تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

«جمعّيتهاي خاموش»؛ خُرد اما منسجم!

يكي از نكاتي كه اغلب از نگاه سياسيون و نامزدهاي انتخاباتي پنهان ميماند، وجود جمعيتهاي خاموش است. در كشوري با طيف بندي جمعيتي متنوع مانند ايران،تعداد زيادي «واحد جمعيتي خاموش» زندگي مي كنند كه غالبا" «ديده» نمي شوند. اين جمعيتها غالبا" يا مورد بي توجهي سياسيتمداران قرار مي گيرند يا مورد تهمت و فشار و انزوا هستند و يا اينكه اساسا" به حساب نمي آيند! اما ....


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 30 بهمن1387|15:43| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«رأي معكوس!»؛«رأي لج!»

رفتار انتخاباتي مردم كشور ما،رفتاري پيچيده،خاص و گاهي غيرقابل پيش بيني است.يكي از اين رفتارهاي انتخاباتي مردم،دادن «راي نه!» يا انتخاب لجوجانه و معكوس(من اسمش را گذاشته ام «رأي لج!»)است كه به پيروزي شگفت انگيز يك رقيب منجر مي شود.

در سالهاي اخير،«نه»گفتن مردم در انتخابات و دادن «رأي معكوس» و اصطلاحا" «رأي لجبازانه به رقيب» ،به بخشي از «گفتمان عامّه مردم» تبديل شده است.مردم گاهي ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 29 بهمن1387|20:54| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

آخر خط...

                                         خودسوزي يك جانباز/ پارلمان نيوز

                               (اين عكس و خبر از  پارلمان نیوز منعكس شده است.)

امروز يك جانباز در مقابل مجلس شوراي اسلامي خود را به آتش كشيد. سوخت و با وضعيتي وخيم روانه بيمارستان شد.آيا زنده بماند آيا نماند! دلم گرفت.چه چيزي او را به اين بن بست كشانده؟چه آتشي بر زندگي امثال اوست كه چنين سوختني، علاج فروخواباندن آن است؟ ما را چه مي شود؟... از بيان شاملو كمك ميگيرم.اينها تصوير بيروني همان واقعيتهاي سياهي هستند كه زندگي ما را تلخ كرده.كه اگر بگوييم «زبان» را مي سوزانند و اگر نگوييم «مغز استخوان» را.اين عكس اما،حقيقتا" «دل» مرا سوزاند.شما را نميدانم؟


پي نوشت: بنابر آخرين آمارهای رسمی اعلام شده (در گوگل سرچ كنيد) تعداد کسانی که طی يک سال در كشور خودکشی موفق کرده اند، پنج درصد هزار نفر يا 3500 نفر بوده است.(اين فرد جزو اين آمار محاسبه نمي شود و خودكشي ناموفق به حساب مي آيد كه قطعا" رقمي بسيار بيشتر از موارد موفق دارد!)  مسوول کميته پيشگيری از خودکشی وزارت بهداشت معتقد است: « ۷۵ درصد از موارد خودکشی به خاطر مسائل فرهنگی و پيچيدگی های اجتماعی اعلام نمی شود». بنا بر اين به نظر می رسد تعداد اين افراد بيش از اينهاست و حدود 14000 نفر در سال خودكشي مي كنند.کارشناس اداره سلامت روان وزارت بهداشت هم گفته: « عمده ترين عامل شناخته شده در اين امر فقر، بيکاری، بحران ها و آسيب های اجتماعی و ناکارآمدی سيستم های حمايتی در سطح اجتماع است».

تكمله: ديشب(يكشنبه) كوثري نماينده تهران در مجلس هشتم به bbc فارسي گفت:«اين فرد جانباز نبوده!بلكه فردي معتاد و فاقد تعادل رواني بوده» اما انكار نكرد كه او يك «انسان» بوده كه به اين استيصال رسيده است.همينقدر كه «انسان بودنش»را انكار نكردند جاي شكر دارد!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 26 بهمن1387|14:45| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

امكان تازه اين وبلاگ

اشتراك «فرصت نوشتن» با فيدبرنر گوگل

 

اگر خواننده دائمي و پيگير اين وبلاگ هستيد با رفتن به اين آدرس (يا روي تصوير پايين،زير آمار وبلاگ،سمت چپ!روي آن كليك كنيد) ميتوانيد مطالب اين وبلاگ را با قالب سفید و خيلي سريعتر بخوانید. خواندن در قالب سفید در حقیقت یعنی شما مطالب وبلاگ را بدون استفاده از امکانات قالب و ظواهر پرحجم قالب بخوانید. برای همین طبیعی است که شما مطالب را سریعتر مي بينيد. این سریعتر خواندن گاهی با توجه به سرعت كم اینترنت من و شما تا چند لحظه هم طول نمی کشد و اين عاليست! به محض اينكه اين وبلاگ به روز شود و نوشته تازه اي روي وبلاگ بگذارم،شما از طریق فید خوان خود متوجه می شوید. لازم نیست شال و کلاه کنید و تا دم در وبلاگ بيايید و ببینید خبر تازه اي هست يا نیست!

فقط كافي است يك ايميل (GMAIL) در google داشته باشيد،ديگر از سرزدن وقت و بيوقت به اينجا براي اينكه ببينيد «فرصت نوشتن» به روز شده يا خير،معاف مي شويد.براي داشتن يك اكانت در GMAILبه اينجا برويد و خيلي ساده تر از ياهو ثبت نام كنيد. اگر هم مشترك جي ميل هستيد،همين حالااینجاكليك كنيد و مشتري(!) آنلاين «فرصت نوشتن» شويد!(بازارگرمي رو هال(!) كردين؟!)

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 24 بهمن1387|14:25| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

«گامهاي لرزان» خاتمي،

به «پيروزي» مي انجامد؟!

                            حمله افراطيون به خاتمي در 22 بهمن

(توضيح عكس: عكس بالا مربوط به حمله عده كمي به آقاي خاتمي در راهپيمايي ديروز ۲۲بهمن است كه با حمايت ساير مردم ختم به خير شد.برداشت از مهر و ياري نيوز)

12 سال قبل در جريان انتخابات دوم خرداد 76،آقاي خاتمي يك تكيه كلام انتخاباتي داشت و آن را بارها بكار ميبرد كه بعد از روي كار آمدن،خيلي برايش كارساز بود!آن جمله معروف انتخاباتي اين بود:«من وامدار كسي نيستم!»و معنايش اين بود كه حاميان انتخاباتي خاتمي،بدليل حمايتي كه از او مي كنند،نبايد منتي يا خواسته اي و توقعي داشته باشند. اما بخصوص از وقتي خاتمي به نقش كاريزماتيك خود در دوم خرداد يقين يافت،از خيلي شعارهايش هم بي پاسخگويي به مردم دست كشيد!

در طول سالهاي زمامداري خاتمي،همين يك جمله «من وامدار كسي نيستم!» باعث شد خيليها نتوانند به تلافي حمايتهايي كه از نامزدي خاتمي كرده بودند،انتظاري از او داشته باشند و يا چيزي از او و دولتش مطالبه نمايند!در حاليكه براي اين دولت زندان كشيده بودند و شب و روز تلاشها كرده بودند! در مقطعي ديگر از اين جمله به حد افراط استفاده ميشد و حتي خواسته هاي معقول،قانوني و غيرشخصي هم از دولت خاتمي با استناد به همين جمله منكوب و سركوب ميشد.هرچند در عمل،خاتمي نتوانست وامدار كساني مثل اعضاي جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب نباشد و به رغم اشتباهات فراواني كه اين دو گروه كردند،خاتمي با اغماض از خطاهايشان گذشت و عملا" وامدارشان باقي ماند!اما حربه «من وامدار كسي نيستم» براي رد كردن دسته زيادي از انتظارات و توقعات مردمي،خيلي مفيد(!) واقع شد!

حالا البته خاتمي سال 87،داراي كاريزماي سال 76 نيست و طبق اصول سياست ورزي،لاجرم به حمايت احزاب و اشخاص و مردم نياز دارد.پس نميتواند بگويد «وامدار» كسي نمي شود.او بايد قولهايي به حاميانش و تعهداتي به مردم بدهد تا حمايشتان را جلب كند.والا شانه بالاانداختن ايشان در آن هشت سال نسبت به بسياري از خواسته ها و انتظاراتي كه از او و دولتش ميرفت،ديگر محلي براي تكرار ندارند.هر شخص يا حزبي كه به حمايت خاتمي در اين نبرد انتخاباتي شركت ميكند و احتمالا" هزينه ميدهد و آسيب مي بيند و زندان ميرود،بايد بداند كه تعدادي سهم از يك «شركت سهامي عام» خريده و مطمئن باشد اگر قرار است ضررش را بجان بخرد،به وقت پيروزي بايد سود سهم خويش را مطالبه كند.در دنياي مدرن،نمي توان از ميليونها نفر خواست «سهم» مشاركت در يك شركت سهامي عام را بخرند و اگر آن شركت زيان داد  و شكست خورد،شكست همه باشد ولي چنانچه پيروز شد و شركت به سوددهي رسيد،يك نفر شانه بالا بيندازد و شركت را «سهامي خاص» اعلام كند و به هيچكس از «مجمع عمومي» پاسخگو نباشد.كاري كه بعد از دوم خرداد 76 صورت گرفت و صددرصد مخالف سياست ورزي جمعي و مدرن دنياي امروز است.

براي علاج اين نقيصه،ظاهرا" آقاي خاتمي چون ميداند در صورت پيروزي،باز نهايتا" يك تداركاتچي ناتوان و شرمسار باقي خواهد ماند،تلاش دارد بجاي آن كار،از حالا سطح توقعات و انتظارات از خود را محدود كند؛آن اندازه كه بعد از روي كار آمدنش،توقعاتي از او بكنند كه احتمالا" بتواند اجابتشان كند.اين هم مدلي از سياست ورزي است و قابل درك است،گرچه مورد قبول نيست.

خاتمي بطرز واضحي تلاش ميكند تا سقف انتظارات و توقعات از خود را كاهش دهد(والبته كار درستي هم ميكند؛ زيرا اختيارات و تواناييهاي مديريتي زيادي هم ندارد و به تجربه اين نقيصه را اثبات كرده است!) اما آنقدر در اين كار افراط ميكند كه عملا" اصلاح طلبي را به نوعي محافظه كاري تبديل كرده است! اين عقب نشيني آشكار او از اصلاح طلبي، پيام خوبي براي مردمي كه خواهان تغيير و اصلاح امور هستند،بدنبال ندارد و قطعا" شمار زيادي از هواداران بالقوه او را كاهش ميدهد.خاتمي با شيوه تبليغاتي «مي آيم / نمي آيم» عملا" فضايي ساخت تا بعد از كش و قوسهاي فراوان، همه بفهمند او «عليرغم ميل شخصي» نامزد خواهد شد. تو گويي خاتمي سال 87 هيچ انگيزه اي براي رقابت و پيروزي ندارد! نوع حرفهاي اخير خاتمي،كه اصلا" رقابتي و اميدآفرين نبودند،در پي القاي چيزي شبيه قضيه سركشيدن «جام زهر» توسط او بود!آنچنان كه جامعه باور كند خاتمي با «بي ميلي مطلق» وارد اين كارزار مي شود ولاجرم نبايد انتظاري از او داشته باشند جز اينكه نهايتا" وضع را به همان روزهاي قبل از آمدن احمدي نژاد برگرداند!

بديهي است كه اين اظهار بي ميلي ها و كاهش دادن توقعات مردم،كه تازه خاتمي همواره در «كف مطالبات» آنان حركت كرده، علت اصلي شكست احتمالي او در انتخابات آينده خواهد بود. زيرا با آن گامهاي لرزان، خاتمي هرگز آن عزمي را كه لازمه پيروزي در رقابتهاي انتخاباتي است در ميان هوادارانش ايجاد نكرده و اين مقدمه شكست تلخي در انتخابات خرداد 88 خواهد بود.شكستي كه از سال قبل در جريان انتخابات مجلس هشتم شروع شد و اي بسا با باختن خاتمي در انتخابات آينده تكميل شود و به قول دكتر سروش؛يك «مهر خاتمت» دايمي بر پروژه اصلاحات زده شود.

ترديد نكنيد كه پيروزي «برنامه»،«انگيزه» و«عزمي جزم» ميخواهد. خاتمي سال 87 از دوتاي آخري تهي است.اگر باور كنيم اولي را دارد!


                         براي دريافت فيدبرنر مطالب به روزشده اين وبلاگ اينجا كليك كنيد.

                                                    


                                                      اين نوشته را حتما" بخوانيد:

                              «رأي معكوس!»؛«رأي لج!»


                                     مطالب دیگر این وبلاگ اینجاست!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 23 بهمن1387|16:10| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

آيا او  «خاتمي ِ ديگري» است؟

                                      عكس از سايت جمهوريت

                             (عكس بالا از سايت خبري / تحليلي «جمهوريت» انتخاب شده است.)

 بالاخره ترديدهايش را به كناري گذاشت و وارد ميدان شد.سيدمحمد خاتمي بيستم بهمن ماه رسما" نامزد انتخابات رياست جمهوري دوره دهم شد. او ميخواهد اثبات كند كه «خاتمي ِ ديگري»است و قصد تكرار برخي اشتباهات دولت اصلاحات را ندارد.نشانه هاي اوليه ي اين «خاتمي ِديگر» از هم اكنون آشكار شده است. اما اين كافي نيست زيرا خود او بهتر از ديگران دريافته كه «خاتمي فعلي» راي نمي آورد و به «تغيير» نياز است.

لحن قاطع او در مراسم اعلام نامزديش،نشانه خجسته اي است از انگيزه بالاي او و جبران سستي گامهاي قبلي اش و آب سردي كه در هفته هاي قبل با گفتن «نامزدي ناگزير و به رغم ميل شخصي» بر خيل هوادارانش ريخته بود و باعث نگرانيهايي در ميان آنان  شده بود.

مهمترين وجه اعلام نامزدي خاتمي،كه روزهاي آينده بسيار بحثها را كليد خواهد زد،تغيير جهت خاتمي 87 از خاتمي 76 است كه چند نشانه اش بروز كرده.آنگونه كه ظاهرا" گفته«توسعه اقتصادي آري!توسعه سياسي نه!» آيا اين سخن خاتمي كه منبعد به «توسعه اقتصادي» همت خواهد كرد «نه توسعه سياسي!»صرفا" چراغ سبزي است كه به مقامات نشان داده تا او را تهديد تلقي نكنند؟و احيانا" در كارش ممانعت و مخالفت نكنند؟ آيا اين يك «تغيير تاكتيكي» است يا «استراتژيك»؟ بايد منتظر رويكردها و شعارهاي خاتمي در دوران فعاليتهاي انتخاباتي و بود؛كه واقعا" اقتصادي اند يا سياسي؟ «خاتمي منهاي رويكرد توسعه سياسي»، حاميانش را خشنود خواهد كرد يا نااميد؟ و آيا آنها را به ادامه حمايت از خاتمي ترغيب خواهد كرد يا نه؟ متقابلا" آيا «خاتمي با رويكرد توسعه اقتصادي» براي مردمي كه مشكل اصليشان اقتصاد و تورم و گراني و بيكاري است،مردي گره گشا و خواستني خواهد بود؟هرچند تاحدودي معلوم است كه اين تغيير بنيادي خاتمي و شيفت او از سياست به اقتصاد،خيلي از مناسبات ديگر را نيز تغيير خواهد داد.در حقيقت اين «خاتمي ِديگر» اعلام كرده ميخواهد بين مشكلات اقتصادي ميليونها شهروند ايراني و «توسعه سياسي»(كه لابد مشكل جمع كمتري به حساب مي آيد) اولي را انتخاب كند.درستي يا نادرستي اين تغيير رويكرد بزودي مورد بحثهاي همه گير قرار خواهد گرفت. خاتمي سال 76 اعتقاد داشت بخش زيادي از مشكلات اقتصادي ما،ناشي از مناسبات سياسي موجود است و راه علاج گرفتاريهاي اقتصادي و فقر و تبعيض، توسعه سياسي است.بايد ديد اين «خاتمي ِديگر» چگونه مي انديشد؟

اكنون آقاي خاتمي با دهها سئوال جدي روبروست كه تا 22خرداد آينده زمان دارد به آنها پاسخ دهد.سئوالهايي كه ذهن جامعه را درگير كرده و تا جوابي نگيرند،اعتماد مجددي به او ايجاد نخواهد شد.از ديروز ماراتن صد روزه ديگري براي خاتمي آغاز شده كه تا 22 خرداد88 ادامه خواهد داشت و در اين ماراتن،كار او بسيار دشوار خواهد بود. 

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 22 بهمن1387|10:48| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

سي سال پس از انقلاب 57؛

تكليف «اقتصاد اسلامي» چه شد؟

ديشب درباره سي سالگي انقلاب،مصاحبه اي داشتم با راديو فردا.متن زير خلاصه اي است از آن.

در كنار پيشرفتهاي كشور در اين سي ساله،كه اگر جانب انصاف را رعايت كنيم،پيشرفتهاي كمي نبوده اند،آنچه در آستانه سي سالگي انقلاب، كام مردم را تلخ كرده فشار وحشتناك اقتصادي،فقر و گراني و بيكاري است.اين فشارها چنان هستند كه دل و دماغي در ميان عموم براي سخن گفتن از پيشرفتها نمانده است.در زمينه راه و بهداشت و آموزش و سطح اشتغال زنان و سواد عمومي،كارنامه خوبي از انقلاب اسلامي برجاست.هرچند عده اي اعتقاد دارند اين پيشرفتها بطور طبيعي هم اتفاق مي افتاد زيرا جهان در مسير رشد بوده و هست.

انقلاب اسلامي همچنين سوداي برپايي «اقتصاد اسلامي» را در سر داشت ولي اكنون پس از گذشت سي سال، جمهوري اسلامي هنوز نتوانسته نسخه قابل قبول و شفابخشي براي بحرانهاي اقتصادي كشور ارائه كنند.قرار بود اقتصاد اسلامي مبتني بر برابري و عدالت،مبارزه با ربا و رانت و دستگيري از قشر مستضعف باشد اما نتيجه آن بعد از سي سال،يك فاجعه است.همين ديروز (خبرش در سايتهاي اينترنتي آمده) كارگران و كاركنان شهرداري ساوه درست در آستانه دهه فجر اخراج شده اند!خب، براي اينان و ميليونها ايراني ديگري كه شبيه اين بيكارشده ها،دارند زير خط فقر جان مي دهند و واقعا"محتاج نان شب هستند،چه دل و دماغي باقي ميماند تا به دستاوردهاي ديگر انقلاب با ديده مثبت نگاه كنند؟ بنابرآمار15ميليون فقير،9ميليون ايراني فاقد بيمه،چندين ميليون جوان بيكار!اين آمار براي يك جمعيت هفتادميليوني فاجعه بار است. آيا اقتصاد اسلامي به اين معنا بود كه كسي به «سردار ميليوني» تبديل شود و ميليونها نفر درآمدشان از سي هزارتومان در ماه هم كمتر باشد؟ كافي است منصف باشيم تا علت تلخي كام مردم را بفهميم.اگر واقعا" نتايج آن اقتصاد اسلامي،اين آمارهاست كه مسئولان جمهوري اسلامي اعلام مي كنند و عده اي هم مي گويند بسيار بيش از اينهاست،چرا به سراغ نسخه هاي علمي اقتصادي نمي رويم؟ سي سال براي فهميدن نارسايي هاي مدل اقتصادي انقلاب (كه خيلي از علما مي گويند في المثل در مبحث رباي بانكها،شرعي و اسلامي هم نيست!) كافي نيست؟

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 20 بهمن1387|17:33| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«رسايي» عليه «رسايي»! 

با اينكه پيله كردن به «عباي شكلاتي خاتمي» چندين وقته از مُد افتاده،پريروز شنيدم اين آقا كه خيلي هم لبخند بزرگوارانه ايبر لبان مباركش داره،آمده وسط ميدان و فرياد برآورده:«آآآآآآآآآآآآآي! كجاس صاحب اين عباي شوكولاتي!

حميدرضارسايي

رفتم گوگل و اسم «رسايي» رو سرچ كردم كه اصلا" ببينم اين طفلي كيه كه اينقدر خوابش سنگين بوده و دير رسيده،يهو يه مصاحبه ازش ديدم؛«باقلوا»! ديدم بابا اين كه خيلي مهرورزه و محاله اون حرفهاي تخريبي عليه خاتمي رو همين آدم دسته گل زده باشه! طفل معصوم روز جمعه (دوروز قبل از تخريب كردن خاتمي از تريبون مجلس!) يه حرفهايي درباره «لزوم تخريب نكردن نامزدها» گفته كه آدم ميخواد قربونش بره!بريد اينجا بخونيدش.حميدرضا رسايي نماينده اصولگراي مجلس روز جمعه به ايرنا گفته بود: «اگر گروههاي ما عقل سياسي داشته باشند، به سمت تخريب نمي روند چرا که عامه مردم مصاديق تخريب را تشخيص مي دهند و کسي نمي تواند به اسم انتقاد، تخريب را به مردم قالب کند.»

مي بينين صداقتشو! تازه ادامه داده:«شيوه تخريب از سوي هر فرد که عنوان شود، بازخورد آن منفي بوده و جواب معکوس خواهد داد.»

حالا چي شده كه يهو دو روز بعد از اين حرفهاي مهرآميز،صاف زده تو جاده تخريب و تخته گاز رونده،معلوم نيست! خودش كه ميدونه «بازخورد تخريب منفي بوده و جواب معكوس خواهد داد!» پس اين چه كاري بود برادر؟

ولي تخريب كردنش هم خداوكيلي «اِند» تخريبه!به يه فراز از نطق ايشون توجه كنين كه با كلمه «چشم»چه بازي ظريفي(!) كرده و خاتمي رو تخريب تر كرده:«آقاي خاتمي! من نیز‌ امیدوارم کاندیدا شوید و همه دوستانتان را به یاری بطلبید و خود را در برابر آزمون انتخاب مردم قرار دهید تا ببینید مردم کدام چشم را انتخاب می‌کنند‌، چشم پف کرده و سرخ شده شما را که به اقرار مسئول دفترتان برای تماشای فوتبال دو تیم خارجی تا نیمه شب بیدار مانده یا چشمان قرمز و خسته دولتی را که برای حل مشکلات مردم محروم در‌این استان و آن استان تا نیمه شب بیدار مانده؟»

شما هم مثل من دچار اشتباه نشيد ها! اين رسايي عليه اون رسايي حرف نزده ها! اين همونه،خودشه! يعني اصلا" دو تا حميدرضارسايي نداريم! يكيه! يعني توي عالم فقط همين يه دونه اس!كه اونم دُردونه اس! خودش اول روز جمعه 11 بهمن برعليه «عادت زشت تخريب» حرف زده و اقرار كرده:« اگر گروههاي ما عقل سياسي داشته باشند، به سمت تخريب نمي روند!» و بعد خودش پس فرداش (يكشنبه13بهمن) يهو تخريب بازي كرده!حالا شما ميگين اين آدم طبق گفته خودش «عقل سياسي» نداره؟!خب بگين!اون گفته «اگر گروههاي ما...» نگفته «اگرشخصيتهاي ما»!

براي شنيدن نطق ايشون،فايل صوتيش رو دانلود كردم اما خيلي زود از اينكه چند دقيقه اينترنتم رو براي اين سخنراني مشغول كرده بودم، پشيمون شدم و طلب مغفرت! كردم.اينترنت به اين لنگي و كم جوني،اين چي بود باهاش دانلود كردم! شما دانلود نكنيد، متنش رو از اينجا بخونيد، حيفه خرج اينترنت كه از جيب شما بره! از جيب شما بره انگاري از جيب ما رفته.والله! ما و شما نداريم كه!اما ما كه خرجمونو درآورديم.يعني ارزششو داشت.هم يه مطلب نوشتيم،هم اين لبخند زيبا رو از ايشون ديديم. تو رو خدا لبخندشو نيگا كنين!حرف ميزنه با آدم!

ضمنا" از طرف مردم هميشه در صحنه(!) در جواب مسابقه «انتخاب چشمها!» قاطعانه ميگم:« نه اون چشماي پف كرده و نه اون چشماي قرمز خستگي كشيده! اصلا" تا اين چشماي مهرورز شما هست،مردم بيجا مي كنند چشماي ديگه رو انتخاب كنن! شما فقط خودشو ناراحت نكن،همه چي درست ميشه!» توروخدا عكسشو نگاه كنين،چشاشو ببينين!آدم ميخواد همينجوري الكي الكي قربونش بره!!

                                     سایر مطالب این وبلاگ اینجاست!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 17 بهمن1387|21:19| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

بدسليقگي مطبوعاتي!

ديروز «يك عضوارشد بنياد باران» مثل يك «تعبير كننده» يا پيشگو! به روزنامه ها گفته بود:« از نظر ما سيد محمد خاتمى رسماً حضور خود را در عرصه انتخابات اعلام كرده است... از نظر ما صحبت هاى سيد محمد خاتمى در جمع مردم قم به معناى اعلام كانديداتورى ايشان است.»

وقتي جذابيت «جنجالهاي سياسي» جاي پرداختن به «مسائل اساسي تر» را مي گيرد و مطبوعات بجاي بررسي اصل مسائل، به حاشيه ها مشغول مي شوند،بدسليقگي رسانه اي روي ميدهد.اين روزها در حاليكه مهمترين تصميمات اقتصادي در كمال بي دقتي رسانه ها در مجلس دنبال ميشود و قانون «حذف يارانه ها» بي سروصدا در حال تصويب است،مطبوعات با هووجنجالي نالازم،بدنبال «مي آيم/نمي آيم» نامزدهاي انتخاباتي هستند.مطبوعات حتي جانب تعادل را رعايت نمي كنند و مثلا" يك روز در ميان به اين دو قضيه بپردازند.بلكه هر روز تيترهاي پاندولي مي آيم / ترجيح ميدهم نيايم / شايد او بيايد / ممكنه من بيايم!!/ بهتره من نيايم! و... را درشت نمايي مي كنند و از كنار بزرگترين اتفاقي كه بر واقعيت زندگي مردم سايه مي افكند،يعني حذف يارانه ها و چندين برابر شدن نرخها با بي توجهي مي گذرند.در حاليكه اگر بخشي (فقط بخشي) از توجه مطبوعات به مجلس و موضعگيري نمايندگان درباره اين لايحه باشد،شايد اين لايحه با دقت و احتياط بيشتري بررسي (واحتمالا" رد) شود.

آيا اين عضو ارشد نميداند كه «اعلام رسمي»يعني وقتي كه يك تصميم طي يك بيانيه اي روشن و واضح اعلام ميشود و نيازي به تعبير و تفسير نداشته باشد؟! اگر ميداند،پس اين چند خط خبري كه به مطبوعات داده چه چيزي جز حاشيه سازي است؟ اين قبيل خبرها بجز فرسوده كردن ذهن جامعه كاربرد ديگري هم دارند؟ اين فرسايش سياسي و بيراه بردن ذهن جامعه براي چيست؟

آيا با اين قبيل كارهاي تبليغاتي(!)، مطبوعاتي كه متاسفانه بدنبال همين جور حاشيه ها هستند و غالبا" از اصل بدور مي افتند،بهانه پيدا نكرده اند كه از مهمترين لايحه اي كه صد در صد زندگي مردم را تحت تاثير قرار خواهد داد و بسياري از اقشار فقير را خانه خراب ميكند،چشم بپوشند؟ آخر اين چه جور كار سياسي و تبليغاتي! است كه حتي «يك عضوارشد بنياد باران» يعني معاون آقاي خاتمي هم از تصميم ايشان بي خبر است و بايد مانند منجّمين سخن بگويد؟ و چرا مطبوعات را درگير اين حاشيه هاي بي نتيجه مي كنند تا از اصل مسائل غفلت كنند؟

هرچند به اعتقاد من،تقصير زيادي متوجه نامزدهاي انتخاباتي و شخصيتهاي سياسي نيست.تقصير اصلي متوجه مطبوعات ماست كه حتي اگر بظاهرسياسي باشند،باز رنگ مورد علاقه خيلي هايشان «زرد» است و به «حاشيه هاي زرد» سياست و حرفهاي درگوشي و پچ پچها بيشتر از متن آن توجه مي كنند!آنچه در اين ميانه قرباني مي شود،غالبا" اخباري است كه سايه بر اصل زندگي مردم مي اندازند و مغفول مي مانند.باري! واقعيت تلخ اين است كه مطبوعات (بخصوص روزنامه هاي) ما دچار بدسليقگي شده اند!

این یادداشت در سایت خبری گویا نیز به این نشانی منتشر شده است.

                     سایر مطالب وبلاگ در این آدرس

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 16 بهمن1387|14:42| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

ما در كجاي اين جهان ايستاده ايم؟

{ ناگهان پاهايش در چيز چسبنده اي فرو رفتند و بناچار ايستاد.آرام شروع كرده بود به قدم زدن روي مسيري سبز و صيقلي و پيچ در پيچ كه بلندايش ادامه داشت تا دل جنگل.همينطور آهسته و خرامان پيش ميرفت و به چيزهاي بيربطي مي انديشيد. وقتي پاهايش در آن چيز چسبنده گير كردند، سعي كرد خود را از آن چيز چسبنده رها كند.ولي هرچه بيشتر تقلا كرد،چسبندگي پاهايش به زمين قوي تر ميشد. ناگهان صداي نزديك شدن كسي را شنيد.سر بلند كرد و هيبت درشت عنكبوت را مقابل خود ديد!

از ترس چشمانش را بست و لرزيد.در تار عنكبوت گرفتار آمده بود. دانست تا لحظاتي ديگر،كله ي كوچولويش زير دندانهاي عنكبوت،«قروچي» صدا خواهد كرد و بدنش منهدم خواهد شد!به خود ناسزا گفت كه چرا از راه رفتن روي آن علف بلند و زندگي در آن بيشه زار لذتي نبرده و به چيزهايي فكر كرده كه «مسئله»ي او نبوده اند؟ و بناچاردل به تقدير تلخش سپرد.عنكبوت گامي مانده تا به مورچه برسد،با خود غرولند كرد كه امروز هم بايد «غذاي رژيمي» بخورد! و با بي ميلي به سمت صيد لاغرش خزيد...}

«گوگل ارث» را از قدرت ديد 15هزار برابر ميبرم عقب به 10هزاربرابر.مورچه و عنكبوت روي آن علف پيچ در پيچ و كل آن درخت و جنگل، مي شوند به اندازه يك نقطه! باز ميبرم عقبتر.جنگلهاي آمازون مي شوند به اندازه يك لكه.حالا نيمي از كره زمين در «گوگل ارث» ديده ميشود.باز عقبتر ميبرم و تمامي كره زمين را در مانيتور كوچك روبرويم مي گنجانم.

لكه هاي سبز روي كره را مي شناسم؛همان جنگلهايي هستند كه آن مورچه و عنكبوت در آنند. لكه هاي سياه و سرخ را هم مي توانم تشخيص دهم؛كه بقاياي آدمخواري ما انسانهاست!در ميان اين لكه هاي سياه و سرخ،ميليونها انسان را مي بينم كه براي ميلياردها انسان ديگر، تار و دام گسترده اند تا رژيم غذايي خود را از نان و آب به خون تغيير دهند!

اما آن لكه هاي آبي ،گمانم درياهايي هستند كه روزي سرخي خون و سياهي كردار ما را از سيماي اين كره خاكي خواهند شست تا پالوده و پاك شود!تازه اگر بخت يار باشيم والا لكه هاي آبي، سيلاب و سونامي هاي ويرانگري مي شوند كه تمامي كره را نابود خواهند كرد! ما روی کدام رنگ و در کجای این جهان ایستاده ایم؟

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 14 بهمن1387|20:24| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

چرا اينچنين برآشفت آقاي اردوغان؟!

يادداشت زیر با ويرايشي ديگر و با عنوان «قهر معنادار اردوغان/ از زاویه دیگر» در سايت خبري گويا نيز منتشر شده است.به اين نشاني.

                            آقاي اردوغان با آريل شارون!

آقاي اردوغان نخست وزير تركيه در اعتراض به تبعيض مجري اجلاس داووس در ندادن وقت مساوي به او، صحنه مناظره و حتي كشور سوئيس را ترك كرد! اعتراض او زماني بالا گرفت كه در حال مشاجره اي لفظي با رئيس جمهوري اسرائيل بود.صرفنظر از مطالبي كه او خطاب به شيمون پرز گفت(وخیلی ها موافق آن سخنان هستند و شخصا" هم درستشان میدانم)،اما چنان رفتار و واكنشي فقط براي اعتراض به ندادن چنددقيقه وقت براي ادامه سخنراني،زيادي جنجالي (وبه اصلطلاح تابلو!) بود. بر اساس خبر راديو فردا، ساعتي بعد از واقعه داووس، اردوغان با پرز «گفتگوي دوستانه تلفني» داشته اند و اردوغان اعلام كرده اعتراضش نه به پرز بلكه به مجري برنامه بوده كه وقت كافي به وي نداده است!

چيزي كه در همه اين سروصداها پنهان ماند ديدار بي سابقه نخست وزير تركيه با رئيس جمهوري ارمنستان بود كه براي اولين بار بعد از سالها از واقعه تاريخي كشتار ارامنه و تيرگي شديد روابط دو كشور در همين اجلاس داووس صورت گرفت.شك نكنيد اردوغان با نوعي عذرخواهي از مردم ارمنستان به اين ديدار رفته و بدرستي بناي احياي روابط با همسايه خود را دارد.اما در ميان بسياري از مردم تركيه،هرگونه عذرخواهي بابت كشتار ارامنه نوعي خيانت به آرمانهاي رهبران ترك محسوب مي شود و اگر جريانهاي تندروتر تركيه خبر اين ملاقات را بدانند،مطمئنا" اردوغان را بابت چنين خطايي نخواهند بخشيد.حال بايد ديد آيا اين سروصداها و قهر از داووس و اظهارات جنجالي آقاي اردوغان،واقعا" بابت چند دقيقه وقتي است كه خودش ميگويد مجري برنامه به او نداده است؟يا آنكه اين جنجالها براي پوشش دادن آن ديدار و جلوگيري از انتقادهاي احتمالي تركها به نخست وزيرشان بوده است؟

از طرف ديگر در داخل كشورمان،مقامات و رسانه هاي جمهوري اسلامي با هيجان زياد تلاش دارند تا آقاي اردوغان را به چهره اصلي ضدصهيونيستي دنيا تبديل كنند.ديروز هم جنبش حماس از اردوغان تقدير كرده است.اين تبليغات، آقاي اردوغان را به جايگاهي ميرساند كه ممكن است حتي بجاي مصر و سوريه و ايران ، در مذاكرات صلح خاورميانه بعنوان «مدافع اصلي مردم فلسطين»،بعنوان يكي از طرفهاي اصلي گفتگو و تعامل قدرتهاي جهاني قرار بگيرد.معلوم نيست در چنان موقعيتي آقاي اردوغان و تركيه واقعا" مدافع حقوق فلسطيني ها خواهند بود يا منافع خود را پيگيري خواهند كرد؟ و آيا اين جابجايي در نهايت  به سود ديپلماسي جمهوري اسلامي در فلسطين خواهد بود؟ سئوال اينجاست كه با توجه به روابط اين دو كشور،آيا دادن مدال «مبارزضدصهيونيستي» به اردوغان،اقدامي عجولانه نيست؟ وآيا ممكن نيست اردوغان با يك رفتار عجيب ديگر، مثل عذرخواهي ناگهاني از اسرائيل آب سردي روي افراد هيجان زده بريزد و بخصوص موجب سرخوردگي فلسطينيان شود.

واقعيت اين است كه تركيه با اسرائيل روابط ديپلماتيك بالايي دارد و يادمان هست سال قبل به دعوت همين آقاي اردوغان، شيمون پرز در پارلمان تركيه سخنراني كرد و مورد انتقاد بسياري از دولتها و ملتهاي اسلامي قرار گرفت. از طرفي اسرائيل به دلايل زيادي براي اروپا اهميت دارد و تل آويو متحد اصلي اروپاييان است و رفتار نخست وزير تركيه قطعا" انتقادهاي زيادي در اروپاييان برخواهد انگيخت. از سوي ديگر، تركيه هم براي عضويت در اتحاديه اروپا سالهاست پشت در مانده است.لذا مطمئنا" به زودي با فشار اتحاديه اروپايي،تركيه رفتار اخير خود را تصحيح خواهد كرد.

پس پشت جنجالي كه آقاي اردوغان براي چند دقيقه تبعيضي كه مجري برنامه داووس مرتكب شده،شايد بايد بدنبال علت ديگري بود.شايد آن علت،پوشاندن خبر ديدار با رئيس جمهوري ارمنستان باشد يا حداقل براي كم كردن تبعاتش در داخل!روي شايد تاكيد ميكنم.چون هيچ چيز مطلق نيست.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 12 بهمن1387|18:9| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

جيبِ هر ايراني!

خبر: رئيس‌جمهور ابراز اميداري كرد كه با كمك نمايندگان مجلس، قانون بودجه به نحوي شود كه در قالب يك دفترچه در جيب هر ايراني جاي بگيرد.

1-    اولا" كتاب قانون بودجه با همه ضخامتي كه داره، همين حالا هم در يك نوع خاصي(!) از جيبها جا مي شود!به جيب كوچولوي ما اقشار آسيب پذير نگاه نكنيد كه هميشه دنبال مدل «دفترچه اي» چيزا مي گرديم تا توش جا بشه.بعضي لباسها(!) هستند كه جيب داره از سينه تا زير زانو! يعني طرف براي اينكه چيزي از جيبش در بياره (كه البته معمولا" از اين جيبها چيزي درنميارن،فقط مي گيرن و توش ميذارن) بايد تا كمر خم بشه،آيا دستش به ته جيب برسه آيا نرسه! بنابراين نگران نباشيد همين حالا هم قانون بودجه توي جيب كساني كه بايد جا بشه،جا ميشه!

2-    در ثاني؛ اين پيشنهاد رئيس جمهوري كه «هر ايراني بايد يك دفترچه قانون بودجه بذاره جيبش...» هم جاي حرف داره ها.حساب كنيد يكي از ما «هر ايراني»ها مثلا" توي فشار جمعيت توي مترو داره جون ميده، توي فكرشم حساب صدتا قسط و اجاره خونه و حقوق عقب افتاده و بدبختيهاي ديگه رو داره ،اون وقت  دفترچه جيبي «قانون بودجه» از توي جيب كوچولوش زده بيرون!حالا فرض كنيد توي مترو و ميان اون فشار جمعيت،دفترچه رو از جيبش در بياره و بخواد بخونه. خداوكيلي تا برسه به مقصد، ميتونه حساب كنه «هفتصد هزار ميليارد تومان» چند تا صفر داره؟ تازه بتونه بشمره؛ خب كه چي بشه؟ فقط ممكنه از صفرهاي كمي كه حقوق خودش دارن،در مقابل اينهمه صفر قانون بودجه مملكت خجالت زده و شرمنده بشه.بعد هم تا برسه خونه،بنده خدا نه از فشار جمعيت مترو بلكه از غصّه دق كنه و تلف بشه!خب اين چه كاريه برادر من؟دفترچه ميخواي چاپ كني بدي دست مردم واسه چي؟

3-      سوما" اگه آقاي رئيس جمهوري ميخوان فكري براي «جيب» مردم بكنن،چرا ميخوان جيب «هر ايراني» رو با دفترچه و كاغذ و ارقام و اعداد پر كنن؟يعني چيز بهتري پيدا نميشه كه بذارين توي «جيب هر ايراني»؟

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 11 بهمن1387|17:42| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

ارتقاء نرم افزاري احمدي نژاد!

خبرگزاری «انتخاب»: احمدي نژاد:«من به زبان شوخی گفتم که از خدا خواسته ام اگر قرار است عمر بيشتری داشته باشم، به صورت ام پی تری (MP3) در اين ۴ سال خلاصه کند تا بتوانم بيشتر به مردم خدمت کنم.»

خدايا اگه خواستي دعاي ايشون رو مستجاب كني و عمر آقاي احمدي نژاد رو M.P.3 كني،لطفا" يه نسخه پشتيبان copy image هم از ايشون تهيه كن و بكش روي D.V.D واسه نسلهاي بعدي كه بتونن از خدمات ايشون بهره مند بشن و واسه خودشون يه احمدي نژاد داشته باشن. اصلا" فايلشو بذار روي اينترنت هركي خواست دانلودش كنه ببره بذاره جاي رئيس جمهور خودشون و حالشو ببرن! والله! ما كه بخيل نيستيم!

منتها دستورالعملupgrade   (يا ارتقاء) و به روز كردنشم واسه شون بنويس.چون آدم  به روز نشده يعني end وآخر دردسر!همين و الهي آمين!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 10 بهمن1387|11:49| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

اوباماي 2012

OBAMA 2012:  we change! Because we can not!

اوباما  (سال 2012):«خودمان تغيير كرديم! زيرا (فهميديم) ما نمي توانيم!»

 

پرزيدنت باراك اوباما (يا بقول خانم ستاره درخشش: برك اوباما) ديروز به شبكه العربيه گفت:«اگر ايران مشت گره كرده اش را باز كند،آمريكا دستي به سوي آن دراز خواهد كرد

اين سخن كه البته طبع شاعرانه اوباما را جلوه گر ميكند و سخني شاعرانه و چندپهلوست، با مواضع صريح انتخاباتي او همخواني چنداني ندارد؛آنجا كه بر «گفتگوي بدون پيش شرط با ايران» تاكيد ميكرد.اگر آمريكا بخواهد مشتي كه ايران گره كرده باز شود،قبل از آن بايد خيلي اتفاقها بيفتد.از نگاه مقامات جمهوري اسلامي،اين مشت بدلايلي بسوي آمريكا گره خورده و نشانه رفته كه كمابيش همگي ما آن دلايل را مي دانيم و تا آن دلايل برجا هستند،مشتي باز نخواهد شد.دلايلي مانند «رفتار استكباري و خوي سلطه جويي آمريكا»،«ممانعت آمريكا از اتمي شدن ايران»،«دخالت آمريكا در عراق و افغانستان» و غيره ،باعث مي شود ايران همچنان باز شدن مشت خود را به تغيير رفتارهاي اساسي مقامات كاخ سفيد محول كند.

بنابراين تغيير در رفتار ايران و آمريكا شبيه قضيه پيدايش مرغ يا تخم مرغ،كداميك اول بوده اند؟شده.هر دو طرف براي تغيير موضع،در انتظار تغيير رفتار طرف مقابل هستند. و اين دور باطل هرگز پايان و نتيجه اي ندارد.

اينگونه كه بنگريم خيلي معلوم نيست عاقبت مذاكره مستقيمي كه آقاي اوباما بدنبال آن است،چيزي شبيه مذاكرات فرساينده و بي نتيجه اتمي 5+1 با ايران نباشد.زيرا ايران نه ميل و نه قدرت عقب نشيني از اصولي كه بدان معتقد است و بارها بر آن پاي فشرده را ندارد. متقابلا" آمريكا هم نميتواند از مواضع مورد توافق آمريكا و 5+1 بگذرد و با شروط ايران مثل اتمي شدن موافقت كند. پس وقتي به مسائل پيشين بين دو كشور برگرديم،مي بينيم حكايت مرغ و تخم مرغ پابرجاست و فقط بايد به گزينه هايي كه اكنون و در برابر طرفين قرار دارند،انديشيد. به اين فكر كنيم كه اين گزينه ها كدامند؟

بهرحال گاهي فكر ميكنم اگر اوضاع به همين شكل ادامه يابد در پايان چهارسال رياست جمهوري،آقاي اوباما مجبور مي شود درباره قضيه ايران،شعار انتخاباتيش را از«تغيير ميدهيم! ما ميتوانيم!» تبديل كند به: «خودمان تغيير كرديم! زيرا (فهميديم) ما نمي توانيم!»

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 9 بهمن1387|12:30| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

مادر...

توي اين «فصل سرد»،فقط يه «خاطره ي گرم» ميتونه سرزنده و امیدوار نگهمون داره.و چي از خاطره ي «مادر» گرمتر؟ اين بخشيه از يه مطلب طولاني تر...

وقتی بالای سرش رسیدم،آروم خوابيده بود و با دستگاه تنفس ميكرد.با اين حال،آرامش چهره ش هیچ فرقی با اوقات دیگر نداشت جز اينکه لوله ای گوشه دهان و سرُمی به رگ دستش وصل كرده بودن.اون قدر آروم خوابیده بود که دوست داشتم بشينم و فقط ببينمش.دولا شدم و پیشونیش رو بوسیدم و انگشتاش رو گرفتم توي دستم.يه کمی وَرم داشتن.خانم دکتر گفت:« اين توّرم معمولا" از عوارض کُماست. مال سُدیم بالاي سرُمه.طبيعيه.»

اصلا" نفهميدم چي ميگه! ساعت از ده شب گذشته بود و یه راست خودمو از فرودگاه به بیمارستان رسونده بودم. با حساب خانم دكتر،حدود 60 ساعت ميشد که مادر به اغماء رفته بود. وقتي رسیدم، مانيتور بالاي سرش،ضربان قلبشو 50 تا نشون ميداد.دكتر گفت بايد حدود هشتاد و صد باشه اما چون توي كماست تعداد ضربانش پايينتره. دستا و پیشونیش رو بوسيدم.ولع داشتم براي بوسيدنشون.اشكم چكيد روي صورتش.روي خط كنار گونه اش.دستش يه كمي لرزيد.حس كردم حتي پشت پلکش هم يه کمی تکون خورد! يدفه ضربانش شدت گرفت و تا 95 رسید.حتم كردم همین حالاس که مادر بلند بشه و بشینه.اما ضربانش دوباره رفت پايين و روي همون 50 موند.دكتر گفت: «اين حالت طبيعيه

 چشمهای عسلی و زیباش نیمه باز بودن.مثه اينكه چشم براه بود. شايد چشم به راه بچه هاش؛كه مثل من هر كدوممون از گوشه اي و شهري مي اومديم.

مادرم جزو اون مادراي اصیلی بود که هيچوقت قدشون از قد بچه هاشون کوتاهتر نميشه،حتي اگه فشار روزگار، خیلی زود کمان بدن نازنینشون رو خمیده كرده باشه. از اون دسته مادرايی بود که صلابت و بزرگیشون،هميشگيه و هرگز ضعف پیری، چیزی از اُبهت و بزرگيشون كم نكرده.

همیشه دستش رو می دزدید و نمیذاشت اونو ببوسم. به اين حساسيت داشت.حتی این اواخر با همه سالخوردگی و ضعف بُنیه اش، چنان با تحکّم و قدرت دستشو می قاپید که حسرت بوسیدنش همیشه با من بود.می گفت:

« دوست ندارم دستبوس باشین.»

خم میشد و به جاش پیشانی ما رو می بوسید و میگفت:

«دست هیچ بنده خدايی رو نبوسید!دستبوس خود خدا باشين.»

خيلي بچه بودم كه بهش جواب دادم:

ـ« دست تو ، مثه دستاي خداست.»

خندید و لبی گزید و گفت:«استغفرالله».هيچوقت نذاشت دستاي خدا رو ببوسيم.

حتّی زمانی که بزرگ شدم و قد و هيكلم به ظاهر چند وجبی از مادر بلندتر شده بود، باز هم حس ميكردم از مادر كوتاهترم! و اون باید برای بوسیدن پیشانیم خم میشد. انگار بزرگی و هیمنه مادر چیزی فراتر از سانتی متر و قد و اندازه های طبیعی بشری بود.من هنوز باید برای بوسیدن دستاش،خودم رو به بالا می کشیدم تا شايد برای این بوسه،بلندتر و لایق تر بشم. هميشه باور دارم حتي اگه به بالاترين قله ها و موفقيتها برسيم حقارتمون پيش «مادر»، تمامی نداره...

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 8 بهمن1387|14:54| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

 اميد اوباما از کجا می آید؟

                  

 زن، گوش خود را نزديك آخرين سيم باقيمانده «چنگ» برده تا بلكه نواي ضعيف آن را بشنود.او ميخواهد موسيقي دلنشيني از چنگ خود بنوازد؛ در حاليكه تنها همين يك سيم از آن باقي مانده.چيزي كه باعث اين تلاش ستودني زن نوازنده مي شود،«اميد» است؛«بي پروايي اميد!»(برداشت من بود از تابلوي نقاشي بي پروايي اميد اثر هنرمند بريتانيايي جورج فردريک واتس در موزه کوچک «گيلدهال» در لندن)

سالها پيش باراك اوباماي بيست و چندساله در كليسا درباره اين تابلوي نقاشي چيزهايي شنيد و وقتي آن را ديد،از آن الهام گرفت و نگاهش به مقوله «اميد» متحول شد.او چنان علاقه اي به اين تابلو پيدا كرد كه نام آن را براي كتابي كه بعدها نوشت«بي پروايي اميد» و براي شعارهاي انتخاباتي خود براي سنا برگزيد.

اكنون اين تابلو كه هنرمند بريتانيايي آن را در 1885 كشيده،در موزه اي در انگلستان مورد توجه مردم قرار گرفته است.شايد بخاطر اينكه الهام بخش كسي است كه جهاني را به خود متوجه ساخته و بي پروا و اميدوارانه، سخت ترين و غيرممكن ترين كار را بنام خود ثبت كرده است.اوباما با «اميدي لجام گسيخته» وارد عرصه رقابتي شد كه جمعا" يك ميليارد دلار خرج برداشت و گرانترين انتخابات آمريكا لقب گرفت.اما در نهايت او توانست دست بر همان انجيلي بگذارد و اداى سوگند كند كه آبراهام لينكن رئيس جمهوري فقيد آمريكا در سال ۱۸۶۱ بر آن دست گذارده و مراسم تحليف خود را به جا آورده بود.

برناردكوشر وزيرخارجه فرانسه بدرستي گفته: اوباما «عصاي سحرآميز» ندارد تا يك شبه مشكلات جهان را حل كند.با اين حرف موافقم ولي معتقدم او در عوض يك اميد بي پروا و بي محابا در قلب خود دارد كه با آن قطعا" ميتوان دنياي بهتري ساخت.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 3 بهمن1387|12:12| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |