تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

این یک تحلیل است!

اگر ميرحسين بيايد... 

این٬ متن ویرایش شده ای است از مصاحبه دیشبم با رادیوفردا (مهرزاد پدرام) درباره این خبر:«خاتمی:یا من یا میرحسین نامزد می شویم!» اصل گزارش و مصاحبه را در این لینک ببینید و بشنوید.

اين روزها ترديدهاي سيدمحمدخاتمي براي نامزدي،بيش از گذشته شده است.اگر برآيند ترديدهاي او،ماندن در بدنه جامعه مدني و حمايت و فعاليت براي به صحنه آوردن مدير قدرتمندتري مثل ميرحسين موسوي باشد،او بهترين انتخاب را كرده است.اگرچه طرح نام ميرحسين،چالشهاي بسياري را برخواهد انگيخت.

میرحسین موسوی طی سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ پست نخست وزیری ایران در دولت آيت الله خامنه اي را بر عهده داشت، و ظاهرا" برخلاف نظر ايشان و با سفارش امام خميني در پست نخست وزيري باقي ماند.آن زمان خبرهاي زيادي از اختلافات عميق آيت الله خامنه اي با ميرحسين موسوي منتشر ميشد اما او با حمايت امام خميني توانست کشور را در جنگ با عراق و انزوای بین‌المللی حفظ کند. پس از درگذشت امام خمینی در سال ۱۳۶۸ قانون اساسي بازنگري شد و وقتي آقاي هاشمي رفسنجاني روي كار آمد،پست نخست وزیری از میان برداشته شد و كليه مسئوليتهاي اجرايي نخست وزير، به رئيس جمهوري محول شد.طبيعتا" میرحسین موسوی از عالم سياست كناره گيري كرد و رئیس فرهنگستان هنر شد و به معماري و هنر پناه برد تا از سياست دور بماند.در دوران بيست ساله رهبري آيت الله خامنه اي،ميرحسين موسوي براي انجام مسئوليتهاي جدي چنداني از سوي مقام رهبري انتخاب نشده و ظاهرا" چيزي از دامنه اختلافات ديدگاههاي اين دو كاسته نشده است.

ديروز وب‌سایت کلمه متعلق به طرفداران آقای موسوی در گزارشی نوشت که خاتمی و موسوي به این نتیجه رسیده‌اند که به‌طور قطع یکی از آنها نامزد ریاست جمهوری شود.این وب‌سایت از نتیجه جلسه مشترک این دو گزارش کرده، آنها توافق کرده‌اند که «با توجه به شرایط خطیر کنونی و نگرانی‌های ناشی از آینده انقلاب حضور در عرصه انتخابات ضروری است، از این رو یک از این دو قطعا در نامزد انتخابات خواهند شد و نفر دیگر در جامعه مدنی پشتیبان فعال کاندیدای منتخب خواهد بود.»

ترديدي نيست كه آمدن ميرحسين موسوي براي نظام و محافظه كاران هزينه زيادي خواهد داشت و اي بسا آنها در اين صورت حتي به آمدن دوباره خاتمي راضي تر باشند.جداي از منش سختگيرانه و مشي قاطعانه ميرحسين در مديريت كه حتما" براي نظام فعلي چالش برانگيز خواهد بود،اين امر يك چالش جّديتر هم دارد كه يك نمونه آن در سخنراني ديروز خاتمي در ايلام جلوه كرده است.مطرح شدن دوباره ميرحسين موسوي در پهنه سياسي جمهوري اسلامي،قبل از هرچيز،امكان مقايسه هاي بسياري بين رهبري آيت الله خامنه اي با رهبري امام خميني را به مردم خواهد داد كه (صرفنظر از درستی یا نادرستی چنان قیاسی)مي تواند چالشهاي تازه اي را در فضاي سياسي كشور عليه وضع موجود ايجاد كند يا دامن بزند.سخنان امروز آقاي خاتمي و تمجيدهاي او از دولت ميرحسين موسوي در ايلام اين ادعا را اثبات كرده است.

خاتمي در جمع مردم ايلام با اشاره به موفقيتهاي دولت ميرحسين موسوي بناچار به حمايتهاي امام خميني از نخست وزير محبوبش اشاره كرده و حداقل  دو رفتار سياسي امام خمينی را مورد ستايش قرار داده تا كنايه اي هم به اوضاع امروزه كشور زده باشد. آقاي خاتمي به برگزاری انتخابات در سخت ترين شرايط جنگي اشاره كرده و گفته: «امام خميني(ره) حتی زير بمباران نيز حاضر نشد انتخابات را برگزار نکند و يک بار که ميان وزارت کشور و شورای نگهبان اختلافی وجود داشت با اعزام نماينده مسأله را به نفع مردم حل کردند.»
خاتمی در ادامه گفته: «در دوران امام هيچگاه نظارت استصوابی نداشتيم و بعد از امام اين کار رويه شد. نظارت استصوابی يعنی اجرا و نه نظارت و بالاتر از آن با بعضی رفتار ها يعنی قيموميت

سيدمحمدخاتمي هشت سال رياست جمهوري بدون حمايت قاطع را تجربه كرد و در نهايت با تلخي دريافت كه بدون حمايت همه جانبه رهبري، دولتش در برابر چالشها و فشارهاي فزاينده،كاري از پيش نميبرد.دولت اصلاحات در سالهاي ششم و هفتم چنان مستاصل شد كه حتي «تداركاتچي نظام» هم به شمار نمي رفت.بنابراين خاتمي براي تكرار آن تجربه تلخ،چندان انگيزه اي ندارد.از طرفي ميرحسين موسوي هم بخش زيادي از موفقيتهايش در نخست وزيري را مديون حمايتهاي همه جانبه بنيانگذار انقلاب بود و در صورتي كه چنان حمايتهايي از سوي مقام رهبري از او نشود،(كه بعيد است بشود) ميرحسين موسوي هم نميتواند چيزي بهتر از مدل خاتمي ارائه كند.اگرچه سكانداري و قاطعيت او و نوع مديريتش، مستحكمتر از خاتمي است ولي نبايد نيروي طرف مقابل او را نيز دست كم گرفت.

با اين همه، حتي صرف مطرح شدن دوباره ميرحسين موسوي بعد از بيست سال،ممکن است بحثها و مسائلي را دامن بزند و شايد به نوعي موجب اظهارنظرها و ارزيابي هايي درباره  برخي روشهاي اداره كشور شود.مسائلي كه البته امكان دارد فضاي سياسي كشور را ملتهب و راديكال كند و اين شاید همان چيزي باشد كه محافظه كاران سنتی سالها از آن به عنوان «خطر سيد» نام مي بردند. 

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 24 دی1387|22:50| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«تعليق ِفرصت سوز خاتمی»

سياست « تعليق و صبر و انتظار»ي كه آقاي خاتمي ماههاست پيشه كرده،و اعلام نامزدي يا عدم نامزدي خود براي شركت در انتخابات آينده را در هاله اي از «شايدها و اگرها و ابهامها» گذاشته،با معذرت، سياستي «خودمحورانه» و كاري خودخوهانه است كه نه تنها سودي براي شخص آقاي خاتمي ندارد،بلكه ورژن تازه اي از «فرصت سوزي» و وقت كشي است و نهايتا" به زيان ملت خواهد بود!

سياست « تعليق و انتظار»،چهار گروه را در نوعي «بيم و اميد مخّرب» معلق گذاشته و به آنها آسيبهاي جدي مي زند كه شوربختانه سه گروه از اينها «خودي» هستند!

1-    گروه اول مردم حامي و طرفداران نامزدي خاتمي هستند كه درست يا غلط، او را به عنوان «منجي» مي خواهند. سياست «تعليق» وضعيتي را در ميان آنها ايجاد كرده كه نه تنها سازنده و مفيد نيست، بلكه ساير فرصتها را هم از بين ميبرد. «جذابيت تعليق!» را نمي توان انكار كرد ولي اين «تعليق» بيشتر به درد نوشتن فيلمنامه و ساختن فيلم ميخورد تا تماشاگران را تا انتهاي فيلم، مشتاق و تشنه نگهدارند.حال آنكه تماشاگران اين «دست دست كردنهاي خاتمي» قشرهاي مردم به ستوه آمده و خسته اي هستند كه بهرحال از وضعيت فعلي خود ناراضي هستند و هرچه زودتر تكليف خود را بدانند،در تعيين سرنوشت خود آگاهانه تر و با فرصت و تامل بيشتري عمل خواهند كرد.اين بلاتكليفي همچنين امكان تبليغات شفاهي و سينه به سينه را از جامعه ي دوستداران خاتمي سلب ميكند و امكان برنامه ريزيهاي تبليغاتي را هم از گروههاي حامي او (مانند دانشجويان يا كارگران) ميگيرد.اين پذيرفتني نيست كه آقاي خاتمي، مردم طرفدار خود را تا ماههاي آخر در بلاتكليفي بگذارند و ناگهان آنها را در وضعيتي رها كنند تا براي چهارسال ديگر هم،به ناچار و از سر كمبود وقت در آخرين روزها دست به انتخابي عجولانه و شتابزده بزنند.واقعيت اين است كه مردمي كه ما در ميانشان زندگي مي كنيم ديگر از فال و استخاره و امروز مي آيم و فردا نمي آيم، خسته و كلافه و دلزده شده اند. 

2-    «مسئله آمدن يا نيامدن خاتمي» از طرفي باعث ترديدهاي جدي در «نامزدهاي بالقوه اصلاح طلب» شده و امكان حضور آنها را از بين برده است.بسياري از افراد بالقوه در گروههاي سياسي هستند كه شايد اگر با شحص آقاي خاتمي تعارف نداشتند و يا هراسي از تخريبهاي طرفداران «افراطي» او مانند مشاركت و مجاهدين نداشتند،در مدت باقيمانده تا انتخابات،اي بسا با حضور خود تركيب تازه و شكل بهتري به وضعيت سياسي كشور مي بخشيدند.اين اشخاص كه در ميانشان كساني همچون «ميرحسين موسوي» و «محمدرضا عارف» و «عبدالله نوري» و «حسن روحاني» و حتي «مصطفي معين» هم قابل جايگيري هستند،شايد شانسهاي بالقوه اي داشته باشند.اما يقينا" تا يكسره شدن مسئله نامزدي يا عدم نامزدي آقاي خاتمي،نظر صريح خود را اعلام نمي كنند و وارد عرصه نمي شوند و با از دست رفتن زمان مناسب براي تبليغات و رايزينهاي جمعي، مطمئنا" اين نامزدهاي بالقوه هرگز بالفعل نخواهند شد!

3-    گروه سوم «نامزدهاي بالفعل اصلاح طلب» هستند كه سياست «صبر و تعليق و انتظار خاتمي» آسيبهاي زيادي به آنها رسانده و ميرساند.شاخص ترين آنها «مهدي كروبي» است. او مدتي با اين سياست و وقت كشيهاي آقاي خاتمي همراهي كرد ولي وقتي ديد مصلحتهاي مهمتري در اين مدت در حال قرباني شدن است،عطاي «ائتلاف» را به لقايش بخشيد و يك تنه وارد كارزار انتخابات شد. درست از زماني كه آقاي كروبي نامزدي خود را اعلام كرد از سوي گروههايي كه اصلاحات را ثروت موروثي خود مي پندارند(مشاركت و مجاهدين) ،مورد سرزنش و انتقاد و طعن و كنايه قرار گرفت و به ايجاد انشقاق در جنبش(!) اصلاحات متهم شد.حال آنكه اگر «واقع بينانه» به صحنه انتخابات پيش رو  بنگريم،در جبهه اي كه مقابل اصولگرايان قرار دارد(و من آن را محدود به اصلاح طلبان نميدانم)،از ميان اشخاص موجود و بالفعل،«مهدي كروبي» به چند دليل گزينه موفقتري از خاتمي،ميرحسين موسوي و عبدالله نوري خواهد بود.ترديد نكنيد كه او مي تواند با توفيق و سلامت بيشتري نسبت به اين اشخاص از كمندهاي حساس انتخاباتي (مثل تاييدصلاحيت و تخريبهاي انتخاباتي) بگذرد و امكان موفقيت او «بعد از روي كار آمدنش»،به مراتب بيش از آنها خواهد بود.هرچند كه ممكن است كروبي «گزينه فوق العاده»اي بنظر نيايد و برخي از مواضع و رفتارهاي سياسي او به مذاق من و شما خوش نيايد؛ ولي او احتمالا" يكي از معدود كساني است كه در سامانه سياسي ايران امروز،مي تواند كارهايي بكند و حقوق مردم را تا حدودي استيفا كند.كروبي در بدنه حاكميت داراي پايگاهي است كه قابل كتمان نيست و منش سياسي او كه به «مديريت ريش سفيدي» شهر ت يافته،كاملا" با «واقعيت حاكميت» جمهوري اسلامي سازگاري دارد و نتيجه بخش خواهد بود.(اين نگاه صرفا" تحليلي را به مثابه حمايت از نامزدي كروبي يا مخالفت با نامزدي خاتمي و نوري و ديگران تلقي نكنيد.)

4-    تنها يك گروه از اين چهار گروهي كه از سياست «تعليق و بيم و اميد خاتمي» متضّرر شده اند به جبهه مخالفان اصلاح طلبي تعلق دارد.به عبارت بهتر اين سياست صبر و انتظار،«سه گروه از خوديها» را قلع و قمع كرده و فقط به «يك گروه از مخالفان» آن هم «تاحدودي» آسيب مي رساند.اينجا و آنجا گفته شده خاتمي براي مصون ماندن از تخريب توسط مخالفان اصلاحات،اعلام نامزدي خود را به تاخير مي اندازد.حال آنكه سياست «تعليق و صبر و انتظار خاتمي» نتوانسته جلوي تخريبهايي را بگيرد كه در اين چند هفته و بخصوص با راه افتادن بحث «شاه سلطان حسين» شروع شده و قطعا" ادامه خواهند يافت.پس اين سياست نه تنها به اين مهمترين هدف خود (جلوگيري از تخريب خاتمي) نرسيده،بلكه به سه گروه اصلي(مردم طرفدار خاتمي،نامزدهاي بالقوه و نامزدهاي بالفعل اصلاح طلب) هم آسيبهاي جدي رسانده است.

بنابراين دلايل، سياست «تعليق و صبر و انتظار» سياستي «خودمحور»،«متكي به شخص»(در حاليكه دولتداري كاري است جمعي و نه فردي) و «غيرموثر» و «انتظاري غيرسازنده» است كه هرگز به موفقيت آقاي خاتمي و به ساير حركتهاي مفيد بحال مردم كمكي نخواهد كرد.

ضروريترين كار،يكسره كردن اين تعليق خسته كننده توسط خود آقاي خاتمي است.و چاره ي كار، گفتن يكي از اين دو كلمه است:«مي آيم» يا «نمي آيم».زمان را بيشتر از اين از دست ندهيد و به اين «تعليق فرصت سوز» خاتمه دهيد.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 16 دی1387|0:51| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

خاتمي «فعلي» راي نمي آورد!

اگر خواسته مردم از رئيس جمهوري مطلوبشان،«تغيير» باشد، مطمئنا" سيدمحمد خاتمي آن كسي نيست كه در انتخابات آينده پيروز مي شود.خاتمي حتي اگر حالا به اين نتيجه رسيده باشد كه «ساختارشكني» و «تغييرات» راه چاره نجات كشور از بحرانهاي فعلي است، نزد مردم به عنوان يك اصلاح طلب محافظه كار شهرت يافته كه بُرش و توان ايجاد تغييرات مورد نياز جامعه را ندارد. مردمي كه به تغيير مي انديشند،به فعالاني نياز دارند كه اعتماد بنفس و شجاعتي بيش از اين داشته باشند و بلد باشند روشهاي به روز و تازه اي براي عبور از پيچ و خمهاي انتخاباتي جناح حاكم ابداع كنند و بكار گيرند.با اين حال، استراتژي انتخاباتي حاميان حزبي آقاي خاتمي تا امروز، دقيقا" مشابه رفتارشان در جريان انتخابات مجلس هشتم است و قطعا" به نتيجه اي بهتر از مجلس هشتم هم دست نخواهند يافت.آنها هنوز به اين درك نرسيده اند كه رفتار و گفتار انتخاباتي شان،مشكل دارد و ديگر با «افشاي دخالتهاي دولت در انتخابات» و «مظلوم نمايي» و «شعارهاي بلند و زيبا» نمي شود جلو رفت.پس كافي است خواسته واقعي مردم؛ «ايجاد تغييرات»باشد تا از حالا سيدمحمد خاتمي را از فهرست احتمالات فرد پيروز در انتخابات سال آينده خط بزنيم.دست كم اين«خاتمي فعلي» راي نخواهد آورد. قبل از هر چيز،خود او و حاميان حزبيش بايد در روشهاي سياسي شان تغيير ايجاد كنند و آنگاه منشاء تغييرات باشند.كار بزرگي كه در اين چندماه باقیمانده بعيد است.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 10 دی1387|1:28| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

عُمرا"!

افراد زيادي براي انتخابات رياست جمهوري آينده بر سر زبانها نيستند.از ميان ده هزار نفري كه مانند دوره قبل براي رئيس جمهور شدن ثبت نام مي كنند و همان اول رد صلاحيت مي شوند،چند نفري باقي مي مانند كه با توجه به شناختي كه از آنها دارم، احتمال آمدن يا نيامدنشان را بررسي كرده ام.پشت لحن شوخي اين نوشته،دنبال رگه هايي از واقعيت هم باشيد!

حسن روحاني:از نامزد شدن انصراف داده خواهد شد!

قاسم شعله سعدي:نيامده ردصلاحيت خواهد شد!

محدباقر قاليباف: با مشورت با بزرگان از رقابت كناره گيري خواهد كرد.

مصطفي پورمحمدي:براي اجماع اصولگرايان(!)،عاقبت به احمدي نژاد خواهد پيوست.

ميرحسين موسوي: عُمرا" نمي آيد!

سيدمحمد خاتمي: عُمرا" اجازه ورود نخواهد گرفت!

محمدرضا عارف:عُمرا" كسي دعوتش نخواهد كرد!

مهدي كروبي: اين مرتبه بيدار مي ماند اما عُمرا" راي كافي را نمي گيرد!

محمود احمدي نژاد:از حالا در فكر مقدمات تمديد دوره بعدي رياست جمهوريش است تا عُمرا" رئيس جمهوري اسلامي ايران باشد!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 9 دی1387|1:0| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

كانون كم اثر حقوق بشر پلمپ شد!

ديروز دفتر «كانون مدافعان حقوق بشر» در تهران پلمپ شد و ظاهرا" كار دفاع از حقوق بشر در ايران تعطيل شد! با احترام و البته انتقاد به كساني مثل خانم شيرين عبادي و همفكرانشان كه در قالب اين دفتر كار مي كردند،ميخواهم با تلخي اعلام كنم ما در ايران، مدافعان «حقيقي» حقوق بشر نـــداريم!(با اغماض ميگويم خيلي كم داريم!)

براي آنكه بدانيد دليل اين ادعا چيست كه در ايران فعالان حقيقي حقوق بشري نداريم و يا كم داريم، دو نمونه خبري را مرور كنيم كه جزو اخبار «بي اهميت!» ديروز هستند.

خبر اول: ديروز رئيس تاكسيراني تهران اعلام كرده 17 هزار تاكسي گازسوز در تهران تردد مي كنند كه بدليل نداشتن آزمايش دوره اي،هر لحظه ممكن است منفجر شوند و جان هزاران مسافر تهراني را به خطر انداخته اند! مدیر عامل سازمان تاکسیرانی تهران گفته:« هنوز متولی آزمایش 17 هزار تاکسی ( سی. ان . جی ) سوز مشخص نیست، و به نظر می رسد مسئولین، در انتظار یک انفجار و تلفات جانی و مالی هستند تا بخود بیایند و متولی آزمایش این نوع تاکسیها را مشخص کنند.»

اگر «تمامي» انسانها داراي حقوق مساوي براي حيات هستند(كه هستند) چرا هركجا كه پاي حقوق آحاد افراد جامعه و «شهروندان عادي» در ميان است،اين كانون و اين حلقه فعالان حقوق بشري غايبند؟ در صورتي كه صداقت عمل اين فعالان زماني اثبات مي شود،كه در دفاع از حقوق انساني همگان، در هركجا كه نقض و تهديد شود،دفاع كنند و فعالانه حضور داشته باشند.

شما كداميك از اين فعالان مشهور حقوق بشري را سراغ داريد كه نسبت به اين قبيل اخبار،كه حقوق هزاران شهروند «عادي» را تهديد ميكند،واكنش نشان دهد؟ آيا جان اين هزاران شهروند عادي،ارزش دفاع از سوي فعالان حقوق بشري را ندارد؟ آيا اين كانون براي يكبار هم از مسئولان حمل و نقل شهري درباره اين خطر اجتماعي سئوال كرده؟آيا يكبار هم پاي حقوق هزاران مسافر تهراني را به رسانه ها و خبرهاي حقوق بشري كشانده اند؟

خبر دوم: پليس ايران مى گويد كه در تصادفات آخر هفته گذشته در جاده هاى ايران ۴۰ نفر جان خود را از دست دادند.خبرگزارى فارس به نقل از حسين عليشاهى، رييس كنترل مركز ترافيك پليس راه ايران، نوشته كه تنها در روزهاى جمعه و شنبه ۸۰ تصادف در جاده هاى ايران رخ داده كه ۱۹ كشته و ۱۱۹ نفر مجروح برجاى گذاشته است.وى همچنين گفت كه در سه روز تعطيلات آخر هفته در ايران، ۲۹۷ نفر نيز مجروح شده اند. براساس گزارشها، جاده هاى ايران در هر ۲۴ دقيقه يك قربانى مى گيرد و از اين جهت، سازمان بهداشت جهانى،جاده هاى ايران را مرگبارترين جاده ها در جهان (با سي هزار كشته ساليانه) مى داند. 

حال بايد بپرسيم، چندبار «كانون مدافعان حقوق بشر» براي امنيت جاده هاي كشور بيانيه و اعلاميه صادر كرده؟ و كداميك از فعالان مشهور حقوق بشري از اين مصيبت بزرگ؛ انتقاد كرده و براي ايمن كردن جاده ها از مسئولان مربوطه، راهكار مطالبه كرده اند؟آنها چندبار موي دماغ مسئولان راه كشور شده اند تا فكري اساسي براي اين قتل عام كنند؟

واقعيت تلخ اين است كه «دفاع از حقوق بشر» در ايران، اسم مستعار و بديلي براي «فعاليت نرم سياسي» شده و سمت و سوي فعاليتهاي مشهور به حقوق بشري در ايران،سياسي (آن هم از نوع خاص)است تا اجتماعي. اين دوستان بدنبال «اثربخشي سياسي خاصي» هستند(كه درباره خوب و بد آن قضاوتي ندارم)،لذا نياز دارند اخبارشان در رسانه هاي خارجي انعكاس داشته باشد،و تبعا" بيشتر در حوزه هايي فعاليت مي كنند كه از نگاه رسانه ها «ارزش خبري» دارند! اما جاي تاسف اينجاست كه از ديد اين فعالان گرامي حقوق بشري،جان سي هزار ايراني كه در جاده ها مي ميرند «ارزش خبري» لازمه براي انعكاس در رسانه ها را ندارد!

اين «بي توجهي به مردم»، نتيجه اي جز «بي توجهي مردم» به اين فعالان نداشته و همين است كه مي بينيم با بسته شدن دفتر اين كانون، آب از آب تكان نخورده و حتي خيلي از ساكنين خيابان يوسف آباد هم متوجه نشده اند كه چنان دفتري در همسايگي شان بوده و حالا بسته شده است!

شك نكنيد اگر كانون مدافعان حقوق بشر،حوزه فعاليتش را در عرصه هاي اجتماعي و دفاع از حقوق آحاد جامعه گسترش ميداد،هيچ قدرتي نمي توانست به اين راحتي دفتر آن را مثل يك مغازه «پلمپ» كند. اين سئوال مدتهاست ذهن مرا اذيت ميكند كه چرا بعد از سالها،تعداد فعالان اين حلقه مدافعان حقوق بشر در ايران،از اين تعداد اندك و كم اثر بيشتر نشده؟ كدام تفكري بر اين جمع اندك حاكم است كه دفاع از حقوق بشر را به «دكاني كم مشتري و بي رونق» تبديل كرده كه با چند مامور كلانتري يوسف آباد مي توان در آن را بست و پلمپ كرد؟ مشكل فعاليتهاي اين جمع اندك كجاست كه شش سال بعد از دريافت جايزه نوبل،هنوز هم كانون تعداد همفكران ايشان،به همان تعداد اندك و كم اثري است كه بود؟چرا خانم شيرين عبادي مسئله دفاع از حقوق بشر را به يك مسئله انساني و حركت همگاني (چنانكه واقعا" هست) تبديل نكردند و با زدودن اين تفكر غلط كه حقوق بشر را يك فعاليت سياسي تلقي ميكند،خدمتي به بشريت نكردند؟ چرا ايشان از فرصت تاريخي جايزه نوبل خود، چنين بهره اي را نصيب جامعه ما نكردند تا دفاع از حقوق انسانها به امري مقدس، ضروري و همه گير تبديل شود؟ چرا حقوق بشر را از قالب كليشه اي يك «اداي روشنفكرانه» بيرون نياوردند و چرا از پتانسيل مذهبي و ايماني جامعه بهره نبردند و مراجع ديني را براي دفاع از كرامت و حقوق انسانها توجيه نكردند تا دفاع از حقوق بشر، به يك حركت و نهضت اجتماعي و فراگير تبديل شود؟ خانم عبادي در آن مقطع، امكان تاريخي چنين كار بزرگي را داشتند اما به همان حلقه دوستان خود و همين كانون كم تعداد بسنده كردند و متاسفانه در اندازه هاي يك برنده جايزه صلح نوبل،منشاء اثر و تغيير نبودند! و اين براي ما كه به «فرصت سوزي» شهره ايم،بهانه ديگري است براي اندوه و غبطه بر آنچه «مي توانستيم بشويم» اما نشديم!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 2 دی1387|23:25| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |