تبليغاتX
فرصت نوشتن/روزنوشته های بابک داد

سال 1372  با اينكه فشارهاي «دولت سازندگي» بر مطبوعات، فضاي بسته و سختي بر روزنامه ها تحميل كرده بود، اما «زور» روزنامه ها و خبرنگاران بسيار بيش از حالا بود. آن ايام تعداد روزنامه هاي سراسري به انگشتان دو دست هم نمي رسيد. «سلام» يكي از روزنامه هاي مؤثر آن زمانه بود.مدتي بود ستوني با عنوان«نامه هاي سردبيري» براه انداخته بوديم كه نامه هاي خاصي از مردم را منتشر مي ساخت.روزي نامه اي بدستمان رسيد با كپي يك قبض جريمه اتومبيل! شهروندي نوشته بود كه بدليل رساندن سريع بيمارش به درمانگاه، ماشين خود را بناچار دوبله پارك كرده و در بازگشت قبض جريمه اي روي شيشه ماشينش ديده است.در كمال حيرت افسر راهنمايي در محل نوشتن نام راننده، بجای نام نوشته بود:«جناب آقاي خر!» و رفته بود. حالا آن شهروند سئوالي ساده داشت: «آيا يك افسر راهنمايي و رانندگي بجز جريمه،حق توهين به مرا هم دارد؟»

نامه و تصوير آن قبض جريمه را منتشر كرديم اما نام آن افسر راهنمايي و رانندگي را قلم گرفتيم. چند ساعت بعد از انتشار روزنامه، از بازرسي نيروي انتظامي تلفن كردند و نام آن افسر متخلف را از ما خواستند و تعّهد كردند سريعا" به تخلفش رسيدگي خواهد شد. يكي دو روز بعد خود  آن افسر راهنمايي و رانندگي هم تلفن كرد و گلايه مند بود كه روزنامه سلام باعث تعليقش از خدمت شده است.اين، يك نمونه «مينياتوري» و كوچك از تاثير مطبوعات آن دوران بود.مثالها زیاد و خاطرات فراوانند. آن روزها، بيشتر از حالا مطبوعات از قدرت اثرگذاري و تصحيح اشتباهات مسئولان را برخوردار بودند. هركجا اجحافي یا اشتباهی مي شد، صرف حضور يك خبرنگار كافي بود تا فرد متخّلف ماست خود را كيسه كند. اين بخشي از نيروي مطبوعات آن زمانه بود.

حالا در زمانه اي كه افتخار مسئولان اين است كه مطبوعات كشور به «رشد كمّي» و تعداد بالايي دست يافته اند، نه تنها «رشد كيفي مطبوعات» چندان بالا نرفته، بلكه از آن اثرگذاري و قدرت سابق مطبوعات هم اثري نمانده است! به اخبار همين روزها نگاه كنيد؛ چند روزي است دهها روزنامه و نشريه الكترونيكي و مجله و حتي دهها نماينده مجلس به «جعل دكتراي وزير كشور» اعتراض كرده اند. دهها مقاله و يادداشت درباره اين قضيّه منتشر شده اما هيچكدام منشا بركناري آقاي كردان يا حتي عذرخواهي او و رئيس جمهوري نشده اند! برعكس سايت الف به دليل پيگيري همين ماجرا توقيف شده است!

همچنين دهها نماينده مجلس و نشريه و روزنامه درباره «طرح تحول اقتصادي» از دولت توضيح خواسته اند، اما هيچ جوابي از سوي مسئولان داده نشده است!

و باز؛ در حاليكه ورزشكاران ما كه در عمر ورزشي خود؛ بعضا" «يكبار» شانس حضور در ميدانهاي پرافتخاري مثل المپيك را پيدا كرده اند، از مسابقه با ورزشكاران اسرائيلي خودداري مي كنند،اما معاون رييس جمهوري از دوستي با ملت اسراييل سخني گفته كه موجب اعتراض صدها نماينده مجلس و دهها نشريه و روزنامه شده است. با اين حال، ايشان نه تنها حرف خود را پس نگرفته،بلكه براي سئوال مطبوعات و اعتراض نمايندگان مجلس كه هر دو، بنوعي نمايندگان افكار عمومي هستند، پشيزي ارزش قائل نشده است.خوشمزه اينجاست كه آقاي مشايي بجاي عذرخواهي و كناره گيري،سعي دارد ميان «مردم» و «دولت» اسراييل مرزبندي ايجاد كند و دوستي خود را متوجه «مردم» اسراييل اعلام كند.اين ميان بماند كه آيا يك ورزشكار ايراني مي تواند با همين استدلال آقاي مشايي، حساب ورزشكاران اسراييلي را از دولت آن كشور جدا كند و به رقابت ورزشي اش بپردازد؟ آيا يك ورزشكار مي تواند با همين نوع استدلال بگويد ورزشكاران اسراييلي هم جزو ملت اسراييل هستند و ما كه بقول معاون رئيس جمهوري، با ملت اسراييل دوست هستيم.آيا آن ورزشكار بيچاره هم از حاشيه امنيتي كه آقاي مشايي دارد، برخوردار هست؟

باري! چيزي كه «آزادي بيان» را موثر و فایده مند مي كند، فعل و انفعالاتي است كه در دنباله آن «بیان» اتفاق مي افتد.مطبوعات اشتباهات را گوشزد مي كنند و دولتها اشتباهات را تصحيح مي كنند واينگونه جامعه به پيش مي رود و تکامل می یابد.غير از اين باشد، چندان ثمري ندارد كه مطبوعات آزاد باشند تا اشتباهات را بگويند اما مسئولان هيچ تغييري در آن رویه اشتباه ندهند و هر كسي راه خود را برود.اين واقعيت تلخ كه اين روزها؛ مطبوعات قدرتی براي تصحيح اشتباهات مسئولان جامعه ندارند. و این اصلا" نشانه خوبي نيست.


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 31 مرداد1387|6:14| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

پيرزن گفت براي اولين مرتبه آمده از اين شعبه بانك، حقوق مستمري شوهر مرحومش را بگيرد. اما امضاي خود را فراموش كرده بود.بار اول متصدي بانك نپذيرفت. بار دوم و سوم هم گفت امضا مطابقت ندارد! پيرزن گفت:«من فراموشي دارم يادم نمي مونه چطوري امضا ميكردم!».بانك غلغله بود.بسياري از حقوق بگيران و بازنشستگان در صفي دراز ايستاده بودند و من هم با عابربانك سوخته ام در ميانه صف. كار پيرزن به رئيس شعبه كشيد.يك رئيس عصبي و بدخلق كه فقط با مشتريان «خاصّي» بگو و بخند و نوكرم و چاكرم داشت! رئيس شناسنامه پيرزن را طلب كرد. ايراد گرفت كه عكس جوانتر از خود اوست و كارت ملي را خواست كه پيرزن نداشت. بعد امضاي پيرزن را ديد و گفت«اين جعليه!!»

صدايش در تمام بانك پيچيد. براي لحظه اي سكوت برقرار شد.رئيس بانك با ترشرويي به پيرزن گفت: «اين امضا جعليه! تا به 110 زنگ نزدم بفرماييد بيرون!» پيرزن به لرزش افتاد.قسم خورد امضاي خودش است و عكس شناسنامه را هم سالها قبل گرفته و براي همين جوانتر از عكسش ميزند! رئيس گفت:«نه خانم! ما از اين چيزا زياد ديديم!كارت ملي هم كه ندارين!» پيرزن گفت:« هنوز كارت ملي من نيومده!» رئيس گفت:«كار شما جرمه! جعل امضا يه جور كلاهبرداريه خانوم!»...

يكي از پيرمردها از داخل صف گفت:«آقاي رئيس كارشونئ انجام بدين! من شوهرشون رو مي شناختم! ايشون خانم .... هستن!» و ديگري گفت:«كدوم جعل امضا؟» يكهو ولوله افتاد. رئيس بانك كم آورد اما خودش را نباخت. فرياد زد:«قانون قانونه! شايد شما حاج آقا همدست اين خانم باشيد! من از كجا بدونم؟» يكهو پسر جواني هجوم آورد كه رئيس بانك را بزند. شلوغ شد. داد زد:« يكي به پليس زنگ بزنه بيان اينا رو جمع كنن!» جلو رفتم و نزديك رئيس شدم. گفتم:«تو شعور داري؟» با تعجب پرسيد:«بله آقا؟!» تكرار كردم:«تو! شعور داري؟» دعوا بالا گرفت.پليس آمد.مثل اينكه به دعواهاي اين آقاي رئيس بانك عادت داشتند!

يكي ازكاركنان بانك به حرف آمد و پيرزن را بجا آورد و حقوق شوهر مرحومش را داد.پيرزن با بغضي در گلو از در بانك خارج شد.پليس هم بعد از كمي گفتگو با من و آن پيرمرد و پسر جوان و رئيس بانك رفت.رئيس بانك مرا دعوت كرد بنشينم تا مثلا" با يك چاي ناراحتيم را خاتمه بدهد.آن پيرمرد و پسر جوان را صدا كردم تا بيايند كه با هم چاي بخوريم.اخم رئيس براي لحظه اي توي هم رفت اما باز لبخند مسخره ساختگيش را چسباند روي لبهايش! گفت:«اگر اين كارمند ما زودتر زبون باز ميكرد و هوّيت اون خانم رو تاييد ميكرد قضيه اينقدر كشدار نمي شد!»

گفتم:«برعكس! اگر شما مي دانستيد بحث داغ اين روزهاي مملكت «جعل مدرك دكتراي آقاي وزير كشور» است، اينقدر به جعل حساسيت نشان نمي داديد و به آن خانم محترم و سالخورده برچسب جعل و كلاهبرداري نمي زديد!» لبهايش را گزيد و آهسته گفت:«قربان! لطفا" وارد بحث سياسي نشين! اون چيزا به ما ربطي نداره! مسائل داخلي خودشونه!» بلند شدم و راه افتادم.تعجّب كرد! گفت:«قربان! چايي تون!».پسرجوان قندش را از توي دهان درآورد و انداخت توي ليوان چاي و بلند شد.رئيس گفت:«من كه چيز بدي نگفتم! اينجا جاي مسائل سياسي نيست آخه! اون چيزا به ما چه مربوطه؟»پيرمرد گفت:«چايي تونم كه جوشيده اس؟ جعلي اين چايي شماست نه امضاي اون بنده خدا!» و ليوان را گذاشت و از در بانك بيرون آمد...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 29 مرداد1387|18:33| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

قضيه سئوال برانگيزي است كه «هنوز» آقاي كردان در راس وزارت كشور باقي است! زيرا هم شرع و هم قوانين جمهوري اسلامي، «جعل عنوان» يا مدرك تحصيلي را صراحتا" «جرم» مي دانند و رسيدگي به آن را برعهده يك دادگاه صالحه گذارده اند.بر اين ماجرا،چندين سئوال بديهي و ساده وارد است:

1-       بر اساس كدام اصل ديني يا قانوني، آقاي علي كردان پس از تكذيب رسمي دانشگاه آكسفورد و اثبات جعلي بودن مدرك ادعايي دكترايش، مي تواند «همچنان» بر مصدر وزارت كشور مملكتي تكيه بزند كه مدعّي است «ام القراي جهان اسلام» است؟

2-       در حالي كه بسياري از شهروندان اين كشور، به «جرم» جعل اسناد يا مدارك دوران محكوميت خود را در زندانها مي گذرانند، چرا بايد يك وزير دولت، رسما" جاعل سند تحصيلي دكترايش باشد و «هنوز» هم به كارش ادامه دهد و از هر مجازاتي هم مصون بماند؟ كدام «حق ويژه» ايشان را از پيگيري و اعتراض دهها نماينده مجلس و ميليونها شهروند ايراني مورد حفاظت قرار داده است؟

3-       اگر آقاي كردان جز شهروندان «درجه يك» هستند، چرا اين واقعيت صراحتا" اعلام نمي شود؟ واگر حقيقتا" «طرح درجه بندي شهروندان» يك اتهام بي اساس است، چرا رئيس جمهوري با عزل آقاي كردان و دستگاه قضايي با محاكمه ايشان، بر اين ابهام و اتهام مهر ابطال نمي زنند؟

4-       اگر «جعل سند» و «تدليس» هنوز در قانون و شرع اين سرزمين يك «جرم بيّن» و مشهود است، چرا دستگاه قضايي در محاكمه و عزل آقاي كردان مسامحه و ترديد دارد؟ و اگر «جعل اسناد» از فهرست جرايم قابل پيگرد در كشور خارج شده، چرا دستگاه قضايي به محكوميت هزاران جاعل ديگر پايان نمي دهد؟ و اين تصميم تازه را اعلام عمومي نمي كند؟

5-       آقاي كردان سالهاست در صدا و سيما و وزارت نفت با پايه «دكترا» حقوق و مزايا گرفته اند و با افشاي جعلي بودن دكترايشان، سالهاست مرتكب جرم شده اند. اگر دولت و دستگاه قضايي نتوانند با تنزل رتبه اداري ايشان و بازپس گيري حقوق و مزاياي اين سالها،عدالت را به نمايش بگذارند، هيچ شكي نيست كه در رده هاي پايين تر اداري، فساد و جعل و ارتشا، به درجات فاجعه بارتري از آنچه اكنون بدان مبتلاست خواهد رسيد و «غلامان درختها را از بيخ برخواهند كنَد»!


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 29 مرداد1387|16:7| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

توصيه هاي گل!

روزنامه حرّيت نوشته عبدالله گل رييس جمهوری ترکيه به  رييس جمهوری ايران گفته است: «ما از آخرين بسته (مشوق ها) که از سوی پنج عضو شورای امنيت سازمان ملل متحد بعلاوه آلمان ارائه شده است، استقبال و پشتيبانی می کنيم. ما اين (بسته) را همچون پنجره يک فرصت می دانيم. شما بهتر است اين بسته را بپذيريد و بر توسعه اقتصادی کشورتان تمرکز کنيد.» اين روزنامه در ادامه می آورد که محمود احمدی نژاد در پاسخ  گفته است که برنامه ايران کاملا صلح آميز است و ايران غنی سازی اورانيوم را «متوقف» نمی کند که عبدالله گل نيز می گويد می توان به جای «توقف» از واژه ديگری استفاده کرد.

در واقع آقاي گل دو توصيه به رئيس جمهوري ايران كرده: اول اينكه بجاي واژه «توقف»غني سازي،از هر واژه ديگري كه ميخواهد استفاده كند اما نهايتا" اين كار را بكند و سپس به توصيه دوم رئيس جمهوري تركيه عمل كند:«بر توسعه اقتصادي كشورتان تمركز كنيد».

هنوز كسي بر ما معلوم نكرده كه رسيدن به هر قيمت به غني سازي اورانيوم،چقدر اهميت دارد كه در برابر آن،از توسعه اقتصادي كشور و رهايي از اين معضلات خانمان برانداز گرانيها و بيكاريها و فسادها غفلت شود؟اينك اين توصيه رئيس جمهوري اسلامگراي تركيه است كه نه صهيونيستي است و نه آمريكايي! او «تمركز بر توسعه اقتصادي كشور» را به كشور برادر و همسايه اش ايران توصيه مي كند.

وزن واقعي روسيه

اگرچه جنگ روسيه با گرجستان مدتي توجه جهانيان را از فورس برنامه هسته اي ايران منحرف كرده اما همين جنگ در عين حال باعث شده تا وزن واقعي كشور روسيه كه برخي مقامات ايراني به حمايتش در روزهاي سخت احتمالي اميدها بسته اند، معلوم شود.واقعيت اين است كه مقامات ايراني با اطلاعات موثقي از توانايي هاي روسيه امروزي به آن تحليلها نرسيده اند.روسيه ي امروز چنان قدرتي ندارد كه بتواند مقابل اجماع جهاني براي ترك خاك گرجستان ايستادگي كند. بديهي است در برابر خطر هسته اي ايران،موضعي نخواهد گرفت كه تنها باشد و اگر هم بدلايلي چنان كند، زور واقعي آن كشور بيش از تنهايي فعليش در ماجراي جنگ با گرجستان نخواهد بود! كاش آندسته از مقامات ايراني كه بدنبال جلب حمايت از روسيه يا چين هستند، با افزايش اعتماد در داخل، به جلب حمايت آحاد مردم خود مبادرت مي كردند و با رفع مشکلات اولیه به ارتقای جایگاه ایرانی می اندیشیدند.کیست که نداند تنها مردمان یک کشورند كه مي توانند همواره بهترين و محكمترين حمايتها را از دولتهاي خويش بعمل بياورند؟

ديپلماسي معكوس!

بعد از ساخت و نمايش فيلم «اعدام فرعون»در صدا و سيما و برهم خوردن روابط شكننده ايران و مصر، بازهم برگ تازه اي از زيانهاي اين فيلم رو شد. دانشگاه الازهر مصر ايجاد شعبه اي در ايران را منوط به «سوزاندن» اين فيلم كرده و در اظهارات اخير سخنگوي وزارت خارجه مصر،آشكار شده كه مصر هم رسما" به صف مخالفان برنامه هسته اي ايران پيوسته است.همانگونه كه ليبي و اردن و ديگران.در شرايطي كه ساده ترين اصل ديپلماسي، «يارگيري» در شرايط خاص است، يك فيلم با موضوعي نه چندان مهم،ساخته و نمايش داده مي شود و  مصر را از صف «دوستان احتمالي» به صف «دشمنان قطعي» جمهوري اسلامي ايران «هل» مي دهد! به اين مي توان گفت ديپلماسي معكوس! چه كسي بايد مواخذه شود؟


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 27 مرداد1387|16:16| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

اگر براي داشتن ركورد «پارادوكس» و «تناقض»، يك شمارشگر جهاني در ميان كشورهاي دنيا وجود داشت، ترديد نكيند كه ايران امروز ما، رتبه اول را در آن فهرست جهاني كسب مي كرد!

شمار تناقض ها در كشور چنان بالاست كه اساسا" ويژگي و شگفتي آوري چيزي بنام «تناقض» از بين رفته و ديگر چيزي مردم ما را حيرت زده تر و مبهوت تر از ايني كه هستند نمي كند! فقط به «اخبار همين دو روز» نگاهي بيندازيد تا باور كنيد چقدر دچار تناقض در گفتار و كردار مسئولان هستيم!

 

·         ديروز «تنها» شناگر المپيكي ايران بخاطر تحريم شناگر اسرائيل، از مسابقه با او و رقباي ديگر انصراف داد! حال آنكه همين هفته قبل، معاون رئيس جمهور اصولگرا،ملت اسرائيل را «دوست» جمهوري اسلامي ايران خوانده بود!

·         پريروز در روز خبرنگار،آقاي احمدی نژاد در ديدار با روزنامه نگاران...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در دوشنبه 21 مرداد1387|19:26| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

مصاحبه ام با صداي امريكا كه در روز خبرنگار (پنجشنبه هفدهم مرداد) و در خبرها و نظرها و با همراهي دوست عزيزم ماشالله شمس الواعظين انجام شد، دو محور عمده داشت كه هم براي خوانندگان و هم براي ثبت، خلاصه اي از آن را مي آورم.

ابتدا در واكنش به مطلب خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) درباره اينكه نوشته بود«خبرنگاران بايد نگهبانان مرزهاي عقيدتي باشند» گفتم: اولا" مرزهاي عقيدتي در كشور ما، خيلي شفاف نيستند و مرزبندي دقيقي در آن نيست. زيرا همواره ميان علما و مراجع اختلافات آرا و عقايد بسياري هست.در ثاني؛ خبرنگار نه بعنوان نگهبان و مرزبان، بلكه بيشتر به مثابه يك هواپيماي نقشه برداري است كه از ارتفاع كم بر جامعه مي نگرد تا سرزمينها و مرزهاي مختلف را بطور دقيق عكسبرداري كند و كار نگهباني از هر مرزي را براي هواخواهانش ممكن و ميسر كند. خبرنگار كار يك آينه را براي جامعه اش مي كند. او خوب و بد جامعه را منعكس مي كند و دخل و تصرفي در تعيين ارزشهاي آنها ندارد.مكانيزم كار خبرنگار بر سه محور است: يكي «ورودي خبر» يا «اين پوت» كه خبرنگار با خوب ديدن و خوب كاويدن اتفاقات، خبر را جذب مي كند. سپس آن را «آناليز» و تحليل ميكند و بخشهاي مهمتر آن خبررا برجسته مي سازد و سپس از طريق «خروجي » يا «آوت پوت»هاي ممكن(مثل روزنامه و نشريه يا وبلاگ) خبر را منتشر مي كند.هیچکدام از این سه محور را نمی توان از کار انداخت.اگرچه مثلا با بستن مطبوعات ممکن است بشود در روند اطلاع رسانی و «خروجیهای خبرنگار»مدتی اختلال  ایجاد کرد ولی نمی توان آن را کلا" تعطیل کرد. شاهد این مدعا اینکه برغم فشارهای روزافزون بر مطبوعاتُ٬هنوز امر اطلاع رسانی در کشور با هر کیفیتی  در حال انجام است و خبرهایی که می شنویم از همین مجراهای دشوار تهیه و منتشر می شوند.

و در تعريف «خبرنگار» و «تحليلگر» و «فعال سياسي» و تفاوتهايشان هم گفتم: خبرنگار آينه است و «تحليلگر» يك «منشور» مقابل نور آن آينه (اخبار) مي گيرد و آن را به طيف هاي رنگارنگ تبديل مي سازد.خوب و بد اخبار را دسته بندي مي كند و بدون دخل و تصرف،خبرها را تحليل مي كند. و اما يك «فعال سياسي» كسي است كه بر اساس آن نور و اين طيفهاي منشور، بهترين رنگ را براي ترسيم جامعه اي آرماني و بهتر برمي گزيند.(و اين نكته ناگفته ماند كه) خبط بزرگ اين است كه قدرتها بخواهند «خبرنگار» يا «تحليلگر» را در مقام يك «فعّال» يا كنشگر سياسي مواخذه يا مجازات كنند.در حاليكه خبرنگار و تحليلگر صرفا" روند آگاه سازي مردم تسهيل مي كند.

و در پايان هم تاكيد كردم كه آزادي بيان و شفافيت امر اطلاع رساني، هيچ تهديدي براي كشور يا امنيت و تماميت آن نخواهد داشت و دولتها از ازادي بيان هرگز زيان نمي كنند.  

مشروح این برنامه،براي يك هفته روي وبسايت صداي آمريكا  موجود است.

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در شنبه 19 مرداد1387|23:8| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

«این مکتوب کاملتری است از مصاحبه ام با رادیو فردا در چهارشنبه ۱۶ مرداد»

راي اعتماد به سه وزير تازه آقاي احمدي نژاد، بدون همراهي «اقليّت اصلاح طلبان مجلس» ممكن نبود! بخصوص در مورد وزير پيشنهادي كشور، كه اختلاف و چندپارگي ميان اصولگرايان چنان بالا گرفت كه فقط  حدود «سي راي» اقليّت مجلس به كمك جناح حاميان دولت و شخص آقاي كردان آمد و بالاخره او را روانه ساختمان خيابان فاطمي كرد!

اين دومين دسته گل اين اقليّت اصلاح طلب بود كه جبهه مشاركت با شركت در انتخابات مجلس هشتم، وعده ايجاد آن را داد تا اصلاح طلبان در قالب آن، در مجلس هشتم «به عنوان يك اقلّيت قوي!» توان ابراز وجودي داشته باشند! حتي اگر در قانونگذاري هم تاثيرگذار نباشند.

بار اول، اقليّت اصلاح طلبان مجلس هشتم، در راي به رياست آقاي لاريجاني به تلخي آزموده شده بودند. اين «اقليت قوي»(!) در زمان انتخابات هيات رييسه مجلس، در توافقي پنهاني با قبول كرد تا در ازاي راي به علي لاريجاني، در يكي دو كميسيون مجلس «حضور» داشته باشند! اما بعد از انتخاب قاطع علي لاريجاني، يعني راي همه نمايندگان (و اصلاح طلبان به او) هيچكدام از كميسيونهاي مجلس حاضر به پذيرش اصلاح طلبان نشدند و آنها اولين شكست تلخ خود در «لابي گري سياسي» را تجربه كردند.

در ماجراي راي اعتماد به وزراي پيشنهادي كشور و راه و ترابري، اصلاح طلبان مجلس هشتم، باز نشان دادند داشتن يك اقليّت قوي در مجلس هشتم صرفا" يك «توهّم» است و اين اقليّت قوي، حتي در يك راي گيري «پاياپاي» و مرزي هم نمي تواند بدرستي «تشخيص» دهد و به موقع «عمل» كند!

آرايش اصولگرايان منتقد و حامي دولت، در روز راي گيري چنان پاياپاي بود كه اقليّت بيست سي نفره اصلاح طلبان با كمي ذكاوت و موقع سنجي مي توانستند شرايط را بنفع مخالفان آقاي كردان تحويل نمايند و از رفتن ايشان به وزارتخانه اي كه بزودي انتخابات حسّاس رياست جمهوري دوره دهم را برگزار خواهد كرد، جلوگيري كنند. مع الاسف اين اقلّيت قوي، با راي مثبت به كردان، عملا" هزينه هاي انتخابات پيش رو را بسيار بالا برد!

اين «اقليّت منفعل» و بدون تاثير، «تمام سود حاصله» جبهه مشاركت است از انتخابات مجلس هشتم كه حتي به «هزينه كردن خاتمي» هم راضي شدند تا يك اقليّت قوي را شكل دهد! اين انفعال و غبن اقليّت اصلاح طلبان مجلس هشتم، بهترين گواه بر اين مدعاست كه جبهه مشاركت،بيشتر از آنكه يك حزب سياسي باشد، يك «محفل خصوصي و فاقد برنامه»است كه براي رسيدن به مناصب «كوچك»، حتي از قرباني كردن سرمايه هاي «بزرگي» مثل خاتمي هم هراسي ندارد.


                       از مطالب گذشته این وبلاگ:

                                 پیش فروش جسم!

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در پنجشنبه 17 مرداد1387|2:6| با موضوع: نقد اصلاحات |

ظاهرا" در هيچ كجاي دنيا، از خبرنگاران دل خوشي ندارند! اما در ايران،خيلي ها هستند كه دوست دارند «سر به تن» اين جماعت نباشد! خبرنگاري در ايران،دو شكل كاملا" مشخص دارد؛ يا بايد «خنثي» بود و «پايه ميكروفن» مسئولان شد! و يا اينكه بايد «موي دماغ» شد و بي محابا سئوال كرد و شجاعانه گفت و نوشت! نسل اين گروه اخير در حال «انقراض» است! عاقبتِ اين دسته از خبرنگاران در كشور ما، كه اكثر آدمها تشنه چاپلوسي و محتاج به به گفتن هستند، خانه نشيني و انزوا و بيكاري است.اما آن گروه اول، با شغل خبرنگاري «بيزينس» مي كنند و آموخته اند هميشه روي «سايلنت» باشند!

براي اينكه تجربه شخصي خود را از «پروسه بايكوت خبرنگار» بگويم، خواننده را در ماشين زمان مي نشانم براي سفر به سالهاي اوليّه اصلاحات! روزهايي كه باور داشتيم به اجرایی شدن شعارهايي كه اكنون نخ نما شده اند؛ به اجرای عدالت! كرامت انساني و آزادي بيان!

***

بعد از انتخابات دوم خرداد و پيروزي خاتمي، گاهگاهي ضعفها و كاستيها را در قالب نامه به گوش آقاي خاتمي مي رساندم. اما به محضي كه زبان قلمم «طعم انتقاد يا سئوال» از اصلاحات گرفت، پروسه بايكوت شروع شد! با اين حال؛ نمي دانم چرا خود ايشان، گمان كردند من با اين نوع نگاه، مي توانم «خبرنگار ويژه رئيس جمهوري» شوم.

در اولين مسافرتم در تيم همراه رئيس جمهور به استان زادگاه مادرم «لرستان» رفتيم.استاني فوق العاده غني اما فوق العاده فقير! سرشار از معادن و ذخاير زيرزميني اما فقير! بعد از بازگشت از سفر، اولين «سفرنامه» را نوشتم وخيلي اتفاقي، مستقيما" به آقاي خاتمي تحويلش دادم! بلافاصله از سوي يكي از مسئولان دفترشان (بدرستي) توبيخ شدم كه چرا «سلسله مراتب» را رعايت نكرده ام و گزارش را به دفترشان نداده ام تا (لابد سانسور شود! شبيه موارد بعدي كه سانسور هم شد!)

در آن سفرنامه يك صحنه را شرح دادم كه درست زير جايگاه سخنراني رئيس جمهورخاتمي ديده بودم! هيات همراه و شخصيتها و كاركنان نهاد رياست جمهوري، «زير جايگاه» در حال خوردن انواع شيريني و ميوه و آبميوه و نوشابه بودند و آنسوي فنس هاي مستحكم، زنان و كودكان اهل «دورود» زير آفتاب سوزان، گوش به سخنان خاتمي درباره عدالت و كرامت انساني سپرده بودند و چشمشان هم به اين «بخور بخور» بود! سيد محمد خاتمي در آن دوشنبه، به سياق يك عادت قديمي؛ روزه مستحبي گرفته بود و بارها به دليل خشكي دهان به سرفه افتاد. من «آب دهان دختركي» را براي خاتمي توصيف كردم كه با سختي از گلوي نازكش فرو ميداد! و پرسيدم «مگر اين دخترك در اين شهر فقير، چند بار در سال ميوه هايي مانند موز يا شليل سرخ بر سفره اش مي بيند؟ چرا بايد زير جايگاهي كه شما سخن از كرامت انساني مي گوييد، آب دهان اين دخترك در گلويش بپيچد؟» همين! اين گزارش ساده مجوز ورود مرا به رياست جمهوري براي هميشه لغو كرد!

در آن گزارش براي خاتمي نوشتم «شهادت مي دهم شما در آن دوشنبه گرم، در شهر دورود روزه مستحبي گرفته بوديد، اما زير پايتان، زير جايگاه سخنراني تان، ميان آن موزها و نوشابه ها و دهان خشكيده دخترك دورودي، چنين ماجرايي برپا بود!» و از ايشان «بعنوان يك خبرنگار»خواستم از اين ريخت و پاشها جلوگيري شود!

از سفر بعد، دستور اكيد آقاي خاتمي «اعلام شد»(فقظ اعلام شد!) تا از اسرافها جلوگيري شود! «قرار شد» (فقط قرار شد!) آبميوه يا ميوه مختصري در فضاهاي سربسته و نه زير جايگاه يا ملأعام، به هيات همراه يامحافظان و كاركنان داده شود تا خستگيهاي سفر را در شهرها از تن بدر كنند! اما آن دستور اجرا نشد.در عوض مسئولان دفتر تصميم گرفتند مرا در «معرض ديدن» چنين صحنه هايي قرار ندهند!! همزمان پروسه «بايكوت» من شروع شد! و بايكوت يعني منزوي كردن و راندن!

مسئولان دفتر رئيس جمهوري، مرا در آخرين اتومبيل كاروان قرار مي دادند! جايي كه ازدحام و ترافيك، مرا ساعتها از هيات جدا مي انداخت و ديگر هيچ چيزي از مواجهه مردم با خاتمي نمي توانستم ببينم! برنامه جزييات سفر را از من پنهان مي كردند تا «جا» بمانم! بارها از ناهار و شام جا گذاشته شدم و بالاخره ضعف شديد كار دستم داد! كارت هليكوپتر بدستم نمي رسيد و بايد با هر وسيله ديگري،خودم را به شهر بعدي مي رساندم! وقتي مي رسيديم مراسم تمام شده بود و هليكوپتر براي حركت مجدّد آماده بود. اما هنوز زير جايگاه سخنراني، پوستهاي موز و هسته هاي شليل و قوطيهاي نوشابه برجاي بودند! خبرنگار اين چيزهاي كوچك را دليل اتفاقات بزرگتر مي داند.نگاهش شايد گاهي سمبليك باشد اما واقعي است.و او مي بيند كه مردم، چگونه بدبين و دلزده مي شوند! چيزي كه مسئولان اصلاح طلب(!) متوّجه نشدند اين حقيقت بود كه آن پوست موزها، روزي زير پايشان خواهد رفت (كه رفت) و اصلاحات را هم عقيم خواهد ساخت و بر زمين خواهد كوفت (كه كوفت)!

اين ميان البته دوستان جوانمردي هم از ميان مسئولان دفتر بودند كه مي ماندند و همسفر من مي شدند و جادهّ ها را زميني طي مي كرديم تا به مركز استان برسيم! اما همه اش همين نبود! مسئولان سفر غالبا" اتاقي در هتل يا مهمانسرا برايم در نظر نگرفته بودند! خيلي وقتها بليط برگشت به تهران هم براي من «گير نمي آمد!» و بايد زميني (يكبار با كاميون!) به خانه برمي گشتم! خب، اينها «عواقب» كارم بود! بعد از سفر سوّم، من در بيمارستان ساسان بستري شدم و رسما" بيمار شدم! پزشك رياست جمهوري گواهي كرد ضعف شديد و استرس هاي مدام باعث بروز ديابت (بيماري قند) شده است.تلخ ترين اتفاق زندگيم در حاليكه هنوز سي سال هم نداشتم.از بيمه يا اين چيزها هم تعمدا" جلوگيري شد تا هر بار مراجعتم به درمانگاه «صرفا» با دستور مسئولان ممكن باشد!

بدليل دور افتادنم از هيات همراه رئيس جمهوري، مرا به «نداشتن روحيه كار جمعي» متهّم كردند! اينكه فلاني «تكرو» است و نمي تواند با ديگر دوستان«تعامل مثبت» داشته باشد! اين تعامل مثبت هزار معنا دارد اما يكي از مسئولان ارشد دفتر، تعريف «دقيق» آن را برايم گفت كه اينجا بيانش نمي كنم.نمي خواهم قضايا را شخصي كنم. اما برخي از همين افراد كه خيلي اهل «تعامل مثبت» بودند بعدها در پروژه هاي اقتصادي وسيعي (مثل فرودگاه امام خميني يا صنايع ديگر) نشان دادند معناي واقعي «تعامل» يعني چه؟ بعضي از همان اشخاص هم، امروزه باز شده اند مدافعان آزادي بيان و رنج مردم! چيزي كه آنها ندانستند اين بود كه هر خبرنگاري كه بتواند «آب دهان دخترك درودي» را ببيند، نمي تواند اهل چنين «تعامل مثبتي» بشود و نمي تواند گوشه اي بنشيند و بگويد؛«ما هيچ؛ ما نگاه!»

در سفرهاي بعد،مرا از سفرهاي داخلي حذف كردند تا صورت مساله را پاك كرده باشند! در سفرهاي خارجي اما به شكل ديگري «بايكوت» ادامه داشت. تلاش وحشتناكي مي كردند كه من نتوانم حتي از نزديكي خاتمي عبور كنم! چه رسد كه حرفي با ايشان بزنم! اما آقاي خاتمي،هنوز «الفباي نگاه» را مي شناخت. و مي توانست بفهمد آدمها با نگاه چه مي گويند! و اين يك موهبت بي همتاست كه او دارد.نيز ميدانستم كه نامه هايم هنوز به مقصد مي رسند!

***

خبرنگار يعني موجودي هميشه مزاحم و موي دماغ، كنجكاو و فضول! «موي دماغ» يعني همين! كافي است چيزي را ببيني كه «نبايد» و چيزي را بنويسي كه «نبايد»! خبرنگار «وير» (يا كِرم) يافتن جواب دارد و همين، «موتور محّركه» اوست. سرش درد ميكند براي دانستن و جار زدن چيزهايي كه شنيده يا ديده! براي خودش رسالتي بزرگ قائل است كه گاهي با پذيرفتن خطرهاي بسيار به انجام مي رساند.خبرنگار، با انعكاس كژيها و بديها، جامعه را به سمت پالودگي و اصلاح و فرداي بهتر «هُل» مي دهد!اما معمولا" خود او، روز يا شبي كه از يكي از گردنه هاي سخت دنيا عبور مي كند، به پايين «هُل» داده مي شود و در سكوت و بيخبري مي ميرد يا مي گذرد!

باري! زمان گذشت...از خبرنگاري بعنوان «شغل» «شيفت» كردم به خبرنگاري بعنوان «حرفه» و به «دل نگاري» و نوشتن براي آنهايي كه دوستشان دارم و دوستم دارند.و البته گاهي هم،نوشتن درباره چيزهايي و كساني كه دوست ندارم...آب دهان دخترك دورودي هنوز در پيچ گلوي اوست.و نگاهش هنوز با من است.

***

روز خبرنگار بر همكاراني كه هنوز چشمي براي «ديدن» دارند و گوشي براي «شنيدن» مبارك باد!


از مطالب گذشته این وبلاگ بخوانید:

پیش فروش جسم!

 

لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در چهارشنبه 16 مرداد1387|15:1| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |

در روزهاي پاک شش سالگي، دو چيزبراي من آرزو بود:«دوستي» داشته باشم و اينكه «سرم بشکند

آرزو داشتم تجربه کنم و بدانم وقتي ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 8 مرداد1387|23:57| با موضوع: |

دستم به نوشتن نمی رود! با خودم فکر میکنم نوشتن من،در این وانفسا، گره از کار فروبسته چه کسی باز می کند؟ در این وانفسایی که دیگر شنیدن هیچ خبری حیرت آور نیست. که دیگر دیدن هیچ اتفاقی تعجب آور نیست. که دیگر حتی هیچ رخدادی، نامش اتفاق نیست. و اگر هست، بار اولش نیست و اتفاقات هراندازه ....


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در یکشنبه 6 مرداد1387|2:59| با موضوع: یادداشتهای عمومی |

اکنون بیش از همیشه، خاورمیانه آغشته به «نفت» بعنوان ماده ای اشتعالزا شده است. و این البته  نشانه نامبارک آمادگی این منطقه سوق الجیشی برای یک انفجار مهیب است. خواه جرقه این انفجار از تهران باشد یا تل آویو و واشنگتن، فقط یک «عمل» هر چند کوچک، می تواند به سلسله ای از کنشها و واکنشهای پیاپی منجر شود که مثل مهره های «دومینو»، بر روی هم بیفتند و تمام منطقه را درگیر یک هرج و مرج ویرانگر سازند.

درست همانطور که مدتی است دومینو اقدامات مقدماتی و تحریک آمیز از جوانب مختلف،در حال انجام است. معلوم نیست ...


ادامه مطلب
لينك ثابت/ / نوشته اي بود از:بابک داد در سه شنبه 1 مرداد1387|18:8| با موضوع: یادداشتهای سیاسی |