تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

یادداشت سیاسی

سيّد «بي خطر»!

با زمزمه هاي تازه درباره احتمال نامزدي سيدميرحسين موسوي نخست وزير سالهاي جنگ،ظاهرا" دوباره عده اي از دوستان بنا دارند جناح محافظه كار را از «خطر سيّد» بترسانند! غافل از اينكه نه روزگار مثل روزهاي سال 75 است و نه جناح حاكم در وضعيت آن سالهاست.سال 1375 موجي بنام «خطر سيّد» درباره احتمال نامزدي سيد ميرحسين موسوي براي رياست جمهوري مطرح شد و تا حدودي هم باعث شد حاكميت براي جلوگيري از روي كار آمدن موسوي، با نامزدي چهره معتدلتري مثل آقاي خاتمي موافقت كند.اما با اتفاقات سالهاي بعد و بخصوص بعد از روي كار آمدن دولت نهم،و از زماني كه جناحهاي مختلف طرفدار حاكميت زير چتري بنام اصولگرايي سازماندهي شده اند و نيروي بيشتر و متمركزتري نسبت به سال 75 دارند، بعيد است تهديد «خطر سيّد» به كارآمدي آن سالها باشد.به عبارتي ديگر براي انداختن هراس در دل محافظه كاران،و ناگزير كردن حاكميت براي موافقت با حضور اصلاح طلبان معتدلتر، ديگر عنصري مثل «خطرسيّد» جوابگو و تهديدي موثر و كاري نيست و اصلاح طلبان بايد به فكر ابزارهاي سياسي تازه تري باشند.سيدميرحسين موسوي از زماني كه آرامش خود را بر نياز ملت ترجيح داد، نشان داد كه سيد بي خطري است كه به ماندگاري نامش در دنياي هنر،بيشتر از هر گزينه ديگري بها مي دهد.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 28 مهر1387|17:5| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

یادداشت سیاسی

روشهاي كسب محبوبيت اصلاح طلبان!

11 سال قبل، اصلاح طلبان براي جلب آراي مردم فرمولهاي كارساز و موثري داشتند و باعث شدند مردم بلافاصله پس از دوم خرداد76، شوراي شهر اول و مجلس ششم را هم به آنها بسپارند. اما اصرار بر تكرار همان فرمولهاي انتخاباتي، آن هم در حاليكه دوستان مشاركتي، دولت و مجلس را در اختيار گرفته بودند، باعث دلسردي و رويگرداني مردم از كل اصلاحات شد. مردم اول از همه در دوره دوم انتخابات شورهاي شهر و روستا، دلسردي خود را از اصلاح طلبان نشان دادند كه حاصل آن رسيدن آقاي احمدي نژاد به جايگاه استراتژيك شهرداري تهران بود. سپس مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم هم، يكي يكي از دست دوستان مشاركتي بيرون آمد و به مخالفان اصلاحات واگذار شد.

اين اتفاقات پي در پي، قاعدتا" مي توانست انسانهاي عاقل را به اين فكر بيندازد كه در روشهاي سياسي و فرمولهاي تبليغاتي خود تجديدنظر كنند.اما آنجا كه لازم بود،انتظار چنان تعقلي از دوستان مشاركتي، نافرجام بود! هرچه دلسوزان و دوستداران به سران اصلاح طلب تذكر و انذار دادند موثر واقع نشد و ديديم كه دوستان مشاركتي در انتخابات مجلس هشتم هم با تكرار روشهاي تبليغاتي نخ نما، بازنده ميدان بودند و اكنون اقليّتي منفعل در مجلس قانونگذاري هستند كه كمترين اثري در مقدّرات كشور ندارند.

 اما فرمولهاي كسب محبوبيت دوستان مشاركتي در يازده سال قبل و سالهاي بعد از دوم خرداد چه ها بود؟ و آيا امروز هم همان شيوه هاي تبليغاتي همچنان موثر و كارگر هستند؟ ....ادامه مطلب


                                         این مطلب را هم بخوانید:

                             توصیه ای به اصلاح طلبان

                         يا وارد زمين نشويد، يا قاعده بازی را بپذيريد!


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 20 مهر1387|20:36| با موضوع: نقد اصلاحات |

شروطي براي نيامدن!

خبر:  شنبه پيش آقاي سيدمحمد خاتمي اعلام کرد تنها در صورت تحقق دو شرط «تفاهم با ملت ايران بر سر خواسته هاي آنان» و «امکان عملي شدن برنامه هايش براي اداره کشور» در دهمين دوره انتخابات ياست جمهوري کانديدا خواهد شد. آقاي خاتمي روز دوشنبه هم در تازه‌ترين سخنان خود درباره انتخابات آتي رياست‌جمهوري در اصفهان، دو شرط نامزدي خود را شفافتر بيان كرده و  گفته اند: «شرط اصلي آن است كه همه بزرگان و شخصيت‌ها به اين نتيجه برسند كه راه و روشي كه امروز هست، نه به نفع اسلام است و نه به نفع مردم.» آقاي خاتمي با اشاره به اينكه از جمله راه‌هاي حضور مردم در عرصه، تامين آزادي‌هاي مردم در انتخابات است، درباره شرط دوم افزوده:« مردم بايد بتوانند به افراد موردنظر خود راي بدهند و راي مردم در همه عرصه‌ها مصون بماند و افرادي كه بر سر كار مي‌آيند، واقعاً در برابر مردم و نهادهاي مردمي مسوول و پاسخگو باشند و اگر نظارتي هست، فقط براي صيانت از آراي مردم باشد... حضور در عرصه انتخابات، در صورتي كه اهتمامي به قانون اساسي وجود نداشته باشد، بي‌معناست.»

***

بعد از مطالعه اين سخنان، سئوالات فراواني در ذهن آدمي قطار مي شود كه بعد از بررسي چندتاي آنها، مي توان نتيجه گرفت كه تقريبا" محال است مجموعه حاكميت با دو شرط آقاي خاتمي موافقت كند.ضمن اينكه به عقيده من آقاي خاتمي اين دو شرط را «براي نامزد نشدن» مطرح كرده اند نه براي «نامزد شدن»!

۱- فرض اوليه آقاي خاتمي اين است كه ...ادامه مطلب


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 17 مهر1387|17:57| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

قحط الرجال!

كُردان: «جاعل» يا «مغبون»؟

اگر محتواي نامه آقاي علي كردان به رئيس جمهوري را «باور» كنيم و اگر او را «جاعل» مدرك تحصيلي اش ندانيم، دست كم او را بايد فردي «مغبون» و «اغفال شده» دانست كه چنانچه نوشته :« در طول هشت سال گذشته هرگز مسئله اى كه صحّت مدرک ياد شده را مورد سؤال قرار دهد در ذهنم خطور نكرده بود و لذا همواره به صحت مدرک مذكور اعتقاد و اطمينان كامل داشتم.!!»

آقاي كردان نوشته است:« با طرح برخى نظرات ترديد آميز نسبت به مدرك ياد شده، احساس كردم ضرورى است تا در باب اثبات صحت آن، مستندات هرچه بيشترى را ارائه نمايم!» به عبارت بهتر اگر ترديدي درباره مدرك دكتراي اقاي كردان عنوان نمي شد، او هرگز «احساس ضرورت» نمي كرد كه درباره اثبات صحت مدرك دكترايش مستندات بيشتري ارائه كند! و  بر اساس همان باور و اطمينانش؛ خود را تا پايان عمر يك «دكتر فارغ التحصيل از آكسفورد» معرفي و  تلقي مي كرد!

وزير كشور دولت نهم مى نويسد: « با مراجعه نماينده اينجانب به يكباره و با ناباورى كامل با عدم تاييد دانشگاه مواجه شدم. لذا تلاش كردم تا چگونگى مسئله را از رابط مورد اشاره جويا شوم. لكن هر چه كوشيدم ايشان را نيافته و متوجه شدم كه وى تخلف كرده است.اين امر نه از جهت اهميت مدرک مذكور براى خود، بلكه از بابت رفع اتهام «جعل» بود كه در برخى اظهارات متوجه اينجانب شده بود. اتهامى كه براى حقير بسيار سنگين مى نمود. لذا همان گونه كه حضرتعالى در جريان قرار داشتيد، نسبت به ارزيابى مجدد مسير اخذ مدرک اقدام نمودم.» در اين فراز نامه، آقاي كردان بر «بي اهميتي» مدرك دكتراي آكسفورد تاكيد مي كند و پيگيريها و اعزام نماينده شخصي به لندن و دانشگاه آكسفورد را صرفا" براي «رفع اتهام جعل از خود» عنوان مي نمايد! كردان نمي گويد كه اساسا" در جلسه راي اعتماد مجلس، آن مدرك «بي اهميت» را چرا و براي اثبات چهه چيزي به مجلسيان ارائه نموده و چرا همواره اصرار داشته خود را فارغ التحصيل دكتراي بي اهميت(!) دانشگاه آكسفورد معرفي كند؟

وزير كشور نمي گويد به رغم اينكه دانشگاه آكسفورد دو مرتبه در سايت رسمي خود، جعلي بودن اين مدرك را تاييد كرده بود ، علت اصرار بي وقفه او و معانت حقوقي رياست جمهوري بر صحت مدرك دكترايش چه بوده است؟ آقاي كردان ادامه مي دهد:«از رابط ارائه كننده مدرک خواستم تا با مراجعه به دانشگاه ياد شده، نسبت به اخذ مستندات تأييد كننده اقدام نمايد. وى ضمن اطمينان دادن مجدد به اينجانب نسبت به صحت مدرک مذكور، موضوع را از طريق وكيل دادگسترى كشور بریتانیا پيگيرى نموده و ضمن ارائه اختيارات قانونى وكيل مذكور، تأييديه وى مبنى بر صحت مدرک را براى اينجانب ارسال كرد. تا اين مرحله اينجانب بيش از گذشته نسبت به صحت مدرک اطمينان پيدا كردم و موضوع را مجدداً به استحضار شما رساندم. لكن از آنجا كه شخصاً براى كسب اطمينان كامل و هميشگى، تأييديه مستقيم دانشگاه را لازم مى ديدم نماينده اى را به دانشگاه مذكور اعزام كردم تا نسبت به اخذ تأييديه اقدام نمايد. با مراجعه نماينده اينجانب به يكباره و با ناباورى كامل با عدم تاييد دانشگاه مواجه شدم. لذا تلاش كردم تا چگونگى مسئله را از رابط مورد اشاره جويا شوم. لكن هر چه كوشيدم ايشان را نيافته و متوجه شدم كه وى تخلف كرده است. از رابط خود به دادسراى عمومى و انقلاب تهران شكايت كيفرى كرده تا تحت تحقيب قضايى قرار گيرد و اكنون پرونده در جريان رسيدگى است.»

مجموعه مطالب اين نامه تاريخي وزير كشور به رئيس جمهوري چند نتيجه محتوم و قطعي دارد:

1-      ۱- براي آقاي كردان، اخذ مدرك دكترايي كه رئيس جمهوري آن را «كاغذپاره» مي نامد، چنان اهميت داشته كه هشت سال قبل به يك رابط ناشناس اعتماد نموده و آن مدرك را بدون يكبار حضور در دانشگاه(!)دريافت كرده است.اينگونه اخذ مدرك را جز «خريد مدرك دكترا از يك رابط ناشناس!» چه بايد ناميد؟ و خريد اين مدرك براي سرپوش نهادن بر كدام ضعفهاي آقاي كردان است؟ نكند خبر نداشتن ليسانس آقاي كردان از دانشگاه آزاد اسلامي، براستي مقدمه اعلاميه بعدي وزارت آموزش و پرورش و ترديد در داشتن «ديپلم متوسطه» باشد؟!

2-      ۲- وزارت كشور بلافاصله بعد از منصوب شدن آقاي كردان، منتقدين را تهديد كرد اگر در درستي مدرك دكتراي آقاي وزير شك كنند، از آنها شكايت خواهد كرد! و امروز خود آقاي كردان جعلي بودن اين مدرك را اعلام كرده است. در اين ميان استفاده تهديدآميز از امكانات وزارت كشور براي دفاع از يك جعل نشانه چيست؟ و آيا در جريان مسائل مهمتري مانند انتخابات امكان چنين استفاده هاي نابجايي از قوه قهريه وزارت كشور براي مقاصد سياسي خاص ممكن نيست؟

3-     ۳-  آقاي كردان دكتراي خود را حتي بدون حضور در دانشگاه آكسفورد و از طريق يك رابط اخذ (خريداري) كرده است. بعد از گذشت هشت سال و «باور» آقاي كردان به صحت دكترايش، ايشان از طريق افشاگري نمايندگان احساس ضرورت كرد به صحت مدركشان توجه و جعلي بودنش را كشف كند! اين نشان ميدهد كه وزير كشور شخصي است كه مي تواند هشت سال در توهم و باور اشتباه «دكتر بودن» خود باقي بماند و حتي زحمت يك تحقيق ساده درباره اين مدرك را بخود راه ندهد. با اين اندازه زودباوري و بي قيدي به امر تحقيق و نداشتن روحيه پرسشگري و ذكاوت، آيا آقاي كردان مجري مسلط و مدير موفقي براي برگزاري امر مهم انتخابات(كه تازه فقط «يكي» از وظايف وزير كشور است) خواهد بود؟

4-      ۴- آقاي كردان در انتخاب و اعتماد به نماينده و رابط خود دچار اشتباهات اساسي شده و به كساني اعتماد كرده كه بعدا" بايد براي دستگيري شان به دادسرا مراجعه كند!! وزير كشور، مجري برگزاري انتخاباتي است كه صدها نماينده در سراسر كشور با انتخاب مستقيم وي، پروسه مهم انتخابات را مديريت و برگزار مي كنند.آيا آقاي كردان براي گزينش نمايندگان و رابطهاي قابل اعتماد در آن پروسه سرنوشت ساز، صلاحيت هاي لازمه را دارند؟

باري! اگر نخواهيم آقاي كردان را يك جاعل بدانيم،چاره اي نداريم جز اينكه ايشان را فرد «ساده لوحي» بدانيم كه توسط يك رابط متقلب، «مغبون» شده و «فريب خورده» است. آيا حضور فردي اينچنين در مسند مهم وزارت كشور،براي كل نظام خطرناك نيست؟ آيا ايشان كه از يك رابط و فروشنده مدرك تحصيلي فريب مي خورند، واقعا" قادر هستند از فريبهاي چندلايه برخي سياسيون و قدرت طلبان و قدرتهاي  مافيايي دخلي و خارجي مصون بمانند و از آراي ملت صيانت كنند؟

حقيقت اين است وزير كشور با چهره اي حق به جانب سعي دارد خود را از اتهام جعل مدرك دكترا بي اطلاع نشان دهد.او بخوبي دانسته كه در جامعه ما «جاعل» يعني فريبكاري متقلب و به اصطلاح «هفت خط».بنابراين در اين نامه سعي دارد خود را يك «قرباني» و «فردي اغفال شده» و بيگناه معرفي كند. او متوجه نيست كه براي تصدي مقام مهمي مثل وزارت كشور، همان اندازه كه«آقاي وزير متقلب و جاعل» زشت و خطرناك است، يك «وزير ساده لوح و مغبون و فريب خورده و قرباني» هم خطرناك خواهد بود.و اين رسوايي بزرگي است براي دولتي كه با شعار كابينه هفتاد ميليوني بر سر كار آمد اما اكنون جز اين چاره اي ندارد كه براي تصدي وزارت كشورش، دست بدامان كسي شود كه (اگر نگوييم جاعل است) براحتي و توسط يك فروشنده مدرك تحصيلي اغفال مي شود! بايد بر اين «قحط الرجال» در دولت نهم گريست.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 11 مهر1387|13:23| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

سر به مُهر!

جلوي چشمهايم بُريد! يكباره و از همه چيز بُريد.با ساكي بر دوش و لباسهايي غبارآلوده و صورتي اصلاح نكرده و نگاهي بي روح!

قطعا" 30 سال هم نداشت اما نگاهش؛ غبار فرسودگي و خستگي آدمهاي 40 به بالارا داشت.جمع كلماتي كه بر زبان آورد، به پنج تا هم نرسيد! ولي همه ي بُريدن يك «مرد» را بين همان چند كلامش جا داد و پاشيد توي جانم. بعدازظهر سوزان مردادماه بود. مثل همه ي اين روزهاي داغ تابستاني. اخمو و كلافه و خيس از عرق حاشيه خيابان را گرفته بودم و ميرفتم كه ديدم با آن نگاه بيروح؛ صاف به طرفم مي آيد! پرسيد:«اتوبان از كدوم وره؟» زيرگذر اتوبان را نشانش دادم.پرسيدم:«كدوم طرف اتوبان رو ميخواي؟» بي كمترين تغييري در صداي سردش گفت:«رشت!» گفتم:«ماشينهاي رشت اونطرف زيرگذر ايستادن!». پرسيدم:«پولي چيزي ميخواي داداش؟ كم و كسري اگه داري بگو! » راهش را كشيد و بي جوابي رفت.قدمهايش آهنگي از سكوت داشت. نرسيده به زير گذر اما افتاد!

***

همه غذايش را با بغض خورد.لقمه هايش را با زحمت؛ از كنار بغض هايش رد مي كرد و فرو مي داد.شبيه كسي بود كه سالهاي دور دوست مي داشتم.وقتي از ضعف نقش زمين شد،به كمك كسي بلند شد و من هم از دكه اي آب پرتقالي گرفتم و به او خورانديم.چند قدمي مانده به زير گذراتوبان، يك ساندويچ فروشي بود. پسركي داشت كف مغازه را مي شست. صاحب ساندويچ فروشي بي اينكه سرش را از پشت دخل بلند كند گفت:«تعطيليم!» اما وضع مرد را كه ديد دو تا صندلي، دور ميز گذاشت و نشستيم. پرسيد:«ضعف كرده يا مريضه؟» و بلافاصله گفت:«فقط ساندويچ سرد دارما

بعد از خوردن ساندويچ، رنگ و روي مرد بازتر شد و كمي جان گرفت.سيگاري آتش زد و دوباره سعي كرد با بغض سمجش يك جورهايي كنار بيايد.كار آساني نبود. نه! اصلا" كار آساني نبود!  

***

هر كدام از ما داستاني داريم. داستاني هستيم. تلخ يا شيرين! و غالبا" يك جايي و يك وقتي،بالاخره داستان خود را براي يك شنونده امانتدار مي گوييم. اين مرد اما داستاني بود كه مي خواست سر به مُهر بماند.هر چند بغض هم امانش نمي داد نفس بكشد.پنج كلمه هم حرف نزد.بلند شد و به سوي زيرگذر اتوبان رفت تا از عرض اتوبان رد شود.

***

حساب كافي نت شد 1400 تومان! آفت گراني به بايت و كيلوبايت اينترنت هم زده! از كافي نت زدم بيرون. تا نزديك زيرگذر سرم توي لاك خودم بود. كارگري داشت شيشه خورده از كف اتوبان جارو مي كرد. حاشيه اتوبان چندنفري ايستاده بودند و با يك افسر راهنمايي حرف مي زدند.يكي گفت:« جناب سروان! منگ بود انگاري!بدبخت رانندهه تقصيري نداشت.يهو رفت وسط اتوبان و اونم زيرش كرد!»

ميخ شدم.برگشتم و رفتم بين آنها. روي جنازه اش يك پارچه مستعمل انداخته بودند و كنارش كمي سكه و پول خرد ريخته بودند. از كفشهايش شناختمش.خودش بود.افسري داشت محتويات كيفش را وارسي ميكرد.و زيرلب يافته هايش را مي گفت:«تازه تبرئه و آزاد شده! از زندان رجايي شهر.اهل شمال و....  متاهل.بدبخت بعد از يك سال حبس بيخودي،امروز تبرئه شده بود!»

***

گيج بودم.سروان پليس چيزهايي براي مركز توي بي سيم گفت و جنازه به سردخانه نمي دانم كجا منتقل شد و جمعّيت متفرق شدند و قائله تمام شد. و بدين ترتيب داستان زندگي يك مرد در يك بعداز ظهر سوزان مرداد در لاين دوم اتوبان قزوين بسته شد و تمام!آنچه بسته نشده و هنوز با من است، آن بُغض هاي سمج مرد و داستان سر به مُهر اوست.به جز يك سال زندگيش در زندان، او چه چيزهاي ديگري را از دست داده بود كه آنطور به آخر خط رسيده بود؟ یعنی اين راز براي هميشه سر به مُهر مي ماند؟!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 8 مهر1387|14:53| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

نواي صلح در هتل ماريوت

ما سه شب مقيم هتل ماريوت Marriott  در اسلام آباد پاكستان بوديم. شنبه هفته پيش اين هتل زيبا با حدود 600 كيلوگرم مواد منفجره مورد حمله تروريستي قرار گرفت و 50 كشته و 270 زخمي برجاي نهاد. سفير جمهوري چك و دو كارمند وزارت دفاع آمريكا و تعداد زيادي ميهمان خارجي از جمله كشته شدگان بودند.

هتل ماريوت در منطقه آرام و خوش نشين اسلام آباد ساخته شده بود. سال 2003 آقاي خاتمي براي ديداري رسمي به پاكستان رفت و من هم شانس ديدن اسلام آباد و لاهور و پيشاور را يافتم.آن سفر حوالي ژانويه (دي ماه) انجام شد و هوا حسابي سرد بود. با اين حال جشنهاي سال نو مسيحي فضاي هتل ماريوت را گرم مي كرد.

در لابي هتل ماريوت خانواده اي مسيحي كه همگي رقصنده بودند، برنامه اي زيبا و ملايم اجرا مي كردند.بدون فروش بليط و بدون استفاده از بلندي يك سن و صحنه و نورافشاني و امثال اينها. آنها در فضايي ميان مبلمان وسط لابي هتل برنامه خود را برگزار مي كردند.پوشيدگي لباسها و نجابتي كه در رفتار رقصندگان و همسرايان اين گروه ديده مي شد،هويت آنها را بعنوان يك  خانواده بيشتر نمايان مي ساخت و دوست داشتني ترشان مي كرد.

دختر بزرگ خانواده حدود  20 سال داشت و مابقي بچه ها، با فاصله هاي دو يا سه سال كوچكتر از يكديگر بودند. مادر خانواده بنوعي مدير برنامه بود و گوشه اي پشت يك ميز نشسته بود و كمكهاي بشردوستانه تماشاچيان و ميهمانان هتل را براي كشورهاي فقير دريافت مي كرد. پدر خانواده هم نوازنده و بنوعي رهبر گروه رقصندگان بود.فرزندان خانواده هم با پذيرفتن نقش كاپيتاني براي خواهر بزرگتر، دستورات ضمني او را در صحنه بدقت مي ديدند و اجرا مي كردند.آواز و رقص؛ پوسته ظاهري كار اين گروه بود ولي در حقيقت، سخني كه با ظرافت بيانش مي كردند اهمّيت داشت و همان هم توجه بينندگان را جلب مي كرد.اين خانواده هنرمند در كشورهاي مختلف به نفع فقراي جهان برنامه اجرا مي كردند و روزگارشان در سفري خانوادگي و مدام مي گذشت.اين را پدر خانواده گفت كه قابليتهاي هنري فراواني داشت.گاهي نوازنده بود و گاهي خواننده. گاهي پانتوميم و باله انجام ميداد و گاهي با فرزندانش همسرايي مي كرد.

در پايان هر اپيزود، پسرك 11 ساله خانواده باله زيبايي انجام ميداد كه با حركات خواهر كوچكترش كامل مي شد.سپس خواهران ديگر به ميانه ميدان مي آمدند تا نوعي نماد «دستگيري از مردم فقير جهان» و صلح را در وسط استيج ايجاد كنند.همه كلمات و موزيك  و اشعار در جهت دستگيري از فقراي كشورهاي آفريقايي و ايجاد صلح و دوستي بين ملتهاي جهان و مبارزه با جنگ و تروريسم بود.آن هم در لابي هتلي كه بالاخره در آتش نفرت تروريسم سوخت و ويران شد.

با اين حال چيزي كه خيلي در پاكستان آن  روز و امروز به چشم مي خورد، پذيرفتن تكثرگرايي و چندصدايي از سوي شهروندان آن كشور است.پاكستان به رغم اينكه همچنان از سوي تروريسم و افراط گرايي آسيبهاي جدي مي بيند؛ اما براي رسيدن به مردمسالاري بسيار هزينه داده و به همان اندازه هم از كشورهاي ديگر همطراز پيشي گرفته است.بهترين شاهد اين مدعا، رقصندگي يك خانواده مسيحي در لابي يكي از معتبرترين هتلهاي كشور اسلامي پاكستان است كه در اوج افراط گريهاي مذهبي سال 2003 انجام مي شد و نواي صلح را در فضاي لابي هتل ماريوت و سراسر اسلام آباد گسترده مي ساخت.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در جمعه 5 مهر1387|21:14| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

جايگاه جهاني ما!

امروز آقاي احمدي نژاد به عنوان نماينده مردم ايران در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني خواهد كرد.چه بخواهيم چه نخواهيم او امروز،براي بيش از 190 كشور عضو سازمان ملل، نماد جامعه ايراني خواهد بود و جايگاه جهاني ايران را رقم خواهد زد.

سئوال اين است: ما چقدر به «جايگاه جهاني ايران» اهميت مي دهيم؟ امروزه كه اصلاح طلبان از «نااميدي گسترده در جامعه» سخن مي گويند، و همه از بي تفاوتي افراد جامعه نسبت به يكديگر حرف مي زنيم، جواب قطعي اين سئوال چيست؟

ديروز يك نظرسنجي در (شوراي سياست جهاني) در شيكاگوي آمريكا منتشر شد كه نتيجه هاي قابل تاملي دارد. از جمله اينكه 65 درصد مردم آمريكا خواهان مذاكره با كره شمالي و كوبا و ايران هستند.

(اما آنچه به اين بحث مرتبط است اينكه) بر اساس اين نظر سنجي83 درصد آمريكاييها «نگران جايگاه جهاني كشورشان»هستند. اين رقم حتي بيشتر از گزينه «حفظ كار براي كارگران آمريكايي» راي آورده است.به عبارت ديگر آمريكايي ها بيشتر از اينكه حتي نگران موقعيت شغلي خود باشند، نگران جايگاه جهاني آمريكا هستند! يك معناي ضمني اين نظرسنجي هم اين است كه مردم آمريكا بدليل داشتن قوانين حمايتي شغلي، چنان از «امنيت شغلي» خود اطمينان دارند كه به مسائل كلان تر مانند «جايگاه جهاني كشورشان» اهميت بيشتري مي دهند.

اين معنا را مقايسه كنيد با  آمار جهاني كسب و كار كه پريروز منتشر شد! در اين آمار رتبه ايران كه پارسال 138 بوده، در ميان  188 كشور، بازهم 4 پله عقبتر رفته و وضعيت كار و اشتغال در ايران به رتبه 142 تنزل پيدا كرده است!

نمي دانم در جامعه اي كه كسب و كار يك «معضل ملي» است، چقدر درست است كه از اميدواري ملي و توجهشان به جايگاه جهاني كشور حرف بزنيم؟ نمي دانم وقتي كسب رزق تبديل به يك معضل لاينحل مي شود،چه انتظاري مي توان از وضعيت روحيه ملي داشت؟ اما بد نيست به آن روي سكه هم نگاهي بيندازيم. اين وضعيت تلخ و  «نااميدي گسترده در جامعه» كه حتي اصلاح طلبان خوش بيني مثل «مصطفي تاجزاده» را هم به فغان آورده، «ثمره» و معلول «انتخاب» همين جامعه است.يعني وضعيت فعلي ما، با انتخاب قبلي مان، رابطه اي متقابل دارد.امروز سه شنبه آقاي احمدي نژاد بعنوان نماينده رسمي جامعه ايران در سازمان ملل متحد و مقابل چشمان جهانيان سخنراني خواهد كرد.احمدي نژاد (چه مخالفش باشيم يا موافقش باشيم) بالاخره نتيجه انتخاب قبلي همين جامعه است و امروز بعنوان «نماد جايگاه جهاني ايرانيان»، جامعه و مردم «ايران» را نمايندگي مي كند.

اگر مردم در انتخابات، انتخاب آگاهانه اي بكنند، وضعيت فرداي خود را رقم زده اند.با هر انتخابي، مردم فرداي شغلي و وضع اقتصادي و سياسي و فرهنگي فرداي خود را رقم مي زنند. انتخاب ما،خودبخود نشانگر علاقه ما به جايگاه جهاني كشورمان است. كشوري كه زادگاه و قرارگاه و نهايتا" آرامگاه ما خواهد بود.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 2 مهر1387|9:16| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |