من دست بالا يك تحليلگر يا ناظر سياسي هستم. نمي توانم براي آينده نسخه بپيچم. همه هنر يك ناظر و تحليلگر مثل يك آناليزور تيم فوتبال، در اين است كه با توجه به جميع جهات، آنچه را دربازيهاي پيشين اتفاق افتاده و يا درحال رخ دادن است،تحليل و كالبدشكافي كند و سره از ناسره آنچه رخ داده و ميدهد، جدا كند.
تنها يك فعال سياسي مي تواند و بايد با نگاهي به آنچه يك تحليلگر سياسي يا آناليزور دست يافته، براي راه آينده نسخه عملي بپيچد.درست مانند يك مربي ورزشي كه بعد از شنيدن تحليل آناليزورش،براي مسابقه بعدي يا گامهاي تازه در مسابقه در حال انجام،به طراحي تازه تيم و ترميم و اصلاح برخي روشهاي بازي مي پردازد.
با اين وصف، اگر تحليلگر سياسي دچار حب و بغض يا عصبيت و احساسات شود، وظيفه اش را بدرستي ايفا نمي كند. همينطور است اگر يك فعال سياسي هم دائم بخواهد در موضع تحليلگري بنشيند و هي حرف بزند و شعار بدهد و از عمل به اهداف و شعارهايش غافل شود. بايد هركسي كار خود را بدرستي انجام دهد تا يك تيم به نتيجه دلخواه و اهدافش برسد.
اميدوارم اين كار را همه ما بدرستي انجام دهيم و جاي همديگر را و وظايفمان را اشتباهي اشغال نكنيم.آنچه من درباره انتخابات مجلس ميگويم، ناظر به همين است.من براساس آنچه در مجلس ششم و دوران اصلاحات اتفاق افتاد به نقد عملكرد دوستان مي پردازم و اميدوارم با بيان مشكلاتي كه آن دوران داشتند و متاسفانه هنوز دارند، دوستان ما بتوانند به طراحي بي عيب و نقص مسيرشان همت كنند.
يكي از آن اشتباهات بزرگ، هزينه كردن سرمايه هايي مثل خاتمي يا اميدهاي مردم براي دست يابي به هدفهاي كوچكتر است كه بايد هر كداممان مصرا از اينكه دوباره اتفاق بيفتد جلوگيري كنيم. من به سهم خود و شما در هركجايي كه هستيد به سهم خود...

