراط استفاده ميشد و حتي خواسته هاي معقول،قانوني و غيرشخصي هم از دولت خاتمي با استناد به همين جمله منكوب و سركوب ميشد.هرچند در عمل،خاتمي نتوانست وامدار كساني مثل اعضاي جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب نباشد و به رغم اشتباهات فراواني كه اين دو گروه كردند،خاتمي با اغماض از خطاهايشان گذشت و عملا" وامدارشان باقي ماند!اما حربه «من وامدار كسي نيستم» براي رد كردن دسته زيادي از انتظارات و توقعات مردمي،خيلي مفيد(!) واقع شد!
حالا البته خاتمي سال 87،داراي كاريزماي سال 76 نيست و طبق اصول سياست ورزي،لاجرم به حمايت احزاب و اشخاص و مردم نياز دارد.پس نميتواند بگويد «وامدار» كسي نمي شود.او بايد قولهايي به حاميانش و تعهداتي به مردم بدهد تا حمايشتان را جلب كند.والا شانه بالاانداختن ايشان در آن هشت سال نسبت به بسياري از خواسته ها و انتظاراتي كه از او و دولتش ميرفت،ديگر محلي براي تكرار ندارند.هر شخص يا حزبي كه به حمايت خاتمي در اين نبرد انتخاباتي شركت ميكند و احتمالا" هزينه ميدهد و آسيب مي بيند و زندان ميرود،بايد بداند كه تعدادي سهم از يك «شركت سهامي عام» خريده و مطمئن باشد اگر قرار است ضررش را بجان بخرد،به وقت پيروزي بايد سود سهم خويش را مطالبه كند.در دنياي مدرن،نمي توان از ميليونها نفر خواست «سهم» مشاركت در يك شركت سهامي عام را بخرند و اگر آن شركت زيان داد و شكست خورد،شكست همه باشد ولي چنانچه پيروز شد و شركت به سوددهي رسيد،يك نفر شانه بالا بيندازد و شركت را «سهامي خاص» اعلام كند و به هيچكس از «مجمع عمومي» پاسخگو نباشد.كاري كه بعد از دوم خرداد 76 صورت گرفت و صددرصد مخالف سياست ورزي جمعي و مدرن دنياي امروز است.
براي علاج اين نقيصه،ظاهرا" آقاي خاتمي چون ميداند در صورت پيروزي،باز نهايتا" يك تداركاتچي ناتوان و شرمسار باقي خواهد ماند،تلاش دارد بجاي آن كار،از حالا سطح توقعات و انتظارات از خود را محدود كند؛آن اندازه كه بعد از روي كار آمدنش،توقعاتي از او بكنند كه احتمالا" بتواند اجابتشان كند.اين هم مدلي از سياست ورزي است و قابل درك است،گرچه مورد قبول نيست.
خاتمي بطرز واضحي تلاش ميكند تا سقف انتظارات و توقعات از خود را كاهش دهد(والبته كار درستي هم ميكند؛ زيرا اختيارات و تواناييهاي مديريتي زيادي هم ندارد و به تجربه اين نقيصه را اثبات كرده است!) اما آنقدر در اين كار افراط ميكند كه عملا" اصلاح طلبي را به نوعي محافظه كاري تبديل كرده است! اين عقب نشيني آشكار او از اصلاح طلبي، پيام خوبي براي مردمي كه خواهان تغيير و اصلاح امور هستند،بدنبال ندارد و قطعا" شمار زيادي از هواداران بالقوه او را كاهش ميدهد.خاتمي با شيوه تبليغاتي «مي آيم / نمي آيم» عملا" فضايي ساخت تا بعد از كش و قوسهاي فراوان، همه بفهمند او «عليرغم ميل شخصي» نامزد خواهد شد. تو گويي خاتمي سال 87 هيچ انگيزه اي براي رقابت و پيروزي ندارد! نوع حرفهاي اخير خاتمي،كه اصلا" رقابتي و اميدآفرين نبودند،در پي القاي چيزي شبيه قضيه سركشيدن «جام زهر» توسط او بود!آنچنان كه جامعه باور كند خاتمي با «بي ميلي مطلق» وارد اين كارزار مي شود ولاجرم نبايد انتظاري از او داشته باشند جز اينكه نهايتا" وضع را به همان روزهاي قبل از آمدن احمدي نژاد برگرداند!
بديهي است كه اين اظهار بي ميلي ها و كاهش دادن توقعات مردم،كه تازه خاتمي همواره در «كف مطالبات» آنان حركت كرده، علت اصلي شكست احتمالي او در انتخابات آينده خواهد بود. زيرا با آن گامهاي لرزان، خاتمي هرگز آن عزمي را كه لازمه پيروزي در رقابتهاي انتخاباتي است در ميان هوادارانش ايجاد نكرده و اين مقدمه شكست تلخي در انتخابات خرداد 88 خواهد بود.شكستي كه از سال قبل در جريان انتخابات مجلس هشتم شروع شد و اي بسا با باختن خاتمي در انتخابات آينده تكميل شود و به قول دكتر سروش؛يك «مهر خاتمت» دايمي بر پروژه اصلاحات زده شود.
ترديد نكنيد كه پيروزي «برنامه»،«انگيزه» و«عزمي جزم» ميخواهد. خاتمي سال 87 از دوتاي آخري تهي است.اگر باور كنيم اولي را دارد!
براي دريافت فيدبرنر مطالب به روزشده اين وبلاگ اينجا كليك كنيد.
اين نوشته را حتما" بخوانيد:
«رأي معكوس!»؛«رأي لج!»
مطالب دیگر این وبلاگ اینجاست!
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 23 بهمن1387|16:10| با موضوع:
یادداشتهای سیاسی |