تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

اي دبستاني ترين احساس من!

اين شعر زيبا از طريق ايميل يك دوست بدستم رسيد.خيلي خيلي متاسفم كه نام شاعرش را نميدانم.در اين شنبه سرد يلدايي،اين شعر تقديم تو و همه كساني كه هنوز احساسات دبستاني را در دل خود زنده نگه داشته اند.

اولین روز دبستان بازگرد
 
کودکی ها! شاد و خندان باز گرد
 
باز گرد ای خاطرات کودکی
 
بر سوار اسب های چوبکی
 
خاطرات کودکی زیباترند
 
یادگاران کهن مانا ترند
 
درسهای سال اول ساده بود
 
آب را بابا به سارا داده بود
 
درس پند آموز روباه و خروس
 
روبه مکار و دزد و چاپلوس
 
روز مهمانی کوکب خانم است
 
سفره پر از بوی نان گندم است 
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید 
تا درون نیمکت جا می شدیم
 
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
 
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
 
یک تراش سرخ لاکی داشتیم 
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
 
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود 
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید 
همکلاسیهای درد و رنج و کار 

بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد 
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم 
یاد آن آموزگار ساده پوش 

یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 30 آذر1387|13:45| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

كفش پرانی!

كفش پراني خبرنگار عراقي "منتظر الزيدي" بسوي رئيس جمهوري آمريكا، متاسفانه در بخشهايي از دنياي عرب به «نماد مبارزه با استكبار» شهرت يافته است! در حاليكه جهانيان،به اعراب كفش پران خلاصه نمي شوند و داوري دنياي متمدن از اين عمل غيرحرفه اي و زشت خبرنگار عراقي،نهايتا" به سود مردم عراق و به نفع اعراب نخواهد بود.از نگاه مردم دنياي غرب،مردم كشورهايي مثل استراليا و فرانسه و انگليس و آمريكا و نظاير اينها، كفش پراني "الزيدي" بسوي جرج بوش، تاكيدي است بر فاصله فرهنگي عراقيها و اعراب با ملل متمدن جهان.از نگاه آنها كه به ماجرا بنگريم، ملتي كه بعد از سالها رنج و عذاب از چنگال حكومت جبار و ستمگر صدام حسين نجات يافته،بعد از 4 سال بمبگذاري و كشتار داخلي،اكنون با كفش پراني يكي از نمايندگان افكار عموميش در يك جلسه مطبوعاتي، سطح فرهنگي خود را به نمايش گذاشته است.ملل جهان،وقتي تظاهرات اعراب كشورهاي ديگر در حمايت از اين اقدام عجيب خبرنگار عراقي را بر صفحه تلويزيونهاي خود مي بينند،ممكن است درباره ساير مسائل اعراب، منجمله «لزوم خروج نيروهاي نظامي چندمليتي از عراق» هم،دچار خطاي داوري شوند و صرف اين عمل "الزيدي" را براي داوري خود درباره ساير مسائل اعراب كافي بدانند.

بر اساس اعلام دفتر نخست وزيري عراق، اين خبرنگار عراقي ديروز از "نوري المالكي" نخست وزير عراق بخاطر سرافكنده كردن او نزد جهانيان پوزش خواسته و به قبح عملش اقرار كرده است.آنچه روشنفكران و اهالي رسانه ها بايد بدان بپردازند(و ظاهرا" با هوشياري اين كار را شروع كرده اند) جداكردن وظيفه رسانه اي از اقدام غيرخبري و احساسي خبرنگار عراقي است و تاكيد بر اين مهم كه اقدام "الزيدي" نه يك عمل انقلابي فايده بخش بلكه يك كار غيرحرفه اي و دور از شئون خبرنگاري بوده است كه فقط باعث بدبيني ملتهاي جهان به اعراب و ملت عراق خواهد شد.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 29 آذر1387|12:18| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

منافع ملي ما چه مي شود؟

نشست بررسی مسائل افغانستان در «غیاب ایران» ، روز یکشنبه از جمله با حضورایالات متحده، روسیه ، چین، و سایر همسایگان افغانستان، در پاریس، برگزار شد. برنارد کوشنر وزیر خارجه فرانسه بعد از اين نشست جهاني، در جمع خبرنگاران گفت:«جلسه بدون شرکت ایران هم به کار خود ادامه داد» .کوشنر گفت: «کار آسانی نبود که جلسه امروز را با شرکت همه همسایگان افغانستان برگزار کنیم. بجز یک نفر که دیروز گفته بود در این جلسه با ما نخواهد بود؛ وزیر ایرانی.» وزیر خارجه فرانسه افزود: «از بخت بد وی، باید بگویم ما در غیبت وزیر خارجه ایران جلسه را پیش بردیم.» روز سه شنبه محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی در اهواز در واکنش به سخنان نیکلا سرکوزی، همتاي فرانسوي خود گفت:«در ایران هیچکس تقاضای مذاکره و دست دادن با شما نکرده و نخواهد کرد که شما شرط مي گذارید.»احمدی نژاد افزود:«هرکس می خواهد با ایران مذاکره کند باید بداند که جمهوری اسلامی هرگز اسرائیل را به رسمیت نخواهد شناخت و ایران با کسانی مذاکره می کند که خواهان محو به گفته او «رژیم صهیونیستی، تجاوز و جنایت و اساس اندیشه صهیونیستی از جهان» باشند.» نیکلا سرکوزی، اخیرا گفته بود:«به هیچ وجه حاضر نیست با محمود احمدی نژاد که خواهان محو اسرايیل از صفحه روزگار شده است، دست بدهد و بر سر يک میز بنشنید بنا بر گزارش ها، شرکت کنندگان نشست يكروزه بررسي مسائل افغانستان در بیانیه ای که در پایان نشست انتشار دادند، اعلام کردند که در مورد پیکار با تروریسم، قاچاق مواد مخدر و امنیت مرزها با یکدیگر توافق کرده اند.

همه مي دانند چه حجم انبوهي از مواد مخدر و شرارت از مرزهاي افغانستان وارد ايران مي شود و جامعه ما را به تباهي كشانده است.همه مي دانند چقدر مرزهاي ما با افغانستان ناامن و آسيب پذيرند.و همه مي دانند غيبت ايران در نشستي كه درباره يكي از همسايگان اصليش برگزار شده،چقدر زيانبار مي تواند باشد. چه كسي منافع ما را صيانت كرده در حاليكه ما بدليل سخنان ضداسرائيلي رئيس جمهوري و قهر وزير خارجه مان،در اين نشست مهم غايب بوده ايم؟

متاسفانه اين بار اولي نيست كه اظهارات تشنج آفرين آقاي احمدي نژاد درباره محو يك كشور ديگر،براي منافع ملي ما ايجاد مشكل ميكند.اين سخنان احساسي (محو يك كشور) كه مطلقا" عملي نيست و فقط باعث انزواي ايران شده،اين مرتبه هم موجب شد تا ما در تصميمات اساسي درباره يكي از همسايگان مسئله دار خود غايب باشيم. بين «محو اسرائيل» و «منافع ملي ما در مرزهايمان با افغانستان» ارجحيت با كداميك است؟ در اين مقطع، دولت آقاي احمدي نژاد مسئول محو اسرائيل است يا مسئول تامين امنيت مرزهاي پرخطر و مسئله دارمان با افغانستان؟ چرا بايد براي تاكيد بر يك شعار غيرعملي،يك ضرورت عيني را قرباني كنند؟ چه كسي در غياب جمهوري اسلامي،از منافع ملي ايران در اين نشست جهاني محافظت و صيانت كرده است؟آيا اين اظهارات كه به انزواي ايران منتهي شده،عملي «ضد امنيت و منافع ملي» است يا مقاله و نوشته يك تحليلگر كه بارها با همين اتهام محاكمه و مجازات شده اند؟ دلسوزان منافع ملي نبايد آقاي احمدي نژاد را بابت نتيجه عملي گفته هايش،بخصوص در اين مورد خاص (امنيت مرزهاي افغانستان) كه امنيت جامعه و جوانان ما را نشانه ميرود،مورد سئوال قرار دهند؟ آيا نبايد براي عدم مشاركت در تصميم گيري درباره افغانستان،از دولت سئوال كنند؟ اين وظيفه كيست؟ مجمع تشخيص مصلحت نظام،شوراي نگهبان و نمايندگان مجلس چه مي كنند؟

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 27 آذر1387|15:25| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

گاوچران؟!

امروز جمعه در مصاحبه كوتاهي به سئوالات آقاي مهرزاد پدرام خبرنگار راديوفردا پاسخ دادم.اين پكيج امشب(جمعه شب) يا فردا از راديوفردا پخش مي شود.چكيده اي از اين مصاحبه چنين بود:

ابتدا درباره پيشنهاد باراك اوباما براي «مذاكره مستقيم آمريكا با ايران» و علت بدبيني مقامات تهران به اين مواضع جديد ، به راديو فردا گفتم: سي سال مخاصمه دو كشور باعث شده صرف شعار تغيير از سوي آقاي اوباما، كافي نباشد.بايد ايشان و تيم تازه وارد كاخ سفيد بشوند و اقدامي عملي درباره مذاكره مستقيم صورت بگيرد،آن وقت داوري رسانه هاي جهان مشخص خواهد كرد كه كدام طرف صادق هست و كدام طرف صادق نيست.به عقيده من حالا ديگر زمان شعار نيست و هر دو طرف بايد به شعار مذاكره عمل كنند تا در داوري ملتها و رسانه ها بازنده نباشند.

موضوع بعدي درباره اظهارات آقاي لاريجاني بود كه ادبيات اوباما را به ادبيات گاوچرانها تشبيه كرده است! روز پنجشنبه در بوئين زهرا دكترعلي لاريجاني رئیس مجلس شورای اسلامی،با اشاره به موضعگیریهای اخیر باراك اوباما که گفته بود «باید هویجهای جدیدی به ایران ارائه کرد ولی چماقهای سنگینی هم به ایران نشان داد» گفته: «این زبان گاوچرانهاست نه زبان صحبت کردن با یک ملت متمدن. اگر راجع به مسئله هسته ای حرف دارید چرا با ادبیات چماق و هویچ حرف می زنید؟» لاريجاني اضافه کرد: «شعار "تغییر" اوباما بوی کهنگی می دهد و همان راه غلط اسلاف وی است»

نه شئون ديپلماسي و نه نوع ادبيات فاخر آقاي لاريجاني،اينگونه سخن گفتن ايشان درباره «منتخب ملت آمريكا» را تجويز و توجيه نمي كند.ما در اين يكسال اخير ديديم كه برخلاف تمام پيش بيني ها، مردم آمريكا براي نخستين بار يك سياهپوست تحصيلكرده و باهوش را به رياست جمهوري آمريكا انتخاب كردند و اكنون آقاي اوباما نماينده و منتخب يك ملت بزرگ است.پس آقاي لاريجاني با هر توجيهي، نمي بايست ناسزا و توهيني نثار او و در واقع نثار ملتي كه او را انتخاب كرده اند كند.

همين ديروز سفير فرانسه در ايران به وزارت امور خارجه احضار شد تا آنگونه كه خبرگزاريها نوشته اند:« مراتب اعتراض شدید جمهوری اسلامی ایران به اظهارات اخیر رییس جمهوری فرانسه و رعایت نکردن نزاکت و شئون دیپلماتیک توسط نیکولا سرکوزی به وی ابلاغ »شود. نیکولا سرکوزی که رییس دوره اتحادیه اروپاست، روز دوشنبه (۱۸ آذر) ضمن تأکید بر لزوم گفت و گو با رهبران ایران برای حل بحران هسته‌ای، با اشاره غیرمستقیم به محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری ایران، گفته بود: «برای من امکان‌پذیر نیست با شخصی که خواهان محو اسرائیل از روی نقشه است دست بدهم یا با او بر سر یک میز بنشینم.»

ایران این گفته‌ها را «رعایت نکردن نزاکت و شئون دیپلماتیک» و «تندروی ناشیانه» خوانده و بر پایه بیانیه وزارت خارجه ایران، به سفیر فرانسه در خصوص تبعات تکرار اینگونه اظهارات نسنجیده مسئولان فرانسوی بر آینده روابط دو کشور هشدار داده شده است.

خب! اگر اصرار ما بر «نزاكت و شئون ديپلماتيك» صادقانه است، بايد خودمان هم به اين نزاكتها و شئونات پاينبد باشيم و نبايد منتخب يك ملت را به گاوچرانها تشبيه كنيم.اينطور نيست آقاي لاريجاني؟

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 22 آذر1387|16:10| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

هنر «اعتراف كردن»!

شايد خيلي ها ندونن كه «سخت ترين كار توي دنيا» چيه؟ مثل قضيه «بدترين درد»! شايد آدمها بسته به موقعيت خودشون،به تو بگن وضعيتي كه «الان درگيرش هستن»،سخت ترين موقعيت و كار دنياست! مثل وقتي كه دندون درد داريم و ميگيم «بدترين درد دنيا دندون درده» و اگه روز ديگري، اسهال و دل پيچه بگيريم، ميگيم: «بدترين درد همينه!دل درد!»

حالا يه كمي فكر كن! اون اطراف چندتا آدمو مي شناسي كه ساده و راحت بتونن «اعتراف» كنن؟ بتونن «اقرار» كنن؟ آدمايي رو منظورمه كه شجاعت داشته باشن و بتونن درپوش آبروداري رو از روي مسائلشون بردارن و اصل واقعيت رو عرضه كنن؟ چند تا آدمو مي شناسي كه بتونن راحت اعتراف كنن به چيزايي كه واقعا" هستن! اعتراف كنن به كم و كاستيها و ضعفهايي كه دارن؟ نه اينكه روياهايي رو بگن كه قرار بوده داشته باشن؟ چندتا آدمو مي شناسي كه اعتراف كنن به علاقه ها و احساسهايي كه ته قلبشون دارن و سالها كتمان و پنهانش كردن؟ چندتا آدمو مي شناسي كه اعتراف كنن به كاراي زشت و گناهاني كه يه موقعي كردن و هميشه مخفيشون كردن؟ اعتراف كنن به موقعيتهايي كه ميخواستن اما پيش اومده و شده و اعتراف كنن به وضعيتي كه الان دارن ولي هرگز نمي خواستن داشته باشن؟ شما دور و اطرافتون چندتا آدمو سراغ دارين كه «هنر اعتراف كردن» رو خوب بلد باشن؟واقعا" كسي رو مي شناسين؟كسي رو مي بينين؟ اصلا" شما آدمي رو در طول زندگيتون ديدين كه اين كارو بلد باشه؟

خب ديدين؟! بالاخره معلوم شد «بدترين و سخت ترين كار دنيا» چيه؟ «اعتراف كردن»! آخخخخخ  كه براي خيلي از ماها چقدر سخت و وحشتناكه اين اقرار و اعتراف كردن! اعتتراف به اينكه من كمترم!من بي سوادترم!من فقيرترم!من عقبترم!من كوچكترم! آخخخخخخخخخ كه براي خيلي از ماها چقدر سخته اين كار!

ولي با همه سختيهاش، بياين «هنر اعتراف كردن» رو ياد بگيريم.بالاخره از هنرهاي ظريفي مثل «منجوق دوزي» و «سنتور زدن»كه سخت تر نيست! يه جوري يادش بگيريم تا اعتراف كردن برامون راحت باشه!هنرشو ياد بگيريم تا «اعتراف كردن» برامون مثل «زاييدن» سخت و دشوار نباشه! تا بتونيم راحت و بدون درد و خونريزي بگيم:«من اعتراف ميكنم اولين باري كه ازت خوشم اومد روزي بود كه...»،«من اعتراف ميكنم لياقت اين مسئوليت و مقام رو ندارم....!»،«من اعتراف ميكنم لايق عشق يا اعتماد يا توجهت نيستم!»،«من اعتراف  ميكنم بد كردم! بد بودم! بد هستم!»

شروع كن. منظورم همه «ما»ست.پس خودتو از «ما» كنار نكش! بدون اينكه به ضعفها و واقعيتهاي خودمون «اعتراف» نكينم،قادر نخواهيم بود ضعفها و مشكلاتمون رو حل كنيم و نمي تونيم قدمي به پيش برداريم و هميشه توي همين وضعيتي كه ازش ناراحتيم گير خواهيم كرد! بايد «هنراعتراف كردن»رو ياد بگيريم و از ضعفها و نارساييها و اعتراف به اونچه كه نداريم شروع كنيم. بنويسيم من اعتراف ميكنم كه....به چي اعتراف مي كنين؟ شجاعت اعتراف كردن،شجاعت خيلي خيلي بزرگيه.بدستش بياريم.همين الان.و بنويسيم:من اعتراف ميكنم....

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 15 آذر1387|5:17| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

براي آزادي...

بارها از خود مي پرسم: آيا با مسافرتي چندساعته به يك سرزمين آزاد،مي توان به گوهر آزادي رسيد؟ و آيا بي آنكه سختيهاي كاشت و داشت و برداشت آزادي را به جان خريده باشيم،مي توانيم از آزادي در وطن ديگران بهره ببريم و آزاده باشيم؟ بعيد ميدانم.

خواه ما «آزادي» را موهبت بدانيم و خواه مصيبت،چه نعمت و طلا بدانيم و چه نقمت و بلا،"آزادي"يك محصول است كه آن را مثل هر محصول ديگري بايد كاشت وداشت وبرداشت. بي آنكه بذر آن را كاشته باشيم، نمي توانيم ميوه آزادي داشته باشيم و دموكراسي و و عدالت و رفاه برداشت كنيم."آزادي"هم مثل تكنولوژي هست و هم نيست،مثل تكنولوژي هست زيرا ره آورد قرنها تلاش و مجاهده ملتهاست و مانند تكنولوژي نيست زيرا نميتوان به كشور واردش كرد يا مانند كالا و خدمات قاچاقش كرد.آزادي، كيميا و گوهري است كه ملتها در راه رسيدن بدان،آنچنان تشنه و زياده خواهند كه به هيچ قيمتي حاضر نيستند سهمي از داشته هاي گرانقدر خويش را به كشورها و ملتهاي ديگر صادر كنند و يا ببخشند.تاريخ،گوياي تلاش بي اندازه ملتها براي نيل به گوهر گرانبهاي آزادي ست.

كساني براي رسيدن به گوهر آزادي كم طاقت و عجولند.حق هم دارند زيرا نعمت آزادي مترادف است با معناي آدميت و مصداق اختياري است كه به انسان عطا شده،تا زندگي و سرشت و سرنوشت خود را رقم بزند.اما آنها كه طاقت و صبر كمي دارند،گمان مي كنند با مسافرتي چندساعته با هواپيما مي توانند قدم در سرزمينهاي آزاد بگذارند و آزادي را در آغوش كشند.متقابلا" كساني نيز در فكر كاشت بذر آزدي و نكوداشت آن و برداشت نهال و ميوه اش هستند و سختيها را بجان مي خرند تا بذر آزادي را در خاك سرزمين خويش بكارند و وطنيش كنند.در اين بين،البته دشمنان آزادي هم در لباسهاي مختلف و با شعارهاي رنگارنگي وجود دارند كه شبانه به زمينها و كشتزارهاي نوپاي آزادي حمله مي كنند و ريشه آن را مي سوزانند.

شما چه فكر مي كنيد؟آيا سفر چندساعته ما را به آزادگي مي رساند؟يا آنكه فقط مقيم سرزمينهاي آزادي مي شويم كه ملتهاي ديگر هزينه هايش را پرداخته اند؟

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 10 آذر1387|15:58| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

گفتگو با صداي آمريكا:

سپردن امنيت محلات به بسيج كار درستي است،

اگر هدف سياسي نداشته باشد.

ديروز يك مصاحبه تلفني داشتم با آقاي كوروش صحتي خبرنگار(خبرها و نظرها) درباره شروع رزمايش سراسري بسيج و رزمايش اخير نيروي انتظامي در تهران كه چهارشنبه شب از شبكه خبري فارسي صداي آمريكا voa  پخش شد.خلاصه اي از آن مصاحبه را در زير مي خوانيد:

بسيج به عنوان نيرويي پرتعداد در بدنه اجتماع،غالبا" مورد طمع برخي نيروهاي سياسي بوده و اين توقعات سودجويانه،بخصوص باعث شده تا نگاهها نسبت به اقدام اخير (سپردن امنيت محلات به بسيج) همراه با ترديد و بدبيني باشد.مانور اخير نيروي انتظامي و رزمايش گردانهاي بسيجي در روز سه شنبه (همزمان با آغاز هفته بسيج) مي تواند صرفا" نمايش اقتدار انتظامي باشد ولي بدليل نزديكي انتخابات و حرف و حديثهايي كه برخي سياسيون (اصولگرا) از «لزوم نقش فعال بسيج در انتخابات» زده اند،باعث اين ترديدها شده است.

به عقيده من كار سپردن امنيت محلات شهرها به بسيج،اگر صرفا" براي ايجاد و حفظ امنيت شهرها در مقابل جرايم مشهود باشد،كار درست و حتي لازمي است.در سطح شهرها بدليل افزايش جمعيت و افزايش جرايم، نيروي پليس عملا" قادر به ايجاد امنيت كامل و حفظ آن نيست.به همين دليل بسياري از مشكلات شهروندان يا تبديل به «پرونده هاي باز بلااثر» در دادگاهها مي شوند و يا توسط خود اشخاص درگير، به تسويه حساب و جنايت منتهي مي شوند.اگر بسيج به عنوان نيرويي مردمي بتواند محلات و شهرها را از جرايم مشهود نظير توزيع مواد مخدر،فساد،درگيري،سلب آسايش و جنايتهاي ريز و درشت ديگر حفاظت كند، طرح اخير را بايد به فال نيك گرفت.اما اگر از بسيج به اين بهانه ولي براي بهره گيري سياسي به نفع يك جريان خاص استفاده شود و يا اگر براي سركوبي فعاليتهاي مدني و حركتهاي مسالمت جويانه مدني از بسيج سوءاستفاده شود،ترديدي نيست كه اين اقدام، نتيجه مورد نظر طراحان آن را در پي ندارد.زيرا راه مقابله با جنبشهاي مدني مسالمت جو،سركوبي و خشونت و نظامي كردن فضاي شهرها نيست.

در نگاهي كلي،بايد اعتراف كنيم كه سطح جرم و جنحه و خشونت در محلات و بخصوص در حومه شهرها،چنان بالا رفته كه از نيروي پليس براي كنترل اين جرايم انتظار بيشتري نمي توان داشت.اگر براي رسيدن به حداقلي از امنيت خاطر و آسايش عمومي،بسيج بتواند وارد عمل شود و محلات را براي مجرمين ناامن كند،طرح سپردن امنيت محلات شهري به بسيج يك طرح مناسب و قابل دفاع است. ايده قابل دفاعي است كه بسيج در دوران صلح،همانند دوران جنگ هشت ساله،از درون مردم و براي رفاه و امنيت خود مردم به كار گرفته شود.

متقابلا" اگر اين طرح در حوالي انتخابات و به منظور سياسي خاصي انجام شود،نه تنها قابل انتقاد است،بلكه اثر مطلوب براي طراحانش را هم بدنبال نخواهد داشت. هرگونه سودجويي سياسي از بسيج و نيروهاي نظامي،بر اساس و كاركرد آنها لطمه هاي جدي خواهد زد و اگر سوءاستفاده سياسي از نيروهاي نظامي و بسيجي باب شود،شك نبايد كرد كه روز ديگري هم، متقابلا" بر عليه كساني به كار گرفته خواهند شد كه امروز از اين نيروها بهر برداري ناصواب مي كنند.اين كار شمشير دو دمي است كه له و عليه استفاده كننده حركت مي كند.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 7 آذر1387|1:1| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«تغيير»، وسيله يا هدف ؟

اين روزها «تغيير» به خواسته و آرمان خيلي ها تبديل شده و برخي سياستمداران اينطور نشان ميدهند كه براي ايجاد تغيير به ميدان مي آيند. تغيير، شعاري است پويا و كاملا" منطبق است با جوهره زندگي و كمال خواهي بشر.و در عين حال، آنقدر «كلي» و پردامنه و البته جذاب است كه مي توان هر تعبير و برداشتي از آن كرد. اين شعار هم وقتي بدون «مصداقها» و نقاط هدفش بيان شود،در نهايت چيزي مي شود شبيه شعارهاي كلي و دلفريب ديگري كه در اين سالها بسيار شنيده ايم و بدانها دل بسته ايم، اما در عمل چيز ديگري از آب در آمده اند؛شعارهايي مثل «اصلاحات»،«مهرورزي»،«عدالت» و«آزادي»!

گفتن ندارد كه شعار «تغيير» مثل هر خواسته ديگري،بايد مبدا و مقصد مشخصي داشته باشد. چيزي كه در شعارهاي اين روزهاي برخي سياستمداران ما،خيلي معلوم نيست اينكه منظورشان تغيير از كدام وضعيت و تغيير به كدام وضعيت است؟ تغيير از چه به چه؟ اينكه در كدام حوزه ها ميتوان انتظار تغيير داشت؟ در كدام بخشها، تغييرات ممكن است؟اساسا" كدام وضعيتهاي ما نيازمند تغيير است؟ و كدام وضعيتهاي داراي مشكل جامعه ما غيرقابل تغيير است؟ كدام تغييرات،كوتاه مدت و كدام تغييراتي درازمدت و زمانبر هستند؟ و سياسيون ما قول رسيدن به كدام تغييراتي را براي دوران مديريت 4 ساله خود به مردم مي دهند؟ آيا آنها از ميزان توانايي خود براي انجام تغييراتي كه قولش را ميدهند،به خوبي آگاهي دارند؟و آيا در برابر كساني كه خواهان حفظ وضع موجود و عدم تغييرات هستند و به «محافظه كاري»شهرت دارند،نيروي لازم براي ايجاد تغييرات مورد نظرشان را دارند؟ودهها سئوال ديگر.

رئيس جمهوري منتخب بزرگترين قدرت جهاني،باراك اوباما هم با شعر «تغيير»راي آمريكائيان را كسب كرد.او در طول حدود يك سال و اندي فعاليت انتخاباتي،براي تك به تك بخشهاي مورد نظرش،به افكار عمومي آمريكائيان پاسخ و وعده داد و بارها با رقبا و رسانه ها و مردم بر سر هدفهايش براي تغييرات،چالشهاي جدي كرد و نهايتا" اعتماد مردمش را جلب كرد. سئوالات بالا، سئوالات بديهي و اوليه اي است كه اگر در دوران تبليغات انتخاباتي،برايشان پاسخي يافت نشود،ممكن است بدليل جذابيت اين شعار، حتي باعث پيروزي شعاردهنده اش هم بشود، اما بدون دقت در اين اما و اگرها، فقط بايد با سوزاندن يك دوره 4 يا 8ساله ديگر به جواب واقعي اين سئوالات رسيد.نتيجه تلخي كه در سالهاي اخير از شعارهاي زيباي اصلاحات يا عدالت و مهرورزي،نصيب جامعه شده است.

و يك پرسش خيلي كلي تر؛بايد روشن كنيم كه براي جامعه اي مثل ما،تغيير يك وسيله است براي رسيدن به وضعيت بهتر؟ و يا وضعيت موجود جامعه ما به چنان حالتي رسيده كه تغيير برايش في نفسه يك هدف و آرمان است؟ هر كدام از اين دو وجه،بار معنايي خيلي مهمي دارند؛اينكه براي جامعه امروز ما،تغيير يك وسيله است و يا يك هدف؟

این یادداشت را می توانید در سایت خبری گویا نیز ببینید.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 3 آذر1387|13:37| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |